ویدیو: افتتاح انجمن سید کیان

تازه ها

پربیننده ها

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

نویسنده: حیات‌الله ره‌یاب نقش تخیّل در تصویرسازی، خوانشِ چند شعرِ...

اندیشیدن در فرایندِ آزمون

نویسنده: یعقوب یسنا به برداشتِ من، ما در اندیشیدن و...

زاویه‌ی دید در داستان «عبدل بیتل آمده بود این‌جا بمیرد»

نویسنده: علی‌خان حلیمی زندگی‌نامه محمدحسین محمدی در سال 1354 خورشیدی...

عقب‌نشینی لایتناهی مدلولِ متعالی در غزلی از مولانا

یعقوب یسنا چندی پیش، این غزل مولانا را «آن‌که بی‌باده...

معرفی دیوان غزلیات سید نادرشاه الحسینی کیانی

نویسنده: یعقوب یسنا دیوان غزلیات پیر سید نادرشاه الحسینی کیانی...

زندگی نامه حاجی بندعلی فیضی

حاجی بندعی فیضی شجره‌ی خود را چنین بیان می‌کند حاجی بندعلی فیضی فرزند فیض‌علی فرزند عاشور فرزند  نورعلی  فرزند  فرض علی  فرزند  گرزعلی  فرزند  نضب علی  فرزند  محمدالله  فرزند  سیاکه  فرزند  بابه ختای فرزند بابه  درغان  از قریه کفش‌انداز عراق ولسوالی شیبر ولایت بامیان کشور افغانستان است‌که درسال ۱۳۱۲ خورشیدی در یک  خانواده‌ی دهقان کار به دنیا آمده است. 

آقای فیضی در سال ۱۳۲۰ شامل مکتب شده است.  در آن زمان مکتب دولتی وجود نداشته است،  منظور از مکتب همان جای و محل درس است که در نزد ملاهای قشلاق سبق می‌خوانده است. معمولا درس در زمستان‌ها بوده است، زیرا در فصل‌های دیگر سال مردم به ییلاق می‌رفتند و مصروف کشت وکار بودند. 

آقای فیضی مدت شش زمستان در پیش ملا سبق می‌خواند و از قران شریف شروع تا دیوان خواجه حافظ، حمله‌ی بهمن علی،  شه‌نامه‌ی فردوسی، کتاب‌های سید نادرخان پیام شمال، گنجینه‌ی  اسرار، خون دل، غنچه‌ها  و ارمغان زندان از تصنیفات مرحوم شهید راه حق و آزادی شاعر معاصر و فرهیخه، آقای رونق نادری، را می‌خواند.  

 آقای فیضی بعد از شش زمستان سبق خواندن، پشت کسب و کار برای هزینه و خرج زندگی خانواده برمی‌آید که از آن زمان تا امروز، روزگار تلخ و شیرین چشیده است، یعنی به تعبیر فردوسی گاهی پشت زین بوده و گاهی زین به پشت. طوری‌که خیلی‌ها بنابر نابه‌سامانی کشور مهاجر شده است، آقای فیضی نیز چند مدت در کشور تاجیکستان مهاجر و دور از وطن بوده است. گاهی وقت دوری از وطن و زندگی در غربت انسان را به سوی شعرخوانی و شاعری می‌کشاند، مهاجرت و غربت در زندگی جناب فیضی تاثیرگذار بوده و او را به سوی شعر کشانده و از فیضی شاعر ساخته است. 

موضوع و محتوای اشعار آقای فیضی بازتاب خوبی‌های مناطق هزاره و قوم هزاره، هجرت، وطن، مذهب، وحدت بین مردم، طبیعت، فصل‌های سال و زندگی و هم‌دلی و دوستی است. این نخستین شعر او است: 

