ویدیو: افتتاح انجمن سید کیان

تازه ها

پربیننده ها

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

نویسنده: حیات‌الله ره‌یاب نقش تخیّل در تصویرسازی، خوانشِ چند شعرِ...

اندیشیدن در فرایندِ آزمون

نویسنده: یعقوب یسنا به برداشتِ من، ما در اندیشیدن و...

زاویه‌ی دید در داستان «عبدل بیتل آمده بود این‌جا بمیرد»

نویسنده: علی‌خان حلیمی زندگی‌نامه محمدحسین محمدی در سال 1354 خورشیدی...

عقب‌نشینی لایتناهی مدلولِ متعالی در غزلی از مولانا

یعقوب یسنا چندی پیش، این غزل مولانا را «آن‌که بی‌باده...

معرفی دیوان غزلیات سید نادرشاه الحسینی کیانی

نویسنده: یعقوب یسنا دیوان غزلیات پیر سید نادرشاه الحسینی کیانی...

بررسی غزلیات مهتاب ساحل و مزدا مهرگان با روی‌کرد فمینیستی

نویسنده: حیات‌الله ره‌یاب

چکیده

فمینیسم در تلاش است تا حقوق زنان را تثبیت کند و زنان را به‌آگاهی‌ای برساند که بتوانند دیدگاه‌ها و درونیات زنانه‌ی‌شان را با زبان زنانه ابراز کنند. نقد فمینیستی در تلاش است تا بازتاب نقش زنان را در دو محور «نقد زنان» و «جلوه‌های زنان» در آثار و آفریده‌های ادبی بررسی و تحلیل کند. فمینیسم یا جنبش آزادی زنان طرف‌دار طرز فکر و رویکرد نقادانه‌ای است‌که بر استیلای نگرش و طرز تفکر مردانه در درازنای تاریخ، انگشت می‌گذارد. این روی‌کرد طرف‌دار عرض‌اندام و ایفای نقش زنان در ساختارهای اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی می‌باشد. زنان نصف پیکره‌ی اجتماعی را می‌سازند، بنابرین پرداختن به‌موضوع فمینیسم الزامی است. مهتاب ساحل و مزدا مهرگان از شاعران معاصر زن در افغانستان توانسته‌اند گرایش‌ها و دیدگاه‌های زنانه‌شان را در غزلیات‌شان بازتاب دهند. برای آشنایی با جریان‌های شعری در ادبیات معاصر افغانستان، پرداختن به‌این موضوع حایز اهمیت است. در این مقاله به‌نقد و بررسی چند غزلِ دو شاعر نام‌برده پرداخته شده و نمونه‌های شعری از دو مجموعه‌ی شعری «سوره گیسو و کا… ککا… کابوس!» مورد بحث قرار گرفته است که هر کدام درون‌مایه و محتوای زنانه دارد. در نوشتن این مقاله از روش تحلیلی_توصیفی با استفاده از منابع کتابخانه‌ای استفاده شده است.

کلیدواژگان: نقدِ فمینیستی، غزل، مهتاب ساحل، مزدا مهرگان.

مقدمه

زنان در طول تاریخ به‌مثابه‌ی نیمی از پیکره‌ی جامعه، نقش ایفا کرده‌اند و نقش‌های مختلفِ مادری، هم‌سری، خواهری و دختری را در جامعه‌ی انسانی بازی نموده‌اند. با مطالعه در تاریخ زندگی بشر، در می‌یابیم که به‌دلیل انحصار قدرت در دست مردان، نقش زنان در تمام بخش‌ها و مناسبات اجتماعی از سیاست تا اقتصاد، از فرهنگ تا روابط کم‌رنگ و در اکثر موارد کاملاً منفعل بوده است. انحصار مناسبات اجتماعی در دست مردان، باعث به‌حاشیه‌راندن، نادیده‌گرفتن و در نتیجه حذف زنان در مناسبات اجتماعی شده است. غلبه‌ی اندیشه و جهان‌بینی مردانه در طول تاریخ، در جوامع مختلف باعث ایجاد ادبیات مردانه شده که در آن تمام پدیده‌های اجتماعی از عینک مرد دیده می‌شود و جایی برای نگرش‌ها و دیدگاه‌های زنانه وجود ندارد. پس از رُنسانس و بعد از آن مدرنیته در غرب، اندیشه‌هایی شکل گرفت که طرف‌دار حقوق زنان و خواستار عرض‌اندام زنان در ابعاد مختلف مناسبات اجتماعی شدند و در نتیجه به‌شکل‌گیری تفکر فمینیستی انجامید. اندیشه‌هایی برآمده از جنبش فمینیسم باعث تقویت زنان آفرینش‌گر شد که در نتیجه‌ی آن اندیشه‌ها، افکار، امیال و آرمان‌های زنانه به‌ادبیات راه یافت و خیلی از زنان توانستند با زبان زنانه و حفظ درونیات زنانگی‌شان شعر بسرایند و داستان بنویسند. ادبیاتِ بیرون‌آمده از دلِ جریان فمینیسم را می‌توان تحلیل کرد و آثار تولیدشده با چنین جهان‌بینی را می‌تواند با روی‌کرد نقدِ فمینیستی تحلیل، ارزیابی و ارزش‌یابی کرد که زیر عنوان نقدِ فمینیستی مطالعه می‌گردد.

فمینیسم علاقه‌ی زنان پژوهش‌گر به‌مطالعه در باره‌ی تصویر زن در ادبیات و نیز ادبیات آفریده‌شده توسط زنان تا حدی ناشی از جنبش فمینیسم بود که اخیرترین موج آن در دهه‌ی ۱۹۶۰ آغاز شد. منتقدان اجتماعی دریافتند که آرمان زنانگی در فرهنگ آمریکایی تاثیر مخربی بر زنان داشته و از آنان تصویر ضعیف و ناکارآمد آرایه کرده که بارزترین خصوصیت زن را اهلی یا خانگی بودن او جلوه می‌دهد. (مایکل رایان، ۱۳۹۵: ۱۱۶)

