صفحه نخست جامعه و آموزش اجتماع مدینه‌ی فاضله‌ی فارابی از راه‌حل تا بن‌بست

مدینه‌ی فاضله‌ی فارابی از راه‌حل تا بن‌بست

0

نویسنده: محمدایوب ایوب‌زاد

ابونصر فارابی را باید بنیان‌گذار اصلی فلسفه‌ی سیاسی در تمدن اسلامی دانست، کسی که میراث یونانی را در هوای تفکر اسلامی دگرگون ساخت و نظامی نو پدید آورد. او در آستانه‌ی سده‌ی چهارم هجری می‌زیست، در دوران گذار و آشفتگی سیاسی که اقتدار مرکزی خلافت عباسی رو به افول نهاده بود و حکومت‌های محلی و سلسله‌های نیمه‌مستقل در گوشه و کنار جهان اسلام سر برمی‌آوردند.

این پراکندگی و تضعیف وحدت سیاسی، برای اندیش‌مندی عمیق چون فارابی، تنها یک مساله عملی نبود، این یک معضل فلسفی و وجودی بود. مشاهده‌ی نابسامانی‌ها او را به این پرسش بنیادین ره‌نمون شد که سامان مطلوب جامعه‌ی انسانی بر چه پایه‌هایی باید استوار گردد و چگونه می‌توان انسان‌ها را از پراکندگی و جاهلیت به سوی مدینه‌ای ره‌نمون شد که سعادت حقیقی، که غایت قصوای وجود آدمی است، در آن تحقق می‌یابد.

پاسخ او تاسیس یک دستگاه فلسفی-سیاسی یک‌پارچه بود که در آن عقل نظری و عملی، فلسفه و شریعت، و فرد و جامعه در رابطه‌ای هم‌آهنگ و هم‌افزا به سوی کمال واحد جهت می‌گیرند. در این نظام، تعارضی بین عقل وحیانی و عقل برهانی وجود ندارد، زیرا هر دو از یک سرچشمه فیض می‌گیرند و به یک مقصد واحد می‌رسند. غایت این مسیر هم برای فرد و هم برای جامعه، رسیدن به «سعادت» است، سعادتی که نزد فارابی معنایی کاملاً وجودشناختی و معرفت‌شناختی دارد و با لذت‌های زودگذر یا منفعت‌های مادی دنیوی یکی نیست؛ این عبارت است از کسب کمال نهایی‌ای که برای نوع انسان ممکن است، یعنی اتصال به عقل فعال و مشارکت در عالم معقولات.

این سعادت غایی فقط در بستر زندگی جمعی و تحت هدایت یک نظام سیاسی عادلانه و خردمند قابل حصول است و از این‌رو سیاست برای فارابی والاترین علم عملی و تکمیل‌کننده‌ی همه علوم نظری است.

او که به حق «معلم ثانی» پس از ارسطو خوانده می‌شود، در اثر خود «احصاء العلوم» به طبقه‌بندی دانش‌ها پرداخت و در این طبقه‌بندی، علم مدنی یا علم سیاست را در رأس علوم عملی قرار داد. از نظر او، علوم مانند اعضای یک پیکر زنده به هم پیوسته‌اند و شناخت این سلسله‌مراتب از منطق به عنوان ابزار درست اندیشیدن آغاز می‌شود، و از طریق علوم نظری مانند ریاضیات و طبیعیات و مابعدالطبیعه ادامه می‌یابد و نهایتاً در علم مدنی به ثمر می‌نشیند. علم مدنی دانش شناخت «مدینه»‌ها یا جوامع انسانی، شناخت انواع آن‌ها، اسباب قوام و دوام آن‌ها، و نیز اسباب فساد و زوال آن‌هاست. موضوع این علم صرفاً مدیریت روزمره نیست، این تدبیر امور جامعه برای هدایت آن به سوی کمال مطلوب و سعادت نهایی است.

