ویدیو: افتتاح انجمن سید کیان

تازه ها

پربیننده ها

معرفی دانش‌نامه‌ای آثار سید نادرشاه الحسینی کیانی

نویسنده: دکتر یعقوب یسنا سید نادرشاه الحسینی کیانی از شخصیت‌های...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

حیات‌الله ره‌یاب زبانِ ایماژیک و تصویری در غزل‌های محمدشریف سعیدی «محمدشریف...

شعر از نظر ابن سینا

نویسنده: پروفیسور دکتر عبدالقیوم قویم      ابن سینا نه تنها...

زندگی در حالت تعلیق (بررسی داستان بلند بارتلبی محرر)

نویسنده: علی‌خان حلیمی هرمان ملویل، رمان‌نویس و شاعر بزرگ امریکا...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

نویسنده: حیات‌الله ره‌یاب نمادگرایی  در شعر بیرنگ کوه‌دامنی و...

ادبیات و تاب‌آوری

نویسنده: حیات‌الله ره‌یاب

اوضاع و احوالِ نابه‌سامانِ سیاسی و اجتماعی در ملت‌ها و جوامع، به‌گونه‌ی مستقیم و غیرمستقیم روی وضعیت فردی و اجتماعی انسان‌ها تاثیر می‌گذارد. این تاثیرگذاری می‌تواند هم روی مناسبات و روابط اجتماعی نقش داشته باشد و هم می‌تواند روی بُعد روحی و روانی و وضعیت فردی افراد نقش داشته باشد. طردشدن انسان از جامعه و در حاشیه‌ماندن، او را به مغاک تنهایی می‌کَشد و آرام آرام وقتی انسان هیچ‌گونه کنش معنادار در خود نمی‌یابد تا رابطه‌ی خود را با جامعه تعریف کند، حس پوچی و بی‌معنایی بر ذهن و روان انسان مستولی می‌شود. تاریخ گواه این مدعاست و در چشم‌انداز تاریخی زیستِ بشر، می‌توان به‌راحتی چنین وضعیت‌هایی را در ذهن و مخیله‌ی خویش تصویر کرد. در چنین وضعیت‌های طردشدگی، نومیدی، افسردگی، دلمردگی، پوچی، تنهایی، خودکم‌بینی … ادبیات تا چه اندازه روحیه‌ی تاب‌آوری را در وجود افراد تقویت کرده/می‌کند؟ ادبیات تا چه اندازه و چگونه تحمل چنین وضعیت‌های آشفته و پریشان را ممکن ساخته/ می‌سازد؟ این پرسش‌هایی است که در ادامه به‌آن می‌پردازیم. مفهوم تاب‌آوری به‌واسطه‌ی ادبیات، از ادبیات مقاومت و پایداری که در برگیرنده‌ی اشعار مقاومتی است در مقابل و در ستیزه با دستگاه حاکم و سُلطه در کشورها سروده می‌شود، جداست و قصد ما در این‌ مقال، پرداختن به ادبیات مقاومت نیست بل کوششی است تا کارکرد ادبیات (شعر، رُمان، داستان کوتاه …) را در تقویت تاب‌آوری و حس دوام در وجود انسان‌ها نشان دهد.

گوستاو فلوبر می‌نویسد: «یکی از راه‌ها برای تحمل زندگی، غرق شدن در ادبیات است. انگار در جشنِ جاودانه شرکت‌داشتن» رنج زندگی، رنج مداوم است. انسانِ آگاه همواره با درد هم‌آغوش است. ناملایمات و نابه‌سامانی‌ها در زندگی، انسان را رنج می‌دهد و برای تحمل‌پذیر کردن این رنج و تاب‌آوری و مدامت در برابر این رنج‌ها بایستی به‌چیزی چنگ زد تا روحیه‌ی پاییدن در مقابل رنج در وجود انسان زنده بماند. هنر در چنین وضعیت‌ها یکی از تاثیرگذارترین پدیده‌هاست که دست انسان درمانده را می‌گیرد. شعر، موسیقی، فیلم، رُمان، نوشتن و … را می‌توان از برجسته‌ترین نمودهای هنر برای تقویت روحیه‌ی تاب‌آوری در اوضاع نابه‌سامان در نظر گرفت.

