فرصتها و پیامدهای مهاجرتپذیری در جامعههای خارجی و نقش انجمنها در مصاحبه با پروفیسور دکتر ملک ستیز پژوهشگر ارشد علوم سیاسی، حقوق بینالملل و روابط جهانی
اشاره: برای خوانندگان گرامی این مصاحبه یادآوری میشود که مصاحبه با جناب دکتر ملک ستیز به صورت گفتاری ثبت شد و بعد در نوشتار پیاده شده است، اما موقع تبدیل گفتار به نوشتار، تلاش صورت گرفتکه شیوهی گفتاری و لحن گفتاری مصاحبه حفظ شود و مصاحبه با لحن گفتاری در نوشتار پیاده شده است.
عبدالحمید عادل: درود و احترام جناب دکتر ملک ستیز گرامی، ما امروز بسیار خوشحال استیم و افتخار داریم که در جمع ما قرار دارید و برای همایش افتتاح نمایندگی انجمن فرهنگی و اجتماعی سید نادرشاه الحسینی کیانی در شهر مونتریال کانادا از کشور دنمارک تشریف آوردهاید. خیلی خوشآمدید، حضور شما را خیر مقدم میگوییم و میخواهیم با استفاده از فرصت، مصاحبهای با شما داشته باشیم که اعضای انجمن و خوانندگان سایت انترنتی و مجلهی انجمن از سخنان شما استفاده کنند.
دکتر ملک ستیز: ممنون از شما آقای عادل.
عبدالحمید عادل: جناب دکتر، نخست میخواهم در مورد فعالیتهای انجمن فرهنگی و اجتماعی سید نادرشاه الحسینی کیانی که حدود یکسال میشود ایجاد شده است، خدمت شما معلومات مختصر ارایه دهم. سپس به پرسشهای در این مورد میپردازم. این نهاد نو بنیاد طی یک سال بعضی از فعالیتهایی را انجام داده است که بیشتر برنامههای همایشی بودهاند. انجمن فرهنگی و اجتماعی سید نادرشاه الحسینی کیانی در ۵ نوامبر ۲۰۲۳ در شهر تورنتو با اشتراک بالاتر از دوهزار نفر افتتاح شد. سپس شب چله و نخستین همایش یادبود از پنجاهوسومین رحلت سید نادرشاه الحسینی کیانی را با اشتراک تعداد کثیری از هموطنان افغانستانی در شهر تورنتو برگزار نمود و تابستان امسال در ۳۰ جون ۲۰۲۴ دومین نمایندگی خود را در شهر کلگری کانادا افتتاح کرد.
فعالیتهای دیگری که این نهاد تاکنون انجام داده است، ایجاد شورای علمی انجمن است، ایجاد شورای نویسندگان انجمن است، که روی اهداف و برنامههای آیندهی انجمن کار میکند و ایجاد کورسهای آموزشی آنلاین زبان فارسی. در کنار آن، جایزهی فرهنگی و ادبی سید نادرشاه الحسینی کیانی ایجاد شده که در همین همایش از آن رونمایی میشود. همچنان طی یکسال از فعالیتهای انجمن، این نهاد توانستکه نخستین فصلنامهی علمی، پژوهشی و اجتماعی سید نادرشاه الحسینی کیانی که تحت عنوان «ویژهنامهی سید نادرشاه الحسینی کیانی» است، به چاپ رساند و در همین برنامهی پیشرو( ۸ دسامبر ۲۰۲۴) از آن نیز رونمایی صورت میگیرد.
برای اینکه این نهاد گسترش پیدا کند و فعالیتهایش محدود به یک کشور، یک جامعه و مردمی خاص نشود و فراتر از آن عمل کند؛ به عنوان مشوره، مواردی را پرسشگونه دربارهی انجمن، برنامهها و اهداف آن در آینده و چگونگی پیشرفت آن، میخواهم با شما مطرح کنم و نظریات ارزشمند شما را در این راستا داشته باشم.
جناب دکتر! شما یک شخصیت بزرگوار، فرهیخته و فهمیده استید. در واقع ما شخصیتهای دانشمند، فرهنگی، سیاسی و اکادمیک بسیار داریم، اما در بین اینهمه شما ویژگیهای خاص خود را دارید و ساختارهای اجتماعی، فرهنگی و فکری جامعهی افغانستان را بسیار دقیق میشناسید. ما برنامههای شما را همیشه تعقیب میکنیم چه مصاحبههای شما و چه نوشتههاییکه در صفحات اجتماعی و چه سخنرانیهای که در مجامع و کنفرانسهای بینالمللی ارایه میکنید. صحبتهای شما در هر عرصه بسیار ژرف و عمیق است و همیشه با یک طرح مساله وارد موضوعات میشوید و این مساله چه اجتماعی، چه فرهنگی و چه سیاسی باشد، آنرا بازگشایی میکنید. از این سبب پرسشی را که میخواهم مطرح کنم این است، انجمن فرهنگی و اجتماعی سید نادرشاه الحسینی کیانی در قدم نخست یک انجمن کانادایی است و در همینجا تشکیل شده، اصول فرهنگی کشور کانادا دموکراتیک و کثرتگرایانه است و هر جامعه میتواند فرهنگ خود را داشته باشد و این فرهنگها میتواند جزیی فرهنگ کانادا تلقی شوند، بنابراین ما چگونه این ارزشها را شناسایی کنیم که این نهاد فرهنگی را شامل ارزشهای فرهنگی جامعهی کانادا بسازیم؟ که دور از تعصب و دور از آزار بر دیگران واقع شود.
دکتر ملک ستیز: تشکر آقای عادل، اول اینکه شما خیلی خوشصحبت استید، خوش آدم میآید وقتی که یک جوان که یک فرهنگ بسیار عالی داره و ادبیاتی را که استفاده میکنه و واژههایی که استفاده میکنه، میفهمه و درست استفاده میکنه، بر مه بسیار لذتبخش است. از سوی دیگر، این نشانگر یک مسالهی دیگر هم استکه خوب شما در همین انجمن در همین کتلهای را که شکل میدهید، انسانهای بافهمی دارید، من دیروز هم دیدم با همکاران شما صحبت میکردم و امروز هم وقتی همرای شما صحبت میکنم این حس بر مه بیشتر نزدیکتر میشه که شما چهرههای فرهیخته استید، این بسیار خوشایند است.
