صفحه نخست نظریه‌ی ادبی آشنایی‌زدایی؛ زدودن غبارهای عادت از زبان  

آشنایی‌زدایی؛ زدودن غبارهای عادت از زبان  

0

نویسنده: علی خان حلیمی

از قرن نزدهم و اوایل قرن بیستم و با گسترش علوم جدید و رواج آن، روی‌کردهای جدید و مکتب‌های جدید برای بررسی متون عرض اندام کردند و بررسی متون ادبی را به سمت جدیدی هدایت نمودند. در کشورهای مختلف جهان، بررسی و نقد متون ادبی به سمتی متفاوت در حرکت بود. یکی از این کشورها روسیه بود. در روسیه با ظلم استالینی که هر نظر مخالف ایدیولوژی خود را سرکوب می‌کرد، جریانی ادبی شکل گرفت که بعدها به نام فرمالیسم شناخته شد. فرمالیست‌ها معتقد بودندکه بررسی متون و به‌ویژه نقد ادبی باید مستقل از علوم دیگر باشد؛ یعنی برای بررسی یک متن نباید به چیزی خارج از متن متوسل بشویم و حتا به خود نویسنده هم نباید بپردازیم. مثلاً این‌که حافظ شراب می‌خورده یا نه به ما ربطی ندارد و ما باید به کلماتی که حافظ به کار برده توجه کنیم و از آن کلمات به تفسیر متن برسیم. البته آن‌هم نه معنای متن بلکه شکل و فرم متن. آن‌ها در پی این بودند که بیان کنند ادبیت متن ادبی چیست و چگونه صورت می‌گیرد. یعنی چه چیزی باعث می‌شود که ما به شعر، شعر بگوییم و به صحبت کردن روزانه‌ی‌مان شعر ‌نگوییم. آن‌ها معتقدند که در ادبیات موضوع مهم نیست؛ چون موضوع کاملاً‌ آشنا است و صدها و هزاران سال پیش همه چیز گفته شده است و ما فقط شکل‌های بیان جدیدی داریم. مثلاً اگر من بگویم بیایید غم دنیا را نخوریم و عمر را غنیمت بشماریم؛ چون فردا که بمیریم، با کسانی که هفت هزار سال پیش مرده است برابریم. مطابق عقیده‌ی فرمالیست‌ها این حرف من ادبی نیست. اما به نمونه‌ی زیر توجه کنید:

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم

وین یک دم عمر را غنیمت شمریم

فردا که از این دیر فنا درگذریم

با هفت هزار سالگان سر به سریم

از دید فرمالیست‌ها این متن ادبی است و ادبیت آن در فرم و شکل بیان آن نهفته است.

فرمالیسم اصطلاحات زیادی دارد که یکی از آن اصطلاحات، آشنایی‌زدایی است. این مفهوم را اولین‌بار اشکلوفسکی در مقاله‌ی با عنوان«هنر به مثابه‌ی شگرد» یا «Art as technique» مطرح کرد. اشکلوفسکی در انتقاد از منتقدان معنا‌گرا، می‌گوید آن‌ها دنبال مفاهیم و تصورهای آشنا در اثر هنری است و فکر می‌کنند هدف اثر هنری، روشن ساختن یک امر ناشناخته به واسطه‌ی امری شناخته شده است. در حالی‌که هدف ادبیات این نیست‌که امور را برای ما آشنا بکند، برعکس ادبیات در پی غریبه ساختن امور و جهان موجود در اثر هنری است. اشکلوفسکی در مقاله می‌گوید:

«عادت موجب می‌شود که کار، لباس، اثاث خانه، زن و ترس از مرگ عادی شود و دیده نشود.۱»

او معتقد است ما بر پایه‌ی عادت این‌ها را نمی‌بینیم و این امور در ما شگفتی ایجاد نمی‌کند. او سخن خود را چنین ادامه می‌دهد:

