ویدیو: افتتاح انجمن سید کیان

تازه ها

پربیننده ها

معرفی دانش‌نامه‌ای آثار سید نادرشاه الحسینی کیانی

نویسنده: دکتر یعقوب یسنا سید نادرشاه الحسینی کیانی از شخصیت‌های...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

حیات‌الله ره‌یاب زبانِ ایماژیک و تصویری در غزل‌های محمدشریف سعیدی «محمدشریف...

شعر از نظر ابن سینا

نویسنده: پروفیسور دکتر عبدالقیوم قویم      ابن سینا نه تنها...

زندگی در حالت تعلیق (بررسی داستان بلند بارتلبی محرر)

نویسنده: علی‌خان حلیمی هرمان ملویل، رمان‌نویس و شاعر بزرگ امریکا...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

نویسنده: حیات‌الله ره‌یاب نمادگرایی  در شعر بیرنگ کوه‌دامنی و...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

نویسنده: حیات‌الله ره‌یاب

نمادگرایی  در شعر بیرنگ کوه‌دامنی و پرتو نادری

فریدریش نیچه می‌گوید: «بپایید! آن لحظه‌ای را که جان‌تان می‌خواهد به زبان استعاره سخن بگوید، سرچشمه‌ی فضیلت شما آنجاست.» (فتوحی، 1385: 21).

در این یادداشت، تعاریفی از نماد ارایه شده و لزوم نمادگرایی در شعر بررسی می‎‎شود. این بحث در شعر بیرنگ کوه‌دامنی و پرتو نادری دنبال می‌شود. قُدما از تشبیه، استعاره، تمثیل و نماد بسیار در شعرشان بهره برده‌اند. یکی از شگردهایی که باعث گِره‌اندازی در شعر می‌شود و معنا را به تعلیق می‌افکند و دریافت آن‌را دیریاب می‌سازد، به‌کارگیری همین آرایه‌ها و تمهیدات است که دایماً مورد توجه شاعران و سخن‌سرایان بوده است. نمادگرایی و کاربرد نمادین زبان در میان شاعران معاصر افغانستان نیز مقوله‌ی رایج است که در ادامه، این بحث را در شعر (بیرنگ کوه‌دامنی و پرتو نادری) دو تن از شاعران شناخته‌شده‌ی افغانستان بررسی می‌کنیم.

«محمدعاقل بیرنگ کوه‌دامنی در سال 1951 میلادی در کوه‌دامن به‌دنیا آمد. پس از پایان آموزش‌های ابتدایی در زادگاهش، به بلخ و کابل رفت و آموزش‌های خود را ادامه داد. در سال 1973 میلادی به تهران رفت و در سال 1977 میلادی از رشته‌ی زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران فارغ شد. او از استادانی هم‌چون خانلری، زرین‌کوب و کدکنی بهره‌مند گردید.

از آثار او می‌توان از این‌ها نام برد: سلام بر شقایق (1980، تهران)؛ طلوع سبز شکفتن (1991، اشراق واژه‌ها(کابل)؛ سفرنامه ترکمنستان (مسکو)؛ سرود صبح‌گاهی (اشعار امریکای لاتین، 1984، کابل)؛ و فرهنگ آدم‌های شاه‌نامه» (سویلمز، 1405: 146).

«بیرنگ از غزل‌سرایان بنام افغانستان است. غزل را با زبان نو، روان و عاطفی سراییده است. تِم سیاسی در کارهایش دیده می‌شود.» (مظفری، 1393: 378). بیرنگ کوه‌دامنی شاعر دردمند و دردآشنا است. تجربه‌ی ‌زیسته‌ی تلخ مهاجرت، دوری و فراق وطن و درد و آلامِ بی‌پایان هم‌وطنانش از او شاعری ساخته، بسیار دردآشنا که در شعرش از عمقِ درد و غصه‌ی انسان سخن می‌گوید. «بیرنگ در غزل‌سرایی مهارت خوبی دارد و غزل‌هایش حوادث اجتماعی و اندیشه‌های سیاسی را بازتاب می‌دهد، آرایش‌های شعری را با موفقیت در شعرش پیاده می‌کند، تصاویر دل‌نشین می‌آفریند، زبان اشعارش شسته و استوار است. غزل‌هایی که در غربت سروده است مخصوصاً غزل‌های سروده‌شده‌ی او در لندن، مملو از اندوهِ حاکی از دل‌تنگی وی در دوری از وطن است.» (قویم، 1393: 173).