پرسشی را که شما مطرح کردید، ببینید ما در جوامع بشری سه نوع اجتماع داریم. به یک اجتماع ما میگیم که اجتماع ریشهگرا. اجتماع ریشهگرا، اجتماعاتی استند که آنها به ریشههای فرهنگی منحصر به خود جامعه وابسته استند. این جوامع، جوامعی استندکه زمینه را برای اجتماعات دیگر بسیار محدود میسازد. ما این نوع جوامع در اروپا داریم، هرچند در اروپا هم در حال تغییر است؛ ولی در بیرون از اروپا در جهان، این جوامع که ریشهگرا استند ما داریم. در همچو جوامع پلورالیزم یا کثرتگرایی اجتماعی زیاد رشد نمیکند. نوعی دیگری جوامع داریم که اینا جوامع به اصطلاح توتالیتار استند. جوامع توتالیتار جوامعی استندکه در اونجا فکر ایدولوژیک بر همهی امورات اجتماعی مستولی است، حاکم است. اون فکر ایدولوژیک تمام راهها را برای گسترش گروههای اتنیکی دیگر مسدود میکند. و ما جامعهی پلورالیزم داریم یا جامعه کثرتگرا. خوشبختانه کانادا یکی از محبوبترین جوامع کثرتگرا در جوامع بشری شمرده میشود. و جوامع کثرتگرا چرا برای شان دیگر گروههای اتنیکی مهم است؟ برای اینکه این جوامع که اون ریشهگرایی که جوامع دست اول دارد، در خود ندارد. خود از این جوامع برگرفته از گروههای اتنیکی خُرد و کوچک استند و در مرور زمان این جوامع کوچک به یک اجتماع کلان که ما آنرا به نام کمیونیتی میشناسیم، تبدیل شده است و کانادا همچو یک جامعه است.
از این سبب، فعالیت انجمن شما در همچو یک جامعهی کثرتگرا یک امتیاز بسیار کلان برای شما است. اما شما سوال خوبی را مطرح کردید که خوب در همچو یک جامع چگونه میشود که این انجمن شما بیشتر مشروعیت حاصل کند. یعنی توسط همین جوامع کثرتگرا شناخته شود یا به رسمیت شناخته شود.
سه کار بسیار مهم باید انجام داده شود:
اول، پژوهش. پژوهش به چه معنی؟ شما در انجمنی که استید برای اینکه شما به اثبات برسانید خود را که شما سزاوار یک جامعهی کثرتگرا استید، باید بروید تاریخ خود تان را ریشههای خودتان را پژوهش و شناسایی کنید که شما که استید؟ از کجا آمدهاید؟ همین نوشتهای را که شما در مورد آقای کیانی برای من فرستادید بسیار نوشتهای خوب است، این را که نوشته است؟
– من نوشته کردهام.
– بسیار عالی نوشتید. آفرینتان در این سن جوانی شما قلم بسیار پخته دارید.
پیشنهاد اول من برای شما ایناست که بروید پژوهش کنید، ریسرچ کنید، خودتان را و ریشههای تان را، شما باید به عنوان یک کتلهی اجتماعی شناسایی کنید. این شناسایی را فقط تحقیق و تحلیل انجام میدهد. از این سبب کوشش کنید که متخصصین جوان تان، متخصصین با تجربهی تان در همچو کاری که شما انجام دادید که ریشهها را رفتید دستیابی کردید. اینکه آقای سید نادرشاه کیانی در کجا متولد شد، چگونه راه یافت، چگونه دوباره آمد، چگونه ریشههای خود را دوباره گسترش داد، چگونه این فکر ره در جامعه تعمیم بخشید. همین را بروید خوب تحقیق کنید و این تحقیق تان را با منابع معتبر انجام بدهید. گپ اول.
گپ دوم، تحقیقات و ریسرجی که شما انجام میدهید، این یک برایندی باید داشته باشد. این برایند بر شما باید به یک پالیسی تبدیل شود. بناء مرحلهی اول شما بروید تحقیق کنید. مرحلهی دوم این برایند شما از لحاظ ساختاری تعیین بکنید و تنظیم بکنید و مرحلهی سوم او را به یک پالیسی تبدیل کنید. فقط در این حالت استکه شما را هم جامعهی ملی یعنی افغانستانیها در هرگوشه و کناری که استند شما را شناسایی میکنند. و در مرحلهی دوم شما در جامعهی که میزبان استید، و تلاش میکنیدکه خودتان را justification بدهید شما را justify بده، درست است. بناء پیشنهاد من اول ایناستکه شما اول بروید، ریسرج کنید، بعد ریسرج تان را ترویج کنید و تعمیم ببخشید درست، explore کنید. با متخصصین دیگر، با متخصصین کانادایی، اروپایی، امریکایی، استرلیایی و افریفایی و… همرایشان در تماس شوید. حالی خوب است از طریق همی انترنت شما میتوانید این کار را انجام بدهید، از طریق دانشگاهها از طریق مراکز علمی میتوانید انجام بدهید و این را ترویج بکنید درست. و مرحلهی سوم، مطابق همین روند شما باید دارندهی یک استراتیژی داشته باشید و این استراتیژی در واقع نباید استراتیژی باشد که یک نفر بیاید به شما بسازد، شما این کار را انجام بدهید. این استراتیژی باید بر بنیاد همو ریشهیابی عمیق که شما در نتیجهی پژوهش انجام میدهید، این استراتیژی باید شکل بگیرد، و این جز بر شما در جامعه افغانستان جوامع منطقه حتا با کانونی که شما کار میکنید، من خو بسیار میشناسم این کانون بسیار کلان است. در لندن مرکز دارد. و به کشورهای مختلف نمایندگی دارد. در همین کانون کلان از شما یک برجستگی پیدا میکند که این انجمن در کانادا این تحقیقات را انجام داد و این تحقیقاتش توسط این منابع به رسمیت شناخته شده، این یونیورستی این را تایید کرده و این رکومیندیشنها توسط این متخصصین تایید و اپروف شده و بعد این یک استراتیژی و پالیسی برایش ارایه شده.
عبدالحمید عادل: با سپاس و تشکر از پیشنهادات سازنده و نظر نیک و ارزشمند شما جناب دکتر ستیز. میخواهم روی این موضوع بیشتر تمرکز کنیم. حالا با یک طرح مساله وارد این بحث میشویم، تا بیشتر این موضوع باز شود. اهداف کلی و طرح مسالهی ما (انجمن فرهنگی و اجتماعی سید نادرشاه الحسینی کیانی) از منظر فرهنگی این استکه چگونه یک رویکرد فرهنگی دموکراتیک را در جوامع افغانستان نهادینه بسازیم؟ تا مردم افغانستان در رویکرد فرهنگی، مذهبی و اجتماعی خود مدارا و کثرتگرایی را در نظر بگیرد؟ رویکرد مذهبی و فرهنگی در جوامع افغانستان تعریف خاص خود را دارد. بنابراین، به صورت مثال بگویم. هر جامعهای همان رویکرد فرهنگی و مذهبی خود را ملی حساب میکند. و آنرا بر دیگر جوامع و اقلیتها تحمیل میکند. بنابراین، چگونه این ارزشهای فرهنگی و این رویکرد فرهنگی، مذهبی و اجتماعی از همه گروهها و از همه اجتماع جنبهی ملی پیدا بکند؟ به طور مثال، رقص اتن در جامعهی پشتون ملی است. اما رقص پیشپو در جامعهی هزراه ملی نیست. و تعریف نشده. بنابراین، راهحل و پیشنهاد شما در این مورد چیست؟ تا برای مردم و جامعه رهگشا واقع شود.
