ویدیو: افتتاح انجمن سید کیان

تازه ها

پربیننده ها

معرفی دانش‌نامه‌ای آثار سید نادرشاه الحسینی کیانی

نویسنده: دکتر یعقوب یسنا سید نادرشاه الحسینی کیانی از شخصیت‌های...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

حیات‌الله ره‌یاب زبانِ ایماژیک و تصویری در غزل‌های محمدشریف سعیدی «محمدشریف...

شعر از نظر ابن سینا

نویسنده: پروفیسور دکتر عبدالقیوم قویم      ابن سینا نه تنها...

زندگی در حالت تعلیق (بررسی داستان بلند بارتلبی محرر)

نویسنده: علی‌خان حلیمی هرمان ملویل، رمان‌نویس و شاعر بزرگ امریکا...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

نویسنده: حیات‌الله ره‌یاب نمادگرایی  در شعر بیرنگ کوه‌دامنی و...

واگذاری عقل (فضای مجازی و هوش مصنوعی)

نویسنده: دکتر نورمحمد نورنیا

انسان افغانستانی در وضعیت تاریخی و اجتماعی‌ای زندگی می‌کند که می‌توان آن را «افسون‌شدگی» توصیف کرد. انسانی که به نیروهای بیرونی و مرجع‌های سنتی و ایدئولوژیک تکیه دارد و خود را مقهور شرایط می‌داند. این وضعیت، توانایی خواندن و اندیشیدن را «که نوعی فعالیتی متأملانه و هدف‌مند است و همواره میان پندار و دانش فاصله‌گذاری می‌کند» (ر.ک. ملکیان، 1404: 74)، محدود کرده و انگیزه‌ی جست‌وجو و پرسش‌گری را نیز سرکوب می‌کند. برای درک نسبت این انسان با پدیده‌ی نوینی هم‌چون هوش مصنوعی، نخست باید سیر تاریخی و فرهنگی مطالعه و کتاب در افغانستان را مرور کرد؛ زیرا زمینه‌های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی شکل‌دهنده‌ی ذهن او هنوز در لایه‌های عمیق جامعه حضور دارند.

در طول تاریخ، کتاب و خوانش در افغانستان همواره با موانع متعددی مواجه بوده است. صنعت چاپ، اگرچه در دوره‌ی شیرعلی‌خان بنیادگذاری شد، تنها محدود به شماری از آثار گردید. فهرست کتاب‌های چاپ‌شده در یک قرن در افغانستان نشان می‌دهد که در درازای یک‌سده در افغانستان، 1268 جلد کتاب چاپ شده که با جمع رساله‌ها به حدود 2000 می‌رسد، یعنی به ‌طور متوسط، سالانه 20 کتاب (ر.ک. نایل، 1356). در مقابل، ایران تنها در سال 1389، 64 هزار و 613 عنوان کتاب چاپ کرده و 32 هزار و 55 نفر از مؤلفان فعالیت داشتند. اگرچه در دوره‌ی بیست ساله‌ی گذشته، تغییری بی‌پیشینه در رقمِ یادشده در افغانستان پدید آمد؛ اما تفاوت مقایسی بالا، نشان‌دهنده‌ی کمبود منابع و فرصت‌های مطالعه، عدم شکل‌گیری ذهن پرسش‌گر و ضعف فرهنگ کتابخوانی در افغانستان است و هم‌چنین نشان می‌دهد که گسست تاریخی در دسترسی به دانش و اندیشه، ریشه‌های عمیقی در جامعه دارد.

رونق‌های کوتاه‌مدت کتاب‌خوانی در دهه‌های مختلف، اگرچه امیدهایی را ایجاد کرده، اما نتوانسته‌اند فرهنگ مطالعه را نهادینه سازند. استاد ره‌نورد زریاب سه دوره رونق کتاب‌خوانی را برمی‌شمارد: دهه‌ی بیست خورشیدی یا «دهه‌ی شورای ملی»، دهه‌ی چهل یا «دهه‌ی دموکراسی و قانون اساسی» و دهه‌ی شست خورشیدی (زریاب، 1389: 8) که مرز ایران بسته بود و کتاب قاچاق می‌شد (دوره‌ی رونق با مطالعه‌ی قاچاقی!). او نشان می‌دهد که هر یک از این دوره‌ها تجربه‌ای ارزشمند از تلاش انسان افغانستانی برای دسترسی به دانش بودند، اما همواره با محدودیت‌ها و سانسورها، مرزهای بسته و سرکوب‌های ایدئولوژیک همراه بوده‌اند. این وقایع نشان می‌دهند که مطالعه در افغانستان، علاوه بر یک فعالیت فردی، کنشی سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده است که انسان را با ساختار قدرت، ارزش‌ها و تابوهای جامعه مواجه می‌سازد.

این زمینه‌ی تاریخی، شکل‌دهنده‌ی ذهن و رفتار انسان افغانستانی امروز است. انسانی که در چنین بستری پرورش یافته، به ‌سختی انگیزه برای پرسشگری و تفکر انتقادی دارد. او مسأله ندارد و در مواجهه با مسایل، بیش‌تر به دنبال پاسخ‌های آماده است تا تولید اندیشه‌ی مستقل؛ «زیرا اندیشیدن دشوار است» (ر.ک. نیچه، 1397: 139). این ویژگی، او را در برابر ابزارهای نوین، از جمله هوش مصنوعی، آسیب‌پذیر می‌کند. زیرا هوش مصنوعی با ارائۀ پاسخ‌های سریع و آماده، زحمت اندیشیدن را کاهش می‌دهد و در نتیجه، امکان عمیق‌شدن تفکر و ایجاد پرسش‌های اصیل را محدود می‌سازد.

