ویدیو: افتتاح انجمن سید کیان

تازه ها

پربیننده ها

معرفی دانش‌نامه‌ای آثار سید نادرشاه الحسینی کیانی

نویسنده: دکتر یعقوب یسنا سید نادرشاه الحسینی کیانی از شخصیت‌های...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

حیات‌الله ره‌یاب زبانِ ایماژیک و تصویری در غزل‌های محمدشریف سعیدی «محمدشریف...

شعر از نظر ابن سینا

نویسنده: پروفیسور دکتر عبدالقیوم قویم      ابن سینا نه تنها...

زندگی در حالت تعلیق (بررسی داستان بلند بارتلبی محرر)

نویسنده: علی‌خان حلیمی هرمان ملویل، رمان‌نویس و شاعر بزرگ امریکا...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

نویسنده: حیات‌الله ره‌یاب نمادگرایی  در شعر بیرنگ کوه‌دامنی و...

شیوه‌های مبارزه با نفس اماره در آثار سید نادرشاه الحسینی کیانی

نویسنده: نصیرالدین

مقدمه 

یکی از مسایلی‌که همیشه ذهن انسان را به خود معطوف داشته، همانا بُعد منفی نفس و یا امارگی نفس است‌که درلغزش و سقوط انسان، نقش بس مهمی دارد. نفس اماره سرسخت‌ترین، نیرومندترین و نزدیک‌ترین دشمن انسان به شمار می‌رود. نفس اماره مانعی است بس بزرگ در سیر و سلوک و معرفت نفس، که نردبان شناخت خداوند پنداشته شده است. گذشتن از این مانع و از همه مهم‌تر مهار آن آسان نبوده، بل کار  بس دشواری است. 

عارفان همواره درآثار خویش به نکوهش نفس اماره پرداخته اند، کیانی نیز درآثارمنظوم و منثور خویش برعلاوه نکوهش نفس اماره به اهمیت شناخت فریب و ترفندهای نفس اماره و هم‌چنان به شیوه‌های مقابله با آن‌ها تاکید نموده است. 

تا امروز، هیچ‌گونه پژوهشی در ارتباط با نفس اماره در آثار کیانی صورت نگرفته است، در این پژوهش سعی و تلاش شده است‌که راه‌های مبارزه با نفس اماره از دیدگاه کیانی مورد بحث و بررسی قرار گیرد  تا ره‌گشایی باشد برای سالکان و گرفتاران  که در پی تزکیه و تهذیب و مجاهده با نفس اماره اند.

منابعی‌که در این پژوهش از آن استفاده شده است، عبارت‌اند از آثار موجود کیانی که در صدر قرار داشته و دیگر نوشته‌هایی‌که مرتبط به این موضوع استند.

کلیدواژه‌ها: نفس اماره، معرفت، کمال نفس، مقابله با نفس اماره، آثار کیانی

نفس و مراتب آن 

نفس در لغت به معنای جان و روح است و در لغت‌نامه‌ی دهخدا قوه‌ای است‌که با آن جسم زنده، زنده است. (دهخدا، ۱۳۷۷: ۲۲۶۳۰). از دیدگاه کیانی نفس که از عالم لاهوت است دارای چندین قوت است، از جمله دو قوه نفس که یکی علمی و دیگری عملی است از همه مهم‌تر اند. از قوت علمی دو فعل حاصل می‌گردد: فعل اول که تصور اوست مر چیزها را یعنی چیزها بر آن‌ست اندر ذات خویش، فعل دوم که افضل‌تر است بر فعل اول، یعنی اعتقاد داشتن در توحید بر پایه‌ی صدق و یقین. فعلی که از قوت عملی حاصل می‌گردد، آن است‌که در طلب خوبی و نیکوی در کارها باید مواظبت صورت گیرد. پس هر نفسی که به صدق و یقین کامل و اعتقاد به راستی و حقیقت پذیرفته گردد، به مقام فرشته رسیده و این عمل باعث ثواب می‌گردد. در غیرآن اگر از مقام و مراتب افتد آن‌گاه از این ثواب باز مانده به منزله‌ی دیوی و اهریمن رسیده به عقاب مواجه می‌گردد.  (انسانیت و اسلامیت، ۱۳۸۲: ۳۳) ازدیدگاه کیانی مراتب نفس چهار است: نفس اماره، نفس لَوامه، نفس مُلهِمه و نفس مطمینه: 

