نویسنده: علیخان حلیمی
مفهوم پیرنگ از گذشته در داستان وجود داشته و مترجمان به لفظهای متفاوت آن را ترجمه کردهاند. مثلاً طرح، خط داستانی، خط طرح و… اما از آنجاییکه طرح خود یک بحث دیگری است در داستان و بقیهی واژهها این مفهوم را بهدرستی نمیتواند برساند، پس سعی کردند تا مفهوم دیگری را جایگزین آن کنند. واژهی پیرنگ را اولین بار شفیعی کدکنی برای واژهي انگلیسی «plot» به کار برد۱ و از آن به بعد این واژه برای این مفهوم مرسوم شد. حتا بعد از به کاربردن پیرنگ، بازهم اکثر اوقات بین مفهوم پیرنگ و طرح خلط میشود و خیلی وقتها این دو مفهوم را به جای یکدیگر به کار میبرند و این دو را یکی میپندارند و میگویند پیرنگ، همان طرح است و متوجه تفاوت ظریف اینها نمیشوند. گاهی پیرنگ را همان خلاصهی داستان میپندارند و داستان را خلاصه میکنند و میگویند پیرنگ داستان است؛ درحالیکه بین خلاصه و پیرنگ، تفاوتهایی است. از آنجاییکه از حدود این نوشته بیرون است تا به تفاوت پیرنگ و طرح یا پیرنگ و خلاصهی داستان بپردازد، پس از پرداختن به این موضوع خودداری میشود و صرف به بررسی پیرنگ در داستان «کشف بزرگ» پرداخته میشود.
اما پیرنگ چیست؟ تا حالا از پیرنگ تعاریف زیادی شده است. مفهوم پیرنگ از قدیم وجود داشته و ارسطو آن را چنین تعریف کرده است: «پیرنگ ترکیب کنندهی حوادث و تقلید از «عمل» است۲.» این تعریف ارسطو کلی است و حتا مفهوم خود داستان را نیز دربر میگیرد. واژهی پیرنگ مرکب از دو کلمه پی+رنگ است، پی به معنای بنیاد و شالوده و پایه و رنگ به معنای طرح و نقش. بنابراین روی هم «پیرنگ» به معنای «بنیاد نقش» یا «شالودهی طرح» است۳. پیرنگ وابستگی موجود میان حوادث داستان را به طور عقلانی و منطقی تنظیم میکند. از این نظر، پیرنگ فقط توالی و ترتیب وقایع نیست، بلکه مجموعهای سازمانیافتهی از وقایع است. این مجموعهوقایع و حوادث با رابطهی علت و معلولی به هم پیوند خورده و با الگو و نقشهای مرتب و مستدل شده است۴.
پس پیرنگ تنها خلاصه نیست، بلکه ترتیب وقایع بر اساس علت و معلول نیز است. این حوادث و اعمال چه در حیطهی کردار و رفتار باشند و چه در حیطهی گفتار، ناشی از شخصیتهای داستان اند. بدین ترتیب پلات و شخصیت هر چند مفاهیم مستقلی هستند، اما دقیقاً به هم مربوط اند۵.
هر پیرنگ ساختاری دارد و انواعی. پیرنگ را به سه دسته تقسیم کردهاند: پیرنگ بسته، پیرنگ باز و پیرنگ روشنگر. پیرنگ بسته، پیرنگی استکه از کیفیتی پیچیده و تو در تو و خصوصیت فنی نیرومند برخوردار باشد؛ به عبارت دیگر نظم ساختگی حوادث بر نظم طبیعی آن بچربد. پیرنگ باز، پیرنگی استکه نظم طبیعی حوادث بر نظم ساختگی و قراردادی آن غلبه دارد. در این نوع پیرنگ اغلب گرهگشایی مشخصی وجود ندارد و اگر وجود داشته باشد زیاد به چشم نمیخورد. در این نوع پیرنگ نویسنده سعی میکند خود را در داستان پنهان کند تا داستان چون زندگی، عینی، ملموس و بیطرفانه جلوه کند. پیرنگ روشنگر، پیرنگی استکه در آن شخصیتها بیشتر از حادثههای داستان برجسته میشوند. در این نوع پیرنگ، شخصیتها چندان دچار تحول نمیشوند و همه به دنبال آرمان و ذهنیت خاصی هستند و حوادث داستانی در واقع برای شناخت آنها به کار میرود. در این نوع پیرنگ، ساختار پیرنگ سنتی دیده نمیشود۶. در ضمن پیرنگ را از لحاظ معنا نیز تقسیمبندی کردهاند: پیرنگ بزمی، پیرنگ رزمی، پیرنگ اجتماعی و… .
بنابر شرحیکه از پیرنگ صورت گرفت، اکنون به پیرنگ داستان کشف (اثر اسدالله حبیب) بزرگ پرداخته میشود:
شمس پترهگر با حاجی غلامرضای سودخور در یک کوچه و در همسایگی هم زندگی میکنند. اهل محل، شمس پترهگر را ماما و فرزندان او را پسر ماما و دختر ماما صدا میکنند، زیرا او و فرزندانش همیشه به کمک مردم میشتافتند و ریشسفید کوچه هم بود. مردم محل غلامرضا را به دلیل پول زیادش حاجی میگفتند. ماما از حاجی خوشش نمیآمد؛ به این دلیلکه حاجی همیشه ماما را اذیت میکرد. اتاقی ساخته بود که پنجرههایش رو به حویلی ماما بود و از طرفی، بویی که از دستشویی شان میآمد، زندگی را در حویلی ماما سخت میکرد. سالها بر این منوال گذشت و روزی شهرداری خواست شهر را مدرن بسازد و نقشهی شهر را عوض کند و سینما و هوتل بسازد و شهردار به خانهی حاجی میآمد و با او مشوره میکرد. به دلیل اینکه حاجی در این کار با شهردار در رفت و آمد بود و شهردار از او حرف میشنید، اما ماما با این تصمیم به مخالفت برخواست و بقیه را هم تشویق میکرد تا از او پیروی کند. تا اینکه شهردار جلسهی با مردم محل گرفت و در آنجا سخنرانی کرد و به مردم گفت که آنها زمین مردم را میخرند و دوباره با سود به مردم میفروشند.