عدم تمرکز بر خوانش عمیق و عادت به دریافت پاسخ‌های فوری، زمینه را برای حذف زحمتِ فهم فراهم می‌کند. زمانی که فهم به فرایند کوتاه و سطحی بدل می‌شود، انسان دیگر با متن و مسأله مواجه نمی‌شود، بلکه تنها نتیجه‌ی آماده را می‌پذیرد. این روند، انسان افسون‌شده را از فرآیند تحلیلی و انتقادی جدا می‌کند و او را به مصرف‌کننده‌ای منفعل تبدیل می‌سازد که دو قدم از معرفت دورتر می‌افتد: بار نخست با نخواندن، این فاصله ایجاد شده بود، بار دیگر با پاسخ‌های آمادۀ هوش مصنوعی افزایش یافت. مرحلۀ بعدی این روند، واگذاری اندیشیدن است. انسان افسون‌شده که پیش‌تر پاسخ‌های آماده را از هوش مصنوعی دریافت کرده، به تدریج از پرسش‌گری دست می‌کشد و تمام توان تحلیل خود را به ماشین می‌سپارد. این انسان را هربرت مارکوزه، «انسان تک‌ساحتی» (ر.ک. مارکوزه، 1362) می‌نامد. در این شرایط، خطر اصلی این نیست که هوش مصنوعی پاسخ‌های غلط ارائه دهد، این است که انسان توانایی ارزیابی و تشخیص را از دست می‌دهد و استقلال فکری خود را واگذار کند. این پدیده به صورت فردی و جمعی نمود می‌یابد و می‌تواند به شکل‌گیری یک جامعۀ وابسته به ماشین و فاقد پرسش‌گری منتج شود.

فضای مجازی، با سرعت انتشار اطلاعات کوتاه، رسانه‌های سریع و محتواهای سطحی، پیش از ورود گستردۀ هوش مصنوعی، توانایی انسان برای تمرکز و خوانش دقیق را کاهش داده بود. هوش مصنوعی این روند را تشدید می‌کند و ابزارهایی ارائه می‌دهد که فرد را به مصرف‌کننده‌ی انفعالی محتوا بدل می‌سازد. این تحول، در شرایطی که زیرساخت‌های فرهنگی و آموزشی ضعیف‌اند، می‌تواند بیش از هر زمان دیگری فاصلۀ انسان با فهم عمیق و اندیشیدن را افزایش دهد و در نهایت، چرخه‌ای از وابستگی فکری ایجاد کند.

انسانی که مهارت مطالعه‌ی انتقادی و تحلیل مستقل را نیاموخته باشد، در مواجهه با تکنولوژی پیشرفته نیز از جادوستان خود خارج نمی‌شود. بنابراین، تاریخ مطالعه در افغانستان، گسست‌ها، بحران‌ها و فرصت‌های کوتاه‌مدت آن، بستر تحلیل برای فهم نسبت انسان افسون‌شده با هوش مصنوعی فراهم می‌آورد و نشان می‌دهد که بدون اصلاح بنیادین عادات اندیشیدن و خواندن، مواجهه با هوش مصنوعی می‌تواند بیش از آنکه انسان را توانمند سازد، او را در افسون گذشته تثبیت کند.

برای مقابله با این وضعیت، تنها راهکار موجود، بازگشت به خوانش و تفکر است. در پایین، پیشنهادهای عمومی برای خوانش ارائه می‌شود.

  1. هنرِ نخواندن را بیاموزیم: همه‌ی کتاب‌ها ارزش خواندن ندارند. با توجه به رشته، علاقه و مسیر تخصصی خود انتخاب‌گر باشیم و از هرچیزخواندن پرهیز کنیم.
  2. هدف و مسیر مطالعاتی داشته باشیم: پیش از خواندن، حوزه‌ی اصلی خود را مشخص کنیم تا دچار پراکندگی و گمراهی نشویم.
  3. کتاب‌های مادر (منابع دست‌اول) را در اولویت قرار دهیم: به ‌جای تفسیرها و حاشیه‌ها، ابتدا آثار اصلی نویسندگان و متفکران را بخوانیم.
  4. در خواندن ترجمه‌ها به مترجم توجه کنیم: ترجمه‌ی خوب، نیازمند شناخت عمیق زبان و فرهنگ است. مترجم ضعیف، معنا را تحریف می‌کند.
  5. ناشران معتبر را بشناسیم.
  6. کتاب‌های متأخرین را بیش‌تر بخوانیم: نویسندگان متأخر بر پایه‌ی دانش پیشینیان نوشته‌اند و نگاه جامع‌تر و به‌روزتری ارائه می‌دهند.
  7. از انباشتِ بی‌ثمر دانش بپرهیزیم: خواندن باید به درک، تحلیل و تولید فکر منجر شود، نه صرفاً مصرف کتاب و مدرک‌گرایی.
  8. کمیت را فدای کیفیت نکنیم: بهتر است کتاب‌های کم‌تر اما ارزشمند و مرتبط بخوانیم تا حجم زیادی از آثار کم‌مایه.

کتاب‌نامه

زریاب، ره‌نورد. (1389). «سخن‌رانی رهنورد زریاب» (از کتاب تا آزادی بیان). کابل: آرمان‌شهر.

مارکوزه، هربرت. (1362). انسان تک‌ساحتی، ترجمه‌ی محسن مؤیدی. تهران: امیر کبیر.

ملکیان، مصطفی. (1404). حقیقت‌های رهایی‌بخش. تهران: نیک‌مان.

نایل، محمد حسین. (1356). فهرست کتب چاپی دری افغانستان. کابل: انجمن تاریخ افغانستان. نیچه، فریدریش. (1397). چنین گفت زرتشت، ترجمه‌ی داریوش آشوری. تهران: آگه.

spot_imgspot_img