ویدیو: افتتاح انجمن سید کیان

تازه ها

پربیننده ها

معرفی دانش‌نامه‌ای آثار سید نادرشاه الحسینی کیانی

نویسنده: دکتر یعقوب یسنا سید نادرشاه الحسینی کیانی از شخصیت‌های...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

حیات‌الله ره‌یاب زبانِ ایماژیک و تصویری در غزل‌های محمدشریف سعیدی «محمدشریف...

شعر از نظر ابن سینا

نویسنده: پروفیسور دکتر عبدالقیوم قویم      ابن سینا نه تنها...

زندگی در حالت تعلیق (بررسی داستان بلند بارتلبی محرر)

نویسنده: علی‌خان حلیمی هرمان ملویل، رمان‌نویس و شاعر بزرگ امریکا...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

نویسنده: حیات‌الله ره‌یاب نمادگرایی  در شعر بیرنگ کوه‌دامنی و...

مرزهای مشترک عشق، اندوه و اندیشه (خوانشی از شعر ضیای رفعت)

نویسنده: یعقوب یسنا

غزل ضیای رفعت از تصور عشق آغاز می‌شود، با اندوه تصادم می‌کند و در آخر هر بیت یا در پایان غزل، دچار اندیشه می‌شویم که سرانجام چه شد. اما آن‌چه پیش روی ما سر می‌کشد، مرزهای مشترک عشق، اندوه و اندیشه است‌که یک‌دیگر را به بازی می‌گیرد.  

هر شعر را می‌توان از چشم‌اندازهای متفاوت ادبی و نظری خواند، اما من در خوانش این غزل، بیش‌تر خود را درگیر چشم‌انداز هستی‌شناسانه می‌کنم. چشم‌انداز هستی‌شناسانه در خوانش شعر، همان دیدگاه هرمونتیکی است‌که خوانشی از خوانش‌های ممکن از شعری ارایه می‌کند و به معناهای متعدد در شعر دامن می‌زند.

غزل ساختار عمودی دارد و از زاویه‌ی دید سوم شخص روایت می‌شود. قافیه‌ها و همین‌طور ردیف‌های سرکشید، تکنیک‌زده نیستند، همه اهمیتی معنادارِ ادبی و هستی‌شناسانه‌ی خود را دارند. برای شخصیت شعر همه‌چه غیر مترقبه آغاز می‌شود و انگار شخصیت شعر و اشیا و روی‌دادهای شعر همه از عکس و تصویر برخاسته، یک‌باره و ناگهان زنده می‌شوند و حرکت می‌کنند.

دست خود شخص نیست، نگاهی‌که سر می‌کشد. در مصراع دوم یک‌دوپیاله چشم سیاهی‌که سرمی‌کشد، تاویل‌پذیر است به دو پیاله شراب و به دو چشم سیاهی که دیده می‌شد. «سرکشید» نوشیدن و نمایان شدن معنا می‌دهد. ظاهرا شخصیت شعر مست است از بهشت نشه‌گی خود بیرون می‌شود، اما چرا بیرون می‌شود؟ برای استکان گناهی‌که سر کشید. طوری معلوم می‌شود او ننوشیده، گناه کرده است. اگرچه در فرهنگ اسلامی بین شراب و گناه ارتباط وجود دارد. می‌توان در بیت، تلمیح خفیفی بین بیرون شدن از بهشت و استکان گناه با روایت یهودی، مسیحی و اسلامی آدم برقرار کرد.

در ادامه‌ی شعر می‌بینیم، عشقی در کار نیست و عشق به جایی نمی‌رسد و تبدیل به سراب و اندوه می‌شود. هر قطره تاثیرگذاری دو لیوان شراب تلخ را دارد، اما شراب نیست، پیک لب هم نیست، عصاره‌ی آهی است‌که سر می‌کشد. تا صبح انگار دختری را تماشا می‌کند، ولی واقعیتی در کار نیست، تصویر ماه در آینه بوده است. همه‌چه به اشک آسمان تبدیل می‌شود و از دو چشم ابر می‌چکد. ابر می‌تواند شخصیت شعر باشد. قطره‌قطره پگاه نیز اندوهی است‌که از شب به روز تعمیم یافته است. پیغام عطر سبز کسی نیز حقیقت ندارد، گیاهی در بستر خیال است.

اگرچه نمی‌توان تاکید به اتفاق حوادث شعر کرد، زیرا بیت‌های شعر طوری ارایه می‌شوند که حوادث بیت‌های پیش از خود را دچار تعلیق کنند و خواننده وادار به شک و تردید شود از این‌که با روایت حوادث واقعی روبه‌رو بوده یا با توهمی از تصویرها در فضایی بین ذهن خود و شعر. اما در پایان شعر متوجهِ بیان پرشی و عجمی خاطراتی در امتداد حافظه می‌شویم که سر می‌کشند. آن‌چه نسبتا مسلم می‌شود، شکست عشق است‌که چون چاهی سرمی‌کشد و از درون تهی و خالی است. شخصیت شعر خود را در وسط کوچه‌هایی می‌بیند که به جهت‌های بی‌جهت و نامعلوم رفته‌اند.   