مردم کوچه و ماما تا آخرین لحظات ار رفتار شهرداری، راضی نبودند و پشت ماما بودند. ماما میپنداشت که حاجی حتماً از این معامله سودی میبرد و او در تلاش بود تا این را برای مردم آشکار کند و او را شکست بدهد. مهلت تعیین شده تمام شد و ماما مجبور شد خانهاش را ترک کند و با فرزندانش به روستا برود. روزها برای او سخت میگذشت؛ برای اینکه، همیشه در ذهنش به نقشهی حاجی فکر میکرد ولی موفق نمیشد آن را کشف کند. از هرکسی که از شهر میآمد، خبر شهر را پرسان میکرد، تا نقشهی حاجی را بداند.
بعد از سالها ماما تصمیم میگیرد به شهر برود و از شهر خبر بگیرد. وقتی به شهر و به محلهی خودشان میرسد، یک سینما و یک سرای بزرگ و هوتل و یک ساختمان بلند منزل میبیند. از پسری میپرسد که اینها مال کیست. او جواب میدهد وکیل. از پسر خودش میپرسد این وکیل کیست. پسرش جواب میدهد که این وکیل همان غلامرضای خودمان است که فعلا وکیل گذر شده است. ماما که حالا فهمیده بود که نقشهی غلامرضا چیست و این را کشف کرده بود، در جا خشکش زده بود و میلزرید و خوشحال بود از کشفی که کرده بود.
در بالا پیرنگ داستان «کشف بزرگ» را نوشتم. عبارات یا جملاتی که نشانی کردهام، نشان دهندهی پیوند علت و معلولی است بین حوادث داستان. یعنی پیرنگ، بر اساس روابط علت و معلولی بین حوادث شکل گرفته است. گرچه پیرنگ خیلی نزدیک به خلاصهی داستان است، ولی در یک خلاصه ممکن روابط علت و معلولی داستان در نظر نباشد. پس یکی از تفاوتهای خلاصهی داستان و پیرنگ همین است. پیرنگ این داستان پیرنگ باز است. البته گاهی به پیرنگ روشنگر نیز نزدیک میشود. در این پیرنگ، نظم طبیعی حوادث بر نظم ساختگی آن غلبه دارد. نویسنده بیشتر در پی حقیقتمانندی داستان است و تلاش دارد داستان را به حقیقت نزدیک کند و قابل باور بسازد تا با قواعد منطقی برای خواننده قابل پذیرش باشد و به زندگی او نزدیک.
پیرنگ داستان، پایان محتوم و نتیجهگیری قطعی ندارد. خواننده نمیداند بالاخره ماما میتواند پلان حاجی را بین مردم افشا کند یا نه؟ در واقع نویسنده، نتیجهگیری را به عهدهی خواننده میسپارد. پیرنگ داستان گرهگشایی قاطعی ندارد، یا اگر دارد چندان واضح نیستکه به نظر برسد. یعنی خواننده زیاد احساس نمیکند که گره داستان چیست و در کجا این گره گشوده شده است.
از طرفی، پیرنگ داستان به پیرنگ روشنگر نیز نزدیک میشود. شخصیتها در پایان چندان دچار تحول نمیشوند. البته در فضای داستان کوتاه چندان فرصتی نیست تا شخصیت داستان دچار تحول شود، ولی حداقل تا اندازهی دیدگاه شخصیتها تغییر میکند که در این داستان اینگونه نیست. ماما که شخصیت اصلی داستان است، اصلا دچار تحول نشده است. در داستان، شخصیتهای داستان بیشتر در پی ذهنیتها و آرمان و اهداف خودشان است. انگار حوادث برای شناختن آنها و دانستن خواستههای آنها شکل گرفتهاند تا خواننده شناخت بیشتر از آنها کسب کند.
در نتیجه، پیرنگ داستان «کشف بزرگ»، پیرنگ باز استکه گاهی به پیرنگ روشنگر نیز نزدیک میشود. از این لحاظ، شاید بشود گفت نویسنده به کارهای همینگوی نیز نظر داشته است، زیرا همینگوی نیز در داستانهایش از پیرنگ سنتی و از پیرنگ روشنگر استفاده کرده است و در اینگونه شگرد، دست بالایی دارد.
کتابنامه
۱- دیپل، الیزابت. (۱۳۹۷). پیرنگ، ترجمهی مسعود جعفری، چ ۳. تهران: مرکز.
۲- ارسطو. (۱۳۳۷). هنر شاعری، ترجمهی فتحالله مجتبایی. تهران: اندیشه.
۳- میر صادقی، جمال. (۱۳۹۴). عناصر داستان، چ۹. تهران: سخن.
۴- همان، ۸۱.
۵- شمیسا، سیروس. (۱۳۸۷). انواع ادبی، چ ۳. تهران: میترا. ۶- میر صادقی، جمال. میرصادقی، میمنت. (۱۳۷۷). واژه نامهی هنر دستاننویسی. تهران: کتاب مهناز.
