نویسنده: حیاتالله رهیاب
اندیشهی انسانها در هر شاخه و بخشی از علوم، چه علوم طبیعی و چه علوم انسانی دارای تطور و سیرِ زنجیرهای بوده است. بهگونهی مثال، در فیزیک، قانون جاذبهی زمین و قانون عمل و عکسالعمل (کنش و واکنش) توسط نیوتن پایهگذاری شد و بدیهی استکه همین نظریهی جاذبه پس از آن روی پیشرفت فیزیک نقش خود را داشته است. ادیسون برق را کشف کرد و واضح استکه کشف برق، بعد از آن اکتشافات زیادی را در زمینهی فیزیکِ برق، کلید زد. در دیگر شاخههای علوم طبیعی مثل جغرافیا، طب، ریاضی، نجوم و غیره همچنان یافتههای علمی بشر، شکل زنجیرهای دارد. کشفیات و یافتههای پیشین روی کشفیات و یافتههای پسین تاثیر مستقیم داشته است. در علوم انسانی نیز؛ از فلسفه تا ادبیات، از سیاست تا اخلاق، از جامعهشناسی تا تاریخ، از مردمشناسی تا ارتباطات همه و همه سیر و تطور زنجیرهای داشته است. اندیشهها و تفکرات همروزگار باهم در ارتباط بوده است و اندیشههای پیشین روی اندیشههای پسین تاثیرگذار بوده است. این تاثیرگذاری چگونه ممکن است و علل و اسباب این تطور و انتقالِ اندیشه چیست؟
در نخست، میتوان گفت، پیشرفت بشر در بخشهای مختلف علمی، یکشبه اتفاق نیفتاده است و انسانها از مخترع گرفته تا شاعر، از فیلسوف گرفته یا سیاستورز؛ همگان از روی شانهی همدیگر به جهان و هستی و پدیدهها نگریستهاند و بهکمک هم و با استفاده از یافتههای همدیگر به پدیدههای جدید دست یافتهاند، چیزهای جدید کشف کردهاند، اندیشههای نوین مطرح کردهاند و بهقول سهراب سپهری، چشمها را شستند و جورِ دیگر دیدند. بهگونهی مشخصتر در ادامه، این تاثیرگذاری و تاثیرپذیری و سیر بینامتنی اندیشهها در حیطهی ادبیات مورد بررسی قرار میگیرد.
برای درک و فهم این توالی و بافتِ زنجیرهای اندیشهها از نظریهی بینامتنیتِ ژولیا کریستوا بهره میبریم. ژولیا کریستوا؛ پژوهشگر، نویسنده و نظریهپرداز سدهی بیستم اهل بلغارستان بود و اندیشههایش را در فرانسه شکل و شمایل داد و از اندیشهها و نطریات اندیشمندانی مثل رولان بارت و میخائیل باختین بهره برد. ژولیا کریستوا را در حیطهی نقد و نظریهی ادبی بیشتر با نظریهی «بینامتنیت» میشناسیم. از نظر کریستوا، متنها باهم همواره در ارتباط بینامتنی قرار دارد و متون فقط در ارتباطِ بینامتنی قابل فهم است. کریستوا باورمند استکه:
«هر متن بر اساس متونی که پیشتر خواندهایم معنا میدهد و استوار به رمزگانی استکه پیشتر شناختهایم. بینامتنی، توجه ما را به متون پیشین جلب میکند…» (احمدی، ۱۳۷۰: ۳۲۷). «… بینامتنی بیش از اینکه نامی باشد برای فهم مناسبات اثر ادبی با آثار دیگر، روشنگر و تعیینکنندهی شکلِ حضور هر اثر در قلمرو فرهنگ است، یعنی فهم رابطهای استکه میان یک متن و انواع سخن و کنشهای دلالت در هر فرهنگ وجود دارد. مناسبات بینامتنی در حکم حلقههای رابط اجزاء سخن است؛ مجموعهی دانشی استکه به متن امکان میدهد تا معنا داشته باشد.» (همان: ۳۲۷).
