ویدیو: افتتاح انجمن سید کیان

تازه ها

پربیننده ها

معرفی دانش‌نامه‌ای آثار سید نادرشاه الحسینی کیانی

نویسنده: دکتر یعقوب یسنا سید نادرشاه الحسینی کیانی از شخصیت‌های...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

حیات‌الله ره‌یاب زبانِ ایماژیک و تصویری در غزل‌های محمدشریف سعیدی «محمدشریف...

شعر از نظر ابن سینا

نویسنده: پروفیسور دکتر عبدالقیوم قویم      ابن سینا نه تنها...

زندگی در حالت تعلیق (بررسی داستان بلند بارتلبی محرر)

نویسنده: علی‌خان حلیمی هرمان ملویل، رمان‌نویس و شاعر بزرگ امریکا...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

نویسنده: حیات‌الله ره‌یاب نمادگرایی  در شعر بیرنگ کوه‌دامنی و...

چیستی رُمان (از داستان‌های پیشین تا مفهومِ مدرن)

نویسنده: حیات‌الله رهیاب

در جامعه‌ی ما حتا در مجامع علمی، بین مفهوم «رُمان» و «داستان» تمایزگذاری صورت نمی‌گیرد و از این مفاهیم، معنا و مصداق هم‌سان مستفاد می‌شود. در بعضی حالات، مفهومِ «قصه» نیز با دو مفهوم قبلی یکی تلقی می‌گردد. با درنظرداشت تفاوت‌ها و تمایزهای رُمان (Novel) و داستان (Story) بایستی ویژگی‌های این دو مفهوم بیش‌تر شناخته و کاویده شود. در این یادداشت برای درک تمایزهای این دو مفهوم، به‌ویژگی‌های رُمان اشاره خواهد شد تا خوانندگان بیش‌تر به‌شاخصه‌های این ژانر ادبی پی ببرند و بین مصداق رُمان و داستان‌هایی که نمی‌توان رُمان گفت، تمایز قائل شوند.

تصور و برداشت عام از مفهوم رُمان و داستان، زبان روایی آن‌ است. روایت‌مند بودن داستان‌ها (حماسی، غنایی، تعلیمی، کمدی، تراژیک…) که بیش‌ترین بخش ادبیات کلاسیک و سنتی جوامع و ملت‌ها را شکل می‌دهد، یکی از بارزترین دلایل هم‌سانی داستان و رُمان پنداشته می‌شود. پیرنگ داستان اما، یکی از راه‌های شناختِ رُمان از دیگر داستان‌های سنتی است‌که زبان روایتی و زمان‌مندی و مکان‌مندی و شخصیت‌های آن‌ها باعث هم‌سانی آن با رُمان شده است. پیرنگ‌های غیرسنتی و ابداعی رُمان‌ها، این ژانر ادبی را تشخص بیش‌تر می‌بخشد: «پس از دفو، ریچاردسن و فیلدینگ نیز هر یک به‌شیوه‌ی خاص خود به‌ استفاده از پیرنگ‌های غیرسنتیِ ابداعی یا تا حدودی مبتنی بر وقایع دوران ادامه دادند و این کار بعدها جزو اصول رُمان‌نویسی شد.» (لاج و دیگران، ۱۳۸۹: ۲۰).

رُمان با مفهوم فلسفی رئالیسم پیوند ناگسستنی دارد، در حدی‌که در نخستین دوره‌های شکل‌گیری رُمان، رئالیسم فلسفی یکی از ویژگی‌های این ژانر ادبی به‌حساب می‌آید. رُمان در اوایل، روایت‌گرِ امر انتزاعی نبود و به‌ روایت واقعیتِ زندگی می‌پرداخت. حالا که بحث رُمان و واقعیت شد، بایسته است نظر جِی. جی بَلارد، نویسنده‌ی انگلیسی را نقل کنم. بَلارد در مقدمه‌ای برای یکی از مشهورترین رُمان‌هایش با عنوان «تصادف» نظری در باره‌ی رابطه‌ی داستان با واقعیت در دوره‌ی پسامدرن ابراز می‌کند که می‌توان آن را بیانیه‌ی دیدگاه‌های داستان‌نویسان پسامدرنیست محسوب کرد:

«در دهه‌ی اخیر، موازنه‌ی بین داستان و واقعیت به‌طرزِ چشم‌گیری به‌هم خورده است. در نتیجه، نقش داستان و واقعیت به‌طرز فزاینده‌ی وارونه شده است. ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که تحت سیطره‌ی انواع و اقسام داستان قرار دارد. تجاری‌شدن توده‌گیر، آگهی‌های تجاری، سیاست‌کاری به‌صورت شاخه‌ای از تبلیغات تجاری، تبدیل آنیِ علم و فناوری به‌تصاویر عامه‌پسندانه، نامشخص‌شدن و درهم‌آمیختن فزاینده‌ی هویت‌ها در ساحت کالاهای مصرفی، ممانعت صفحه‌ی تلویزیون از هر گونه واکنش آزادنه یا خودخواسته و برآمده از تخیل به‌تجربه. ما درون رُمان عظیم زندگی می‌کنیم.» (بَلارد، نقل از پاینده، ۱۴۰۱: ۲۳۴-۲۳۵).

آخرین جمله‌ی بَلارد (ما درون رُمان عظیم زندگی می‌کنیم) بسیار جای بحث دارد. بَلارد خیلی از پیچیدگی‌های عصر پسامدرن را نام برد و آخر به‌ زندگی در درون رُمان عظیم اشاره کرد. دقیقاً یکی از ویژگی‌های رُمان همین میدان‌دادن آن به ‌تمام زوایا و مناسبات زندگی بشر است که این ژانر ادبی را برجستگی خاص بخشیده است. در رُمان‌های بزرگ، از بخش‌های مختلف زندگی انسان‌ها سخن می‌رود و زوایای پیدا و پنهان زندگی فرصت می‌یابند تا نمود یابند و پدیدار گردند. از سیاست گرفته تا فرهنگ، از اقتصاد گرفته تا تاریخ، از هنر گرفته تا توسعه، از فقر گرفته تا عقب‌ماندگی و … چندصدایی بیش‌تر از هر ژانری در رُمان قابل بازنمایی است. بحث‌های چندصدایی در رُمان که میخائیل باختین مشخصاً روی آن نظریه‌پردازی کرده است؛ یکی دیگر از شاخصه‌های رُمان است که در ادامه بحث می‌شود.

میخائیل باختین یکی از برجسته‌ترین نظریه‌پردازن ادبیات در سده‌ی بیستم به‌حساب می‌آید. باختین ادبیات را با جامعه در پیوند می‌داند. از نظریات باختین آن‌چه در این بحث برای ما ارزش‌مند است، نظریه‌ی چندصدایی و گفت‌و‌گومندی متن است. باختین آثار و آفریده‌های ادبی را به «نثر» و «شعر» دسته‌بندی می‌کند و به ‌باور او ظرفیت نثر برای گفت‌و‌گومندی بیش‌تر از شعر است. شعر تک‌صدا است ولی نثر چند‌صدا و گفت‌و‌گومند. باختین از میان گونه‌ و ژانرهای ادبی، رُمان را شکل جامع و کامل تعریف می‌کند:

«باختین در زیبایی‌شناسی و نظریه‌ی رُمان می‌نویسد: سبک رُمان، جامعِ سبک‌هاست؛ زبان رُمان، نظامی از زبان‌هاست. باختین از میان رمان‌نویسان توجه خاصی به‌ داستایوفسکی دارد و کتابی با عنوان (مسائل آثار داستایوفسکی) نوشته که فصل نخست آن‌را به «رمان چندصدایی» اختصاص داده است. او می‌نویسد: تکثر صداها و خودآگاهی‌های مستقل و متمایز و چندصدایی به‌طور کامل در واقع یک ویژگی بنیادین رمان‌های داستایوفسکی را شکل می‌دهد. او اضافه می‌کند: داستایوفسکی خالق رمان چندصدایی است. او یک گونه رمانس اساساً جدید پدید می‌آورد. از نظر باختین این ویژگی چندصدایی در آثار داستایوفسکی موجب شکست حرکت تک‌صدایی در ادبیات اروپایی می‌شود. از نظر او، داستایوفسکی برای ساختن یک دنیای ادبی چندصدایی راه‌حلِ دیگری جز نزدیک‌کردن رمان به‌ زندگی عادی و روزمره نداشته است، زیرا این زندگی واقعی و اجتماعی است که دارای چندصدایی واقعی و اصیل می‌باشد.» (نامور مطلق، ۱۳۹۴: ۷۲-۷۳).

بنابراین یکی از تمایزهای بنیادین رمان با داستان‌های پیشین، ویژگی چندصدایی رُمان است که مجال برای عرض‌اندام صداهای مختلف اجتماعی اعم از ‌کلان‌روایت‌‌ها و خرده‌روایت‌ها در آن میسر می‌شود و گفتمان‌های مختلف اجتماعی چه غالب و چه مغلوب موازی با هم در رُمان‌ها بازنمایی می‌شود. این ویژگی را داستان‌های پیشین ندارد. رُمان یکی از ژانرهای مهمی است‌که در روزگار مدرن و پسامدرن، وضعیت پیچیده‌ی زندگی بشر را قابل روایت و تصویرپردازی می‌کند.

یکی از وجوه تفاوت بین داستان‌های پیشین و رُمان چگونگی شخصیت‌پردازی و ارائه‌ی پس‌زمینه است:

«توجهی که معمولاً در رُمان به ‌فردیّت‌بخشیدن به ‌شخصیت‌ها و نیز توصیف مشروح محیط‌شان می‌شود، باعث تمایز قطعیِ رُمان از سایر انواع ادبی و نیز گونه‌های قبلی ادبیات داستانی می‌گردد.» (لاج و دیگران، ۱۳۸۹: ۲۴-۲۵).

این دو ویژگی که یادشده (شخصیت‌پردازی و ارائه‌ی مشروحِ پس‌زمینه) رُمان را از دیگر انواع ادبی داستانی در ادبیات جدا می‌کند.

یکی از تمایزهای خیلی مهم رُمان با داستان‌ها و ژانرهای ادبی پیشین، عنصر زمان در رُمان است. در رُمان لحظه‌لحظه‌ی زندگی انسان‌ها توصیف می‌شود. به ‌قول توماس هیل گرین، فیلسوف انگلیسی:

«بخش بزرگی از زندگی انسان صرفاً به‌علت کُندبودنِ جریان آن، در آثار ادبی تقریباً به‌کلی منعکس نشده باقی مانده بود. رُمان مقیاس زمانی‌ای را به‌ کار می‌برد که در مقایسه با مقیاس زمانی ادبیاتِ روایی قبل از آن به‌نحو بسیار دقیقی مشخص‌تر است و شباهتی که بین رُمان و بافت تجربه‌‌های روزمره وجود دارد نیز دقیقاً منوط به‌همین مقیاس زمانی است.» (همان: ۳۲).