گرچه بسیاری از افراد خاستگاهِ فمینیست‌های امروزی و نظریات و نقادی‌های ادبی آن‌ها را جنبش آزادسازی زنان در دهه‌ی ۱۹۶۰ می‌دانند، ریشه‌های اصلی نقد فمینیستی را باید در دهه‌های آغازین قرن بیستم و در آن برهه‌ای جست‌وجو کرد که «دوره‌ی ترقی‌خواهی» نام گرفته است. طی دوره‌ی یادشده، زنان از حق رای برخوردار شدند و مسایل اجتماعی روز، از جمله به‌داشت، آموزش و سیاست و ادبیات به‌نحو مشهودی به‌فعالیت پرداختند. لیکن نتوانستند در همین عرصه به‌برابری با مردان برسند. (چارلز برسلر، ۱۳۸۶: ۲۰۰)

بعد از ظهور مدرنیته و شکل‌گیری دموکراسی در بعضی کشورها، مطرح شدن آزادی بیان و برابری اجتماعی زنان توانستند در مناسبات اجتماعی حضور یابند و در تعاملات سیاسی و اجتماعی مشارکت داشته باشند. پی‌آیند این تحولات مشارکت زنان در بُعد فرهنگی بود که زنان توانستند ادبیات زنانه تولید کنند و در آثارشان از جای‌گاه زن سخن بگویند و در آفریده‌های‌شان جهان‌بینی، تفکرات و احساسات و عواطف زنانه را وارد سازند.

مهتاب ساحل و مزدا مهرگان از شاعران پسین افغانستان در دوره‌ی معاصر می‌باشند که تاهنوز به‌گونه‌ی روش‌مند و علمی اشعارشان مورد بررسی قرار نگرفته است. در پژوهش‌های انجام‌شده روی اشعار شاعران زن در دوره معاصر با روی‌کرد فمینیستی تاهنوز روی دو مجموعه‌شعر «سوره‌ی گیسو و کا… ککا… کابوس!» پژوهش صورت نگرفته است.

  1.  مبانی نظری تحقیق

 فمینیسم و نقدِ فمینیستی

فمینیسم feminism در اصل واژه‌اي فرانسوي  feminismاست که از ریشه‌ی لاتین (femina) به معناي زن woman اخذ شده است. در زبان فارسی «طرف‌داري از حقوق زن»، «جنبش آزادي زنان»، «زن باوري»، «آزادی‌خواهی زن» و … معادل‌هایی هستند که براي واژه فمینیسم ارایه شده اند. (رضوانی، ۱۳۸۴).

فمینیسم به‌معنی مورد تردید قراردادن تقسیم کار در جهان است‎که مرد را مسوول حوزه‌ی عمومی، یعنی کار، ورزش، جنگ، دولت قرار داده در حالی‌که زنان با جان‌کندن و بی‌گاری در خانه تمامی فشار و بار زندگی خانواده را بر دوش می‌کشد. (واتکینز، ۱۳۸۰: ۵).

در سال ۱۹۱۹ ویرجینیا ولف، ادیب و معلم و فمینیست پیش‌گام بریتانیایی در کتابی با عنوان اتاقی از آن خود، نقد فمینیستی را بنیان گذاشت. وی در این اثر اعلام کرد که مردان همواره زنان را فروتر تلقی کرده‌اند و می‌کنند. وی اظهار داشت‌که زن بودن را مردان تعریف می‌کنند. وی ساختارهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و ادبی را کنترول می‌کنند. ولف ضمن موافقت با این گفته‌ی ساموئل تیلر کولریج (از مهم‌ترین منتقدان ادبی قرن نوزده) که اذهانِ بزرگ واجد ویژگی‌های توامان مردانه و زنانه‌اند‌، معتقد بود که اگر فقط ادبا و معلمان و منتقدان زن زمینه را مهیا می‌ساختند، آن‌گاه شکسپیری مونث می‌توانست در قرن بیستم به‌شهرت ادبی برسد. اما بروز «بحران بزرگِ» دهه‌ی ۱۹۳۰ و جنگ جهانی دوم در دهه ۱۹۴۰، توجه بشر را به‌مسایل دیگری معطوف ساخت و گسترش این نظرات فمینیستی را به‌تعویق انداخت. (چارلز برسلر، ۱۳۸۶: ۲۰۰).

با این حال در سال ۱۹۴۹، با انتشار کتاب جنس دوم اثر نویسنده‌ی فرانسوی سیمون دوبوار علایق فمینیستی بار دیگر ظاهر شد. دوبوار در این اثر که از آن به‌عنوان بنیادی‌ترین اثر فمینیسم قرن بیستم یاد می‌شود، تصریح می‌کند که جامعه‌ی فرانسه و دیگر جوامع غربی مردسالارند، بدین معنا که تحت تسلط مردان‌اند. (همان: ۲۰۱).

نقد فمینیستی به‌طور کلی به‌مسایل زنان، در معنای وسیع، توجه دارد. عقایدی که در متن در مورد زنان یا مردسالاری اظهار شده است، زبان زنانه و این‌که آیا اساساً بین نوشتن مرد و زن اختلاف است؟ نویسنده‌ی زن، افکار و احساسات زنان درباره‌ی خودشان، مادر و رابطه‌ی کودک، نقش زنان در فرهنگ و جامعه، حقوق زنان و از این قبیل. فمینیست‌ها بین جنس طبیعی که بیولوژی آن را مشخص می‌کند و جنس دستوریGender  که ساختار فرهنگی آن را به‌وجود می‌آورد تفاوت می‌گذارند. (شمیسا، ۱۴۰۱: ۴۳۷).

آثار قابل نقد با روی‌کرد فمینیستی بیش‌تر آثاری است‌که در آن‌ها نابرابری حقوقی بین مرد و زن بدون هیچ‌نوع غرضی، مبتنی بر جنسیت وجود نداشته باشد و اگر باشد هم مورد نقد و بازپرس قرار گرفته باشد.

نقد فمینیستی برخلاف نقد فرمالیست‌ها و نقد نو که متن‌گرا هستند و نقدهای هرمونیتکی و پساساختارگرایانه که خواننده‌مدار هستند، نقدِ مولف‌گراست و به‌دنبال صدای مولف در حول و حوش مسایل زنان است و می‌گوید از اکثر متون فقط صدای مردان  به‌گوش می‌رسد و حق آنان است. (شمیسا، 1401: ۴۳۷).