دکتر ملک ستیز: بسیار خوب، اول باید شما خود تان را تعریف کنید. وقتیکه میگویید ما یک انجمن اجتماعی و فرهنگی استیم، درست. فرهنگ در ادبیات سیاسی از خود یک تعریف دارد. فرهنگ یعنی شما چگونه رویکردی را بر ادامهی زندگی انتخاب میکنید. این را میگوید فرهنگ. این رویکرد میتانه رویکرد دینی باشه، میتانه رویکرد ایدولوژیک باشه، میتانه رویکردی در واقع هنری باشه، میتانه رویکردی حتا ظاهری باشه، لباس تان، برخورد تان، صحبت تان، مناسبات تان، طرز دید تان و بیان آن برای دیگران اینها مجموعهای از در واقع تحرکاتیاستکه فرهنگ یک انسان را و فرهنگ یک اجتماع را تمثیل میکند. حالا وقتیکه شما میگویید، ما یک نهاد فرهنگی استیم، در برابر شما یک وظیفهی بسیار مهم قرار میگیرد. اون وظیفهی مهم چه است؟ فرهنگسازی است. یعنی شما در گام نخست باید فرهنگ خودتان را بسازید. و بعد این فرهنگ خودتان را بر دیگران ترویج کنید. این از کجا نشئت میگیرد؟ چگونه میشه؟ فرهنگ تنها معنایش روش نیست. فرهنگ، آموزهها و روشها است. مثلاً، وقتی شما یک کتاب میخوانید، هم خوانش کتاب یک فرهنگ است و هم آموزهای که از آن کتاب به دست میآورید، یک فرهنگ است. از این سبب وقتی که شما میگویید یک نهاد فرهنگی استیم معنایش این استکه شما هم باید بیاموزید، خودتان را بسازید و بر دیگران بفهمانید که شما یک نهاد فرهنگی استید. از این سبب مثلا ادبیات شما، نوشتههای شما، رهبری شما، رهبران تان کادرهای تان باید مزین شود با این فرهنگ، که همه حس بکنند که شما یک نهاد فرهنگی استید. در غیر آن شما یک نهاد فرهنگی نیستید. این کاریاستکه نیاز به همایش دارد. نیاز به همچو نشستها دارد. در نشستها شما باید بشینید بین هم صحبت بکنید، همدیگر را نقد بکنید و بهترین ابراز بر تغییر فرهنگ و بهترین ابزار بر ساختن فرهنگ نقد است. و نقد از کجا به وجود میآید. نقد از تحلیل به وجود میآید. به نظر من انسانیکه قدرت تحلیل نداشت، یک حزبی که قدرت تحلیل نداشت و یک رهبریکه قدرت تحلیل نداشت و یک انجمنی که قدرت تحلیل نداشت، او قدرت نقد را ندارد. و شما زمانیکه قدرت تحلیل را حاصل کردید، همدیگر تان را نقد کردید. و آن نقد، نقد سازنده بود. این نقد، کار را بهبود میبخشد. فرهنگ نقادی در واقع زمینه را برای شما فراهم میسازد که شما به یک نهاد فرهنگی تبدیل شوید.
دوم نکته را که شما مطرح کردید. نهاد اجتماعی. این هم بسیار یک کار بزرگ است. کاری ساده نیست. وقتیکه شما میگویید ما یک نهاد اجتماعی فرهنگی میخواهیم باشیم. این بر شما یک عالم مسوولیت را قرار میدهد، و او مسوولیت چه است؟ شما در همین نوشتهی تان بسیار خوب یکجای را مطرح کردید که چگونه یک مذهب، یک طریقت، یک فکر اجتماعی میشود؟ میفهمید فرق بین تندروی یا رادیکالیزم با اعتدالگرایی در همین است. تندروی و رادیکالیزم میگه که این خط است، و تو باید این خط را رعایت کنی در غیر ازو تو نابود میشوی، درست. اما تعادل چیست. تعادل میگه این مذهب است، این مذهب برای جامعه است، و هرزمانی که شما مذهب را اجتماعی ساختید و به یک نهاد مدنی تبدیل کردید در آن صورت استکه مذهب بر مردم جالب میشه دلبستگی پیدا میکنه در غیر آن، مذهب ابزاری در واقع قهقرایی کشنده است. فرق بین اعتدالگرایی و رادیکالیزم در همین است. حالا شما اگر بخواهید که در یک جامعهی پلورالیزم مثل کانادا، یک جامعهی اجتماعی فرهنگی خلق بکنید شما باید قبل از همه مذهب تان را، فکر تان را به یک نهاد مدنی اجتماعی تبدیل کنید. در غیر آن شما جا نمیافتید. اگر شما بیایید مذهب تان را به عنوان یک مذهب سر دیگرا تحمیل بکنید این جامعه شما را نمیپذیرد. بناء این دو راه را باید شما شناسایی کنید. یکی همین مبحث نهاد فرهنگی که میگین، یک کار بسیار دشوار است. شما برای این باید بینهایت کار بکنید، و بازهم مه تاکید میکنم که فرهنگ تنها رویکرد نیست. فرهنگ آموزهها و رویکرد است. مثلا آقای سیفی اینجا نشسته است، بسیار انسان خوش اخلاق، درایف خوب میکند ما را به اصطلاح میزبانی هم کرد و قهوه هم میدهد، میگم انسان با فرهنگ است، ولی کافی نیست، وقتی برای من کافی میشه که آقای سیفی صحبت کنه، وقتیکه صحبت کرد شما پیدا میکنید که آقای سیفی در درونمایهی فرهنگ خود چه داره، و آنوقت من میتوانم بگویم که این آقای سیفی چه انسان بافرهنگی است که من ازو متأثر شدم، یعنی مه چیزی ازو آموختم. در غیر ازو شما نمیتوانید که تنها آدم خوب باشید.
