ویدیو: افتتاح انجمن سید کیان

تازه ها

پربیننده ها

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

نویسنده: حیات‌الله ره‌یاب نقش تخیّل در تصویرسازی، خوانشِ چند شعرِ...

اندیشیدن در فرایندِ آزمون

نویسنده: یعقوب یسنا به برداشتِ من، ما در اندیشیدن و...

زاویه‌ی دید در داستان «عبدل بیتل آمده بود این‌جا بمیرد»

نویسنده: علی‌خان حلیمی زندگی‌نامه محمدحسین محمدی در سال 1354 خورشیدی...

عقب‌نشینی لایتناهی مدلولِ متعالی در غزلی از مولانا

یعقوب یسنا چندی پیش، این غزل مولانا را «آن‌که بی‌باده...

معرفی دیوان غزلیات سید نادرشاه الحسینی کیانی

نویسنده: یعقوب یسنا دیوان غزلیات پیر سید نادرشاه الحسینی کیانی...

زیبایی در سایه‌ی تنوع فرهنگی در افغانستان

نویسنده: خداداد محمدی

     افغانستان از نظر تنوع و تکثر قومی و فرهنگی، اولین کشور آسیا به شمار می­رود. بیش از پنجاه گروه قومی با خصوصیات فرهنگی متمایز و صدها قبیله و عشیره در قلمرو این سرزمین کثیر الاقوام به سر می­‌برند (نجفی، 1389: 40). در این شکی نیست که افغانستان از تنوع قومی و فرهنگی بالایی برخوردار است. گروهای مختلفِ فرهنگی-زبانی در این کشور زندگی می­کنند. هر گروه دارای روش و مختصاتِ فرهنگی خاصی خود می­باشد. اما سوال اساسی این است که آیا در کشوری مثل افغانستان یا کشور دیگری، زیبایی در خاص­گرایی فرهنگی­‌ست یا تنوع فرهنگی؟ چه زمانی برجستگی تنوع فرهنگی دگرگون شده و چه زمانی معنی­دار خواهد شد؟ در این نوشته تلاش می­کنم که این دو پرسش را با تکیه بر جریانِ ساخت-کارکردگرایی از نوع ساخت‌گرایی پاسخ بگویم.

     هرچند رادکلیف براون خود را از پیروان کارکردگرایی معرفی می­کند، اما کتاب او موسوم به ساخت و کارکرد در جامعه‌ی ابتدایی (1952) سبب شد که او را به عنوان یکی از بنیان­گذاران ساخت­گرایی در نظر بگیرند، زیرا در این کتاب او سه مفهوم ساخت، کارکرد و فرایند را به یک‌دیگر پیوند می­دهد. رادکلیف براون ساخت را «ترتیب نظم‌یافته­‌ای از اجزا یا عناصری که یک‌دیگر را تشکیل می­‌دهند» تعریف می‌کند. به عقیده‌ی رادکلیف براون عناصر فوق همان افراد (نظیر رییس­‌ها و متخصصان مناسک) و گروه‌­ها (نظیر دودمان­‌ها و کلان­‌ها) هستند (ریور، 1400: 81 و 82). ساخت از نظر رادکلیف براون همان «عناصر»، «ترتیب اجزا» و «شبکه­‌ای از روابط» است که در تفاهم، پیوند و اجرای نقش با هم‌دیگر عمل کرده و یک کلیت را شکل می­‌دهند. اگر این عناصر و اجزا هر کدام نقش‌­ها و وظایفِ خود را به درستی انجام دهند، نظم به وجود می­‌آید. و اگر بر فرض به وظایف شان به درستی عمل نکند بی­‌نظمی به وجود خواهد آمد و این بی­‌نظمی­‌ها ممکن به تخریب و ویرانی منجر شوند. حال اگر افغانستان یا کشورِ دیگری را به یک «پیکر» تشبیه کنیم که حاوی یک فرهنگ عام است. در متعاقبِ آن، این پیکر متشکل از عناصر و گروه­‌های مختلف ­اند که هر کدام فرهنگِ خاصی خود را دارند. فلهذا این فرهنگِ عام زمانی به نظم و هدف خواهد رسید که اجزا و عناصر آن با همدیگر در تفاهم باشند و روابط مسالمت‌­آمیز داشته باشند. یکی از خصوصیاتِ فرهنگ هم این است که «فرهنگ عام و در عین حال خاص» است. یعنی هر کشوری از گروه­‌هایی با فرهنگ­‌های خاص تشکیل گردیده که همه­‌ی این­‌ها یک کل را تشکیل می­‌دهند که همان فرهنگ عام است. اگر از برون نگاه شود به قطع کلیت در اولویت قرار می­‌گیرد و ممکن در مراحل بعدی به فرهنگِ خاص نگاه بِشوند.