نقدِ فمینیستی پس از دو قرن تلاش که زنان غرب براي کسب حقوق فردي و اجتماعی خود انجام دادند، به عنوان روی‌کردي آگاهانه در دهه‌ی 1960 پدید آمد. ریشه آن را می توان در آثاري چون «پشتیبانی از حقوق زنان» به قلم مري ولستون کرافت یکی از پیشگامان برجسته این نوع نقد و در نوشته‌هاي ویرجینیا ولف، نویسنده انگلیسی یافت. (داد، 1378) در سال 1919 ویرجینیا ولف، اساس نقد فمینیستی را در مقاله‌اي با نام «اتاقی از آنِ خود» که در آن به مشکلات زنان نویسنده می‌پرداخت بنا نهاد. او در این کار مدعی می‌شود که مردان با زنان هم‌چون موجوداتی حقیر و پست رفتار کرده‌اند و می‌کنند. به اعتقاد او این مردان هستند که معناي هر چیز را به آن می‌بخشند و آن را تعریف می‌کنند، حتا این مرد است‌که زن بودن را نیز تعریف می‌کند و تمامی ساختارهاي سیاسی، اقتصادي، اجتماعی، ادبی و فلسفی را به کنترل و نظارت خود در می‌آورد. (عزیززاده، 1387).

بررسی نوشته‎هاي نظریه‌پردازان فمینیست نشان‌دهنده‌ی وجود دو گرایش عمده نقد ادبی در این شیوه است. گرایش اول که «جلوه‌هاي زن» نامیده می‌شود، اساساً به این موضوع می‌پردازد که زن در آثار ادبی (به ویژه آثاري که مردان نوشته‌اند) به چه صورت و با کدام نقش‌هاي قالبی به‌خواننده ارایه شده است. به‌اعتقاد هواداران این گرایش، نویسندگان مذکر اغلب به‌طور ضمنی فرض می‌کنند که خواننده‌ی آثار آنان مرد است و به همین سبب، تصویر ارایه‌شده از زن در آثارشان به گونه‌اي است‌که با مقتضیات فرهنگ مردسالارانه تطابق دارد و اساساً همان فرهنگ را بازتولید می‌کند. گرایش دوم نقد فمینیستی «نقد زنان» نامیده می‌شود و نظریه‌پرداز اصلی آن شوالتر است. در این نوع نقد، به‌زن در مقام نویسنده توجه می‌شود. (پاینده، ۱۳۷۶).

گرچند ظهور فمینیسم را خیلی‌ها بعد از سال ۱۹۶۰ می‌پندارند ولی رامان سلدن در کتاب راهنمای نطریه‌ی ادبی معاصر، ریشه‌های فمینیسم را در زمانِ بسیار دورتر جست‌وجو می‌کند:

 «فمینیسم در سراسر تاریخ طولانی خود (زیرا اگرچه این اصطلاح فقط از دهه‌ی ۱۹۸۰ در زبان انگلیسی مورد استفاده قرار گرفته است؛ اما مبارزه‌ی آگاهانه‌ی زنان در مقابل پدرسالاری به‌زمان‌های بسیار دورتر باز می‌گردد.» (سلدن و دیگران، ۱۳۸۴: ۲۵۳).

غلبه‌ی مردسالاری را می‌توان در روزگار فلاسفه‌ی یونان باستان، افلاطون و ارسطو جست‌وجو کرد. چنان‌چه عیسی امن‌خانی در کتاب نگاهی تازه به‌نظریه ادبی می‌نویسد:

 «ارسطو هم‌چنین به‌وجودِ سلسله‌مراتب میان انسان‌ها نیز اعتقاد داشت؛ او مردان را برتر از زنان و زنان را پست‌تر از مردان می‌شمرد.» (امن‌خانی، ۱۴۰۰: ۶۲).

لزوم پیروی و تبعیت زنان از مردان در آثار بزرگ‌ترین متالهای قرون وسطی یعنی آگوستین قدیس نیز دیده می‌شود؛ آگوستین قدیس در درستی آفرینش آدم و حوا تردید داشت و آن را مغایر با آموزه‌های مسیحیت مبنی بر برابری روحی و معنوی همه‌ی انسان‌ها می‌دانست. او در آفرینش زن هیچ انحرافی از طبیعت مشاهده نمی‌کرد و آفرینش زن را نیز بر اساس قانون طبیعت می‌دید اما این‌ها بدین معنا نیست او مخالف سلطه‌ی مردان بر زنان است. او نیز از سلطه‌ی مردان بر زنان جانب‌داری می‌کرد و در آن تعارضی با قانون طبیعت مشاهده نمی‌کرد (آن را طبیعی و عقلانی می‌پنداشت)؛ آگوستین عقلانی‌ترین شکل رابطه‌ی مردان و زنان را پیروی و تبعیت زنان از مردان عنوان می‌کرد و به‌زنان توصیه می‌کرد که از مردان پیروی نمایند. (همان: ۶۴).

برای تحلیل و بررسی متن‌های ادبی و فرهنگی با روی‌کرد فمینیستی بایستی با طرح این پرسش‌ها به‌جست‌وجو بپردازیم:

  1. زنان و مردان چگونه به‌تصویر کشیده شده‌اند؟ متن در چه زمانه‌ای نوشته شده است و این مساله چه تفاوتی در نحوه‌ی ترسیم چهره‌ی زنان و مردان ایجاد می‌کند؟
  2. روابط و نسبت‌های جنسیتی در اثر، چگونه ساخته می‌شوند؟ آیا آن‌ها برابرند یا نابرابر؟ آیا یک جنسیت به‌دیگری ارجح دانسته می‌شود؟ اگر چنین است، چگونه و با چه دلایلی؟
  3. آیا جنسیت در اثر، مفهومِ پایدار است یا ناپایدار؟ (مایکل رایان، ۱۳۹۵: ۱۳۴)

الگوی زنانه‌ی تحلیل ادبی که به‌نقدِ زن‌محور معروف است، چهار حوزه‌ی پژوهش در اختیار ما می‌گذارد:

  1. تصاویر ارایه‌شده از بدن زن در متن. چنین بررسی کالبدشناسانه‌ای برای مثال، موجب روشن‌شدن این نکته خواهد شد که در آثار تالیف‌شده توسط زنان، چگونه اعضایی از بدن، از جمله رحم و پستان‌ها اغلب به‌تصاویر واجد اهمیت بدل می‌شوند.
  2. زبانِ زنانه. این حوزه از علاقه بر تفاوت‌های میان زبان مردانه و زنانه متمرکز است. فمینیست‌ها می‌گویند چون ما در جوامعی مردسالار زندگی می‌کنیم، پس می‌توان فرض کرد که زبان‌مان نیز تحت سیطره‌ی مردان است. آیا نحوه‌ی سخن‌گفتن و نوشتن زنان با مردان تفاوت دارد؟ در خصوص پاسخ پرسش‌هایی از این دست، اتفاق نظر چندانی ندارد، اما می‌توان گفت که منتقدانِ علاقه‌مند به‌این شیوه‌ی بررسی، به‌تحلیل ساخت‌های دستوری و مضامین مکرر و سایر عناصر زبانی متن می‌پردازند.
  3.  روان زن و رابطه‌ی آن با فرایند نگارش. در این شیوه‌ی تحلیل، آثار روان‌شناسانه‌ی فروید (که اکثر فمینیست‌ها خواهان اثبات بطلان نظریاتش هستند) و لاکان به‌متن اعمال و نشان داده می‌شود که چگونه رشد جسمی و روانی زن، طی مراحل روانی گوناگون خود را در فرایند نگارش نمایان می‌سازد.
  4. فرهنگ. منتقدانی که بر این حوزه‌ی مطالعه تاکید می‌ورزند، از طریق تحلیل نیروهای فرهنگی (از جمله اهمیت و ارزش نقش‌های زنان در یک جامعه‌ی خاص) به‌بررسی این موضوع می‌پردازد که جامعه به‌چه طریق در شکل‌گیری درک و فهم زن از خود و جامعه و دنیایش تاثیر می‌گذارد. (چارلز برسلر، ۱۳۸۶:  ۲۰۹_۲۱۰).

کدام متون از منظر فیمینستی برای نقدشدن مناسب‌تر است؟

  • متونی (داستان‌های کوتاه، رمان‌ها، نمایش‌نامه‌ها و فیلم سینمایی) که در آنها زن‌بودگی بر حسب کلیشه‌های جنسیتی برساخته شده باشد؛
  • شعرها، داستان‌های کوتاه و رمان‌هایی که نویسندگان‌شان، صرف نظر از این‌که زن باشند یا مرد، شیوه‌ی زنانه‌نویسانه در نوشتن آنها اختیار کرده باشند؛
  • شعرهایی‌که سرایندگان‌شان زن باشند و خواه به‌لحاظ موضوع یا خواه به‌لحاظ سبک بیان، نگرشی زنانه را به‌نمایش بگذارند؛
  • آثاری ادبی و هنری‌که شخصیت اصلی‌شان زن عصیان‌گر است‌که باورها و رفتارهایش با توقعات فرهنگی مردسالارانه هم‌سویی ندارد؛
  • آثاری که نشان بدهند جنسیت مجموعه‌ای از مفروضات و توقعات فرهنگی است که جامعه به‌سبب سلطه‌ی ایدئولوژی مردسالاری در اذهان زنان درونی می‌کند و می‌کوشد آنرا طبیعی یا ذاتی نشان دهد؛
  • آثاری که به‌علت زن‌بودن نویسندگان‌شان، در تاریخ ادبیات مسکوت مانده باشند یا جزو «ادبیات معتبر» ادبی محسوب نشده باشند، اما کیفیت ممتاز یا صناعاتی تأمل‌برانگیز داشته باشند؛
  • متونی که زنان در آنها به‌علت تبعیض‌های مردسالارانه از برخی امکانات یا مزیت‌هایی که شایسته‌اش هستند محروم مانده باشند و نتوانند از اختیاراتی همانند اختیارات مردان برخوردار شوند؛
  • آثاری که شخصیت‌های زن از طبقات میانی و فرودست را بازنمایی می‌کند و نشان می‌دهد که این زنان علاوه بر تبعیض‌های معمول مردسالارانه، قربانی تبعیض‌های طبقاتی هم هستند و به‌طور مضاعف استثمار می‌شوند؛
  • متون قضیب‌محوری که با برساختن تقابل‌های دوجزیی، زنان را به‌صورت «دیگری» بازنمایی کرده باشند و زنان هم در آن‌ها ناچار شده باشند با اتخاذ هویت مردانه، تجربیات خودشان را با اقتضائات ایدیولوژی مردانه تطبیق دهند؛ و
  • داستان‌های کوتاه یا رمان‌هایی که راوی‌شان زن است و به‌خواننده‌ی مفروض مرد امکان می‌دهند تا در فرایند خواندن متن جهان را به‌گونه‌ی موقت از منظر زنانه تجربه کنند. (پاینده، 1401: 598-599)

با مروری بر مبانی نظری تحقیق و طرح چشم‌انداز و دورنمای تحقیق در این موضوع، می‌توان به‌این نتیجه رسید که مولفه‌های تفکر فمینیسم در شعر مهتاب ساحل و مزدا مهرگان مشاهده می‌شود و می‌توان شعر این دو شاعر را با روی‌کردِ فمینیستی نقد، بررسی و تحلیل کرد.

2. مهتاب ساحل کیست؟

مهتاب ساحل شاعر زن افغانستانی متولد ۲۶ بهمن ۱۳۶۹، در شهر کابل است. وی در رشته‌ی حقوق، کارشناسی و در رشته جزا و جرم‌شناسی، کارشناسی ارشد خود را گرفته است. مهتاب از سال ۱۳۹۰ شروع به نوشتن شعر کرده است و سه مجموعه شعر به نام های «لاله‌ها لب‌های مجروح من‌اند، سوره گیسو و چهل شعر هم‌زخم» دارد و منتخب اشعار رازق فانی را در مجموعه شعر «همه‌جا دکان رنگ است»، در افغانستان و ایران به چاپ رسانده است.

مهتاب ساحل در جشنواره‌های سراسری شعر و نقاشی «صلح و جشنواره زخم‌های جنگ» عضو هیأت داوران بخش شعر بوده است.

