نویسنده: یعقوب یسنا
دیوان غزلیات پیر سید نادرشاه الحسینی کیانی از آثار منظوم سید نادرشاه الحسینی کیانی و مجموعهای عمدتاً مشتمل بر غزلهای اوست. این دیوان در سال 1318 خورشیدی در بمبئی هند، در مطبعهی رحیمی، به کوشش محمود و سید حسین به چاپ رسیده است. بر اساس اطلاعات موجود، دیوان بیش از 250 غزل دارد و در کنار غزلها، شمار محدودی رباعی و مخمس نیز در آن آمده است. از این حیث، عنوان «دیوان غزلیات» اگرچه بیانگر قالب غالب اثر است، محتوای چاپشدهی آن منحصر به غزل نیست.
قالب و ساختار کلی
قالب غالب این مجموعه غزل است و غزلها بر اساس ترتیب الفبایی قافیه تنظیم شدهاند؛ یعنی غزلها از قافیهی «الف» آغاز میشوند و تا قافیهی «ی» ادامه مییابند. این شیوهی تنظیم از سنتهای شناختهشدهی تدوین دیوانهای شعر دری است و امکان مراجعه و مطالعهی الفبایی غزلها را فراهم میکند.
از نظر ساختمان شعری، غزلهای دیوان در چارچوب سنت غزل دری قرار میگیرند، اما شاعر در برخی موارد در ساختار قافیه و موسیقی شعر دست به تجربههایی زده است که از ویژگیهای قابل توجه این مجموعه به شمار میرود. در بعضی غزلها، یک مصرع دارای بیش از یک قافیه است و در نتیجه، در یک بیت چهار واحد قافیهای پدید میآید. این شیوه را میتوان از نظر موسیقی و ساختار قافیه با برخی تجربههای غزل مولانا مقایسه کرد.
برای نمونه، در غزلی چنین آمده است:
سوی من گداگدا ای مهِ دلرباربا
یک نظری نمانما زود برم بیابیا
دلبر خوش سخنسخن چشم تو پر فطنفطن
تیر مزنمزن بزن بر دل غمگسار ما
در این ابیات، ترکیبهایی چون «گداگدا/دلرباربا» و «نمانما/بیابیا» در هر دو مصرع نقش قافیهای و موسیقایی پیدا میکنند و در مجموع، ساختاری متکی بر تکرار و تعدد قافیه شکل میگیرد. چنین شگردی علاوه بر ایجاد موسیقی بیرونی، به شعر حالتی بازیوار، آهنگین و تا حدی نمایشی میدهد.
از این منظر، یکی از ویژگیهای قابل بررسی در دیوان، توجه به موسیقی واژگان، تکرار، قافیه و بازیهای صوتی است. این ویژگی بهویژه در غزلهایی که با تکرار واژهها یا بخشهایی از واژهها ساخته شدهاند، برجستهتر میشود.
گونه و درونمایهی غالب
گونهی غالب این مجموعه غزل عاشقانه و غنایی است، اما عشق در آن به یک معنای واحد محدود نمیشود. در بخش مهمی از غزلها، عشق با مفاهیم عرفانی، می، ساقی، معشوق، رخ، زلف، مستی و بزم پیوند میخورد و ازاینرو، خوانش عرفانی غزلها امکانپذیر است.
در این سطح، عشق از صورت رابطهی میان دو انسان فراتر میرود و میتواند به رابطهی انسان با امر متعالی، قدسی و حقیقت مطلق تعبیر شود. برای نمونه:
در صف رندان مرا ده بادهی مستانه را
تا ز می بینم دمادم عارض جانانه را
در این بیت، «باده»، «رند»، «مستی» و «جانانه» در شبکهای از مفاهیم قرار گرفتهاند که در سنت غزل عرفانی ادبیات دری سابقهی طولانی دارند. «جانانه» میتواند معشوق انسانی باشد، اما در خوانش عرفانی به حقیقت مطلوب و معشوق قدسی نیز دلالت میکند.
همین دوگانگی در ابیاتی مانند:
ساقیا مستیم در ده از کفت پیمانه را
میشنو از سینهی من نالهی مستانه را
نیز دیده میشود. «ساقی» و «پیمانه» در ظاهر متعلق به فضای بزم و شراباند، اما در سنت عرفانی شعر دری، ظرفیت نمادین گستردهای پیدا کردهاند. از همین رو، یکی از ویژگیهای مهم غزلهای سید نادرشاه را میتوان چندلایهبودن مفهوم عشق دانست. عشق در این غزلها گاه آشکارا عرفانی است، گاه در مرز عشق عرفانی و انسانی قرار میگیرد و گاه به صورت عشق جسمانی و بشری ظاهر میشود.