بود اصلم زکفش‌انداز و عراق

بلوله و شیبر شنبل چو الحاق

ز کالو تا به خارزار و سیا سنگ

بود آب و هوایش همچو ایلاق

تمام مردم بهسود و پنجاب

همان‌ها دایما  به  قشلاق

بود مردم غیرت‌ناک هزاره

هزاره مردم  نیک و خوش اخلاق

نمی‌گردد ز پیمان و وفایش

اگر با دوست بندد عهد و میثاق

ز پنجاب تا به دایکندی و غورات

به بین شان بود مردم  ایما ق

بصورت و به زیبایی  ولیکن

به مردم هزاره جاغوری تاق

به علم و دانش و فرهنگ و کلتور

تمام مردمش با مثل  نطاق

بلند همت شجاع و قهرمان است

نباشد مثل شان در ترک و عراق

هزاره‌ها بمانندی  عقابان 

د لش با آن بلندی‌هاست مشتاق

جوانانش ظریف و پاک  طینت 

غذای شان بود از شیرو قیما ق

همگی مردمش پیلوت و داکتر

هوای وطنش با مثل رستا ق

ایا فیضی بود فخرت هزاره 

نظر خود نما با سوی عراق

    مهر میهن

وطن را دوست دارم همچو مادر

وطن باشد به ما با جان برابر

تمام خاک عالم را ببیزی

نیابی مثل کفش‌انداز و شیبر

وطن جانم وطن ورد زبانم 

وطن باشد به من همچون برادر

وطن با خاک و خون آلوده گردید 

بود خاکش بما بالین و بستر

شب و روز از فراق و هجر میهن

وطن  بر ما بود از جان شیرین‌تر

در وصف خلق شجاع  عراق ولسوالی شیبر ولایت بامیان

و آب و هوای تابستانش

نسم صبح جان‌بخش داره عراق

شجاع و خلق سرکش داره عراق

نیارد سر فرو در پیش اغیا ر

جوان تند و مهوش داره عراق

بود خلق دلیرو پاک  طینت

طلای پاک و بیغش داره عراق

بود مردم غیرت‌ناک و ننگین

صنم‌های پری‌وش داره عراق

به مانندش نباشد ترک و ایران

چه گیسوان مفرش داره عراق

به کفش‌انداز چه امرود فراوان

چه سیب سرخ دل‌کش داره عراق

کرم و گلپی و لوبیا و گندم

زمین‌های ثمربخش داره عراق

ندارد مردمش با خود نظیری

سر خا نه دو تا رخش داره عراق

تمام مردمش خون گرم باشد

طبیعتی چو آتش داره عراق

نه از عزراییل می‌ترسد نه زندان

ز راستی نه مشوش داره عراق

به دور انقلاب تاراج گردید

که هرکس سوی خود کش داره عراق

به هرسو می‌رود خوش‌حال و خندان

به خود یک رخش پای‌کش داره عراق

سر خانه ملک و هرسه‌قال است

ز خان و بیک پنج  شش داره عراق

فلک جورو جفا بسیار بنمود

عجب خلق جفاکش داره عراق

به وقت خرمن و تالار گندم 

ز تالی تر چه کاکش داره عراق

نباشد در ضمیرش کبرو نخوت 

زن دهقان و پرکش داره عراق

دل فیضی ز هجران غرق خون است

چه مردم بلاکش داره عراق

روز مولود مبارک حضرت شاه کریم‌الحسینی 

حاضر امام آقاخان چهارم

مبارک جشن مولانا مبارک

 که روز مولودش بر ما مبارک

به مثل آفتاب عالم‌افروز

ظهوراتش در این دنیا مبارک

منور گشت همه دنیا و عالم

امام حاضر و یکتا مبارک

به سال میلادی نزده سی وشش

به دنیا آمد و آن شاه مبارک

مطابق سیزده پا نزده‌ی هجری

به جماعت شه‌ی والا مبارک

کریم آقا بود اسم مبارک

به دیدار جهان‌آرا مبارک

ملقب شد به آقاخان چهارم

همان سرو گل رعنا مبارک

به دور خود امام قایم آمد 

به ما باشد حکم‌فرما مبارک

چهل و نهم امام حاضر آمد

به این دور و به این عصرا مبارک

بود بی‌مثل و بی‌همتا در این عصر

امام پاک و بی‌همتا مبارک

به هفتم هفت آمد قایم آمد

به سبحان‌الذی اسرا مبارک

همیشه حاضر است در جسم و در جان

لقای شمس لایخفا مبا رک

مقامش دایم است در قلب مؤمن

نگه‌دارنده‌ی دنیا مبا ر ک

نگه‌دارنده‌ی دنیا و عقبا

حضور حضرت مولا مبارک

نظرو الفتش به سوی مردم

توجهش به بینوا مبارک

لب لعلش تبسم می‌نماید

قدش بالا بلند زیبا مبارک

ز فیض و رحمتش پرنور گردید