مهتاب ساحل در طول فعالیت‌های ادبی و هنری خود جوایزی در کارنامه دارد که به این شرح می‌باشد:

  1. جایزه دوم جشنواره‌های هفتم و هشتم قند پارسی
  2. جایزه جشنواره‌ی کلک زرین
  3. جایزه جشنواره‌ی شعر معاصر افغانستان
  4. تندیس شاعر جوان برازنده از جشنواره‌ی شعر و نقاشی صلح
  5. جایزه شعر قهار عاصی نامزد جایزه شعر فجر ایران (https://kabulestan.com )

 نقدِ فمینیستی چند غزل مهتاب ساحل

غزل۱

زندگی را بِگُذارید ریاضی باشد

خط تقدیر دو دلداده موازی باشد

«نفس باد صبا مشک‌فشان» را چه کنم؟

سهم این سرو که باران مجازی باشد

شیخ در بیم از آتش زدن روسری‌ام

که مبادا پس آن لشکری نازی باشد

زن که باشی دلت گریه بخواهد، باید

آشپزخانه و چاقو و پیازی باشد

بغض خود را بخوری جان بکنی آخرِ عمر

حضرت شوهرت ای کاش که راضی باشد!

من به‌این زجر، زمان و تن تسلیم شدن

کار زن نیست که بازنده‌ی بازی باشد! (ساحل، ۱۳۹۶: ۱۵)

بررسی غزل۱

خواننده‌ی آگاه و آشنا، در اولین خوانش و اولین برخوردش در می‌یابد که سراینده‌ی این غزل، زن است چون فضای کُلی غزل زنانه است و به‌خوبی درونیات و احساسات زنانه در این غزل تبارز یافته است. برای ما، یادکردِ این موضوع مهم و ضروری است که شاعرانِ زیادی هم‌چون شاعرِ این غزل توانسته‌اند بدون در نظرداشتن زبانِ مردانه، نگرش‌ها و جوشش‌های عاطفی‌شان را با زبان زنانه بیان کنند. به‌کاربردن واژه‌های (زن، حضرت شوهر، کارِ زن، بازنده‌ی بازی، روسری، آشپزخانه) به‌گونه‌ی آشکارا نمایندگی از رویکرد و نگاهِ فمینیستی شاعر به‌مسئله دارد. در نخست، در می‌یابیم که لزوماتِ زنانه‌سرایی در غزل موجود است و دوم اینکه، شاعر به‌صراحت بر شیخ که نمادِ مردی است که همواره او را تحت نظر داشته و برایش محدودیت وضع کرده است، خرده می‌گیرد. این خود نمایندگی از دیدگاهِ فمینیستی شاعر دارد. شاعر با خطاب قرار دادن «حضرت شوهر» ذمی شبیه به‌مدح کرده و با تلنگری شوهر را شخصی معرفی می‌کند که با وجود تلاش و خدمت‌های متواتر زنش، بازهم رازی نیست. در آخرین مصراعِ غزل شاعر می‌نویسد: کار زن نیست که بازنده‌ی بازی باشد. این خطابه، نویدبخش و انگیزه‌بخش است برای کسانی‌که در تلاشند تا برابری زن و مرد را تثبیت کنند و به‌این درک برسند که زن در انجام امورات مختلف زندگی هیچ‌گونه کم‌بودی ندارد.

غزل۲

زنی لرزان به‌سوی بستر سرد، میان پلک‌هایش خواب مرده

میان پلک‌هایش خواب، عکس به‌روی میز زیر قاب مرده

پدر از جیب خالی‌اش بدهکار، برادر پُک‌به‌پُک مشروب، سیگار

غرور سرکش دوشیزه اما به‌روی بستر ارباب مرده

بزن قید رهایی را که این‌جا فضای یک نفس پرواز خالی‌ست

کبوترهای آبی موج‌درموج رسیده تا در این مرداب مرده

تهمتن باشی و با نوشدارو و بیایی دیر از دربار کاووس

ببینی ناگهان تهمینه را که به‌روی پیکر سهراب مرده (ساحل، ۱۳۹۶: ۱۶)

بررسی غزل۲

غزل با ترکیبِ «زنِ لرزان» آغاز می‌شود. زنی که دلهره دارد و در آرامش نیست، زنی که زندگی برایش دشوار است و زندگی‌اش از محبت‌ها تُهی‌ست. در بیت دوم، از پدر که تهی‌دست است و بدهکاری دارد و برادر که اهل سیگار و مشروب است، شکایت دارد. این شکایت از پدر و برادر جزِ از کُلِ جامعه‌ی مردسالار است. در مصراعِ دوم این بیت، شاعر اما دوشیزه را که نمادِ زنان است تعریف می‌کند و غرور سرکش او را می‌ستاید. واژه‌ی ارباب در این غزل حکایت از زور و جبرِِ مردانی دارد که با استفاده از پول و جایگاهِ اجتماعی به‌مثابه‌ی مردِ سرمایه‌دار به‌سادگی می‌توانند زنِ جوان بگیرند و زن را هم‌چون کالا در مقابل پول خریداری کند. بازتاب این وضعیت اجتماعی که زنان هم‌چون جنس با پول مبادله می‌شود و هیچ‌گونه کنش‌گری و فرصتی برای سرپیچی از این امر ندارد و بایستی مطیع باشد، دارد و بهانه‌ای در بازتعریف موقعیت زن در جامعه است. واژه‌های (زن، دوشیزه، تهمینه) در متن در موقعیت‌ها و نقش‌های جالبی به‌کار رفته است و هر کدام بیانگر نقدِ مردسالاری است و زن را از حاشیه‌ی مناسبات اجتماعی یا جایگاه انفعالی_passivity به‌متن مناسبات اجتماعی و جایگاهِ فعال_subjective هدایت می‌دهد. به‌طور کُلی غزل فضای تاریک و اندوه‌بار دارد و دلیل این اندوه و فضای تاریک شعر را می‌توان در زمینه‌ و بستر اجتماعی جُست.