عشق عرفانی و عشق انسانی
در بخشی از غزلهای سید نادرشاه، عشق با طبیعت و موسیقی و فضای عرفانی درهم میآمیزد:
میاور ای نسیم صبحگه در شور بلبل را
دمی از خاطر ما دور کن فریاد و غلغل را
در این نوع بیان، «نسیم»، «بلبل»، «صبح»، «شور» و فضای گفتوگو با طبیعت، عناصر آشنای غزل دری را تشکیل میدهند و عشق در بستری شاعرانه و معنوی عرضه میشود. اما در برخی غزلها، مرز میان عشق عرفانی و عشق انسانی عمداً یا بهطور طبیعی مبهم باقی میماند:
گر نگارم به چمن یک دوسه ساغر شکند
طبعم از نطق خوشش قیمت گوهر شکند
یا:
دلبرم در بر من آمد و خنجر زد و رفت
به حریفان سخنچین شعبده ساغر زد و رفت
در چنین مواردی، «نگار»، «دلبر»، «ساغر»، «حریف» و «خنجر» میتوانند در سطحی انسانی و عاشقانه خوانده شوند و در عین حال، در چارچوب سنت غزل عرفانی ظرفیت تأویل رمزی نیز داشته باشند. بنابراین در بررسی این دیوان بهتر است از تقسیم کاملاً دوگانهی «غزل عرفانی» و «غزل زمینی» پرهیز شود، زیرا بخشی از شعرها در فضای میان این دو قرار دارند و چندمعناییبودن معشوق و عشق از امکانات اصلی زبان غزل است.
واژگان و دستگاه تصویری غزلها
واژگان غزلهای سید نادرشاه در بسیاری موارد به سنت کلاسیک غزل ادبیات دری پیوند دارند. واژههایی مانند حریف، ساقی، ساغر، پیمانه، عقل، پیاله، رخ، زلف، نگار، عشق، می و معشوق از عناصر پرتکرار این حوزهی واژگانیاند.
این واژگان را نمیتوان صرفاً واژههای تزیینی دانست؛ هر یک در سنت تاریخی غزل ادبیات دری بار معنایی و بینامتنی خاصی پیدا کرده است. «عقل» در برابر «عشق»، «می» در برابر «خویشتنداری»، «ساقی» در برابر «سالک» یا عاشق و «رخ و زلف» در ارتباط با زیبایی معشوق قرار میگیرند. از این جهت، زبان غزلهای سید نادرشاه در بسیاری از موارد در گفتوگو با واژگان تثبیتشدهی غزل ادبیات دری شکل گرفته است و دستگاه تصویریای را ایجاد کرده در غزل شاعران بزرگ، مانند حافظ، سعدی و مولانا قابل تصور است.
غزلهای سید نادرشاه در امتداد سنت غزل ادبیات دری قرار دارند و در آنها میتوان نشانههای ارتباط شاعر با شاعران بزرگ این سنت، بهویژه مولانا، حافظ و سعدی را مشاهده کرد. این ارتباط تنها در کاربرد واژگان مشترک خلاصه نمیشود، بلکه در ساختار موسیقایی، تصویرپردازی، مفهوم عشق، استفاده از می و ساقی و شیوهی خطاب به معشوق نیز دیده میشود.
در میان این شاعران، حافظ جایگاه ویژهای در دیوان سید نادرشاه دارد. شاعر در موارد متعددی مستقیماً حافظ را خطاب قرار داده و از شعر و مقام او ستایش کرده است. برای نمونه:
خوش است نظم تو شیرینتر از شکر حافظ
نوشته نظم تو هر کاتبی به زر حافظ
نگفته چون تو کسی شعر دلکش و رنگین
مراست هر غزلت بهتر از گهر حافظ
و در ادامه:
ز بس خوشست کلام تو نادر ز شفقت
نیابدش که دهد جای در نظر حافظ
در این ابیات، حافظ صرفاً یک نام تاریخی در شعر نیست، بلکه بهعنوان شاعر الگو و معیار سخن غنایی مورد خطاب قرار گرفته است. ستایش حافظ در اینجا بخشی از خودآگاهی ادبی سید نادرشاه را نیز آشکار میکند، زیرا شاعر جایگاه شعر خود را در نسبت با یکی از مهمترین قلههای غزل ادبیات دری تعریف میکند.
در بیتی دیگر نیز حافظ در کنار خاجو یاد شده است:
به نطق طوطی طبع تو نادر
حسنگو حافظ و خاجوست ما را
این گونه ارجاعها نشان میدهد که دیوان سید نادرشاه را میتوان از منظر بینامتنیت و گفتوگوی شاعر با سنت کلاسیک شعر ادبیات دری نیز مطالعه کرد.