برای ارائهی تصویر روشن از واقعیت تاثیرپذیری و همسایگی در جهان اندیشهها، واقعیتی را در بارهی رولان بارت نقل میکنم. بارت میگوید:
«آثارش گونهای رابطهی بینامتنی با آثار آندره ژید دارد (که در او اشتیاق به نوشتن را برانگیخت) و با آثار ژان پل سارتر، کارل مارکس و برتولت برشت دارد که اسطورهشناسی اجتماعی را به او آموختند (در درجهی صفر نوشتار، اسطورهشناسیها و مقالههایی دربارهی تیاتر) و با آثار فردینان دوسوسور دارد که نشانهشناسی را به او آموخت (در عناصر نشانهشناسی و نظام رسم پوشاک) و با آثار فیلیپ سولر، ژولیا کریستوا، ژاک دریدا و ژاک لاکان دارد که در زمینهی متن و متنشناسی به او یاری کردند (لذت متن، رولان بارت*) و سرانجام با آثار فردریش نیچه دارد که در زمینهی اخلاق بر لذت متن و نیز بر رولان بارتِ او اثر گذاشت.» (احمدی، ۱۳۷۰: ۲۱۰).
بنابه گفتهی خودِ بارت، آثار او با آثار نویسندگان قبل از او همروزگار او در رابطهی بینامتنی قرار دارد. آیا همین واقعیت در خصوص دیگر نویسندگان، شاعران و سخنسرایان صادق نیست؟ البته که صادق است…!
اگر این موضوع را در ادبیات فارسی دنبال کنیم. تاثیرگذاری و تاثیرپذیری اندیشههای شاعران از شاعران پیش از خود و همروزگار خود را میتوانیم مشاهده نماییم. غزلسرایان فارسی روی هم تاثیر گذاشتهاند و همینطور قصیدهپردازان در ادبیات فارسی روی همدیگر تاثیر گذاشتهاند. بیگمان، غزلیات سلمان ساوجی، خواجوی کرمانی، کمال اسماعیل و دیگر غزلسرایان پیش از حافظ روی غزل حافظ تاثیر گذاشته است و رد پای شگردها، تصاویر، تعابیر، ایماژهای شعری آنها را میتوان در شعر حافظ پیدا کرد.
به همینسان چنانچه مولانا خود میگوید:
«ما از پسِ سنایی و عطار آمدیم.»
بنابراین همسایگی مولانا در جهان شعر و اندیشه با سنایی و عطار انکارناپذیر است. مولانا از بسیاری اندیشههای فکری و فلسفی، دینی و فرهنگی قبل از خود بهره برده که بهگونهی مثال میتوان از تاثیرپذیری مولانا از آرای ابنعربی نام برد. ناصر خسرو قبادیانی بلخی، شاعر قرن پنجم از اندیشههای زندهی فکری، فلسفی و کلامی روزگار خود بهرهی وافر برد و با متون آن روزگار در گفتوگو بود و این مهم بهواسطهی وجودِ متنِ مکتوب در آن روزگار بود که این همسایگی را ممکن ساخته بود و ناصر خسرو نیز خانهای ساخت در کنار خانهی دیگران.
تمام شاعران، سخنپردازان و نویسندگان در روزگاران مختلف، با متون پیشین و متون همروزگار در گفتوگو و مکالمه قرار داشتهاند و موازی و در امتداد جویبار اندیشهها سیر کردهاند و ره پیمودهاند که در این واقعیت شکی نیست.
در پهنهی شعر و ادب فارسی، از غزل تا مثنوی، از قصیده تا رباعی و دیگر قالبها و ژانرها میتوان این روند تاثیرگذاری و تاثیرپذیری را ملاحظه کرد. بهرهگیری از شگردها و آرایههای شعری، مفاهیم عرفانی، مفاهیم فکری، مفاهیم فلسفی، مفاهیم دینی، مفاهیم اجتماعی، مفاهیم تعلیمی، مفاهیم علمی و تربیتی در شعر فارسی سیر زنجیرهای دارد و رگههای اندیشههای دیگران را میتوان در اندیشههای شاعران و سخنسرایان دیگر یافت و این امرِ بدیهی است.
در پایان میتوان به این نتیجه دست یافتکه انسانها در هر شاخهی هنر، حرفه، مهارت، علم و دانش با یکدیگر در ارتباط قرار دارند و روی همدیگر تاثیرگذارند، چه خودآگاهانه باشد و چه ناخودآگاهانه. پیشرفت و توسعهی انسانها، نوجوییها و نوخواهیهای بشر چه در علوم طبیعی و چه در علوم انسانی در بستر زنجیرهای اتفاق میافتد. میتوان از استعارهی خانه استفاده کرد که انسانها در شهر اندیشهها در کنار هم خانه میسازند: ممکن است یکی مجلل و بلند و یکی هم ساده و کمجلال.
نوت*: مجموعهی چند اثر رولان بارت با نام خودش بهنام (رولان بارت) چاپ شده است.
پینوشت
احمدی، بابک. ۱۳۷۰. ساختار و تأویل متن (جلد اول). تهران: مرکز.