«عادت ما را وادار می‌کند تا کلیت موجودی اجسام را نبینیم، و مثال می‌آورد که اگر گربه‌ی را در کیسه‌ای بکنیم، تنها طرحی از آن گربه را می‌بینیم و نه خود آن را. ما در ارتباط‌های مان نیز تنها طرحی از افراد، اشیا و پدیده‌ها را می‌بینیم، اعمال و عکس‌العمل‌های ما به طور خودکار بر پایه‌ی پیش‌فرض‌های ما انجام می‌گیرد.۲»

پس به عقیده‌ی اشکلوفسکی مساله‌ی اصلی ادبیات دور کردن عادت از ماست. «به نظر اشکلوفسکی هنر، ادراک حسی ما را دوباره سازمان می‌دهد و در این مسیر قاعده‌های آشنا و ساختارهای به ظاهر ماندگار واقعیت را دگرگون می‌کند. هنر عادت‌های‌مان را تغییر می‌دهد و هر چیز آشنا را به چشم ما بیگانه می‌کند.۳»

به قول تری ایگلتون، ما هوایی را که تنفس می‌کنیم هیچ وقت حس نمی‌کنیم و وقتی آلوده شد می‌فهمیم که آلوده شده است، در زندگی نیز همین مساله است. پس آشنایی‌زدایی یعنی زدودن این عادت‌ها و پدیده‌های آشنا و بیان کردن آن به شکلی که برای ما آشنا نیست و در ما ایجاد شگفتی کند. «هدف از آشنایی‌زدایی هم این است‌که ما حقیقت اشیا را کشف کنیم و سنگیت سنگ را، و درختیت درخت را، و گیاهیت گیاه را.۴» یا «مساله‌ی اساسی آشنایی‌زدایی در اثر ادبی این است‌که آشنایی‌زدایی سر راه مخاطب مانع می‌گذارد. این مانع باعث می‌شود تا روند اندیشیدن کندتر بشود و مخاطب تلاش کند تا راه گذر از مانع را پیدا کند. خلاصه باید آشنایی‌زدایی کنیم تا به بازشناسی جدیدی دست پیدا کنیم.۵»

به عنوان مثال؛ ما حقیقت مرگ را می‌دانیم؛ ولی وقتی کسی به جای این‌که بگوید فلانی مُرد، می‌گوید برف عمر فلانی آب شد. جمله‌ی اول برای ما عادی است و ما آن را بارها شنیده‌ایم، اما جمله‌ی دوم برای ما عادی نیست، زیرا شکل بیان آن فرق می‌کند. اما نکته‌ای که وجود دارد این است، ممکن اگر گفتاری جنبه‌ی آشنایی‌زدایی داشته، زیاد تکرار شود، ادبیت خودش را از دست بدهد و دیگر جنبه‌ی آشنایی‌زدایی نداشته باشد. کوروش صفوی در جلد اول کتاب از زبان‌شناسی به ادبیات این پدیده را به نام خودکارشدگی یاد می‌کند.۶ یعنی گفتاری که بر اثر وفور استعمال، دیگر برای‌مان غریبه نیست و آشنا است.

آشنایی‌زدایی در آثار اشکلوفسکی به دو معنا به کار رفته است. «نخست به معنای روشی در نگارش که آگاهانه یا ناآگاهانه در هر اثر ادبی برجسته‌‌ای یافتنی است و حتا گاه شکل مسلط بیان است.دوم تمامی شگردها و فنونی است که مؤلف آگاهانه از آن‌ها سود می‌جوید تا جهان متن را به چشم مخاطب بیگانه بنمایاند.۷ » پس از نظر فرمالیست‌ها ادبیات یا شعر یا متن ادبی، آشنایی‌زدایی است از زبان روزمره، اما نکته‌ی مهم این است‌که این آشنایی‌زدایی باید سامان‌مند و سازمان یافته باشد و هر نوع انحراف از زبان عادی را نمی‌شود آشنایی‌زدایی نامید.