«نصرالله پرتو نادری در سال 1331 خورشیدی در روستای جرشاه بابا، کشمِ بدخشان تولد یافت. دوره‌ی دبستان و دبیرستان را در زادگاهش به پایان رسانید و در سال 1349 خورشیدی از دارالمعلمین کابل فارغ‌التحصیل شد. در سال 1350 خورشیدی شامل دانش‌کده‌ی علوم دانشگاه کابل گردید و پس از چهار سال تحصیل به دریافت سند لیسانس موفق شد. بعد از کودتای هفت ثور/ اردیبهشت مدتی به زندان افتاد و در دوران جنگ‌های بعد از 1375 به پاکستان کوچید.

پرتو نادری شعرش را با چهارپاره آغاز کرد و علت آن‌را تأثیرپذیری از چهارپاره‌های استاد خلیل‌الله خلیلی، محمود فارانی، رازق رویین، نادر نادرپور و فروغ فرخزاد می‎داند. نخست، در شعر بیش‌تر به مثنوی و غزل توجه داشت، و شعر نیمایی. اما در این اواخر به سپیدسرایی روی آورده است. درون‌مایه‌ی شعر پرتو نادری، مسایل اجتماعی و سیاسی وطنش می‌باشد. شعر او از عوطف انسانی و اجتماعی سرشار است.» (قویم، 1393: 129).

«نادری از چهره‌های مطرح شعر در دهه‌ی شصت و هفتاد است. در شعر به ‌قالب‌های نو بیش‌تر گرایش دارد. زبانش ساده و درون‌مایه‌ی شعرهایش اجتماعی و سیاسی است.» (مظفری، 1393: 384). «از پرتو نادری، دفترهای چندگانه‌ی شعری چاپ شده است. از قبیل «قفلی بر درگاه خاکستر» (1369ش)؛ «سوگ‌نامه‌ای برای تاک» (1370ش)؛ «آ‌‌ن‌سوی موج‌های بنفش» (1378ش)؛ «تصویر بزرگ، آیینه کوچک» (1379ش)؛ و «لحظه‌های سربی تیرباران» (1382ش) (همان: 130). علاوه بر مجموعه‌شعرهایی که نام بردیم، در سال‌های بعد از آن‌ها، مجموعه‌های دیگری از سروده‌های پرتو نادری نشر شده است که می‌توان از «دهکده‌ی بی‌بامداد» (1389ش)؛ «شعر ناسروده‌ی من» (1387)؛ «دهان خون‌آلود آزادی» (1384ش)؛ «… و گریه‌ی صدقرن در گلو دارم» (1387ش)؛ «با گام‌های نخستین» (1389ش)؛ «نیمه‌ی گم‌شده» (1402ش)؛ و «دو خواهر هم‌زاد» (1402ش) نام برد.» (نادری، 1403: 44). مجموعه‌ای این گزینه‌ها در سال 1403 با نام «آن‌سوی موج‌های بنفش» توسط نشر جوان در کابل چاپ شده است.

نمادگرایی و توجه به سمبولیسم از دیرباز مورد توجه شاعران بوده است. یکی از تعاریف شعر، بیان احساسات، درونیات عاطفی و جهان اندیشگانی شاعر در زبان فشرده است. همین زبان فشرده مستلزم به کارگیری واژگان و کلمات چندمعنا و نمادین است که امکان درک معانی بیش‌تر را برای خواننده ایجاد می‌کند. کلمات و ساختارهای نمادین همواره زمینه‌ی گسترش معنا را امکان‌پذیر می‌کند و به جای دیگر و مفهوم دیگر ارجاع می‌دهد: «نماد عبارت از هرگونه ساختار دلالت‎گونه‌ای است که در آن معنای آغازین و صریح، همواره خود معناهای دیگری را پیش می‌آورد. و این معناها نامستقیم و صوری هستند و اهمیت درجه‌دوم دارند و صرفاً از راه معنای نخستین شناخته می‌شوند.» (احمدی، 1370: 621-622). در نمادپردازی، معنای نخستین و لغوی کلمه هدف شاعر نیست، بلکه معنای ثانویه و فراقاموسی مد نظر شاعر است. درست آن‌چه رابرت فراست می‌گوید: «شاعر چیزی می‌گوید و چیزی دیگر مد نظرش است.»

