نویسنده: حیاتالله رهیاب
شفیعیکدکنی، پس از وزن و قافیه، معروفترین و پرتاثیرترین راههای تشخص به زبان را کاربرد آرکاییک زبان میداند؛ یعنی استعمال الفاظی که در زبان روزمره و عادی به کار نمیرود. کدکنی میافزاید: احیای واژههاییکه در دسترس عامه نیست سبب تشخص زبان میشود. و نیز ساخت نحوی زبان اگر جانشین ساخت نحوی معمولی و روزمره شود خود از عوامل تشخص زبان است. (شفیعیکدکنی، ۱۳۹۱) در این نوشته به تشخص واژگانی زبان پرداخته و این نوع برجستهسازی ادبی بررسی میشود.
کوروش صفوی، ارکاییسم را از نگاه علمی، نوعی هنجارگریزی زمانی میداند. صفوی مینویسد: در هنجارگریزی زمانی شاعر میتواند از گونهی زمانی زبان هنجار بگریزد و صورتهایی را بهکار ببرد که پیشتر در زبان متداول بودهاند و امروز دیگر واژگان یا ساختهای نحوی مردهاند. این دسته از هنجارگریزیها را باستانگرایی مینامند. (صفوی، ۱۳۹۰)
از باستانیگرایی دو تعریف بهدست دادیم که شاعر با بهرهگیری از واژگان قدیمی و متروک بهزبانِ شعر خود، تشخص میبخشد و برجستهسازی ادبی انجام میدهد. باستانیگرایی از شگردهایی استکه شاعران در شعرشان زمینهی آشناییزدایی Defamiliarisation و غریبسازی Making strange را فراهم میکنند. از میان شاعران معاصر فارسی، احمد شاملو و اخوان ثالث بیشتر از دیگران از این شگرد زبانی بهره بردهاند. از شاعران معاصر فارسی در افغانستان، زبانِ شعر زندهیاد واصف باختری شاید به خاطر اشراف و شناختش با ادبیات کلاسیک فارسی با این شگرد زبانی تشخص یافته است. شعر لطیف ناظمی هم از این نظر قابل بررسی است. ناظمی یکی از شاعران همروزگار واصف باختری در افغانستان است که شعر او با شعر واصف باختری ارتباط بینامتنی دارد.
در این یادداشت واژگان کهن و کلاسیک بهکاررفته در شعر ناظمی بررسی میشود. نظر بهیافتههای نظریههای جدید در نقد ادبی، متون مختلف با هم در ارتباط است و تمام متنها در ادامهی پیشمتنها شکل میگیرد و متون را نمیتوان بهشکل مجرد و در انزوا بررسی کرد. بهگفتهی هوراس، زبان مانند درختان بیشهای است که مجموعهای از برگهای کهنه و تازه دارد. (جعفری، ۱۳۹۴) شاعر برای پرداختِ تصاویر و ایجاد ایماژهای باستانی و کهن ناگزیر است تا از واژگان و ترکیبها و ساختهای کهن نحوی_زبانی استفاده کند و این کار باعث برجستگی زبان شعر میشود.
شاعر بهمثابهی آفرینشگر دست به صناعت و ساختن میزند و در کنار بیان احساس و ایدهی شاعرانه، در تلاش است تا مفهوم ذهنی خویش را در زبان هنری و فُرم جمالشناسانه بیان کند. در بحث جمالشناسی، شاعر ناگزیر از کاربرد آرایهها و صناعات شاعرانه است.
در شعر لطیف ناظمی، واژهها، ترکیبها، ساختهای نحوی کهن که در زبان امروز رایج نیست، بهکار رفته است و شاعر با بهکاربستن آنها زبان شعر خود را برجسته میسازد و تشخص میبخشد.
تو بگذار بر نیزهداران مژگان
رسولانِ عاشق بتازند
شبی کار این پاسبانان بسازند
تو بگذار اهریمن خوابها را
بهزنجیرهای اسارت ببندند
چو ضحاک پتیارهیی در دماوند (ناظمی، ۱۳۹۹: ۶۱)
واژهی «پتیاره» بهمعنای نکوهیده در شعر کلاسیک کاربرد داشته است ولی در زبان امروز رایج نیست و از کاربرد افتاده است. شاعر با کاربرد این واژه و اشاره بهداستان ضحاک در پی بیان هدف خویش بهکمک کلمات و اساطیر کهن است.