نفس می‌باشد ترا بر چار قسم

هر کدام باز گویم اسم اسم

نفس اماره هست اول آن عزیز

دویم نفس لَوامه گیر نیز 

مُلهِمه سیم بود داری خبر

نفس چهارم مطمینه ای پسر (پیام شمال، ۱۳۱۹: ۱۳۵)

کیانی در جای دیگری مراتب نفس را هفت می‌شمارد: نفس اماره، نفس لَوامه، نفس مُلهِمه، نفس مطمینه، نفس راضیه، نفس مرضیه و نفس کامله و یا نفس ناطقه:

هفت می‌باشد به قول دیگری

با تو گویم گر تو زین مستحضری 

نفس پنجم راضیه گوید بنام

مرضیه ششم بود گویم تمام

کامله خوانند نفس هفتمین

نیز نفس ناطقه گوید مرین (همان: ۱۳۵) 

شیوه‌های مقابله با نفس اماره

نفس اماره نزدیک‌ترین و نیرومندترین خصم انسان است‌که آدم را همواره به معصیت و گناه فرمان می‌دهد.  انسان برای رسیدن به معرفت و کمال نفس باید که از امتحانات الهی موفقانه بدر آید. امتحان، سنت الهی دایمی است‌که آفریده‌های خداوند اعم از انسان‌ها، فرشتگان و پیامبران همیشه مورد آزمایش‌های الهی قرار گرفته‌اند. از دیدگاه کیانی راز بزرگ همه آزمایش‌ها و امتحانات الهی همانا در نفس انسان نهفته است. 

آفریده نفس بهر امتحان

کفر و ایمان تا بدو گردد عیان

مقصدم از کافر و اسلام نیست

کافر و اسلام را جز نام نیست

هرکه نفس خویش را فرمان‌رواست

ظاهرش کافر بود اسلام راست

کافری کو نفس را فرمان پذیر

می‌نماید هست او مرد دلیر (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۲۴) 

در میان همه مخلوقات خداوند، بشر مقام رفیع را دار است و آن از شرافت عقل است. انسان موجودی است دو بُعدی که یک بُعدآن مادی و حیوانی، عبارت از جسم است و بُعد دیگر آن معنوی یعنی روح. از دیدگاه کیانی بشر داری چهار مقام بوده و یا به چهار صفت موصوف است: ملائیکه، آدم، شیطان و حیوان. این چهار صفت در انسان موجود است و هر صفت که غالب آید انسان همان است. (زبده‌الحقایق، ۱۳۴۷: ۱۸۸)

ملائیــــک آدمی شیطان و حیوان

 شود غـالب هرآن‌که ای مسلمان

رود آن ســـو بـــــه هر اعــمال باشد 

ملـــک کردار گردد اهل ایمان (طریق عرفان، ۱۳۷۲: ۱۷)

شناسی خویش را ز این‌ها کدامی

ز هر یک هر دم اینک نام نامی

به هر جانب که میلت غالب آمد

بدان صف حشر خواهی دید شاید (زبده‌الحقایق، ۱۳۴۷: ۱۲۰)

کیانی خصلت‌های آدم فرشته‌صفت، انسان‌صفت، حیوان‌صفت و شیطان‌صفت را چنین شرح می‌دهد:

۱- پرهیزگاری، زهد و تقوا، طاعت و عبادت همواره به ذکر خداوند مشغول بودن، کم خوردن و کم گفتن صفت فرشتگان می‌باشد. 

