نویسنده: حیاتالله رهیاب
شاعران بهقول احمد شاملو، شاخهای زِ جنگلِ خلقاند. این شاخهها از رگِ و ریشهی درختِ اجتماع تغذیه میکنند و متاثر از حالاتِ اجتماعاند. استعارهی «گُلسنگها» را برای شاعران افغانستان استعارهی بجا دانستم، زیرا گُلسنگها برخلاف دیگر گیاهان در خاک و زمین نرم نمیرویند، بل از تنِ سخت و زمختِ سنگ و کوه تغذیه میکنند و زندگی میکنند و سبز میشوند و گُل میکنند. شاعران افغانستان، البته شاعران راستین نیز با درد، زندگی میکنند و غم و غصهی جامعه، ذهن و قلب این جماعت را همواره ناآرام میکند. شاعران دردمند افغانستان همچون شگوفههایی استکه از درون صخرهها سر برمیآورد. درجهی سختی درد و رنج در افغانستان درست مثل سختی صخرههاست.
یک) لطیف ناظمی
لطیف ناظمی، در ادبیات معاصر افغانستان یکی از چهرههای شاخص است. مقالات و نوشتههای ناظمی حکایت از تبحر این فرد در ادبیات کلاسیک و ادبیات معاصر فارسی دری دارد. ناظمیِ ادیب بماند، در ادامه به ناظمیِ شاعر نگاهی میاندازیم. ناظمی شاعر خوب نیز است که شعرش روی دو بُعد فردی و اجتماعی حرکت میکند. اندیشههای شاعرانهی ناظمی از آبشخورهای ادبیات و شعر کلاسیک فارسی دری بهره میگیرد و از سوی دیگر با ظرایف و کموکیف شعر معاصر فارسی و قالبهای جدید شعری آشنایی دارد. نقدنامههایی که لطیف ناظمی نوشته است، نشان میدهد که او با نظریات جدید در حوزهی نقد و نظریهی ادبی آشنایی کامل دارد و در زمینهی بوطیقا و شعرشناسی مطالعات ژرف دارد. در ادامه از زوایایی به شعر ناظمی مینگریم.
تصویر در شعر لطیف ناظمی
و زن زِ پنجرهاش دید، برف میبارد
به بام کوچه، چه نومید، برف میبارد
نگاه کرد زمین و زمان کفنپوشند
به دوش سرد دو تا بید برف میبارد
ز دور، دخترک او دوان دوان آمد
کنار مادر و پرسید: «برف میبارد؟»
بلند کرد سر شانه دخترش را گفت:
«ببین به پنجره ناهید، برف میبارد!»
«تو گفته بودی بابا دوباره میآید»
«اگر به پنجره دیدید برف میبارد»
«تو گفته بودی مادر، ولی پدر نامد»
«ببین! چه خوب شب عید برف میبارد»
و زن دو قطره اشکش سترد و هیچ نگفت
ز شیشه دید، چه نومید برف میبارد (ناظمی، 1399: 252).
جنگهای ویرانگر و دیرسال در افغانستان از نظر مادی و معنوی به مردم افغانستان زیان و ضرر رسانده است. روح این مردم نیز زخمیست. تمام جنگها (تحمیلی و خودخواسته) مردم افغانستان را به گونههای مختلف آسیب زده است و از هر لحاظ انسانهای این سرزمین را بهعقب کشانده است. جنگهای خانمانسوز و ویرانگر زندگیهای زیادی را به نیستی کشانده است و خیلیها را تبعید و مهاجر کرده است. بسیاری همچون پرندگانی بیلانه و آشیانه سرگردان در جنگلِ تاریخ سیر میکنند. شاعران هر ملت و اجتماع اما، راویان راستین این حجم از درد و آلام است. شعر با زبان ملایم و نرم روایتگر گزندهترین حالات و دشوارترین لحظات زندگی انسانهاست. آنچه ارسطو در فنِ شعر خود از شعر تعریف میکند، بیانگر این استکه شعر از تاریخ فلسفیتر است، زیرا شعر روایتگرِ صرفِ جزئیات نیست و با امرِ کلی سر و کار دارد. دقیقاً شعر قسمتهای دیدهنشدهی زندگی را بازنمایی میکند و به تصویر میکشد.
در غزل بالا، لطیف ناظمی گویی داستان کوتاهی را روایت کرده است. داستان مادر و دختری که به انتظار پدر لبِ پنجره نشستهاند و چشمبهراهِ آمدن پدر هستند. داستانِ کوتاه، اما غمبار و پُرحسرت و افسوس…!
این شعر ناظمی با تصویر و ایماژِ ماندگاری که خلق کرده است، روایتگر شرایط و اوضاع دردآور جنگ است که خانوادههای زیادی را از وجود پدر بینصیب کرده و فرزندانشان سالها چشمبهراه آمدن پدر با غم و غصه سر میکنند. دختری که در روز برفی از پشت پنجره به بیرون مینگرد و در انتظار پدر است، نماد خیلیهاستکه با این رنج سر میکنند.