     لذا سوال این بود که زیبایی در خاص­‌گرایی است یا تنوع فرهنگی؟ در جواب بایستی گفت که ممکن است هر گروه قومی فرهنگ خاص خود را محترم بداند و این طبیعی است. اما به نظر زیبایی بیش‌تر در تنوع فرهنگی‌­ست؛ ولی به این معنا نیست که فرهنگ خاصی را حقیر و بی­‌مقدار بِشماریم. یک کلیت و پیکر زمانی زیبا خواهد بود که دارای عناصرِ رنگارنگ، متفاوت و زیبا باشند. مثلاً در یک باغ­ وحش اگر یک نوع حیوان یا پرنده نگه‌داری شود یا در یک موزه اگر یک نوع آثار فرهنگی- تاریخی داشته باشیم چندان زیبا و جذاب نخواهند بود. اما اگر عکسِ آن باشند بسیار زیبایی و جذابیت خواهند داشت. هرچند به این معنا نیست که عنصری از این کلیت در معرض نفی قرار بِگیرد و حذف شود. چون این عناصر مکمل هم­اند و در کنارِ هم و پیوند به هم‌دیگر زیبا و جذاب و ماندگار خواهند بود.

    پرسش دوم این بود که «چه زمانی برجستگی تنوع فرهنگی دگرگون شده و چه زمانی معنی­‌دار خواهد شد؟» زمانی که رادکلیف براون مفهوم دیگری یعنی «فرایند» را مطرح می‌­کند، ابهام ما بیش‌تر می‌شود. فرایند در واقع مفهومی است که رادکلیف براون به کار می­برد تا نشان دهد که چگونه در طول زمان در عین آن­که ساخت­‌های اجتماعی تداوم می­‌یابند، شکل ساختی دگرگون می­‌شود (ریور، 1400: 82). فلهذا زمانی برجستگی تنوع فرهنگی دگرگون خواهد شد که اجزا نتواند هم‌دیگر را تحمل کند و کارکردِ شان به­هم بِخورند یا زمانی که از فرهنگ تنها به یک «مفهومی نظری صرف» یاد شود و به جنبه­ای عملی آن توجه نشود. و زمانی این برجستگی معن‌ی­دار خواهد بود که در بین عناصرِ فرهنگی «تبادل» و «پذیرش» صورت بِگیرند و هرکدام وظایف و عمل‌کردهای خود را در چارچوبِ یک کلیت منسجم انجام دهند و به نظم برسد و این نظم را حفظ کرده و نگه دارد. بنابراین تالکوت پارسنز در همین زمینه که یک نظام اجتماعی- فرهنگی پایداری خود را حفظ بِتواند و برجستگی آن نظام­‌مند، معنی‌دار و پایدار شوند به چهار کارکرد اشاره می­‌کند:

«1. کارکرد حفظ الگوهای کنترولی که ثبات فرهنگی و بازتولید ارزش‌­ها را تنظیم می‌­کند، 2. کارکرد انسجام درونی واحدهای تشکیل­‌دهنده، 3. کارکرد تحقق اهداف جمعی، 4. کارکرد انطباق با شرایط و محیط (ریور، 1400: 81 و 82). بنابراین زیبایی در کشوری مثل افغانستان یا کشورهای دیگر با تنوع قومی و فرهنگی زیاد، به کارکرد و رابطه‌ی فرهنگی درست در پیوند با عناصر فرهنگی خود و عناصر فرهنگی بیرونی بستگی دارند. در همین زمینه آقای ناصر فکوهی می‌­نویسد: «باید توجه داشت که فرهنگ هم‌چون موجود زنده نیازمند ایجاد رابطه با محیط است. رابطه با محیط یک مبادله‌ی درونی و بیرونی هستند، یعنی رابطه‌ی عنصر با عناصری از یک فرهنگ یا کل آن با عنصر یا عناصر فرهنگ دیگر.» (فکوهی، 1400: 127).

کتاب­‌نامه

ریویر، کلود. (1400). درآمدی بر انسان­شناسی. ترجمه ناصر فکوهی، چاپ هفدهم، تهران: نشر نی.

فکوهی، ناصر. (1400). مبانی انسان­شناسی. چاپ نهم، تهران: نشر نی. نجفی، علی. (1389). تنوع قومی، فرهنگی و زبانی در افغانستان(1). پژوهش­های منطقوی، شماره 5، پاییز و زمستان 89.

spot_imgspot_img