نماد (سمبول) در ادبیات گرچه پیش از این وجود داشته است، در مغرب‌زمین تنها در کاربرد فرانسوی‌اش رواج یافت. معنای این کلمه حتا امروز نیز به غایت مبهم و متغیر است، و در عباراتی مانند «منطق نمادین» یا «نماد ریاضی» به معنای متضاد با «نماد شعری» به کار می‌رود.کاربرد آن در ادبیات بیش ار پیش از مفهوم نشانه یا تمثیل صرف دور شده و به صورت مفهومی مشتمل بر تصویر شعری و استعاره درآمده است و به جای «کلی انضمامی» نامی برای ابزار بنیادین همه‌ی هنرها به کار می‌رود.» (ولک، 1389: 258).

سمبول یا نماد فراتر از تشبیه و استعاره عمل می‌کند؛ به‌دلیل این‌که دریافتِ معنا در نماد و سمبول بیش‌تر از تشبیه و استعاره به‌تعلیق می‌افتد و دیریاب می‌شود. رضا براهنی می‎نویسد: «ارکان اصلی شعر عروض و قافیه نیستند، بلکه چیزهایی هستند مافوق این‌ها که باید آن‌ها را جوهرهای جاویدانی شعر بنامیم و این جوهرها در حالت بسیار ساده، تشبیه؛ و در حالت کمی پیچیده‌ ولی متعالی و درونی و ذهنی، استعاره؛ و در حالت متعالی‌تر و گسترده‌تر و عمیق‌تر سمبول و بعد، در اوج اسطوره هستند.» (1344: 7-8). بنابر تعریف براهنی، «نماد» فراتر از تشبیه و استعاره، و فروتر از اسطوره قرار می‌گیرد.

یکی از کارکردهای مهم این تمهیدات و آرایه‌ها از نظر علم بلاغت، به خیال‌افکندنِ مخاطب و خواننده‌ی شعر است و از سوی دیگر این گِره‌اندازی‌های هنری فرایند درک و دریافت معنا را به‌تعلیق می‌اندازد و بین زبان عادی و زبان ادبی فاصله می‌افکند. یکی دیگر از دلایل گرایش شاعران به نمادگرایی و نمادپردازی در شعر، پرده‌اندازی به انتقادات‌شان از دستگاه حاکم و گفتمان قدرت در زمان‌شان است. شاعران معاصر افغانستان نیز از این قاعده مستثنا نیستند و با زبان هنری و بیان خنثی به نقد قدرت و گفتمان سلطه می‌پردازند.

سیروس شمیسا نیز به کثرت معنایی نماد اشاره می‌کند: «سمبول صریحاً به یک مستعارُلهِ خاص و مشخص دلالت ندارد بلکه به چند مستعارُلهِ نزدیک به هم و به‌اصطلاح هاله‌ای از معانی و مفاهیم مربوط و نزدیک به‌هم Range of reference اشاره دارد. مثلا زندان در شعر عرفانی سمبل تن و دنیا و تعلقات دنیوی و امیال نفسانی است.» (1400: 69)

براساس بررسی‌های سبک‌شناختی انجام‌شده درباره‌ی شعر بیرنگ کوه‌دامنی، می‌توان ادعا کرد که یکی از ویژگی‌های سبکی او توجه به‌نمادگرایی در شعر است. در ادامه به‌ یادکرد نمونه‌هایی می‌پردازیم.

به خون سرخ و شفق‌گونِ لاله‌های دمن

به اشک شوق شهیدان گُل‌کفن سوگند (کوه‌دامنی، 1398: 78)

«لاله» در ادبیات فارسی نماد شهیدان راه آزادی‌ست. این مفهوم نمادین در شعر شاعران؛ به‌ویژه شاعران انقلابی بازتاب پررنگ دارد.

پر کشد پروانه‌ی عاشق کجا؟

برگ و باغ و شاخه زهراگین شده است (همان: 164)

پروانه نماد انسان عاشق و دوست‌دار زیبایی است. برگ و باغ و شاخه نماد وطن است؛ چیزها و پدیده‌هایی که انسان به آن حس تعلق دارد.

با شقاوت لاله را پرپر کند

التجا از باد کار بیهُده است (همان: 165).

لاله نماد انسان آزاده و خوش‌قلب است. باد نماد انسان‌های سنگ‌دل و بی‌رحم است که به لاله رحم نمی‌کند. چنان‌چه حافظ نیز می‌گوید: در ره‌گذار باد نگه‌بان لاله بود.

پاس‌داران حقیقت را نه‌بتوانی هلاک

سر زند منصورها از چوبه‌های دار تو (همان: 246)

منصور حلاج در شعر فارسی کارکرد نمادین و اسطوره‌ای پیدا کرده است. منصور نماد خلوص و واقعیت است. حافظ نیز می‌گوید: گفت آن یار کزو گشت سرِ دار بلند// جرمش آن بود که اسرار هویدا می‌کرد.