شعر از آغاز ما را دچار برداشت هرمنوتیکی می‌کند، یعنی نمی‌توانیم از بیت‌ها و از کل شعر، تفسیری مشخص و واضح ارایه کنیم و از طرفی دیگر در سطر اول هر بیت، انگار با بیانی از حقیقت روبه‌رو ایم، اما سطر دوم بیت، حقیقت‌انگاری سطر اول را دچار چالش و تعلیق می‌کند و سطر دوم بیت‌ها به‌نوعی تداعی یا فرافکنی روای شعر است‌که احساس شخصیت شعر را به بازی می‌گیرد.

اما در پایان شعر به یک مفهوم نسبتا بنیادین روان‌شناسی و عاطفی بشر می‌رسیم که عشق است. برداشت از عشق در این شعر از برداشت‌های معمول ستایش‌برانگیزِ وصل و رهایی نیست، بلکه عشق «خشکیده‌دلو و یک‌تنه چاهی» است‌که سر می‌کشد. عشق که همیشه پُر و منبع و سرچشمه‌ی فیض تصور می‌شود؛ تبدیل به چاهی خشک و خالی شده است.

از آن‌جایی‌که عشق یکی از مفاهیم بنیادین روان انسان است، معمولا در مقابل مرگ قرار می‌گیرد و دوگانه‌ی تاناتوس (مرگ) و اروس (زندگی) فرویدی شکل می‌گیرد که عشق در اروس جای‌گاه محوری دارد. در نظریه‌ی فروید، سکس خاست‌گاه عشق است. اما عشق به‌صورت مطلق قابل تقلیل به رابطه‌ی تناسلی نیست، بلکه نوعی از انرژی جنسی روان است‌که خود را به صورت‌های متفاوت نشان می‌دهد و موجب تعلق و دل‌بستگی‌های انسان به زندگی می‌شود.

اروس که عشق یکی از نمودهای آن است، از ما در برابر سایقه و انرژی تاناتوس (مرگ) محافظت می‌کند و انرژی مرگ را مهار و به میل تبدیل می‌کند؛ میل به هنر، میل به فرم و میل به زندگی. سایق مرگ اگر توسط عشق کنترل و مهار نشود، ویران‌گر است؛ وقتی توسط عشق مهار می‌شود، میل به زیستن بیش‌تر می‌شود، آن‌هم زیستنی‌که رنج در آن به هنر تبدیل می‌شود.

اما در این شعر به نوعی با فقدان عشق دچار می‌شویم. این فقدان عشق، پیش روی ما هم‌زمان سوالیه و نداییه (؟!) را قرار می‌دهد. موقعی‌که معنای عشق دچار سوال و توجه و چالش قرار می‌گیرد، معنای زندگی نیز دچار سوال و توجه و چالش می‌شود، زیرا از نظر روانی، عشق معنای محوری در زندگی است و به‌عنوان ستون مرکزی خیمه‌ی زندگی عمل می‌کند.

از آغاز این شعر به تعلیق و چالش معنای عشق روبه‌رو ایم و به‌نوعی بیت به بیت عشق به سراب تبدیل می‌شود و این سراب‌شدگی، ما را به سرابِ زندگی تصادم می‌دهد؛ این‌که زندگی، پشتِ سر ما به غبار تبدیل شده است و عشق دچار فقدان.

دستِ خودش نبود نگاهی‌که سرکشید

یک‌دو پیاله چشمِ سیاهی‌که سرکشید

بیرون زد از بهشت تلولوخوران به شوق

دیوانه‌ استکان گناهی که سرکشید

هر قطره کرد کار دو لیوان شراب تلخ

پیک لبی، عصاره‌ی آهی‌که سرکشید

تا صبح بود داغ تماشای دختری

شب لابه‌لای آینه ماهی‌که سرکشید

شد اشکِ آسمان و چکید از دو چشمِ ابر

از شیشه، قطره‌قطره پگاهی‌که سرکشید 

پیغامِ عطرِ سبزِ کسی را به‌باد داد

در بستر خیال، گیاهی‌که سر کشید

یادت هزار خاطره جاماند پشتِ‌سر

در امتداد حافظه گاهی‌که سر کشید

الهام‌بخش تشنه‌لبی‌های عشق بود

خشکیده‌دلو یک‌تنه چاهی‌که سرکشید

قی کرد کفش پاره به پای پرآبله

دنبال کوچه‌های تو راهی‌که سرکشید

spot_imgspot_img