بناء شما آقای عادل وقتی که بخیر استراتیژی و پالیسیهای تان را ساختین، بالای این دو موضوع بسیار فکر کنید. که یکی شما میگویید ما یک نهاد فرهنگی و اجتماعی استیم. این نهاد فرهنگی اجتماعی باید خود را تبدیل بکند به یک نهاد فرهنگساز. خود را تبدیل بکند به یک نهاد مدنی. اگر شما مثلا بیایید بگویید که مذهب ما اینطور یک کاری را گفته باید کلی ما همین کار را انجام بتیم، این در واقع یک فکر رادیکال است، اما اگر اینطور بگویید که خوب مذهب ما گپهای بسیار خوبی دارکه که همخوانی داره با سرشت جامعهی پلورالیزم کانادا. بیایید که اینرا تعمیم ببخشیم، بیایید که نهادینه بسازیم، بیایید که این را مدنی بسازیم. در این صورت است که شما جذب میکنید علاقهمندان تان را و حتما شما مخالفین هم دارید، صد در صد میفهمم که شما حتما کسی که یک نهاد فرهنگی اجتماعی میخواهد بسازه او مخالفین خود را داره، مخالفین درونی خود را هم پیدا میکند و مخالفین بیرونی خود را. مخالفین درونی، از کجا پیدا میشه؟ مخالفین درونی از توتمیسم به وجود میآید، یعنی خوش بودن فکری. اونا کسانی استند میگن خوب، شما از خط ما بیرون رفتید، به خاطریکه ذهن شما بسیار باز شده، این مخالفین در شما پیدا میشه، این را مه برایتان پیش از پیش میگویم، و این مخالفین بسیار مخالفین زشت هم استند. بد استند، چون از درون شما را کوشش میکند نابود کنند. ولی اگر شما این دو پدیده را که مه برای شما گفتم بر این حاکم شدین، مخالفین ضعیف میشه. ضعیف شد، بالاخره تغییر پیدا میکنه. و یکی مخالفین بیرونی دارید. مخالفین بیرونی شما که است؟ مخالفین بیرونی شما، مخالفین ایدولوژیک است، اونا کسانی استند که ایدولوژی شما را به اصطلاح زیر سوال میبرد، و او طبیعی است. شما نمیتوانید یک نهاد فرهنگی و اجتماعی بدون مخالفین بیرونی و درونی بسازید، صد فیصد میداشته باشید. ولی بر ازیکه شما یک نهاد مدنی در جامعه بتوانید مشروعیت پیدا کنید مقبولیت پیدا کنید شما باید کارهای بنیادی انجام بتین و این کارهای بنیادی از همین طریق انجام میشه.
عبدالحمید عادل: بسیار ممنون دکتر صاحب استفاده کردیم از صحبتهای بسیار عمیق شما. خوب، در چارچوب این کار ما باید جلسات و برنامههای فرهنگی داشته باشیم که آموزهها و روشها دران شامل باشد. جناب دکتر، از بزرگان مانند شما چگونه میتوانیم در این راستا استفاده کنیم؟ فرصتی داشته باشید جلساتی را برای اعضای انجمن فرهنگی و اجتماعی سید نادرشاه کیانی راهاندازی نمایید، چه جلساتی دورهای باشد، چه جلساتی کوتاهمدت باشد، انجمن آماده است برای برگزاری همچو برنامهها زمینهسازی کند. و از شما چگونه استفاده بکنیم که این دو بخش مهم که نهاد اجتماعی و فرهنگی است، در جامعه درست تعریف شود و آنرا عملی و تقویت ببخشیم.
دکتر ملک ستیز: خوب، بسیار عالی. حالا شما یک سوال بسیار مهمی را مطرح کردید. به خاطر این مهم استکه تا حال خو ما در مورد Concept ها صحبت کردیم. حالی شما به اصطلاح Structural صحبت میکنید، یعنی از لحاظ ساختاری ما چه کارهای را میتوانیم انجام بدهیم. وقتیکه شما Concept یک مساله را از لحاظ فکری و ذهنی به یک نتیجه میرسید، بر ازیکه شما این را بتوانید به یک Structural تبدیل بکنید، به یک ساختار تبدیل بکنید که بتواند جلسات خود را داشته باشه، هماهنگکنندههای خود را داشته باشه، دفاتر خود را داشته باشه، یا مثلا در کانادا و بیرون از کانادا در مونتریال در کجا باید این نشستها راهاندازی شود، شما قبل ازیکه این کارها را انجام بتین، شما نیاز داریدکه از درون این Conceptآجندا بسازید، ببینید در علوم سیاسی، مه بیشتر در مورد تحلیل با شما صحبت کردم، گفتم شما باید قدرت تحلیل پیدا بکنید، وقتی شما Concept شان را در این عرصههای که من توضیح دادم کار را آغاز میکنید، شما بر ازیکه این را به یک دوران بیاندازید، شما نیاز به کارهای تخنیکی دارید، نیاز به یک کارهای ساختاری دارید، نیاز به کارهای تشکیلاتی دارید. اینها نیاز به آجندا نیاز داره. مثلا، شما تصمیم میگیرید که ما در مورد فرهنگسازی چه کنیم؟ بعد بر ازی یک پالیسی میسازید، که اول طور مثال، اصلا فرهنگ چه است، روی این بحث میکنید بعد روی این میآیید که فرهنگ اجتماعی چه است، فرهنگ سیاسی چه است، بعد مذهب و فرهنگ چه نقش دارد و در جوامع پلورالیزم چگونه فرهنگ ترویج شود. روی از این مثلا فکر میکنید، درست. بعد میآیید سری مثلا مربوط به اجتماعی، جایگاه مذهب، نهادهای مدنی و هماهنگی در جامعهی مثل پلورالیزم کانادا یا at focusing و مسایل مربوط به از اینها.
وقتی شما روی از اینها فکر میکنید، شما نیاز دارید که اجندا به خودتان بسازید، اجندا چه است؟ آجندا برنامهسازی سیستماتیک Concept ها است، شما این Concept ها را به شکل سیستماتیک برنامهریزی میکنید. و چیزیکه برای شان میگوییم Action Plan. این را اگر شما به اجندا تبدیل کردید، بعد در اجندای تان میبینید که ما در این زمینهها نیاز به Capacity building داریم یعنی چگونه ما ظرفیتسازی کنیم. خوب، ما به گونهی مثال، فرهنگسازی میکنیم؛ فرهنگ چیست، فرهنگ سیاسی چیست، فرهنگ اجتماعی چیست، پیشینهاش چیست، آیا ما نیاز به یک متخصص داریم در این زمینه؟ بلی. پس کدام متخصص بهتر است که ما او را جلب بکنیم همرایش تماس بگیریم، از کدام طریق تماس بگیریم. کدام راهها مناسبتر است بر از اینکه ما توجهاش را جلب بکنیم، روی از این مسایل صحبت بکنیم.