رُمان و داستان یکی از پرطرفدارترین ژانر ادبی پس از قرن بیستم و در پنجاه-صد سال اخیر در افغانستان توانسته است مورد خوانش و علاقه‌مندی خیلی‌ها قرار گیرد. گزاف نیست اگر بگوییم، امروزه در افغانستان در قفسه‌های کتابِ کتابخوانان افغانستان اعم از معلم، داکتر، مدیر، دانشجو، دانش‌آموز … در کنار کتاب‌های تخصصی و عمومی می‌توان چندین رُمان و داستان داخلی و خارجی پیدا کرد. رُمان در میان اهالی کتاب در افغانستان به‌خوبی جا پیدا کرده است و خوانده می‌شود. همین رُمان و داستان ژانری در ادبیات است و ذیل مفهوم ادبیات هستی می‌یابد و این یک نمود بارزی است از نقش ادبیات در ایجاد حس تاب‌آوری و دوام.

تزوتان تودوروف در پاسخ به‌پرسش «چرا ما انسان‌ها به‌خواندن داستان علاقه داریم و جذابیت داستان از چه چیز ناشی می‌شود؟» می‌نویسد: «دِکامرون ده شخصیت دارد که به‌منظور مصون ماندن از بیماری مُسری طاعون، شهر محل زندگی‌شان فلورانس را ترک کرده‌اند و به منطقه‌ی ییلاقی در اطراف آن پناه برده‌اند. آن‌ها در آنجا کار زیادی برای انجام‌دادن ندارند و لذا برای کاستن از بطالت و ملالی که به‌آنان عارض شده بود، تصمیم می‌گیرند بخشی از وقت‌شان را به‌داستان‌گویی برای یکدیگر بگذرانند و بدین ترتیب هر شب یکی از آن‌ها برای دیگران داستانی تعریف می‌کند. تعلیق داستان‌ها باعث می‌شود که آنان هراس از طاعون و نگرانی از سرنوشت خود را موقتاً به فراموشی بسپرند. این همان کارکرد تعلیق‌کننده‌ای است که روایت‌گویی و روایت‌شنوی در یکی از شاهکارهای ادبیات جهان، داستان هزار و یک شب، دارد. در آنجا نیز شهرزاد با افسون داستان‌های جذابی که برای شهریار تعریف می‌کند، موفق می‌شود مرگ خود را به‌تعویق بیندازد. شهریار چنان شیفته‌ی داستان‌های پرتعلیق شهرزاد می‌شود که تصمیم خود مبنی بر کشتن همسرش را اجرا نمی‌کند.»

باید در نظر داشت که این پاسخ تزوتان تودوروف که کارکرد داستان‌ها را تعلیق در فرایند زندگی دردآلود و ایجاد فضای بی‌خبری و غفلت نسبت به‌وضعیت واقعی زندگیِ دردآور تعریف می‌کند، در بحث ما و جامعه‌ی مورد بحث ما و اهل ادبیات در افغانستان قابل طرح نیست چون کارکرد شعر، رُمان و داستانی که در افغانستان خوانده می‌شود صرفاً مفّری برای فرار از وضعیت ناملایم اجتماعی نیست بل در خیلی از داستان‌ها و رُمان‌هایی که در صد سال اخیر توسط داستان‌نویسان داخلی نوشته شده است، تابوشکنی، نقدِ رسم و رواج‌های غلط، نقدِ خرافات و باورهای غیرعقلانی، روایت جنگ، گزارش تباهی و مهاجرت، تصویرگری ناامنی و … صورت گرفته و این داستان‌ها بیشرینه بر پایه‌ی مکتب رئالیسم و واقعیت‌گرایی نوشته شده است. در چنین داستان‌ها و ادبیات، روحیه‌ی گلاویزشدن با زندگی دردآلود بیش‌تر و شعله‌ورتر می‌شود تا اینکه ادبیات مُسَکنی شود برای تغافل و بی‌خبری از درد. بنابر این شعر و داستان و در مجموع ادبیات در خیلی موارد مونسِ تنهایی آدم‌ها است ولی در خیلی موارد نقش آن در بازتاب درد و رنج انسان‌های ماقبل و هم‌روزگار خواننده و بازتولیدِ درد انکارناپذیر است.