«چگونه مرغ بخواند سرود خود که تفنگ

دریده سینه‌ی او شبانه از چپ و راست

پرنده راه نداند که باز و باز آتش

گرفته خار و خس آشیانه از چپ و راست» (همان: 248)

شاعر در این ابیات بدون این‌که از هیچ جریان سیاسی یا گروه و حزبی نام ببرد، از ظلم و استبداد حاکم بر جامعه و زمانه‌ی خویش روایت می‌کند. شعر در روایتِ رخ‌دادها و اتفاقات، ژرف‌تر و فلسفی‌تر از تاریخ است. خواننده‌ی آگاه و دردآشنا از این ابیات وضعیت نابه‌سامان و اختناق سیاسی و اجتماعی را متصور می‌شود.

طبیعت در شعر بیرنگ کوه‌دامنی حضور پرشور دارد. او اشیا و پدیده‌ها را در شعرش به خدمت می‌گیرد و از معنای نمادین این نمودها برای بیان مفاهیم و معانی عاطفی‌اش بهره می‌گیرد:

«خون هر شاخه چکد فصل تبر

قد شمشاد و سپیدار خمیده است این‌جا

قفل شب را نشود، صبح نباید هرگز

دست هر ره‌گذری گرچه کلید است این‌جا» (همان)

کلمات تبر، شمشاد، سپیدار و شب در معنای نمادین به‌کار رفته است.

به جان شب بزن ای یار آتش

فرو افگن تو آیین شبستان (همان: 340)

شب در بیت بالا نماد خفقان اجتماعی است. به همین‌سان پرتو نادری در شعرِ «با ارغنون شکسته» چارپاره‌ای سروده است که با جمله‌ی «شب آمد» آغاز می‌شود. شب در این شعر نیز نماد چیره‌شدن ناملایمات و تیرگی‌ها بر افغانستان و تاثیر ویران‌گر آن روی زندگی مردم است.

«شب آمد های‌هوی زندگی مرد

چراغ خنده را تابندگی مرد

شب آمد انجماد مرگ آورد

که باغ صبح را بالندگی مرد

شب آمد بیشه‌زاران خاک گردید

عروسان چمن غم‌ناک گردید

ولی با دست سرخ آذرخشان

گریبان سیاهی چاک گردید» (نادری، 1403: 51)

شب در این ابیات در معنای صریح و لغوی‌اش به‌کار نرفته است. هدف شاعر معنای فراقاموسی این کلمات است. اشیا، پدیده‌ها، نمودهای جهان و موجودات پیرامون برای شاعر مهم است و گویی شاعر با همه‌چیز سخن می‌گوید و زبان دریا و ماه و پرستو و پرنده و خزنده را می‎فهمد. شاعر از طبیعت تقلید می‌کند و به‌کمک طبیعت شعر می‌گوید. می‌توان گفت، شاعر طبیعت را عاطفی می‌کند و چیزی از احساس و عواطف خویشتن در آن می‌دمد. در این ابیات، شب، باغ، چمن و آذرخش در معنای نمادین‌شان به‌کار رفته است.

«چون لاله به داغ عزیزان گداختیم

بر گور آرزوی شهیدان گداختیم

در ظلمت فشرده‌ی شب‌های کینه‌جو

مانند اختران فروزان گداختیم» (همان: 102)

آن‌چه پیش‌تر در باره‌ی «شب» و «لاله» در شعر بیرنگ کوه‌دامنی یادکردیم، می‌بینیم که در شعر پرتو نادری نیز به‌همان مضمون و با زبان نمادین بیان شده است.

«بهار در نظرم بی‌چراغ می‌آید

نسیم صبح‌دمان بی‌دماغ می‌آید

تمام نسترن این چراغ بی‌برگ است

که فصل رویش خار است و باغ بی‎برگ است» (همان: 150)

واژه‌های «باغ» و «خار» در معنای نمادین به‌کار رفته است. با یک نگاه اجمالی به شعر پرتو نادری می‌توان دریافت که طبیعت در شعر این شاعر همواره جاری و زنده است. او از کوه و باغ و دریا و پرنده و برگ و آسمان… زیاد سخن می‌گوید. در بسیاری موارد، این تعبیرات کارکرد نمادین دارد و به معنای ثانویه دلالت دارد.