غزل۳

کجا کنار شما ناکسان، به‌لبخند یک لقمه نان خورده‌ام؟

به‌جای سه وعده غذا سال‌هاست، از این سفره زخم زبان خورده‌ام

پر از شور عاشق‌شدن بوده‌ام، صدای بلند سخن بوده‌ام

به‌جرم بزرگی که زن بوده‌ام، فقط مشت‌ها بر دهان خوده‌ام

نخورده‌ست سنگم به‌باغ شما، ننوشیده‌ام خون داغ شما

چرا درد دارید اگر گوشه‌یی، نشسته دو_سه استکان خورده‌ام

شما گله‌سگ‌های نر می‌شوید، بر اندام من حمله‌ور می‌شوید

مگر از حوالی گند شما، گهی تکه‌ی استخوان خورده‌ام

من از کشور بی‌در و پیکرم، از این دوستان تهی‌باورم

و از مهربانان هم‌سنگرم، فقط بغض را رایگان خورده‌ام

به‌دور و بر بارگاهم نیا، به‌دنیای سینه آتشفشان خورده‌ام

وطن، مادر مهربانی نشد، به‌گنجشک‌ها آشیانی نشد

من از چشم گریان مادر_وطن، دو_سه جرعه شوکران خورده‌ام (ساحل، ۱۳۹۶: ۲۸)

بررسی غزل۳

این غزل را می‌توان اعتراضی‌ترین غزل ساحل برشمرد. در این غزل شاعر با جدی‌ترین و صریح‌ترین لحن لب به‌انتقاد از مردسالاری می‌پردازد. در بیت نخست، شاعر خطاب به‌جامعه‌ای که سال‌ها با زخم زبان و زبان کنایی زن را تحقیر کرده و زخم زبان زده است. در بیت دوم: «به‌جرم بزرگی که زن بوده‌ام، فقط مشت‌ها بر دهان خورده‌ام» زن بودن در جامعه‌ای‌که شاعر در آن زیسته است، جرم است و زن‌بودن بارها باعث زحمت و رنج می‌گردد. «گله‌سگ‌های نر» تشبیه از مردانی است که زندگی را برای زنان دشوار کرده‌اند. شاعر در این غزل به‌مثابه‌ی زنی است که از استیلای مردان شکایت می‌کند و از زندگی چیزی جز درد، رنج، اندوه چیزی نصیبش نشده است. نظریه‌ی شوالتر بیان‌گر این است که در اثر ادبی، زن به‌مثابه‌ی نویسنده ظهور می‌کند. گرایش دوم نقد فمینیستی «نقد زنان» نامیده می‌شود و نظریه‌پرداز اصلی آن شوالتر است. در این نوع نقد به زن در مقام نویسنده توجه می‌شود. (پاینده، ۱۳۷۶) در این غزل نیز، شاعر به‌مثابه‌ی نویسنده یا آفریننده‌ی اثر مورد تحلیل قرار می‌گیرد. شاعر توانسته بی‌پرده و با زبان تُند از مردسالاری انتقاد کند و زمینه‌ی ابراز نظر و کنش‌گری و اندیشه‌ورزی زنان را در جامعه مهیا سازد.

3. مزدا مهرگان کیست؟

مزدا مهرگان در سال ۱۳۷۸ در شهر کابل چشم به جهان گشود. او دانشجو و شاعر توانا است. مجموع شعری مزدا مهرگان با نامِ کا… ککا… کابوس! در سال ۱۳۹۷ به‌صورت نشر الکترونیکی  توسط انتشارات برگ چاپ شده است.  

نقدِ فمینیستی شعرهایی از مزدا مهرگان

غزل۱

خشمگینی که بیایی یخنت را بدری

بخراشی… نه! تمام بدنت را بدری

آنقدر خسته و دلتنگ که دیگر نشوی ـ

جای در پیرهنت، پیرهنت را بدری

گفتی‌اش از تو تنفر… و دلت می‌خواهد

کارد را روی زبانت… دهنت را بدری

گفتی‌اش دوست نداریش عجب! بد کردی!

کاش می‌شد که بگیری سخنت را بدری

مرده باشی و به خاکت بسپارند؛ اما

خشمگینی که بگیری کفنت را بدری

بعد با دست خودت زنده‌گی‌ات را به هدر ـ

پرده‌ات، فاصله با زن‌شدنت را بدری (مهرگان، ۱۳۹۷: ۳_۴)

بررسی غزل۱

زبان و لحنِ غزل، اعتراضی و انتقادی است. با جدی‌ترین الفاظ شاعر در تلاش فریاد است. فریادی که ناشی از فشارها و رنج‌های تحمیل‌شده می‌باشد. ردیفِ «را بدری» در غزل فضای ویژه‌ای خلق کرده است. فضایی که فعلِ دریدن در آن به‌تکرار اتفاق می‌افتد. دریدن و پاره‌شدن و ازهم‌گسیختن در شرایط عادی و ایده‌آل در هیچ‌چیزی اتفاق نمی‌افتد مگر در نابه‌سامانی و شرایط نامطلوب. شاعر از بدن سخن می‌گوید بدون اینکه زبانِ زنانه‌اش را سانسور کند. در بیت آخر، خواننده با برجسته‌ترین نمودهای زنانگی روبه‌رو است. در این بیت با وجهِ دوم نقدِ فمینیستی یعنی نقدِ زنان مواجه هستیم، چون شاعر به‌مثابه‌ی آفرینشگر اثر ادبی_هنری برجسته‌ترین امیال، خواست‌ها، عواطف و درونیات زنانه‌اش را بدون مددجُستن از زبانِ مردانه بیان می‌کند. در مصراع آخر غزل «پرده‌ات، فاصله زن‌شدنت را بدری!» حکایت از جایگاهِ فرودست زن در جوامع سنتی دارد که «پرده بکارت» زن در چنین جوامع معیار زن‌بودن است و ارزش او تقلیل داده شده است به‌این پرده. می‌توان نتیجه گرفت، در این غزل، شاعر با به‌کارگیری زبان زنانه و خلق تصاویر زنانه و نقد تفکر زن‌ستیزانه توانسته است به‌خوبی از مولفه‌های فمینیستی در شعرش استفاده کند.

غزل۲

نمانده است برای تو روح، یا که بدن

در این دیار مزخرف، که زیر نام «وطن»

چه باتلاق کثیفی از اولش بوده

نبوده است در این‌جا بهار و هیچ چمن…

…و خاطراتِ بدِ اجتماعِ هرزه‌ی تان

که زخم گشته و مانده به روح زخمی زن

به صد شکنجه ترا چند مرد افغانی ـ

کند هلاک، دگرهاش روی گورت اتن…

به دستهای پر از خونش آن دگر حالا ـ

برات یک دو وجب گور و چند متر کفن…

و چند مرد دگر با تظاهر و گریه

به روی گور تو آرند «نسترن» «سوسن»

چقدر خسته‌ام از اجتماعِ «افغانی»

چقدر خسته‌ام از «تو» چقدر خسته زِ «من»! (مهرگان، ۱۳۹۷: ۲۴-۲۵)