ماریو بارگاس یوسا در کتابِ «چرا ادبیات؟» تا اندازه‌ی همان نظر ماکسیم گورکی را که گفته بود: «ادبیات قلب گیتی است، توضیح و بسط بیش‌تر می‌دهد. او می‌نویسد: ادبیات از آغاز تا کنون و تا زمانی‌که وجود داشته باشد، فصل مشترک تجربیات آدمی بوده و خواهد بود و به‌واسطه‌ی آن انسان‌ها می‌توانند یکدیگر را بازشناسند‌ و با یکدیگر گفت‌و‌گو کنند، و در این میان تفاوت مشاغل، شیوه‌ی زندگی، موقعیت جغرافیایی و فرهنگی و احوالات شخصی تأثیری ندارد. ادبیات به‌تک‌تک افراد با همه‌ی ویژگی‌های فردی‌شان امکان داده از تاریخ فراتر بروند. ما در مقام خوانندگانِ سروانتس، شکسپیر، دانته و تولستوی یکدیگر را در پهنه‌ی گسترده‌ی زمان و مکان درک می‌کنیم و خود را اعضای یک پیکر می‌یابیم…» این رویکرد یوسا را می‌توان در خصوص ادبیات و شعر فارسی نیز تعمیم داد. مولانا، حافظ، سعدی، خیام و دیگر شاعران فارسی هر کدام در آثارشان بستر یک گفت‌و‌گوی فراتر از مکان و زمان خلق کرده‌اند که در هر مکان و هر زمانی درک و فهم انسان‌ها از همدیگر را دگرگون می‌کند.

بارگاس یوسا در صفحه‌ی ۱۶ کتابش، سخنی از بورخس نقل می‌کند. او می‌نویسد: بورخس همیشه از پرسش که «فایده‌ی ادبیات چیست؟» برآشفته می‌شد. او این پرسش را ابلهانه می‌شمرد و در پاسخ می‌گفت، هیچ‌کس نمی‌پرسد فایده‌ی آواز قناری و غروبِ زیبا چیست. اگر این چیزهای زیبا وجود دارند و اگر به یُمن وجود آنها، زندگی حتا در یک لحظه کم‌تر زشت و کم‌تر اندوه‌زا می‌شود، آیا جست‌وجوی توجیه عملی برای آنها کوته‌فکری نیست. این دیدگاه بورخس در بحث ما، بسیار مغتنم است و دقیقاً روی موضوع ادبیات و تاب‌آوری انگشت می‌گذارد. ادبیات تحمل زندگی اندوه‌زا و دردآلود را ممکن می‌سازد، حالا این تاب‌آوری به‌هر شکلی که باشد. می‌تواند خواندن یک رُمان باشد، می‌تواند خواندن شعر باشد، می‌تواند هم‌ذات پنداری با شخصیت‌های یک داستان کوتاه باشد، می‌تواند سرودن شعر و تخلیه‌ی درد باشد، می‌تواند بازآفرینی و بازسازی روزگاران خوشی باشد که انسان‌ها در گذشته داشته‌اند و اکنون تبدیل شده‌ به‌یادگار تراژیک و یا هم نوشتن رُمان و داستان باشد برای حکایت از دنیای رازناک و پرماجرای درون نویسنده که در جامعه‌ی خویش به‌شدت به‌حاشیه کشیده شده است.

در نتیجه، با توجه به‌دیدگاه‌ها و نظریاتِ یادشده و طرحِ چشم‌اندازی در خصوص کارکرد ادبیات در تاب‌آوری در مقابل چالش‌ها و ناملایمات زندگی، از خواننده‌ی آگاه انتظار می‌رود با این رویکرد و دورنما، نگاهی به‌وضعیت جاری در افغانستان داشته باشد و تصوری روشنی از نقش کتاب و کتاب‌خوانی، شعر و ادبیات روی افراد؛ به‌ویژه زنان و دخترانِ بازمانده از تحصیل و یادگیری به‌دست آورد. در پایان، نظر فریدریش نیچه، فیلسوف و متفکرِ برجسته‌ی آلمانی را نقل می‌کنیم. نیچه بر خاصیت التیام‌بخش هنر باور دارد. نیچه هنر را جذبه‌ی پیروزمند تعریف می‌کند، بیان شادمانه‌ی وجود- که البته فقط بر ضد یأس و احساسِ تهوه‌آورِ بیهودگی وجود تحقق یافته است. ۴ نظر به‌تعریف نیچه، هنر ضد نومیدی و یأس است و احساس بیهودگی را از وجود می‌زداید. ادبیات می‌تواند به‌مثابه‌ی هنر در زندگی این کارکرد را داشته باشد.

کتاب‌نامه

۱. احمدی، بابک (۱۳۷۰) ساختار و تأویل متن (جلد دوم). تهران: نشر مرکز.

۲. پاینده، حسین (۱۴۰۱) نظریه و نقد ادبی (جلد اول)، چاپ چهارم. تهران: سمت.

۳. یوسا، ماریو بارگاس (۱۳۸۵) چرا ادبیات؟ ترجمه‌ی عبدالله کوثری، چاپ دوم. تهران: لوح فکر. ۴. ولک، رنه. تاریخ نقد جدید، ترجمه‌ی سعید ارباب شیرانی (جلد چهارم، بخش دوم)، چاپ دوم. تهران: نیلوفر.

spot_imgspot_img