۲- با خلق نیکوی کردن، به عبادت و بندگی مشغول بودن، ذکر خالق خود کردن، سخاوت و مروت، تواضع و خوش‌خلقی، خوش‌بین و خلق را نیک‌خواه بودن، خود را از عمل مذموم و گناه دور داشتن صفت انسان است. 

۳- بسیار خوردن و خفتن، بد عمل و بد کردار بودن، خلق آزردن، کاهلی و ظلم کردن صفت حیوان است. 

 ۴- حیله و مکر کردن، فتنه و فساد انگیختن، فریب دادن، خلق را به ضلالت افگندن و از شاهراه حقیقت دور ساختن و بلاخره گمراه نمودن صفت شیطان است. (زبده‌الحقایق: ۱۳۴۷: ۱۱۸ و ۱۸۴)

خوردن بسیار خفتن کاهلی       

خلق آزردن بود از جاهلی 

این صفت‌ها جمله در حیوان بود

حیله و مکر تو از شیطان بود (گنجینه‌ی اسرار، ۱۳۱۱: ۴۳)

کیانی در آثار خود پیوسته به اوصاف و مضرات نفس اماره پرداخته و  مستجبان و سالکان را به مبارزه با نفس اماره تشویق و هدایت کرده است. افزون بر این کیانی از عواقب ناگوار پیروی از نفس اماره رهروان جاده‌ی حقیقت را آگاه نموده و آن‌ها را با شیوه‌های گوناگون مبارزه با نفس اماره آشنا می‌سازد تا باشد که این مسیر پرخوف وخطر و مملو از موانع و مشکلات برای سالکان سهل و آسان گردد. 

نمی‌بود این نفس ظالم اگر        

به عالم کجا بود این شور و شر 

به یاران دهم یاد این نکته را 

ذلیلش نما نفس بی دادگر (چراغ عرفان، ۱۳۷۰: ۱۶۸)

در این مقاله صرف به اصلی‌ترین راه‌کارهای مبارزه با نفس اماره از دیدگاه کیانی اکتفا گردیده است، زیرا پرداختن به همه شیوه‌هایی‌که کیانی در آثارش بیان نموده از گنجایش یک مقاله خارج است.

۱- پیروی از عقل 

کیانی یکی از مهم‌ترین راه‌کارهای مبارزه با نفس اماره و غلبه برآن را پیروی از عقل می‌داند. از دیدگاه کیانی این عقل است‌که از طغیان و سرکشی نفس اماره جلوگیری می‌کند. اگر انسان پیروی از عقل نماید می‌تواند که نفس اماره را مطیع و فرمان‌بردار سازد؛ آن‌گاه میل انسان به زهد و تقوا بیش‌تر گردیده، حق را از باطل تفکیک می‌نماید. نفس شخص عاقل سرکش نیست، زیرا این عقل است‌که زمام هدایت نفس را در دست دارد و نمی‌گذارد که نفس سرکشی نماید. (زبده‌الحقایق، ۱۳۴۷: ۱۱۳) فرد صاحب عقل از عیب و اخلاق ذمیمه عاری گردیده، جز به راه ثواب به طریق ذم و کذب و فریب عمل نمی‌نماید. 

هر کرا عقل یار او باشـــــــــد    

خالقش دوست‌دار او باشــــــــد

عقل کامل به صالحان جان است  

با وجودش حاکم نگه‌بان اسـت

است او را عنان نفس به دســـت   

 گردنش را بعون حق بشکست (زبده‌الحقایق، ۱۳۴۷: ۱۱۲)

عقل با برهان و حجت‌ها دلیل 

می‌رساند تشنگان با سلسبیل

خضرآسا آب حیوانت دهد        

مرده‌ی معنی شوی جانت دهد  (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۹۳)

اگر نفس در فرمان عقل نباشد، انسان را به نحوی از جاده‌ی حقیقت دور نموده به گم‌راهه خواهد کشاند. قصه‌ی هاروت و ماروت گواه این است‌که آن‌ها از عدم عقل، پیروی از نفس نموده، مایل به عیش و لذات دنیا گردیده  و نتوانستند برخلاف هوای نفس خود عمل کنند؛ لذا از مقام ملکی و پاکی  به دور افتادند. (زبده‌الحقایق، ۱۳۴۷: ۱۲۳)