مثلا، شما وقتی که با من تماس گرفتید، با یک رویکردی تماس گرفتید که من مثلا همه خواستههای شما را پذیرفتم، به دلیل از اینکه شما همان روش که همرای من برخورد کردید بسیار روش منطقی بود، طبعا که شما حضرت جان را گفته بودید که حضرت جان برادر کلان من است، وقتی بر من گفته بود که من در این برنامه شرکت کنم، من در برابرش چیزی گفته نمیتوانستم؛ ولی با فرهنگی که شما به من مراجعه کردید، مرا جلب کرد. این چیزا همه تاثیر خود را دارد، وقتی که شما شناسایی کردید، که با یک متخصص مثلا متخصص افغان است، متخصص اروپایی است یا امریکایی است، بعد شما باید همین روشها را که من پیشتر به شما توضیح دادم همین روشها را داشته باشید و او را Brief بکنید که شما که استید، چرا میخواهید، اگر یادتان باشد من همرای شما صحبت کردم همین سوالها را از شما پرسیدم. بسیار مهم است برای یک متخصص، این سوالها را انجام بتن و شناسایی کنند. وقتی شما آجندا را ساختین شما همین متخصص را در نشستهای تان یا دعوت میکنید یا مثلا آنلاین همرای شان صحبت میکنید یا جلسات آنلاین و زنده دایر میکنید، هرگونهی که شما برنامههای تان را راهاندازی میکنید، نظر به همان اجندای تان شما میتوانید همان را جلب بکنید، البته کاری که من میتانم به شما انجام بتم، مه به همو رشتهی خود میتوانم شما را کمک بکنم. او در واقع همو علوم سیاسی است، مباحث مربوط به روابط بینالملل، حقوق بینالملل و حقوق بشر این مسایلها است که من میتوانم شما را کمک بکنم. و طبعا شما را میتوانم ریفرینس بتم به کسانی دیگر که در زمنیههای مختلف دیگر پیشتر نام بردم شما را بتواند کمک بکند. یعنی در واقع وقتی که شما میگید که اون Concept را راهاندازی کردید، برای یک Structure ساختید یک اجندا ساختید، من برای شما پیشنهادم این است که شما یک گروه متخصصان بسازید، شما گروه متخصصان دارید؟ گفتید. بلی، شورای علمی داریم و شورای نویسندگان. بسیار عالی. از طریق این شورای علمی، و شورای علمی وظیفهاش این است که این اجندا را نظر به تخصص این متخصصین همگرایی میکنه و زمینه را با شورا مساعد میسازه. و شما از همین طریق میتوانید جلب بکنید متخصصین مختلف را که همراه شما همکاری بکند.
عبدالحمید عادل: سپاس فراوان جناب دکتر ستیز. ما دربارهی همین مسایل فرهنگی میپیچیم و سوالات تقریبا مشابه میپرسم؛ ولی برایاینکه موضوع بازگشایی شود و بتوانیم فهم بهتر حاصل کنیم. میخواهم این پرسش را به شکل دیگری مطرح کنم. و آن این است. چگونه فرهنگ افغانستان را در کانادا بدون اینکه مدارا و خشونت در آن باشد معرفی بکنیم؟ و ارزشهای فرهنگی خود را شناسایی بکنیم و بتوانیم آنرا جزیی از فرهنگ کانادا ثبت و شامل بسازیم؟ جناب دکتر، شما کارشناس امور بینالملل استید، و این موارد را بسیار ژرف و دقیق بررسی میکنید و میدانید، نظر شما را در این مورد چیست؟
دکتر ملک ستیز: ببینید آقای عادل ما چیزی به نام فرهنگ افغانستان نداریم. به نظر من. ما یک جامعهی Multiculturalاستیم یعنی از جامعههای خرده فرهنگها ایجاد شده، و این خرده فرهنگها یک چیزی را به نام فرهنگ ملی خلق نتوانسته. من این را در سخنرانی خود پس فردا در این باره صحبت میکنم. از این سبب این ادعا بسیار ادعای کلان است که ما بتوانیم فرهنگ افغانستان را در جامعهی بینالمللی ثبت کنیم، ولی ما خرده فرهنگها را میتوانیم به عنوان آثار ارزشمند جامعهی جهانی ثبت بکنیم. این کار را نهادهای فرهنگی بینالمللی انجام میتن. اما بر ازیکه اونها ای کار را انجام بتن، شما نیاز دارید که ریشهیابی بکنید، مثلا همی جایگاه مذهب اسماعیلیه در افغانستان، درست. این به صورت عمیق باید مطالعه شود. و بالایش کار صورت بگیرد. در آن صورت استکه شما وقتی این را کار میکنید، در جریان مطالعات شان شما ابزاری را پیدا میکنید که این مکتب فکری را در افغانستان تقویت میکند. و اون ابزار در واقع فرهنگ شما است. آن ابراز را شما شناسایی بکنید. مثلا برای شما میگویم: مثلا، قالینسازی، یا مثلا یک روش دیگری که شما را نشان بدهد که شما با استفاده از این ابزار یک فکر را در یک جامعه ترویج دادید، درست است. اینجا است که شما میتوانید او فرهنگ را ثبت آثار باستانی فرهنگی در جامعهی جهانی بسازید. مثلا این کار را دیگر ادیان، دیگر روشها، دیگر گروههای اجتماعی انجام دادند. همهی شان انجام ندادند برخی شان انجام دادند. مثلا در ترکیه، ترکا این کار را انجام دادند. نه تنها از دوران فرهنگ اسلامی، بلکه از بسیار از پیش، تمام روشهای اجتماعی را یا افکار مذهبی دینی را آوردند شناسایی کردند و ثبت تاریخ جامعهی بشری کردند.