بنابراین فلسفه سیاسی فارابی را نمی‌توان جدا از متافیزیک و معرفت‌شناسی او فهمید. هسته‌ی مرکزی این فلسفه بر چند اصل کانونی استوار است که مهم‌ترین آن‌ها عقل‌محوری مطلق است. زبان فارابی زبانی استدلالی و برهانی است. عقل در نظر او تنها یک قوه‌ی ادراکی در انسان نیست؛ موجودی مجرد و متعالی است که کل نظام عالم بر مدار آن می‌چرخد. عقل فعال، که در رأس سلسله‌موجودات مجرد قرار دارد، منشأ فیض و روشن‌گری برای اذهان بشری است.

پیامبران از منظر فارابی، ناقضان عقل نیستند، اینان بیدارکنندگان عقل‌های خفته‌اند. آن‌ها همان حقایق فلسفی را که فیلسوف از راه برهان و استدلال عقلی می‌یابد، از راه دیگری یعنی قوه‌ی متخیله نیرومند و اتصال به عقل فعال دریافت می‌کنند و آن را به زبان نماد، تمثیل و تشریع برای توده مردم بیان می‌دارند. از این‌رو، بین دین حق و فلسفه‌ی حقیقی هیچ تعارض ذاتی وجود ندارد.

این نظریه که به «وحدت حقیقت» معروف است، سنگ بنای آشتی دین و فلسفه در جهان اسلام شد و راه را برای فیلسوفان پس از او گشود. بر مبنای این اصل، اسلام نمی‌تواند تنها مجموعه‌ای از عبادات فردی باشد، زیرا برنامه‌ای جامع برای سامان‌دهی تمام شئون زندگی جمعی انسان است. اسلام از دیدگاه فارابی ذاتاً دینی سیاسی و تمدن‌ساز است که برای محقق کردن آرمان‌های خود نیازمند تشکیل «دولت» است، دولتی که بر مبنای معرفت حقیقی و عدالت استوار باشد. این نگاه، روی‌کردی تمدنی به دین ارائه می‌دهد.

فارابی برخلاف برخی عزلت‌گزینان، سعادت را در گریز از دنیا نمی‌دانست، او معتقد بود پیشرفت مادی و رفاه دنیوی در کنار تعالی معنوی، دو روی یک سکه‌اند و در دل یک تمدن پیشرفته و منسجم محقق می‌شوند. او برای امت اسلامی ظرفیت رهبری تمدنی جهانی را قائل بود. نقطه‌ی اوج و تجلی عینی این نظام فکری در نظریه «مدینه فاضله» و رهبر آن یعنی «رییس اول» یا «امام» متجلی می‌شود.

مدینه‌ی فاضله، جامعه‌ای ارگانیک است که مانند پیکری سالم، همه اعضای آن به طور هم‌آهنگ و هر یک بر طبق استعداد و شایستگی ذاتی خود، برای رسیدن به سعادت جمعی کار می‌کنند. تحقق چنین جامعه‌ای در گرو رهبری است که خود به کمال نهایی رسیده باشد. رییس اول فارابی انسانی است که به مرحله‌ی اتصال به عقل فعال نایل آمده و تمام فضایل نظری و عملی را یک‌جا در خود گرد آورده است. او در یک کلام، هم فیلسوف است و هم پیامبر و هم حاکم.

ویژگی‌های تفصیلی که فارابی برای این رهبر برمی‌شمارد (از سلامت جسم و قوت ذهن تا دانش‌های نظری و مهارت‌های عملی و قدرت رهبری) چنان آرمانی است که برخی محققان آن را با مفهوم امامت در کلام شیعه مقایسه کرده‌اند. این رهبر آرمانی است که می‌تواند حقایق مجرد عقلی را از طریق قانون‌گذاری و رهبری سیاسی به صورتی عینی و ملموس در جامعه پیاده کند.

در مقابل مدینه فاضله، فارابی به طبقه‌بندی دقیق جوامع ناقص یا «جاهله» می‌پردازد. او جوامعی را که غایت خود را کسب لذت، ثروت، مقام، قدرت یا حتا آزادی بی‌قید و بند قرار داده‌اند، به تفصیل نقد می‌کند. استبداد در نظر او نه یک شکل حکومت که محصول غیبت مطلق عقلانیت از سپهر عمومی است. جامعه‌ای که به نادانی و پیروی از شهوات تن دهد، ناگزیر به سوی استبداد خواهد رفت، زیرا فقدان خرد جمعی، فضایی خالی ایجاد می‌کند که تنها با زور پر می‌شود.