 به پاکستان و کانادا مبارک

همین سا ل و همین ماه و همین روز

تماما مردم دنیا  مبارک 

نظر ب‌کرانش تا جکستان 

مقام و منزلش آن‌جا مبارک

نظرو مهربانی‌اش در آن‌جا

به دو شنبه به تاجکا مبارک

چه لطف پی ده پی دارد در این شهر

در این ملک و در این ماوا مبارک

توجهش همیشه سوی خاروق

غم امروز هم فردا مبارک

نمود لطف نظر به سوی افغان 

نظرو لطف شان آن‌جا مبارک

ز حسنش بهره‌ورگردید فیضی

دیدار شاه به این گدا مبارک

یادبود از آقای رونق نادری 

بهار زندگانی رفت افسوس 

همه یاران جانی رفت افسوس

ندارد اعتبار دنیای فا نی 

که رونق کیانی رفت افسوس 

جوانی داشت مثال غنچه‌ی گل

به هنگام جوانی رفت افسوس

ز باغ و گلشن زیبای کیا ن

گلی از گلستانی رفت افسوس

ز آثارس خون دل و غنچه‌ها ماند

زبان  درفشانی رفت افسوس 

به دل‌ها داغ حسرت ارمغانش

به صد آه و فغانی رفت اقسوس 

ز جور و زحمت این چرخ گردون

ز یاران نکته‌دانی رفت افسوس

نشد آگاه ز اسرار دلش کس

همان راز نهانی رفت افسوس

همین دهر فنا بی اعتبار است

 که عیش و شادمانی رفت افسوس

مرا بود دوستی از جان شیرین‌تر

از این دنیای فانی رفت افسوس

نگردد مهرش از قلبم فراموش

عجب معجز بیانی رفت افسوس

شدم خاطر پریشان داغ بر دپل 

دریغا دوستانی رفت افسوس

نداشتم لایق لطف و وفایش

که یار مهربانی رفت افسوس

به قلب فیضی بگذاشت داغ حسرت 

امیر کاروانی رفت افسوس

دلم از دست غم زارو پریشان

جدا گردیده‌ام از یار و دوستان

خدایا رحم کن بر حال‌زارم

غریب و بینوا در تاجکستان

هوای تاجکستان دل نشینه

بهشت روی دنیا و زمینه

چنان مردم خشم‌ناک دارد

چه دخترهای خوش اخلاق دارد

همو روزی گل کوله مودوختی

لب بام ده سری زینه مودوختی

لب بام ده سری زینه‌ی سراچه

سویم می‌دیدی خندیده مو دوختی

بجانت واسکت قرص زرینه 

به تن پیراهن سبز مرینه

زبوی گل دماغم تازه بنمود

چو عطر گل‌عذار و نازینه

خودت گل و زبانت هم‌چو بلبل

سر و جانم فدای نامت ای گل

دوسه روزه ندیدم نازنینه

نمانده طاقت و صبر و تحمل

       تحفه شاعر

شاعران را نیست تحفه غیر شعر

شعر شاعر از روی اخلاص و مهر

درد شاعر باشد از هجر و فراق

شاعران دارند همیشه اشتیاق

عقده‌ی دل را کشد شاعر به شعر

در دلش از غیب آید ناگزیر

صد دریغ از رونق شیرین سخن

بی‌وفایی‌ها  نمود چرخ کهن

ای دریغا بلبل  گل‌زار عشق

خا لی شد پیمانه از کوهسار عشق

شاعران  بسیار  باشد در جهان 

کس نگفته هم‌‎چو رونق ارمغان

هر دل سنگ را به نالان آورد

چشم عاشق را به گیریان آورد

سخن شاعر برون آید ز  لب

سوزوساز عشق می‌آید ز رب

در دل شاعر نوای دیگر است

عاشق و دل داده جای دیگر است

در دلش از غیب می‌آید سروش

قلب شاعر می‌زند هر لحظه جوش

نام شاعر تا ابد باقی بود 

شاعران مست از می و ساقی بود

هرکه با شاعر نماید میل جنگ

سخن شاعر بود تیر و تفنگ 

شاعران تیر و تفنگش بی‌صداست 

سینه‌اش گنجینه‌ی  نور خداست

شاعران دارد به سینه سوزوآه

می‌رسد به شاعران هرگاه  ندا

هیچ‌کس باقی نماند در جهان 

جز خداوند زمین و آسمان 

فیضیا شکوه مدار از دهر دون

شد ذمام اختیار از کف برون

مدیریت سایت
مدیریت سایتhttps://sayedkayan.org/fa
انجمن فرهنگی سید نادرشاه الحسینی کیانی به عنوان یک نهاد غیر انتفاعی ثبت و راجستر کشور کانادا است. این نهاد در راستای حمایت از فعالیت‌های فرهنگی در میان جوامع مهاجر افغان در کشورهای غربی به شمول کانادا، امریکا، انگلستان، استرالیا و اروپا فعالیت دارد.
spot_imgspot_img