در افغانستان ای کارا صورت نگرفته به دلیل ازی که ما همین ظرفیت را نداریم، به شما گفتم، وقتی که امریکا به عراق حمله کرد رامسفلد وزیر دفاع امریکا بود، او در شورای امنیت سازمان ملل متحد گفت که ما در عراق حمله میکنیم به دلیل ازی که صدام در صدد ایجاد کلاهکهای هستهای خطرناک کیمیاوی است. وقتیکه آقای رامس آمد در اروپا، وزیر خارجه آلمان برایش گفت که من از کجا بپذیریم همین گپ را، خودت باید او را JUSTIFY بتی. ای بسیار گپ جالب زد. تو اگر JUSTIFICATION نتی، ما هیچ حمایت نمیکنیم. آلمانها هیچ حمایت نکردند هیچ به عراق نرفتند، پسان دقیقا معلوم شد که امریکاییها نتوانستند آن را JUSTIFY بکند، و یک شرمساری بسیار بزرگی ایالات متحدهی امریکا در خاور میانه در تاریخ جامعهی جهانی ثبت شد. امریکا رفت، یک سرزمین را تقریبا نابود کرد، تمام سیستمهای آن را از بین برد، یک عالم کشته و خرابه ازو گرفت به نام ازی که صدام سلاح اتومی پخش میکند. اینمی JUSTIFICATION نداد، وقتی که شما JUSTIFICATION نتین، شما را جامعهی جهانی قبول ندارد. اون JUSTIFICATION را زمانی شما میتانید بتین که بروید در عمقش و رویش کار بکنید، از این سبب است که شما همین ابزار فرهنگی تان را، من متیقین استم که شما دارید حتما این ابزار فرهنگی را شناسایی بکنید و روی آن کار بکنید، برایش Exhibition بسازید، ریسرچ بکنید، برایش برنامه بسازید دگه، این کار دارد. من ازو خاطر برای تان گفتم وقتی که نهاد فرهنگی اجتماعی، این بسیار Ambitious است. از این سبب وقتی که شما میگویید ما یک نهاد اجتماعی فرهنگی استیم، باید برای شان JUSTIFICATION بتین. باید جدی رویش کار بکنید. البته باز د ژینوا مه زیاد کار میکنم، کارهای من هم است و ما یک نهادی آنجا داریم، اونا با نهادهای که ثبت آثار باستانی و تاریخی و فرهنگی را دارد اونجا در ژینوا است. من با او نهاد بسیار رابطهی نزدیک دارم. باز مه میتانم شما را با آنها وصل بکنم؛ ولی شما همین JUSTIFICATION را باید پیدا کنید. چرا که اونا از شما پرسان میکند. باز اونا یک سلسله فن هم دارد و شما را کمک هم میکند که بروید این تحقیقات را مشترک انجام بدهیم، بسیار برای شان مهم است. اینها جزیی از تاریخ جامعهی بشری میشود. در این زمینه خوب فکر بکنید، میتانید.
عبدالحمید عادل: سپاس فراوان جناب دکتر ستیز. رهنمایی و مشورههای نیک شما یقیناً که بر این نهاد موثر تمام خواهد شد. و گام ارزشمند را بر خواهند داشت. میخواهم در بخش آموزش و شناخت فرهنگها دیدگاه شما را داشته باشم. در بخش آموزش، مثلا این نهاد توانسته کورسهای آموزشی زبان فارسی آنلاین برگزار کند. چند استاد استخدام کردهاند و حدود دهها شاگرد از کشورهای مختلف مانند کانادا، امریکا، انگلستان، جرمنی، فرانسه و … در این پروسه شامل شده و فعلا مشغول آموزش زبان مادری خود یا فارسی استند، ولی اینها بسنده نیست، پرسش اصلی ما این است، ما چه آموزشی در شناخت فرهنگهای جهان داشته باشیم؟ در تفاوت فرهنگها داشته باشیم؟ چه کارگاههای تدریس برایشان برگزار کرده میتوانیم که ما عملا برای فرزندان افغانستانی مقیم کشورهای خارج انجام دهیم؟ راهکار و نظر شما در این مورد چیست؟
دکتر ملک ستیز: آقای عادل شما بهترین کاری ره که انجام میتین همین تدریس زبان است. زبان در واقع مهمترین ابزار حفظ فرهنگی است. و شما برنامههای آموزشی زبان راهاندازی میکنید، خود ازی بسیار زیاد کار با اهمیت است. یکی هم به نظر من با نسل جوان شما باید زیاد کار بکنید. نسل جوان در شناخت خود برخورد نوستالژیک دارد به چه معنی، وقتی شما خود را متعلق به یک گروه اتنیکی که در یک جامعه به اصطلاح مربوطش نبودید، به اینجا به دنیا میآیید کلان میشوید، یک حسی برای شما به دست میآید که او حس در شناسایی خودتان است، ای جوانانیکه در کشورهای مختلف زندگی میکنند، مه احساسم این است که اینها آهسته آهسته به این حس نزدیک میشوند که ما کی استیم؟ ما کی بودیم؟ به کجا آمدیم؟ چرا پدران و مادران ما به اینجا آمدند؟ و این یک پرسش بسیار مهم است. مثلا اولادای خود مه روی از همی حالی کار میکند، زیادی از جوانان خانوادهی ما که استند من که هر بار همراه شان میشینم، همسنهای شما استند یعنی در خانههای ۲۰ تا ۴۰ استند. اگر من مثلا در اروپا میروم در امریکا میروم یا جاهای مختلف دیگری، در محافل میبینیم یا اینکه در نشستهای خانوادگی میبینیم، اینها میآیند همین سوالها را از من میکنند، درست است که حالی ما در همین جوامع تحصیل میکنیم و متعلق به همین جامعه شدیم، ولی خوب، ما از کجا آمدیم؟ کی استیم؟ چه استیم؟ چیستی و کیستی خود را اینها متوجه شدند. خود را در یک نوع در یک خلاء هویتی میبینند، این خلاء هویتی شما هر قدر انتگریت باشید در جامعه، همینکه نام تان متفاوت بود، رنگ پوست تان متفاوت بود، رنگ چشم تان متفاوت بود، این سوال در ذهن شما است. فرق نمیکند کانادا است، امریکا است، استرالیا است، اروپا است هرجای که باشید این پرسش در ذهن شما است.
مثلا اروپاییهای که در امریکا زندگی میکند، اروپاییهایی امریکایی، بسیار همه چیز امریکا را در دست دارد، سفید پوستان کانادایی و امریکایی اینها کلی شان اروپایی استند، اینها کسانی استند که قدرت هم در این کشورها دارند، اما همین نوستالژیک در وجود شان است، ما اروپایی استیم، ما کی بودیم، ما چرا اینجا آمدیم؟ و همین چراها را به خود پاسخ پیدا میکند، ولی ما پاسخ پیدا نمیتوانیم. و اینکه پاسخ پیدا نمیتوانیم جوانان ما دچار کینه و عقده میشن. و ای عقده، حالی خو شما نو آمدید، و کسانی که بسیار دیر دیر اینجا زندگی کردند، بر خود ما و نسل ما این پرسش پیدا میشود، که خوب این زندگی خو گذشت و ما در اینجا گذشتیم، ما کی بودیم و چه بودیم؟ کیستی و چیستی برای ما یک سوال پیدا میشود. و ای یک سوال هویتی است. حالا شما این سوال را با ای عمقش با جوانا مطرح نمیکنید، ولی ای ره مطرح میکنید که خوب ما جزیی از جامعهی بشری استیم و در یک سرزمین بودیم که پدران و مادران شما در آن زندگی میکرده به نام افغانستان، دارای یک فرهنگ است، دارای یک پیشینهی تاریخی است، دارای یک زبان است، دارای یک دین است، اما اینها ره ما رویش کار نکردیم، نسلها رویش کار نکرده و فرق شما با اروپاییهای که در اینجا زندگی کردند و این جوامع را ساختند این استکه پدران اونها ای کار را کردند و این را ساختند. حالا شما بیایید این کار را بکنید، بسازید، رویش تحقیق بکنید، کار کنید، آهسته آهسته همی ذهنیت ایجاد شده. در برخی دانشگاههای که من در تماس استم، همین جوانان خارجی رفتند در همین موارد کار کردند. کارهای بسیار جالبی هم انجام دادند.