حضور مولانا در ساخت موسیقایی
در کنار حافظ، مولانا نیز در ساختار برخی غزلهای سید نادرشاه قابل توجه است. یکی از نشانههای این ارتباط، کاربرد قافیههای متعدد و تکرارهای موسیقایی در یک بیت است.
در غزل زیر:
ای خدنگ غمزهجو زان سر زلف مشکبو
بند به بند مو به مو عقده گشاگشا
ای مهِ رخ قمرقمر دلبر لب شکرشکر
شو ز درم بدربدر همدم ما ممامما
نادر بینوانوا ساغر روحفزافزا
گیر ز دست مشتری باش به ما و من رضا
تکرارهایی مانند «قمرقمر»، «شکرشکر»، «بدربدر» و «ممامما» علاوه بر نقش موسیقایی، حرکت شعر را از نظام معمول قافیهپردازی غزل به سوی نوعی بازی آوایی و ریتمیک سوق میدهد. این شیوه از ویژگیهایی است که میتواند در مطالعهی تطبیقی غزلهای سید نادرشاه و غزلهای مولانا بررسی شود؛ بهخصوص از حیث رابطهی میان معنا، موسیقی، تکرار و ساختار قافیه.
سعدی و صورت زمینی عشق
اگر حافظ و مولانا بیشتر در حوزهی غزل عرفانی و زبان نمادین برای سید نادرشاه اهمیت دارند، سعدی را میتوان یکی از مهمترین زمینههای مقایسه برای غزلهای عاشقانه و زمینی او دانست. در برخی غزلها، شاعر از توصیف بدن و زیبایی جسمانی معشوق پرهیز نمیکند و عشق را در سطحی انسانی، جسمانی و حسی بیان میکند. نمونهی برجستهی آن غزلی است که با این ابیات ادامه پیدا میکند:
فگنده حلقهحلقه زلف بر دوش
کمند دهر دون گیسوست ما را
به بزم پستهی فندق سخنگو
که خالش رهزن هندوست ما را
بیاض گردنش شیرینتر از قند
دو پستانش دوتا لیموست ما را
فتاده عرعر شمشاد در خاک
که سروِ قد آن دلجوست ما را
میان هر دو رانش غنچهی گل
دماغ جان وزو خوشبوست ما را
زده شبنم بر آن دو برگ لاله
تو گویی نافهی آهوست ما را
در این غزل، برخلاف غزلهایی که معشوق در آنها میتواند صورتی رمزی و عرفانی داشته باشد، بدن و زیبایی جسمانی معشوق بهطور مستقیم موضوع شعر قرار گرفته است. زبان شعر نیز بهجای حرکت به سوی تجرید عرفانی، بر حس، زیبایی، بدن، بو، رنگ و اندام تمرکز دارد.
از این جهت، این بخش از دیوان برای مطالعهی نگرش سید نادرشاه به عشق انسانی اهمیت خاص دارد. چنین نگرشی دربارهی جان و تن را میتوان نگرش مدرن نامید. البته تعبیرهایی مانند «نگرش مدرن به بدن» نیازمند تحلیل تاریخی و تطبیقی گستردهتری است و بهتر است در یک پژوهش مستقل، با مقایسهی آن با شعر دری دورهی معاصر و فضای فرهنگی و ادبی زمان شاعر بررسی شود. در معرفی دانشنامهای اثر، آنچه با اطمینان بیشتری میتوان گفت این است که شاعر در بخشی از غزلهای خود عشق جسمانی و زیبایی تن را بهصورت مستقیم و بدون تبدیل آن به نماد عرفانی بیان میکند.
یکی از حوزههای قابل توجه برای پژوهش در این دیوان، رابطهی میان عشق، تن و انسان است. در غزلهای یادشده، بدن انسان صرفاً موضوعی حاشیهای نیست، بلکه بخشی از تجربهی عاشقانه و زیباییشناسی شعر را تشکیل میدهد. توصیف زلف، گردن، پستان، قامت، ران، لب، خال و دیگر اجزای بدن، در سنت شعر فارسی سابقهی طولانی دارد؛ بنابراین، ویژگی سید نادرشاه را نباید صرفاً در «وجود توصیف جسمانی» جستوجو کرد. اهمیت پژوهشی این بخش بیشتر در شیوهی بیان، زمینهی فرهنگی آن و نسبت میان عشق جسمانی و اخلاق و عرفان در مجموعهی فکری شاعر است. بررسی دقیق این موضوع نیازمند مقایسهی غزلهای او با سعدی، حافظ، مولانا و نیز شاعران دورهی معاصر است.
مخمسها و رباعیها
اگرچه عنوان دیوان بر غزل دلالت دارد، مجموعه به غزل محدود نیست. در آن، مخمسهایی بر غزلهای شاعران دیگر، از جمله حافظ و ظهیر نیز دیده میشود. همچنین شماری رباعی در مجموعه آمده است.