رضا نجفی منتقد ادبی در سخنرانی خود، تحت عنوان فرمالیسم، می‌گوید که از نظر فرمالیست‌ها آشنایی‌زدایی در سه سطح اتفاق می‌افتد. در سطح زبان در سطح مفهوم و در سطح اشکال ادبی. در سطح زبان و در سطح کلام،  شاعر یا نویسنده سعی می‌کند با واژگان بازی کند و آن‌ها را برای مان غریبه بسازد. مثلاً در نمونه‌ي زیر دقت کنید:

دنگ…، دنگ…

ساعت گیج زمان در شب عمر

می‌زند پی در پی زنگ

زهر این فکرکه این دم گذراست

می‌شود نقش به دیوار رگ هستی من.

در این نمونه، سهراب با وارد کردن صدای ساعت به شعر، آشنایی‌زدایی کرده است. یا در نمونه‌ی زیر از منوچهری که با تکرار صدای «خ» آشنایی‌زدایی کرده است:

خیزید و خز آرید که هنگام خزان است                  

باد خنک از جانب خوارزم روان است

یا در نمونه‌ی زیر که فردوسی با جابجا کردن ارکان جمله، آشنایی‌زدایی کرده است:

به روز نبرد آن یل ارج‌مند                  

به شمشیر و خنجر به گرز و کمند

برید و درید و شکست و ببست            

یلان را سر و سینه و پا و دست

در سطح مفهوم، شاعر کلمه‌ی را در خدمت مفهومی به کار می‌گیرد که قبلاً در آن مفهوم به کار نمی‌رفت. بر این اساس صنعت‌های ادبی که در قالب بیان مطرح می‌شود معمولاً در این سطح قرار می‌گیرد. مثلاً شاعر در نمونه‌ی زیر، نقش برآوردن را به زمانه نسبت داده است‌که مفهوم جدید و ناآشنا است:

هزار نقش برآرد زمانه و نبود                 

یکی چنان که در آیینه‌ی تصور ماست

در سطح اشکال ادبی، شاعر یا نویسنده با آوردن سبک جدید یا با آوردن ژانر جدید یا قالب شعری جدید، سعی می‌کند آشنایی‌زدایی ‌کند. مثلاً نیما با ایجاد سبک نو، در سطح اشکال ادبی آشنایی‌زدایی کرده است. ناگفته پیدا است‌که در بین این سه سطح، نویسنده یا شاعر در سطح زبان دستش بازتر است تا آشنایی‌زدایی کند.

پس آشنایی‌زدایی این نیست‌که ما به وسیله‌ی یک امر شناخته‌شده یک امر ناشناخته را بشناسانیم، بلکه آشنایی‌زدایی، زدودن غبار عادت‌ها در زندگی با استفاده از بیان‌های متفاوت است. یعنی بیان‌های گوناگونی که برای‌مان تازگی داشته باشد و شگفتی ایجاد کند.

پی‌نوشت‌ها

۱-سخنرانی‌ای ایراد شده از آذر نفیسی در دانشکده‌ی ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی تحت عنوان آشنایی‌زدایی در ادبیات.

۲-همان.

۳- احمدی، بابک. (۱۴۰۳). ساختار و تأویل متن، چاپ بیست و سوم. تهران: مرکز.

۴- شفیعی کدکنی، محمدرضا. (۱۳۵۸). موسیقی شعر. تهران: توس.

۵- سخنرانی‌ای ایراد شده از آذر نفیسی در دانشکده‌ی ادبیات فارسی دانشگاه علامه طباطبایی تحت عنوان آشنایی‌زدایی در ادبیات.

۶- صفوی، کوروش. (۱۴۰۳). از زبان شناسی به ادبیات، جلد اول، چاپ ششم. تهران: سوره‌ی مهر. ۷- احمدی، بابک. (۱۴۰۳). ساختار و تأویل متن، چاپ بیست و سوم. تهران: مرکز.

بدون نظر

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

Exit mobile version