بررسی غزل۲

در این شعر، شاعر دردمندی زن را روایت کرده است. ترکیبِ «روحِ زخمی زن» نشان‌دهنده‌ی این مدعاست که زن در جوامع مردسالار از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌اش محروم است. مردِ افغانی در این شعر، نماد مردِ کنش‌گری است که به‌هیچ روی حقوق زن را به‌رسمیت نمی‌شناسد. این شعر شرح حال زنانی است که همواره مورد ستیزه و شخصیت‌زدایی واقع شده‌اند. شاعر از اینکه زن است از جامعه‌ای‌که در آن زیسته است خاطرات سیاه و تاریک دارد. جامعه او را سراسر زخم زده است، رنج داده است، کم شمرده است. شاعر جامعه‌ و وطنی که او را زجر داده است، بدون بهار و چمن می‌بیند و باتلاقی می‌بیند که آلوده و کثیف است و از شادابی و طراوت تهی است. در این غزل، شاعر صریح و آشکار از مردسالاری انتقاد کرده است و زندگی در این نوع جوامع را برای زن، سخت‌ترین و دشوارترین زندگی تعریف کرده است. اندیشه‌ها و تفکرات زنانه با چشم‌انداز زنانه بیان شده است. در این آفریده‌ی شعری، شاعر به‌عنوان زن توانسته است به‌زندگی نگاه اعتراضی داشته باشد و مولفه‌های مردسالاری را که مانع کنش‌های زنانه می‌شود، مورد نقد و بازتعریف قرار دهد.

غزل۳

اگر که ماه غزل‌های تو منم شک کن!

به روز تیره‌ام و شام روشنم شک کن!

به جای این‌که به من شک کنی، عزیزِ مصر!

به پیرهن که دریده‌ست بر تنم شک کن

اگر چه دست مرا لمس می‌کنی؛ اما ـ

من از تبار غبارم به بودنم شک کن!

به من که زاده‌ی هیچم شبیه «دستِ نسیم»

اگر به موی تو دست می‌زنم شک کن!

بزن مرا که به مردا‌نگی‌ات شک نکنم

همین بس است برایت، که‌ یک زنم، شک کن!

«زن»ام چه هیزم خوبی برای آتش بس

به لکه‌ای که نشسته به‌دامنم، شک کن! (مهرگان، ۱۳۹۷: ۶۳-۶۴)

بررسی غزل۳

مهرگان با زیرکی و شهود شعری تمام، توانسته است به‌زیبایی ویژه‌ای که لازمه‌ی زبان شاعرانه است، بر موضوعات مهمی انگشت بگذارد. او با استفاده از نمادها و موتیف‌ها، حسیات زنانه و رنج زنان را با مواجهه با زندگی و مناسبات اجتماعی در جامعه مردانه ابراز دارد. شاعر در این غزل مرد را که همواره در باره‌ی زن تصمیم می‌گیرد و داوری می‌کند، به‌شک دعوت می‌کند. شک در هر قضاوتی که او در مورد زن لازم‌الاجرا می‌پندارد. استفاده‌ی هنری و زیرکانه از تلمیح داستانی ماجرای عزیز مصر و زلیخا نشان‌دهندی استفاده‌ی به‌موقع از این داستان است. عزیز مصر نماد یا سمبول تمام مردان و اندیشه و طرز فکر مردانه است که به‌محض اتفاق ماجرایی، انگشت انتقاد به‌سوی زن دراز می‌کند و زن را گناهکار و لغزش‌پذیر می‌شمارد. شاعر می‌گوید، گرچند این اتفاق افتاده است ولی مرد، بایستی شک کند تا به‌داوری درست برسد نه اینکه کورکورانه تصمیم بگیرد. باری به‌پیراهن پاره‌ام ببین و شک کن که کی آنرا دریده و پاره کرده است. بیت پنجم، در این غزل بیت برجسته‌ای است: بزن مرا که به‌مردانگی‌ات شک نکنم/ همین‌ بس است برایت، که یک زنم، شک کن! این بیت دال بر روحیه‌ی زن‌ستیز مرد دارد که زدن زن برایش ساده‌ترین کار است، چون او یک زن است. به‌پندار شاعر، مرد جایگاه و زور خود را بر پایه‌ی تعدی و ظلم بر زن استوار کرده است. بیت آخر غزل، نیز زن به‌مثابه‌ی هیزم است و حیثیت چوپ سوخت را دارد. و لکه‌ی روی پیراهن زن دال بر بی‌ارزشی او شمرده می‌شود حالانکه کسی نیست بگوید، مرد باید شک کند تا به‌داوری درست برسد.

نمونه‌های بارز و برجسته‌ی نگرش فمینیستی که خواهان برابری مرد و زن، آزادی زنان، شناختن زن به‌مثابه‌ی انسان نه جزو مرد، نقدِ طرز تفکر مردانه و مردسالاری در شعر مزدا مهرگان به‌وفرت قابل مشاهده است که به‌ذکر ‌چند نمونه‌ی دیگر در ادامه اکتفا می‌کنیم.

غزل 4

زن که از درد و بغض و تب می‌سوخت،

سر یک مرد گرمِ گیتارش…

دست زن می‌شود دراز؛ ولی،

هیچ دستی که دست تب دارش ـ

را به گرمی به دست گیرد نیست،

شانه‌ای یا که هیچ آغوشی…

آسمانی نداشت جز سقف و

تکیه‌گاهی به غیر دیوارش (مهرگان، ۱۳۹۷: ۶۵)

بررسی غزل 4

تصویر این غزل تصویر تاریکی است از زندگی و لحظات یک زن که هیچ خاطره‌ی خوشی ندارد و به‌صورت عینی از مردسالاری در شکایت است.

غزل 5

یا بیا زن بشو و در بطنت،

حمل کن چند ماه طفلی را

حس بکن درد زایمان را تا ـ

که به معنای درد پی ببری

خوب حس کن جهان پوچت را

طفل شو، پا برهنه روی سرک…

اندکی گشنه‌گی  و رنج… که به ـ

معنی‌ی رنگ زرد پی ببری (همان: 31)

بررسی غزل 5

این شعر از اعتراضی‌ترین شعرهای شاعر است که با زبان اعتراضی و پرخاش برخاسته از عقده‌ی خفه‌شده‌ی یک زن فوران می‌کند. زبان و نوع روایت زنانه است. شاعر پشت زبان مردانه پنهان نشده است و بسیار به‌صراحت احساسات و انگیزش‌های زنانه‌اش را که روایت‌گر درد و رنج اوست، بیان می‌کند.