رُمان تنها ژانر ادبی است‌که در بستر آن می‌توان ذره‌بین گذاشت و نقطه‌نقطه‌ی متنِ زندگی انسان را بازتاب داد

در عصر پسامدرن صناعاتی چون سیلان ذهن و تک‌گویی درونی کم کم درک رُمان را دشوار کرد و خواندن رُمان را به‌کار زحمت‌دار و حتا بتوان گفت تخصصی تبدیل کرد. بیش‌تر رُمان‌ها در دوره‌ی مدرن و پسامدرن دیگر از روایت خطی و زنجیره‌ی رویدادها و اتفاقاتِ متعارف پیروی نمی‌کند. یکی از نکاتی که بایستی در نظر داشت این است که رُمان در اوایل با آن‌که از بعضی پیچیدگی‌ها برخوردار بود و با داستان‌های پیشین تمایزهایی داشت ولی درک و فهم روایت‌گری‌ها برای خواننده دشوار نبود. در رُمان‌های خارجی مثل بینوایان نوشته‌ی ویکتور هوگو، جنگ و صلح نوشته‌ی لئو تولستوی، کیمیاگر نوشته‌ی پائیلو کوئیلو، و رُمان‌های ادبیات فارسی مثل کوچه‌ی ما نوشته‌ی اکرم عثمان، چشم‌هایش نوشته‌ی بزرگ علوی، سَوَشون نوشته‌ی سیمین دانشور، گلنار و آیینه نوشته‌ی رهنورد زریاب، سرزمین جمیله نوشته‌ی سیامک هروی و بسیار رُمان‌های دیگر با آن‌که بعضی پیچیدگی‌ها و شگردها در آن‌ها اعمال شده، بازهم روایت خطی رُمان از دست خواننده نمی‌گسلد و خواننده بین واقعیت و خیال خودش را گم نمی‌کند.

در رُمان‌های مدرنیستی و پست‌مدرنیستی که مجال پرداختن به‌آن نیست، با به‌وجودآمدن تمهیدهایی چون فراداستان، تعدد پاره‌روایت‌ها، زمان‌پریشی، عدم زنجیره‌ی خطی رویدادها، … خواننده دیگر با سلسله‌مراتب و پیوند زنجیری -عِلی‌معلولی- رخدادها و محاکاتِ صرف واقعیت روبه‌رو نیست بلکه با آمیزه‌ای از خیال و واقعیت، رخدادهای نامتعارف، پیرنگِ پیچیده و شخصیت‌های داستانی ناآشنا مواجه است.

با برشمردن تفاوت‌ها و تمایزهایی که یاد کردیم، می‌توان مرز نسبتاً مشخصی بین رُمان به‌مثابه‌ی ژانر مهم و جدی در دوره‌ی مدرن و پسامدرن که ظرفیت و پُتانسیل کافی برای تجلی و انعکاسِ اوضاع و احوال پیچیده و مناسبات اجتماعی پُررمز و راز زندگی بشر را دارا می‌باشد و داستان‌های پیشین، ترسیم کرد. با توجه به‌ویژگی‌های رُمان، اگر نگاهی دقیق، تخصصی و موشکافانه به ‌ادبیات داستانی معاصر افغانستان بیندازیم و داستان‌ها، داستان‌واره‌ها و رُمان‌های نوشته‌شده در بیش از یک قرن اخیر را بررسی کنیم می‌توان به‌دسته‌بندی درستی دست یافت‌که رُمان‌نویسی در افغانستان از چه زمانی شروع شده و رُمان‌های تولیده‌شده به‌خصوص در دهه‌های اخیر تا چه اندازه‌ از ویژگی‌های رُمان‌؛ به‌مفهوم جهانی آن برخوردار است و کدام رُمان‌ها در درجه‌ی رُمان خوب، رُمان‌واره و شِبه‌رُمان جای می‌گیرد.

کتاب‌نامه

۱. پاینده، حسین. (۱۴۰۱). نظریه و نقد ادبی (جلد دوم)، چاپ سوم. تهران: سمت.

۲. لاج، دیوید و دیگران. (۱۳۸۹). نظریه‌های رُمان (از رئالیسم تا پسامدرنیسم)، ترجمه‌ی حسین پاینده. چاپ دوم. تهران: نیلوفر.

۳. نامور مطلق، بهمن. (۱۳۹۴). درآمدی بر بینامتنیت، چاپ دوم. تهران: سخن.

spot_imgspot_img