مخمسسازی بر غزل شاعران پیشین، از منظر تاریخ ادبی، اهمیت ویژهای دارد، زیرا نشان میدهد شاعر تنها در مقام سرایندهی مستقل شعر قرار ندارد، بلکه با میراث شعری پیش از خود وارد گفتوگو میشود و آن را در قالبی تازه بازآفرینی میکند. حضور حافظ و ظهیر در میان شاعرانی که غزلهایشان مورد تخمیس قرار گرفته، با توجه به ارجاعهای مستقیم سید نادرشاه به شاعران کلاسیک، نشانهی دیگری از پیوند دیوان با سنت ادبی پیشین است.
زبان و شیوهی بیان
زبان دیوان غزلیات سید نادرشاه اساساً در قلمرو شعر دری و سنت غزل کلاسیک قرار میگیرد. زبان شاعر در بخش مهمی از غزلها از واژگان تثبیتشدهی شعر کلاسیک استفاده میکند، اما در مواردی، بازی با واژه، تکرار، واجآرایی، قافیههای متعدد و ترکیبهای صوتی، به شعر حالت خاصی میدهد.
این ویژگی بهخصوص در غزلهایی که ترکیبهایی مانند «گداگدا»، «نمانما»، «قمرقمر»، «شکرشکر»، «بدربدر» و مانند آن دیده میشود، آشکار است. از این منظر، موسیقی کلام یکی از زمینههای مهم برای بررسی سبک شخصی سید نادرشاه در غزل است.
جایگاه دیوان غزلیات در مجموعهی آثار سید نادرشاه
دیوان غزلیات را میتوان در میان آثار سید نادرشاه در شمار مهمترین آثار ادبی و منظوم او قرار داد. اگر مجموعهی آثار او را بهصورت یک پیکرهی واحد مطالعه کنیم، این دیوان بخش مهمی از حوزهی شعر او را نمایندگی میکند؛ حوزهای که در آن دین، عرفان، عشق، زیبایی، اخلاق و تجربهی انسانی در زبان شعر به یکدیگر پیوند میخورند.
از سوی دیگر، دیوان نشان میدهد که فعالیت شعری سید نادرشاه در چارچوب یک سنت ادبی دیرپا صورت گرفته، اما شاعر صرفاً به بازتولید مضامین عرفانی اکتفا نکرده و در برخی غزلها به عشق انسانی و جسمانی نیز مجال گستردهای داده است. از این نظر، دیوان میتواند برای مطالعهی تداوم سنت غزل کلاسیک ادبیات دری در افغانستان در سدهی چهاردهم خورشیدی نیز منبعی قابل توجه باشد.
جمعبندی
دیوان غزلیات پیر سید نادرشاه الحسینی کیانی مجموعهای بیش از 250 غزل است که در سال 1318 خورشیدی در بمبئی هند، در مطبعهی رحیمی به کوشش محمود و سید حسین منتشر شده است. غزلها بر اساس ترتیب الفبایی قافیه تنظیم شدهاند و در کنار آنها، شمار محدودی رباعی و مخمس نیز وجود دارد. محور اصلی غزلها عشق است؛ با این تفاوت که عشق در سطوح مختلف عرفانی، نیمهعرفانی و انسانی و جسمانی ظاهر میشود. واژگان و تصاویر شعر به سنت غزل ادبیات دری پیوند دارند و در آنها حضور مفاهیم و عناصر رایجی چون ساقی، می، ساغر، پیمانه، معشوق، رخ، زلف، عقل و عشق برجسته است.
در سطح بینامتنی، حافظ، مولانا و سعدی مهمترین شاعران قابل مقایسه با این مجموعهاند. ارجاع مستقیم و مکرر به حافظ، تخمیس غزلهای حافظ و ظهیر، و استفاده از برخی شگردهای موسیقایی و قافیهای که با غزل مولانا قابل مقایسهاند، از پیوند آشکار دیوان با سنت کلاسیک حکایت میکند. در عین حال، غزلهای زمینی و جسمانی نشان میدهند که تجربهی شعری سید نادرشاه به عرفان محدود نیست و عشق انسانی و زیبایی جسمانی نیز در آن جایگاهی مستقل پیدا میکند.
از منظر پژوهشی، موسیقی و ساختار قافیه، نسبت غزلهای او با حافظ و مولانا، صورتبندی عشق عرفانی و انسانی، تصویر بدن و زیبایی، و جایگاه دیوان در تداوم غزل ادبیات دری در افغانستان از مهمترین محورهایی هستند که میتوانند در بررسی تخصصی این اثر دنبال شوند.