  • نتیجه‌گیری

از شاعران افغانستان، مهتاب ساحل و مزدا مهرگان توانسته‌اند با درهم‌آمیختن عواطف شاعرانه‌ و خواست‌های انسانی‌شان، از متن زنان افغانستان برخیزند و از شمار زیادی زنان افغانستانی نمایندگی کنند که در درازنای زندگی‌شان در جامعه‌ی سنتی افغانستان همواره مورد ستم قرار گرفته‌اند و از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌شان محروم شدند. با تحلیل و بررسی شعر این دو شاعر به‌این نتایج دست می‌یابیم که مولفه‌های تفکر فمینیستی در اشعارشان بسامد و برجستگی داشته و خوانش‌ و نقدِ فمینیستی اشعارشان زمینه را برای مطرح‌شدن این مسایل در جامعه افغانستان میسر می‌سازد.

غزل به‌عنوان قالب شعری غالب برای سرایش‌های غنایی در سروده‌های مهتاب ساحل و مزدا مهرگان استفاده شده است و این دو شاعر با تجربه‌ی زیسته‌شان در جامعه افغانستان، آشنایی با مناسبات اجتماعی این کشور، درک فضای غالب مردسالار و با بهره‌گیری از زبان زنانه و خلق تصاویر و پرداخت‌های شاعرانه_زنانه توانسته‌اند در لابه‌لای شعرشان دیدگاه‌های فمینیستی‌شان را مطرح کنند. در نتیجه‌ی بررسی و خوانش غزلیات مهتاب ساحل و مزدا مهرگان به‌این واقعیت اجتماعی که زنان در افغانستان بیش‌ترینه مورد تبعیض قرار گرفته‌اند، پی می‌بریم و این دو شاعر را در امر روایت و بازتاب این نابرابری جنسیتی موفق بررسی می‌کنیم.

این دو شاعر با تجربه‌ی زیستی‌شان در افغانستان از وضعیت موجود زندگی زنان در افغانستان کاملاً آگاهند و به‌خوبی درد زن‌بودن در افغانستان را درک کرده‌اند که بازتاب آن در آثار و اشعارشان متجلی است. با تحلیل و کاوش در چند غزل مهتاب ساحل و مزدا مهرگان دریافتیم که تفکر فمینیستی و بیان بی‌قید و شرط و بی‌باکانه‌ی حسیات و عواطف زنانه ناشی از تبعیض و نابرابری در شعرشان بازتاب یافته است.

کتاب‌نامه

امن‌خانی، عیسی. (۱۴۰۰). نگاهی تازه به‌نظریه‌ی ادبی، چاپ سوم، اصفهان: نشر خاموش.

برسلر، چارلز (۱۳۸۶). درآمدی بر نظریه‌ها و روش‌های نقد ادبی، ترجمه‌ی مصطفی عابدینی‌فرد، چ: ۵. تهران: نیلوفر.

پاینده، حسین. (۱۳۸۲). گفتمان نقد. تهران: روزنگار.

________ (1401). نظریه و نقد ادبی، ج: 2. تهران: مروارید.

داد، سیما. (۱۳۸۷). فرهنگ اصطلاحات ادبی، چاپ سوم، تهران: مروارید.

رایان، مایکل. (۱۳۹۱). درآمدی بر نقد (ادبیات، فیلم، فرهنگ)، ترجمه‌ی سارا کاظمی‌منش، چ: ۲. تهران: آوند دانش.

رضوانی، محسن. (۱۳۸۴). پایان جنسیت. تهران: انتشارات باشگاه اندیشه.

ساحل، مهتاب. (۱۳۹۶). سوره‌ی گیسو. تهران: نشر آمو.

سلدن، رامان و دیگران. (۱۳۸۴). راهنمای نظریه‌ی ادبی معاصر، ترجمه‌ی عباس مخبر. تهران: طرح نو.

شمیسا، سیروس. (۱۴۰۱). نقد ادبی. تهران: میترا.

شمیسا، سیروس. (1396). مکتب‌های ادبی. چاپ دهم، تهران: نشر قطره.

عزیززاده، گیتی. (۱۳۸۷). زن و هویت‌یابی در ایران امروز. تهران: روشنگران.

مهرگان، مزدا. (۱۳۹۷). کا… ککا… کابوس. انتشارات برگ: نشر الکترونیکی.

واتکینز، سوزان آلیس و دیگران. (۱۳۸۰). فمینیسم_قدم اول، ترجمه‌ی زیبا جلالی نائینی. تهران: نشر و پژوهش شیرازه.

سایت انترنتی کابلستان، زندگی‌نامه مهتاب ساحل:

https://kabulestan.com/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87/%D9%85%D9%87%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D8%A7%D8%AD%D9%84

 سایت انترنیتی کابلستان، زندگی‌نامه مزدا مهرگان:https://kabulestan.com/%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87/%D9%85%D8%B2%D8%AF%D8%A7-%D9%85%D9%87%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86/

بررسی غزلیات مهتاب ساحل و مزدا مهرگان با روی‌کرد فمینیستی

A Study of lyrical works of Mahtab Sahil and Mazda Mehrgan with  Feminist criticism

Abstract

Feminism is trying to establish women’s rights and bring women to an awareness that they can express their feminine views and inner feelings with feminine language and expression. Feminist criticism is trying to examine and analyse the reflection of women’s roles in the two figures of “women’s criticism” and “women’s manifestations” in literary works and creations. Feminism or the women’s liberation movement is in favor of a critical mindset and approach that point to the dominance of male attitudes and thinking throughout history. This approach is in favor of the representation and role of women in social, political, economic and cultural structures. Women make up half of the social body, so addressing the issue of feminism is valuable. Mahtab Sahil and Mazda Mehrgan, contemporary female poets in Afghanistan, have been able to reflect their feminine tendencies and perspectives in their ghazals. In order to become familiar with the poetic trends in contemporary Afghan literature, it is important to address this issue. This article reviews and examines several ghazals by the two poets, and discusses poetic examples from two poetry collections, Surah Gisu and Ka… Kaka… Kabos, which both has feminine theme and content. In writing of this article, an analytical-descriptive method was used using library resources.

Key words: feminism criticism, poem, Mahtab Sahil and Mazda Mehrgan.

spot_imgspot_img