روایت در شعر ناظمی
نوعِ روایت و چگونگی نقلِ موضوعات، پدیدهها، رخدادها و … در شعر ناظمی بیشتر داستانی است. خواننده با خواندن غزلیات اجتماعی ناظمی حس میکند شعری را میخواند که ساختار داستانی دارد و جریانِ اتفاقی را در قاب شعر بهشکل زیرکانه روایت میکند. بهطور مثال، غزل «و زن زِ پنجره دید برف میبارد» تا آخر بهشکل داستانی روایت میشود. یا در ادامه شعر دیگری را میخوانیم که روایتگری در آن داستانیگونه است:
فرود آمد از اسپ آهنینش مرد
نشست و بوسه بر آن خاک پر تقدس کرد
دوباره دور و برش دید و شادمان خندید
هواى تازه و نمناک را تنفس کرد
دو گام دورتر از وى به خنده سربازى
به گوش رهگذرى، با اشاره پُسپُس کرد
گرفت مرد ره خانهاش پس از عمرى
نیافت خانه خود، هر قدر تجسس کرد
چه خانهایکه پس از سالهاى رنج و تلاش
به دستهاى خودش مثل باغ سُندس کرد
نشست بر سر آوار و زار زار گریست
هواى تفزدهی ظهر را تنفس کرد
در این شعر نیز، خواننده گویی فیلمِ کوتاهی را تماشا میکند، درست مثل تصویر و بیننده با شعر همراهی دارد. مرد آهنین از اسپش پایین میآید و خاک پرتقدس را بوسه میزند و الی آخر…
مهاجرت در شعر ناظمی
گفتیم، جنگ و ناامنی در افغانستان تعداد زیادی از مردم این سرزمین را مجبور به آوارگی و مهاجرت ساخته است. لطیف ناظمی، یکی از شاعرانی استکه سالهای زیادی دور از وطن و در خاک غربت زندگی را سر کرده است و بهخوبی با رنجِ دوری از وطن دَمخور و دردآشناست. او در شعر خود از رنج مهاجرت و مهجوری و فراق از وطن زیاد سروده است و دردها و غصهها، آرزوها و امیدهای یک مهاجر در سخنش موج میزند:
خدایِ من که چه سخت است قصهی کوچ
پرنده میرود و آشیانه میماند
این بیت ناظمی تصویر شگرفی از جابهجایی و آوارگی بهدست میدهد. این بیت از روی یک واقعیتِ تلخ، پرده بر میدارد. دوری از وطن برای هر کسی دشوار است. قصهی کوچ برای هر کسی قصهی پُرغصه است. آدم که مهاجر میشود درست شبیهی پرندهای استکه آشیانهاش را ترک میکند.
چو آفتاب نشیند به شانههای هریوا
از آن غروب به شبهای انتظار بیاور
مفهوم وطن و زادگاه در شعر ناظمی از محبوبیت ویژهای برخوردار است. او همواره از دلتنگیهای مهجوری و دوری از آشیانه و خانه، در شعرش سخن میگوید. از هریوا (هرات) یاد میکند.
نمادگرایی در شعر ناظمی
ناظمی در شعر خود از زبان سمبولیک و بیان نمادین بهره میگیرد. بهویژه اشعار انتقادی او که دستگاهِ سیاست در کشور را نشانه میرود، در زبان نمادین بیان میشود. کلمات به کار رفته در شعر ناظمی بیشتر در معنای فراقاموسی و ضمنیاش مورد نظر است. ناظمی وقتی باغ میگوید، منظورش وطن است، وقتی مرغان غزلخوان میگوید، منظورش شاعران و فرهیختگان است، وقتی زاغ میگوید، منظورش انسانهای زیانرسان و مردمآزار است، وقتی پاییز میگوید، منظورش فضا و جوِ سیاسی-اجتماعی است و … چنانچه در ادامه میخوانیم.
از باغچهام فوجِ پرستو همه رفتند
از آفت پاییز به هرسو همه رفتند…
زاغان چو گرفتند دگر باره چمن را
مرغانِ غزلخوانِ سخنگو همه رفتند
عاشقانههای ناظمی
در نخست گفتیم، شعر لطیف ناظمی روی دو بُعد فردی و اجتماعی حرکت میکند. فردیت شاعر در اشعار عاشقانهی او هویدا است. شاعر در عاشقانههایش، بیباکانه و آزاد از معشوق یاد میکند و به توصیف او میپردازد:
شبی پرسیدمش با بیقراری
که غیر از من کسی را دوست داری
دو چشمش از خجالت برهم افتاد
میان گریهی خود گفت آری
…
شب عطر دو گیسوی ترا باد آورد
بر سوختگان بوی ترا باد آورد
بر باغچهی تنت گذر داشت مگر
کاینجا گل شببوی ترا باد آورد
لطیف ناظمی علاوه بر شعرسرایی در نقدنویسی نیز منتقد صاحبنام است و نقدنامههای او در حوزهی شعر و داستان معاصر افغانستان از اهمیت زیادی برخوردار است. واصف باختری یکی از شاعران و پژوهشگران برجستهی معاصر افغانستان در بارهی او مینویسد:
«نبشتههای ناظمی در عرصههای گوناگون ادبیاتشناسی در سالهای چهل و پنجاه، از مایههای آبرومند ادبیاتشناسی ما در آن سالها هستند. این نبشتهها هم او را، به حق بیشتر بلندآوازه ساختند و هم در فرونشاندن عطش فرهنگی هواخواهان و شیفتگان ادبیات، یاری ناکرانمند رساندند.»
(ناظمی، 1399: 32). ناظمی، لطیف. 1399. من باغ آتشم (مجموعهی شعرها). کابل: تاک