شنو هاروت و مـــاروتش که باشد        

تویـی ای خواجگان با خواجه تا شد 

بناز و نــــــــــــوش بالذات شهوت 

به عصیان میل کن دور از مروت 

در افتی از مقام پــــــــــاک قدوس        

نگون در چاه طبع خویش محبوس

بمانی تا قیامت منعکس‌وار

به رنج و درد غم دایم گرفتار (قوه واهمه، ۱۳۴۳: ۵۰)

کیانی عقل را هم‌چون رهبر و نفس اماره را نزدیک‌ترین خصم و دشمن حقیقی به جان و ایمان تصور می نماید، اگر انسان غفلت نموده پیرو نفس گردد، آن‌گاه عقل مغلوب نفس گردیده و این منجر به حکم‌رانی نفس بر دل و جان می‌شود. پس انسان هیچ‌گاه از نفس خبیث نباید غافل گردد و دایم دامن حضرت عقل را قایم باید بگیرد تا از وسوسه‌های نفس شیطان رهیده از جاده حقیقت و راستی منحرف نشود. 

گر نمایی عقل را گردن کشی 

دایم از حرص و حسد در آتشی

پیروی کبر و هوا گردی همیش

از هوس‌ها می‌شوی غافل ز خویش

می‌رسد آن‌گه ندای نا قبول       

شغل دنیا تابکی ای بوالفضول (گنجینه‌ی اسرار، ۱۳۱۱: ۵۳)

تو آن کن که کردند مردان کار

مرو در پی نفس خود زنهار 

نگیری مرین خنگ سرکش عنان         

دهی دین و دانش ز کف رایگان (جوهر خیال، ۱۳۴۵: ۱۲۰)

عقل عقال است میدان مر ترا

باز بندد جهل نفس اماره را

گر نبندد حبس نتواند نمود

می‌کند فساد می‌گردد حسود (پیام شمال، ۱۳۱۹: ۱۴۸)

تو مرو دنبال نفست بی‌گمان 

نفس باید در پَیَت باشد روان (جوهر خیال، ۱۳۴۵: ۳۳)

از دیگر زیان‌های پیروی نکردن از عقل آن است‌که نفس اماره قوی گشته و عقل ضعیف می‌گردد. هرگاه وجود انسان مسخر نفس اماره گردید، عقل و روح فاقد اختیارگردیده آن‌گاه نفس سرکشی  نموده، مرتکب اعمال مذموم می‌گردد، یعنی مایل به لذات مانند خورد وخواب،  شهوت‌پرستی، کذب، دزدی و فسق  و فساد می‌شود.

عقل در فرمان حق خواند ترا                      

نفس بتواند همی‌راند ترا

عقل سوی آخرت دارد شتاب                      

نفس باشد دور از راه ثواب

عقل می‌آرد ترا در بندگی                          

در ره حق دار سر افگندگی

نفس مردودت نماید ای پسر                        

سرکش و مغرور خود‌بین بی‌خبر (پیام شمال، ۱۳۱۹: ۱۳۲)

۲-  یاری جستن از پیر 

از دیدگاه کیانی دست به دامان شدن پیر یک راه‌کار مهم دیگر برای شکست نفس اماره و رهایی از آن است. کیانی در مبارزه با نفس اماره نقش پیر کامل را حتمی می‌داند، زیرا قلع و قمع کردن نفس اماره بدون رهنمایی و لطف پیر کامل کار محال است.