از کوچههای سرزنش میآمد
آن دیرینههمزاد
با دشنهی عریان فریاد
با قصههایی از تبار باد
نجواکنان گفتم:
ای در دل باروی ویران وجودم آخرین بنیاد! (همان: ۶۶)
ترکیب «دیرینههمزاد» و واژهی «دشنه» و «بارو» در شعر و زبان کهن رایج بوده ولی در زبان امروز کمتر کاربرد دارد. شاعر با بهرهگیری از این واژهها در شعر خود باستانیگرایی کرده است و شعرش را تشخص بخشیده است.
از حریر نازک شکوفهها
معجری فکندهای بهرُخ
از خدیوِ خوبروی آفتاب
رو نهفتهای
شرم را بهانه میکنی… (همان: ۶۸)
چنانچه در شعر میخوانیم، واژهی «خدیو» که امروز در زبان معیار کاربرد ندارد، شاعر آنرا در شعرش بهکار برده است و زبان شعرش را برجسته کرده است که از حیث نظریهی برجستهسازی ادبی، تحت عنوان هنجارگریزی زمانی بررسی میشود.
هر ضجه، هر مصیبت و هر شیون
در من درخت سرکش فریاد است
بیدیست پُرنهیب و گشنبیخ
زان بیدهای سرکش و مغرور
این بیدها ز باد نمیترسند
این بیدها تکاور و ستورند
این بیدها
نه یک، نه دو، بسیارند. (همان: ۷۸)
ترکیب «گشنبیخ»، واژههای «تکاور» و «ستور» در زبان فارسی معمول امروز، رایج نیست. این ترکیبها و واژهها در متون کهن فارسی حاوی معانی محکماند که شاعر برای بيان مفاهیم در زبان جدی از آنها بهره برده است.
ما این کبوتران مسافر
در شهر آفتاب سفر داریم.
در مشتهای بستهیمان اینک،
صدها درفش سرخِ بشارت
بر شانههای خستهیمان اینک،
پتک گران باورِ انسان (همان: ۸۹)
واژههای «درفش» و «پتک» زیر عنوان باستانیگرایی قرار میگیرد. درفش کاویان در شعر فارسی از روزگاران پیشین همواره نماد ایستادگی در مقابل ظلم و بیداد در آسمان آزادی اهتزاز کرده است و تا امروز در شعر همان نقش را بازی میکند.
تنِ عریان و زخماگین شهر خستهی ما را
تمام روز برف سرخ میپوشید
و شب با سرمهی باروت چشمش را سیه میکرد
صدای چکمهپوشان کمرچرمین سنگیندل
شرنگ خشم بر جام سکوت خانههای شهر میافشاند:
که ما از شهر میکاییل میآییم
و از خورشید میگوییم
کسی اما نمییاریست گفتن شرمتان باد!
که از خورشید میگویید و خود خورشید را بر چوبهی اندام
شب
مصلوب میسازید
دگر آزرمتان باد از این ترفند
نه ما این چامهسازان دروغین را
…
سترون ابرها از بیم در پرواز
…
شبانگه هیمهیی در کورهی بیداد (همان: ۹۹_۱۰۰)
ترکیبهای «زخماگین»، «چکمهپوشان»، «کمرچرمین»، «سنگیندل» و «چامهسازان» و همچنان واژههای «یارستن»، «آزرم» و «سترون» تماماً زیر عنوان باستانیگرایی قرار میگیرد. این شعر، طولانی بود و نویسنده بهخاطر پرهیز از اطالهی کلام تنها بخشهایی از شعر را نقل کرده است.
من تن افسانهگون بانوی خورشید را عریان و رخوتناک
بر حریر بستر دریاچههای آبی خاموش
…
من در ایوان بلند و نوری هر صبح
بوسههای شهسوار مخملینگامِ نسیم صبحگاهی را
بر لبان آتشین دختر میخک
…
من غرورآگینه نجوای دو دست ملتمس از بستنِ پیمان (همان: ۱۱۵)
ترکیبهای «افسانهگون»، «رخوتناک»، «مخملینگام» و «غرورآگینه» باستانیگرایی است که زبان شعر شاعر را تشخص خاصی بخشیده است.