حالا به نظر من، وقتی که ما میگیم اینتگریشن، اینتگریشن معنایش این است که شما یکmulcher understandingبنگرید، یا یک زبان قابل درک از طرف شما به عنوان خارجی و از طرف کسانی که میزبان شما است وجود دارد، به این میگن اینتگریشن. اما وقتیکه زبان وجود ندارد دلیلش ای است که شما فهم درست از خود ندارید. ازو خاطر جانب مقابل سر شما هژمونیک میکند یا برخورد حاکم دارد. به خاطر که شما در شناخت خودتان ضعیف استید. اگر شما در شناخت خود قوی باشید، شما یک پارتنر خوب میشوید اینتگریشن خلق میشود در غیر ازو باز ایمولیشن به وجود میآيد، به این معنا که ای فرد میزبان حاکم بر تو، و تو را مجبور میسازد بر ای که فرهنگش را فکرش را تصوراتش را بپذیری، اما اگر قوی بود میگوید بیا که پارتنرشیب باشیم. ما هم جزیی جامعهی بشری استیم، ما هم دارای قدامت تاریخی استیم، شاید قدامت تاریخی ما بیشتر از شماست، شاید مثلا زبان، دین ما برخورد ما روش های ما بسیار جالب است به شما. بیایید که شما از ما بیاموزید و ما از شما. در آن صورت استکه یک پارتنرشیب به وجود میآید و اینتگریشن خلق میشود.
حالا بر نسل جوان باید این فضا را باید مهیا بتوانید، این فضا را اگر شما مهیا بتوانید خیلی خوب است، از همی اطفال شروع میشود، بسیار زیاد کار خوب است همی که زبان یاد میگیرد. همی خوب است که دین خود را میآموزد، همی خوب است که مثلا فرهنگ خود را میآموزد و در مجالس شما شرکت میکند، لباس خود را یاد میگیرد که ما یک لباس جالب داریم.
مثلا در اروپا همی جوانان ما لباسهای که ما و شما داریم، ای ره به بسیار خوشحالی میپوشد و افتخار میکند، و بسیار نمودشان هم میتن چون یک رنگین کمان فرهنگ را ایجاد میکند، با فکر اروپایی ولی با پذیرش اندیشههای مثلا تاریخی و فرهنگی خود. از این سبب مه یک پیشنهادم این است که روی ازی مسایل زیاد کار کنید که بتوانید فرهنگسازی کنید، نسل جوان را ما و شما باید بسیار روی شان توجه کنیم واقعا. و همی خانوادهها را مثلا همراه پدرا و مادرا اگر شما بتوانید همین روش را که من پیشنهاد میکنم همرایش مطرح بکنید، بسیار بسیار مهم است. او کسی به نظر من موفق نیست که زود بیاید و اجتماع جدید را در خانهی خود بیاورد. او موفق نیست. او شاید به نظر ما و شما بسیار موفق به نظر آید، چقدر مدرن شده و کلی کارهای کانادایی ها انجام میتن اینها هم میکند. اینمی در واقع یک شکست است. ما و شما به خود قبول میکنیم. یک پدر و مادر موفق کسی است که اینمی جوانب مثبت جامعهی کانادا را در وجود فرزندان خود جذب بکند ولی فراموش نکند که عالمی از جوانب مثبت در فرهنگ خودشان وجود دارد. او را فراموش نکند. ای نقد متوجه خود ما است و از همه فامیلهای ما است. ولی ما زیاد به این موارد توجه نکردیم. ایطو نیست که همه چیز ما بد است، ما هیچ چیزهای خوب نداریم، داریم زیاد گپای خوب داریم که ازو ما به اصطلاح استفاده نمیکنیم. مه بسیار دیر است که یعنی 10 سال است که تقریبا در مسکو بودیم و ۳۰ و سیوچند سال است که در اروپا استم، یعنی بسیار عمرم د ای طرفا گذشته است. و من در ای مورد زیاد کار هم کردیم و برخوردیم که او فامیلهای که او پدرها و مادرایکه بسیار افتخارآمیز فرهنگ جدید را میآورد کاپی میکنند و پیست میکنند در خانوادهی خود، اونا بر یک کوتاه مدت فکر میکند موفق استند، ولی در دراز مدت یک تیشهی بسیار عمیقی در ریشهی خود زدن که بعدا بسیار جلوگیری از آن کار سخت است. وقتی ۳۰ یا ۴۰ سال شما در اینجا زندگی میکنید، حس میکنید که چه یک اشتباه بزرگی را تیر کدین، و در جامعهی مثلا اسکندنوی همو محقیقین شان، خودشان میگوید که شما وقتی ای کار را میکنید میآیید و بسیار زود به جامعهی ما خلط میشید، این کار را نکنید، این کار غلط است. خودشان میگوید. این راه درست اینتگریشن نیست. راه درست اینتگریشن زمانی است که شما چیزهای را به ما به نمایش بگذارید که ما او را بپذیریم، ببینید گپی بسیار مهمی است. ولی ما در این زمینه کار نمیکنیم و میآییم کلی چیزا را فراموش میکنیم، سرش یک خط بطلان میکشیم. و میآییم چیزهای از ما جور میشود که مثل گودیککهای است هرطرف کشانده میشود و در یک خلاء هویتی باقی میماند. شما هرکاری که بکنید صد فیصد منطبق به این جامعه نمیشوید، و از ریشهی خود هم بریدید و در یک خلاء باقی میمانید و این خلاء در واقع نسل جوان را بسیار اذیت میکند.
ما و شما رنجش را زیاد میکشیم ولی نسل جوان ما را خصوصا وقتی که در سن پختگی میرسند در حدود ۴۰ تا ۴۵ سال میرسد، این خلاء دگه اینها را نابود میکند. به دلیل ازی که ریشهها را از هم گسستند. فرهنگ رفتن پشت کارش، زبان رفته پشت کارش، و جامعهی نو هم نپذیرفته، و این به یک فاجعه تبدیل میشود.