نفس را محکوم نتوان ساختن

نه به قید آهن و چوب و رسن

پیر می‌باشد به این‌جا دادرس

کار مردان خدا ناید ز کس 

مقتدی خود را به ظل پیر گیر

غیر از این در نیستت دیگر گزیر (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۱۷)

 از نظر کیانی مرید باید که تحت تعلیم پیر قرار گیرد، زیرا مرید ظاهرا  زنده است، اما دل آن مرده است، چون پابند به تعلقات دنیایی است. پیر مرید را از خواب غفلت بیدار ساخته به شاه‌راه حقیقت هدایت می‌کند تا حیات جاودانی نصیبش گردد.

هر کسی کو زیر دست پیر شد  

 رست از ظلمت دو عالم میر شد (جوهر خیال، ۱۳۴۵: ۱۱)

پِیر کامل جوی آگاهت کند        

حق و باطل را شناسایت کند (گنجینه‌ی اسرار، ۱۳۱۱: ۵۴)

شناسی پیر عصرت را  پیمبر                            

نگفتم کفر رمزی است دیگر (سعادت‌نامه، ۱۳۴۳: ۱۸)

بی‌قلاوز کارها دشوار گیر       

ختم سازی منزلت در پای پیر

می‌رساند پیر بر قصر امام                

معرفت بشناس آن را والسلام (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۸۶)

این مرید است‌که باید دست پیر گرفته و در پرتو ارشادات پیر، مراحل سلوک را طی کند، زیرا که گذر از این مسیر پر خطر بدون دلیل راه ناممکن بوده و حتا بیم هلاکت بسیار است.

تا نه بنماید دلیل و رهنما

چشم نابینا روی خواهی کجا

راه می‌ری[2] اندرین تاریک شب

بی‌شعاع شمع راه رفتن عجب (گنجینه‌ی اسرار، ۱۳۱۱: ۵۳)

پیر می‌دانی کسی تسلیم باش               

دایم از وی در رجا و بیم باش

صبر بس می‌بایدت در کار پیر                    

پیر صاحب‌دل بود در روشن ضمیر

خضر و موسی را حکایت بشنوی

می‌ندانی رازهای معنوی (جوهر خیال، ۱۳۴۵: ۱۰)

پیر بگزیدی سر از خدمت متاب  

دور کن از خود خور و بگزار خواب

پیشت آید کارهای مشکلی                 

 رو توکل کن مکن نازک دلی (همان: ۱۱) 

مبارزه با نفس اماره یک روند طولانی در جاده‌های پر خم و پیچ است‌که در آن نفس اماره به کمین ره‌روان نشسته تا آن‌ها را با ترفندهای گوناگون  به دام اندازد. گذشتن از این جاده‌های پر خوف و خطر و نجات از آن همه دام، بدون رهنمایی پیران کامل که آن‌ها خود این مسیررا طی نموده و اژدهای نفس اماره را مات ساخته و گنج بی‌کرانش را به تصرف خویش آورده‌اند، ممکن نیست. (زبده‌المعانی، ۱۳۸۳: ۲۰)

جوی دایم عارف راه خدا

عارف حق از خدا نبود جدا

باز می‌دارد ترا از کفر و شک

هر حقیقت را نماید یک به یک (گنجینه‌ی اسرار، ۱۳۱۱: ۵۳)

آتش نفس ترا پیر است آب 

مقتدی می‌باش گردی فیض یاب 

آب انوارش به آتش می‌چکد 

سرد می‌گردد بواری نفس بد (کلیات صغیر، ۱۳۸۲: ۱۴۶)

پیر کامل را مثال چشمه دان

آب رحمت روح پاک کاملان

آتش نفس ترا خاموش‌گر

منتهی باشد شناسی ای پسر (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۱۰۷)

۳-  کم‌خوری و کم‌خوابی

یکی از راه‌کارهای دیگری به زانو درآوردن نفس اماره همانا کم‌خوردن وکم‌خوابیدن است. عرفا در تعریف جوع سه دیدگاه متفاوت داردند. بعضی تاکید بر هرچه گرسنه بودن دارند، گروهی جوع را مساوی با روزه بودن دانسته‌اند، و دیدگاه سومی آن است که غذا به اندازه نیاز خورده شود. کیانی نیز در آثارش همواره به این مهم پرداخته و کم‌خوری و کم‌خوابی را یکی از راه‌های مطیع ساختن نفس اماره و تقرب به خدا می‌داند. 

