نویسنده: پروفیسور دکتر عبدالقیوم قویم
ابن سینا نه تنها در فلسفه، منظق و طب ازچهره های معروف زمان خود بود، بلکه در زمینهی نظریهی شعر نیز شخص بلند آوازه به شمار میرفت. ابن سینا در راستای تیوری شعر و شناخت ماهیت آن دو کار بسیار عمده کرد. نخست به شرح و بسط پویتیکه یا بوطیقای ارسطو پرداخت و دوم در پهلوی غنامند ساختن آن، مطالب تازهای را به علاقمندان این ساحه ارایه داشت. آشنایی او با کتاب فن شعر ارسطو از طریق ترجمۀ عربی آن صورت گرفت این ترجمه در عهد عباسیان به عمل آمده بود.
ابن سینا در چندین کتاب خود، از جمله دانشنامهی علایی، شفا، نجات و رسالهی عشق در بارهی شعر به صورت تحلیلی بحث کرد. در بخش منطق کتاب شفا، هشت فصل را به مطلق شعر و اصناف و اشکال شعر یونان اختصاص داد و موضوعاتی چون اغراض کلی و تقلید شاعرانه، چگونه گی پیدایی شعر، اغراض شاعران، تخیل در شعر و اجزای آن و نظایر آنرا بررسی کرد. همچنان پیرامون مباحث دیگر از قبیل الفاظ و موافقت آن با انواع شعر، وجوه تقصیر شاعر و برتری اشعار طرب انگیز و بر انواع دیگر، ابراز نظر نمود. ارسطو در «فن شعر» خود، از نقش تخیل در شعر صحبت کرده بود، اما ابن سینا تنها به اظهار حرفهای او بسنده نکرد، بلکه در فصل اول فن نهم بخش منطق کتاب شفا از شعر تعریفی ارایه داشت که در زمان او این تعریف از جامع بودن نسبی برخوردار بود، یعنی هم آرای ارسطو را در خود داشت و هم تعبیر علمای بلاغت در فرهنگ اسلامی را، او در این تعریف شعر را کلام مخیل دانسته بود که از اقوال موزون و متساوی ساخته شده و نزد اعراب مقفی باشد. از آنجایی که ابن سینا مبتنی بر آرای اهل منطق در باب ماهیت شعر میاندیشید، متذکر شده بود که منطقیان در هیچ یک از وزن و متساوی بودن مصراعها و قافیه داشتن نظر ندارند و بیشتر بر این مسأله اسرار دارند که شعر چگونه خیال انگیز و شوراننده باشد. به باور آنان و بر طبق نظر ابن سینا مخیل کلامی است که نفس از آن، بودن اندیشه و فکر و اختیار، قبضی و بسطی حاصل آید و باالجمله در نفس آدمی از شعر یا کلام مخیل، انفعالی نفسانی پدیدار گردد.
از تحلیلهای ابن سینا برمیآید که او درشعر تخیلگرایی را بر واقعیتگرایی ترجیح میدهد، به همین سبب گفته بود که تجسم و توصیف چیزهایی که با واقعیت مطابقت داشته باشد، تأثیر چندانی به نفس انسان وارد نخواهد کرد. به نظر ابن سینا، تخیل و تصدیق دو نوع اذعانی است برای پذیرفتن اینکه، گفتار با واقعیت مطابق است.
ابن سینا خاطر نشان میسازد که شعر را گاهی تنها برای ایجاد شگفتی میسرایند که البته مراد او ایجاد شدن فضای تخیلی و وارد شدن تأثیر در نفس انسان است و نیز گاهی برای بیان غرضهای اجتماعی و مدنی، او در ضمن تحلیل خود اظهار میدارد که اشعار یونانیان همین ویژهگی را داشت.
ابن سینا راجع به صنایع و آرایشهای شعری و چگونهگی صنعت ترکیب لفظ در شعر، نیز بحث میکند و نقش آنها را در شکوهمندی شعر روشن میسازد. او ضمناً انواع شعر یونانیان و کیفیت ایجاد آنها را، باز میگوید و در بارهی اقسام و غرضهای محاکات کلی اشعار یونانیان، مطالبی دلچسب را بیان میکند و اشاره مینماید به اینکه گفتههایش در این مورد مبتنی بر آرای ارسطو است. اما ابن سینا در این خصوص تنها به برشمردن نظر ارسطو اکتفا نکرده، بلکه به شرح و توضیح مطالب کلی و جانبی موضوع نیز پرداخته است.
ابن سینا یادآور میشود که شاعر از سه طریق به محاکات میپردازد:
تشبیه، استعاره و ترکیب. او می گوید: انسان به دو سبب به سرودن شعر قادر میگردد، یکی لذت بردن از محاکات که به کار بردن آن از هنگام کودکی در انسان وجود دارد و همین امر او را از حیوانات غیرناطق جدا میسازد. چه انسان از حیوانات دیگر بیشتر مستعد محاکات و نمایش میباشد. محاکاتی را که مردم به عمل میآورند، فایدهای هم دارد، یعنی از همین رهگذر، معانی را انتقال میدهند و گویا کار آموزش و تعلیم را اجرا میکنند. به عبارت دیگر محاکات مایهی وارد کردن معنا در ذهن میشود، زیرا نفس ا زمحاکات لذت میبرد و محظوظ میگردد و همین امر سبب میشود تا معنا به بهترین وجه در ذهن جاگزین شود.