«برگور کشته‌گان» شعری‌ست نمادین که در ادامه می‌آید:

«بهار آمد پرستوهای عاشق

به شهر روشنی پرواز کردند

به هرسویی به باغ و کشت‌زاران

سروده تازه‌ای آغاز کردند

نمی‌دانم شقایق‌های غم‌گین

نشان قطره‌ی خون دلِ کی‌ست

نمی‎دانم شفق‌ها در کران‌ها

تلاش زندگی را منزل کی‌ست

تو می‌گویی که با لاله طبیعت

چراغان کرده گور کشته‌گان را

به هر ‌جایی چراغی گشته روشن

تمام گورهای بی‌نشان را» (همان: 210).

این شعر با زبان نمادین از روی فاجعه پرده برمی‌دارد. پرستوهای عاشق، بهار، باغ، شقایق غمگین، شفق، لاله، چراغ و … در شعر بیان شده است ولی هدف شاعر معنای نمادین این کلمات است. شاعر با بیان نمادین و زبان سمبولیک جامعه‌ای را ترسیم می‌کند که سال‌هاست قربانی شده‌اند و از آن‌ها گورهای بی‌نام و نشان باقی مانده است.

«ای نخل من!

یگانه‌ی من!

ای بهار من!

بس سال‌ها گذشت

مرغ شگوفه‌ها

از شاخه‌های زرد تو پرواز کرده‌اند

ای خاک بر سرم

پروانگان ز دور و برت کوچ می‌کنند» (همان: 287).

«نخل» در این شعر نماد وطن است؛ وطنی که پرندگان به آن حس تعلق دارند و در شاخه‌های آن آواز می‌خوانند. این نخل به‌صورت نمادین برای شاعر جای‌گاه خانه را دارد. شاعر با زبان شاعرانه، وطنی را به تصویر می‌کشد که آبادانی‌های آن ویران شده و مردمان آن همه کوچ کرده‌اند.

جمع‌بندی

بهره‌گیری از آرایه‌های بلاغی همواره مورد توجه شاعران بوده است. شاعران با استفاده از همین آرایه‌ها و تمهیدات کلام‌شان را از سطحِ کلام عادی به کلام هنری و کلام ادبی که دارای ادبیت و چاشنی هنری باشد، ارتقا می‌دهند. نمادگرایی یکی از آرایه‌های بلاغی است که زیر نام «استعاره‌گونه‌ها» تحلیل و بررسی می‌شود. بیرنگ کوه‌دامنی و پرتو نادری دو تن از شاعران معاصر دری در افغانستان، با بیان پوشیده و کاربرد زبان سمبولیک و نمادین از واقعیت‌های تلخ جامعه‌ی خویش پرده بر می‌دارند؛ واقعیت‌هایی که بیان آن‌ها با زبان عادی و بیان صریح ممکن نیست. این شاعران با بهره‌گیری هنری و شاعرانه از پدیده‌ها و طبیعت به بازنمایی دردها، امیدها و آرمان‌های مردم درددیده‌ی و وطن زخم‌خورده‌ی خویش می‌پردازند. خواننده‌ی آگاه و دردآشنا با خوانش و درنگ در شعر این شاعران به محراق درد و آلام و تجربه‌های تلخ زندگی پرتاب می‌شوند و در کم‌ترین حالت، لحظاتی به دردهای خویش و هم‌وطنان خویش تفکر می‌کنند.

کتاب‌نامه

احمدی، بابک. (1370). ساختار و تأویل متن. ج:2 . تهران: مرکز.

براهنی، رضا. طلا در مس. (1344). تهران: چهره.

بیرنگ کوه‌دامنی، محمدعاقل. (1398). طلوع سبز شکفتن. به‌کوشش محمدحسین محمدی. کابل: تاک.

سویلمز، اسماعیل. (1405). شعر معاصر افغانستان. ترجمه‌ی ظهور مظهر. هرات: انجمن ادبی هرات.

شمیسا، سیروس. (1400). بیان و معانی، چ:2 . تهران: میترا.

فتوحی، محمود. (1385). بلاغت تصویر. تهران: سخن.

قویم، عبدالقیوم. (1393). مروریبرادبیاتمعاصردری. چ4. کابل: سعید.

مظفری، سیدابوطالب. (1393). پایتخت پری‌ها (شعر معاصر افغانستان). تهران: انجمن شاعران ایران.

نادری، پرتو. (1403). آن‌سویموج‌هایبنفش. کابل: جوان.

ولک، رنه. (1389). تاریخ نقد جدید، ترجمه‎ی سعید ارباب شیرانی. ج:4. چ:2. تهران: نیلوفر

spot_imgspot_img