بناء با خانوادهها با نسل جوان، همین نهاد که فرهنگی و اجتماعی میگویید مهمترین اهداف شما باید خانوادهها باشد. اجتماعی که میگویید بنیاد جامعه خانواده است. با خانوادهها زیاد رابطه پیدا بکنید، کورسها را بگیرد در مراسم و مجالس که شما راهاندازی میکنید، با همین روش صحبت بکنید، خصوصا این جامعهی کانادا برای من به خاطر بسیار خوشایند است که قدرت پذیرش بسیار بلند دارد، نسبت به جامعهی اروپایی. همی دایورسیتی در اینجا بسیار مهم است. در جامعهی اروپایی ایطور نیست. یا مثلا شما در نیویارک از کوچههایش تیر میشوید، یک جای قرآن شریف بلند است، یک جای موزیک عربی است، یکسو مثلا موزیک ایرانی است، یک طرف مثلا موزیک اروپایی است، در اروپا ای چیزا ممکن نیست. مثلا یکجای قرآنشریف بالا شود، کلی میگذرد، ولا اینجا آمدن به جان ما. اروپا بسیار جوامع خشک است، ولی امریکا و کانادا این فرصت را دارد که شما ازان استفاده کنید.
عبدالحمید عادل: سپاس فراوان جناب دکتر ستیز گرامی. صبحتهای شما واقعا علمی و مختصصانه است. به عمق موضوع وارد میشوید و مشکلات اساسی جامعه را با راه حلهای آن بازگشایی میکنید. میخواهم به عنوان پرسش آخری این را مطرح بکنم، چگونه میتوانیم با استفاده از شما یک مجموعهای از شخصیتهای کلان علمی و اکادمیک را در یک حلقهی جمع بکنیم و یک زمینهی گفتمان در سطح نخبهها برگزار شود، و بعد راهکارهای آن در جامعه عملی شود؟
دکتر ملک ستیز: در سوال آخری، بسیار سوال سختی را شما مطرح کردید، ازی که خوب نخبههای ما و شما که است، اول نخبه که است؟ نخبه از واژهی elite آمده، elite ریشهی لاتینی داره، elite به معنای صیقلگر است. یعنی کسیکه روشنیزا است. الگو است. او را میگوییم نخبه. مثلا شما یک شخصیت بسیار برجسته را به عنوان الگو قبول میکنید و از هرنگاه او، شما روح تان را صیقل میتین. روان تان را صیقل میتین. شما را یک آرامش میتن. شما را به اصطلاح روشنایی آموزش میته، مثلا از کلامش چیزی میآموزید. از بودن در کنارش لذت میبرید. وقت تان با بودن در کنارش ضایع نمیشود. به این میگین elite یا نخبه. حالا شما ببینید که ما و شما چقدر نخبه در افغانستان داریم. ازو خاطر، اول خو بر شما جمع کردن نخبگان در یک چتر نیاز به منابع داره، پول. به خاطر ازی که شما مجبور استید اینا ره زیر یک چتر جمع بکنید و اول شناسایی بکنید، که نخبه که است؟ مثلا یک نخبهی فرهنگی که است؟ یک نخبهی اکادمیک که است؟ یا به اصطلاح یک نخبهی مذهبی که است؟ همو ویژگیها را داشته باشد، درست. مثلا شما شناسایی میکنید ۵ تا ۱۰ نفر را، بعد شما یک محل را انتخاب میکنید، که افراد و اشخاص که مخاطبین دایرکت این نخبهها است، شناسایی میکنید. اینها بیاید و از این نخبهها استفاده کنند. بعد شما بر ازی کار تان بر یک مدریتور ضرورت دارید که خود ازو یک متخصص باشد که بتواند ازی نخبهها گپ را بیرون کند. در این نشستها مدریتور یک وظیفهی بسیار با اهمیت دارد. و او ای است که ای نخبهها را همو جوهرش شان را بیرون بکشد، و کسانی که میخواهد روحش صیقل شود ازو استفاده کند. ازو خاطر این کار بسیار آسانی نیست. اگر میخواهید که واقعا یک نشست محکم برگزار کنید. ازو سبب شما نیاز دارید که با رهبران تان در این زمینه صحبت بکنید که ما اگر این برنامه را راهاندازی بکنیم، آیا شما بر ازی منابع تخصیص میتین؟ چون باید یک نشست با اعتبار باشد. باید یک پیام بسیار با اهمیت از آن نخبهها بیرون شود که مردم افغانستان را در واقع تکان بدهد، جامعهی جهانی را تکان بدهد، جامعهی کشور میزبان را تکان بدهد، ازو در واقع یک چیزی بیرون شود، یک سندی بیرون شود و یک پیامی بیرون شود. ازو خاطر این کار امکان دارد، ولی بسیار کار دشوار است. خصوصا با جامعهی بسیار پراکندهی ما و شما که همی نخبههایش همدیگر را قبول ندارد، این یک کمکی کار سخت است. ولی ناممکن نیست. ولی خوب به نظر من که پیشتر گفتم او کارهای تهدابی است، سر ازو بیشتر حالا کار کنید که بروین روی کارهای عمیق، شناسایی عمیق به جهان تحقیقات و پژوهشها، راهاندازی به اصطلاح برنامههای آموزشی، ترویج فرهنگ تان، ترویج مذهب تان، فکر تان، کتلهها را ایجاد بکنید، این کارها را یک استراتیژی بسازید که همگی شما را به سادگی بتواند بشاسند، به زبان انگلیسی، فرانسوی و زبان شیوای که خود تان دارید فارسی، ای را بنویسید پخش بکنید که همه شما را به اصطلاح در گام نخست یک legitimacy بگیرید. باز بخیر آهسته آهسته مراحل بعدی را انجام بدهید.
عبدالحمید عادل: جناب دکتر ملک ستیز گرامی از شما فراوان سپاسگزارم. یادآوری میکنم که دکتر ستیز پژوهشگر ارشد علوم سیاسی، حقوق بینالملل و روابط جهانی است و از دنمارک برای گشایش و افتتاح نمایندگی انجمن فرهنگی و اجتماعی سید نادرشاه الحسینی کیانی در شهر مونتریال کانادا تشریف آورده است. با وصفیکه خستهی سفر بود، بزرگی و مهربانی کرد، پیش از افتتاح نمایندگی انجمن به ما فرصت داد و ما را از صحبتهای ارزشمندش مستفید گرداند. جناب دکتر ستیز گرامی برای شما توفیق روزافزون و سلامتی آرزو میکنم.