سبب دیگری که انسان قادر به سرودن شعر میگردد، این استکه مردم ذوق ساختن نواهای همآهنگ و الحان را در طبع دارند. چون آنرا با آهنگ سازگار یافتند، خواهان آن شدند و به سرودن شعر پرداختند. پس به این دو سبب شعر پیدا شد و اندک راه ترقی را در پیش گرفت.
ابن سینا در کتاب دانشنامهی علایی که آنرا به زبان فارسی دری نوشته است، تحت عنوان «بازنمودن قسمتهای مقدمات پیشین اندر قیاسها» راجع به شعر و پیوند آن با تخیل حرفهای قابل توجه دارد. او در اینجا تخیلات را مقدمات قیاس شعری انگاشته و توضیح داده استکه متخیلات، نفس را بجنباند تا بر چیزی حرص آرد و یا از چیزی نفرت گیرد و نیز علاوه میکند که اگر مقدمات راست اندر شعر افتد، یا مشهور، نه از بهر راستی را به کار آمده باشد که از بهر متخیلی را. این نظریهی ابن سینا آشکار میسازد که او در شعرتخیلگرایی را بر واقعیتگرایی ترجیح میدهد. در کتاب نجات نیز در باب قیاس شعری بحث میکند و یادآور میشود که این قیاس، از صورت و مادهای تشکیل میشود که موجب هیچ تصدیقی نیست، بلکه فقط تخیل است.
اما در رسالهی عشق بازتاب ذوق زیبایی شناختی ابن سینا به طور مشخصتر مشهود میباشد. او در این رساله ماهیت تخیل را با دید زیباییشناختی و با اتکاء به مدلول روانشناختی آن مورد تحلیل قرار میدهد و میگوید: «نبینی که قوت خیال چگونه از تخیلات ناخوش بگریزد و در تخیلات موافق آویزد.» شاید از میان اندیشمندان گذشتهی ما ابن سینا نخستین و یا از نخستین کسانی باشد که تأثیر تخیل را از دیدگاه روانشناسی مورد مداقه قرار داده باشد، بنابران عمق تعبیرات ابن سینا در باب تخیل و مسایل مربوط به زیبایی را، میتوان با بحثهای روانشناسی معاصر در این خصوص مقایسه کرد.
از خلال صحبتهای ابن سینا در باب شعر میتوان استنباط کرد که او به دو نوع تصویرسازی در شعر قایل است، یکی «صدقی» که میتوان از آن به واقعیتگرایی تعبیر کرد، دیگر «کذبی»، یعنی تخیلگرایی. او در این راستا با منطقیان و بعضی از نظریهپردازان ادبی معاصر خود و سدههای دیگر، همآواز است، از قبیل ابونصر فارابی، خواجه نصیرالدین طوسی، عبدالقاهر جرجانی، و نظایر اینها. البته او تصویر تخیلگرا را ارج خاص میگذارد و میپندارد که از این طریق میتوان بر شکوهمندی شعر افزود. اگر پندار ابن سینا در باب شعر را با آرای نظریهپردازان طراز اول جهان در مورد ماهیت شعر و تیوری آن مقایسه نماییم، میتوانیم با قاطعیت اظهار کنیم که ابن سینا در این عرصه از پیشروان ذیصلاح است، اما با تأسف تا کنون ما کمتر توانستهایم علو توانمندی او را در ساحهی شعر شناسی و نظریهی شعر، مشخص سازیم و به تحلیل همه جانبهی آن بپردازیم.
ما باور داریم هر قدر تیوریپردازی در زمینهی شعر و شناخت ماهیت آن، به گسترش دست یابد و جهان غرب از این بابت برخود ببالد و بر نظریهپردازیهای خویش مباهات کند، باز نمیتواند نوآوریهای بزرگان نظریهپرداز ادبی ما را انکا نماید. ما در آرایی فارابی، ابن سینا و خواجه نصیرالدین طوسی نکتههایی را مییابیم که هنوز اندیشمندان باختر زمین در بارهی آن چیزی نشنیدهاند و اگر شیندهاند آنرا به گونهای دیگر بازتاب دادهاند و ما میپنداریم که همه نوآوریها از آنان است، در حالیکه دانشمندان ما پیشتر از آنها همان گپها را گفته بودند، ولی متأسفانه ما حوصلهی تشخیص و تبیین آرای آنان را طوریکه لازم است، نداشتهایم. به هرحال ابن سینا در رابطه به تیوری شعر و شناخت آن، نظرات استوار دارد که با گذشت زمان، هنوز قوت خویش را حفظ کرده است و با جریان نظریهپردازی ادبی امروز تطابق دارد.