سپیداران
_تهمتنمادارانِ پیرِ بیفرزند_
همه خاموش، دلبشکسته، پا در گِل، زبانبسته
سحر از برگهای میپرسید آهسته:
«گناهِ برگ یارب چیست؟» (همان: ۱۱۷)
شاعر با ترکیبهای «تهمتنمادران» و «دلبشکسته» در زبان شعر دست بهآشناییزدایی زده و از نُرم عادی زبان گریز زده است.
من از حضور گیاهان تشنه میآیم
و از نجابت آن باغهای زخمآگین
که خواب سبز علفهاشان
به تازیانه، باد شبنه آشفتند… (همان: ۱۲۹)
چه آسان قامت هر شمعِ دلپژمردهی غمگین
درون غربت قندیل چوبین میشود کوتاه
و من در برکهی آیینه میبینم
که در هر آبنوسینکوچهی شهر غریبِ گیسوان من
سپیدینجامگانی میرسند از هر طرف ناگاه
شبی از بازوان بامدادان میگریزد نرم… (همان: ۱۳۱)
در میان بازوان نوریِ سحر
خواب سنگ و دشنه و تبر
خواب دیدهام
در تمام ذهن مفرغین سنگ
خط عشق آبگینه را نوشتهاند
از زبان سنگها … (همان: ۱۳۸)
واژهی «دشنه» و «آبگینه» از واژگان کهن است که در شعر کهن فارسی کاربرد فراوان داشت ولی در زبان امروز رایج نیست و شاعر با کاربرد این واژهها زبان شعر خود را برجسته ساخته است.
وان ستیهنده سپیدار بلندی که تو میبینی
سر نهاده است بهپاهاش هریوای خموش
شهر من، خانهی من آنجاست … (همان: ۱۴۴)
آسمانی که چنان گیسوی شب تاریک است
و غمآلوده و بغضآگین
برق با خنجر سرخ
رعد با شیون سرد … (همان: ۱۵۴)
خدنگ نام تو نازم که قلب یاد مرا
ز هر کجا که بخواهد نشانه میگیرد … (همان: ۱۸۰)
ساختهای کهن نحوی
در شعر ناظمی برعلاوهی واژهها و ترکیبهای کهن، ساختهای کهن نحوی نیز بهکار رفته که نوعی باستانیگرایی بهشمار میرود. در ادامه نمونههای ساختهای نحوی کهن در شعر ناظمی، نقل میشود و برای پرهیز از اطالهی کلام صرفاً نمونهها نقل میگردد.
از لحظههای خرمی کاین عکسهای کهنه قاپیدند
از روزهای شادخواریها سخنگفتن حرام است … (همان: ۱۵۱)
اسپِ سپید دجله مگر دیشب
مهمان لحظههای تهاجم بود
کز یالهایش آتش و خون میریخت … (همان: ۱۵۲)
زین عاشقان بسیار دیدم
با دستهای بسته در زنجیر
در تکبیر
در چارسوشان شحنههای پیر … (همان: ۲۸۲)
باستانیگرایی و کاربرد واژگان، ترکیبها و ساختهای کهن نحوی در شعر لطیف ناظمی بازتاب پُررنگ دارد. شاعر در اکثر اشعارش؛ بهویژه اشعار حماسی و اعتراضی که بیشترینه در قالب نیمایی سروده شده از واژگان و ترکیبات کهن بهره میبرد. بهرهگیری از زبان کهن و باستانیگرایی در شعر لطیف ناظمی باعث برجستگی زبانی و تشخص سبکی شعر وی شده و این شِگرد یکی از ویژگیهای اسلوب شعری این شاعر بهشمار میرود.کتابنامه
۱. شفیعیکدکنی، محمدرضا. (۱۳۹۱). موسیقی شعر، چاپ: سیزدهم. تهران: آگاه.
۲. صفوی، کوروش. (۱۳۹۰). از زبانشناسی بهادبیات، ج: اول (نظم). تهران: سوره مهر.
۳. ناظمی، لطیف. (۱۳۹۹). من باغ آتشم (مجموعهی شعرها). کابل: تاک.
۴. جعفری، سیاوش. (۱۳۹۴). شعر نو در ترازوی تاویل. تهران: مروارید.