تحلیل نسبت فلسفه‌ی سیاسی فارابی با سنت‌های پیشین موضوع سه خوانش عمده است. برخی با تکیه بر شباهت‌های ظاهری، او را مروج و شارح صرف فلسفه‌ی سیاسی یونان، به‌ویژه جمهوریت افلاطون، در جهان اسلام می‌دانند. گروه دوم، ضمن پذیرش تأثیرپذیری، بر نوآوری‌های بنیادین او تأکید می‌کنند و معتقدند فارابی با تلفیق ژرف‌انگارانه‌ی عناصر یونانی، اسلامی و حتا ایرانی، نظامی مستقل و پاسخگو به مسائل زمانه‌ی خود آفرید. خوانش سوم، که روی‌کردی زمینه‌گرایانه دارد، پروژه‌ی فارابی را پاسخی عقلانی به بحران هویت و زوال سیاسی عصر عباسی می‌داند؛ تلاشی برای ارائه‌ی الگویی که هم وحدت از دست رفته‌ی امت را بازسازی کند و هم هویت تمدنی متمایزی برای آن تعریف نماید.

هر یک از این خوانش‌ها بخشی از حقیقت پیچیده‌ی نظری این فیلسوف را روشن می‌سازد و تأثیر غیرقابل انکار او را در شرق و غرب عالم نشان می‌دهد. تأثیر فارابی بر اندیشمندان اسلامی چون ابن‌سینا و ابن‌رشد عمیق بود، و گذر افکار او به اروپای قرون وسطا از طریق ترجمه‌های لاتین، جریانی فکری را در دانشگاه‌هایی مانند پاریس شکل داد.

این میراث تاریخی اکنون در مواجهه با مسائل پیچیده‌ی معاصر (از نسبت اخلاق و سیاست و نقش دین در عرصه عمومی تا ماهیت رهبری و تعریف عدالت) جانی تازه می‌یابد. بازخوانی اندیشه‌ی فارابی امروز یک کنجکاوی تاریخی صرف نیست، بلکه ضرورتی عملی است. پروژه‌ی فکری او به ما یادآوری می‌کند که فلسفه‌ی سیاسی اصیل، ریشه در دغدغه‌ای اخلاقی و انسانی دارد، آرمان‌خواه است و برای تحقق آن آرمان‌ها طرحی عقلانی و عملی می‌اندیشد.

آرای فلسفی فارابی، دعوتی همیشگی است به تأمل درباره‌ی این پرسش که زندگی جمعی ما چگونه می‌تواند نه‌تنها نظمی عادلانه، بلکه معنایی متعالی و شکوهی والا پیدا کند؛ دعوتی که پس از گذشت بیش از هزار سال، هنوز تازه و ضروری می‌نماید و مسیری برای نقد جوامع ناقص و سامان‌بخشی به زندگی جمعی در دوران ما می‌گشاید.

کتاب‌نامه

فارابی،ابونصر(۱۳۷۹ ). اندیشه های اهل مدینه فاضله ترجمه و تحشیه سیدجعفر سجادی. تهران: کتابخانه طهوری.

فارابی،ابونصر.  سیاست مدنیه (السیاسة المدنیة). ترجمه  حسن ملک‌شاهی. تهران: سروش.

مهاحرنیا محسن  (۱۳۸۰). اندیشه های سیاسی فارابی. تهران: موسسه بوستان کتاب.

داوری اردکانی،رضا. (۱۳۸۶). فارابی: فیلسوف فرهنگ. تهران: نشر ساقی.

ضیانتی حسن (۱۳۹۴). بررسی تطبیقی نقش عقل فعال در سعادت از دیدگاه فارابی و ملاصدرا. معرفت فلسفی. یوسفیان حسن و علی پور محمد. فلسفه امامت در اندیشه فارابی

بدون نظر

پاسخ ترک

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید

Exit mobile version