با تو گویم عادت مردان دین 

کرده‌اند اوقات خود قسمت چنین

قسمت از باعث خواب و خورش         

نفس را چندان نباید پرورش

گر خوری چندان نباید کرد سیر

تا نگردد نفست ای نادان دلیر

آن قدر می‌دان توانی باز خورد

باعث خوردن نه‌چندان رنج برد (پیام شمال، ۱۳۱۹: ۱۳۰)

صفات آدمی خوردن نباشد

به مثل جاهلان مردن نباشد

گران خوابان به غفلت مرده پندار

زسوی خلق آزردن نباشد (بی‌ریا، ۱۳۸۵: ۳)

نفس را در خواب و در خور داشتن 

ای به فردا تخم غفلت کاشتن

گر خدا پرسد ترا در روز حشر

ارمغانت  چیست آن‌دم ساخت نشر

در جگر زن دشنه خونریز را  

یادت آور روز رستاخیز را (جوهر خیال، ۱۳۴۵: ۲۰)

خوردن بسیار نقص آرد به جان

می‌رساند نیز ایمان را زیان (منتخبات حدیث نبوی، ۱۳۴۳: ۴۵)

جوع باشد منصب خاص خدا    

بهره‌مند از جوع دارد صد نوا

جمله علت از مجاعت به شود 

جسم لاغر روح تو فربه شود

در حقیقت جوع در تن جان تو 

صحت آرد نور با ایمان تو

دارویی از جوع به کم دیده‌ام 

خوردن بسیار را سم دیده‌ام

درد را پرهیز بهتر از دواست 

پرخوری ای نفس سگ دایم چراست

جوع خود میراث خاصان خداست        

در مجاعت عاری از بخل و هواست

نفس را جوع است پاکی در بدن          

نفع دارد از هوا عاری شدن (گلچین معرفت، ۱۳۸۴: ۲۹)

کیانی خورد  و خواب را دو دشمن نیرومند دانسته که قادر است انسان را مطیع نفس اماره ساخته از جاده‌ی انسانیت و اسلامیت منحرف گرداند. پیروان نفس اماره دایم به خورد و خواب مایل بوده و از عبادت و بندگی فارغ اند. (بی ریا، ۱۳۸۵: ۴) از دیدگاه کیانی تفاوت چندانی میان جسم و روح هم‌چو اشخاص متصور نیست. 

نفس‌پرور را شکم‌پرور شناس 

می‌خورد بسیار باشد نا سپاس

صرف کرده عمر در خواب و خورش   

روح پاکش را نداده پرورش (همان: ۹۹) 

نفس پرور را نشاید گفت مرد 

سرد خون از خوردنش خاطر به درد

نفس را افسانه‌ی خوردن خوش است 

در ضلالت بی‌خبر مردن خوش است (همان: ۷۸)

ویا در جای دیگر در باره‌ی عوام‌الناس که عمر خویش را در خورد و خواب می‌گذرانند چنین می‌نگارد:

خواب و خوردن کرده غافل از خداش

نفس شیطان در وجودش رهنماش

پیشوای عامه شیطان خبیث      

در مجاعت نفس باشد مستغیث (همان: ۵)

کیانی همواره تاکید به کم‌خوردن و کم‌خسپیدن دارد، اما در بین عوام‌الناس کم کسان هستند که نفس اماره را به جوع پابند نموده و به کم‌خوردن و کم‌خوابیدن عادت داده‌اند. از دیدگاه کیانی هر اندازه‌ای‌که جسم در اثر کم‌خوراکی و کم‌خوابی خوار و ضعیف می‌گردد، روح به همان اندازه نیرومند و شاداب می‌شود. 

در خور و خواب است عامی روز و شب 

نفس را می‌پرورد دور از ادب

خواب و خور کرده‌است از حق ملتمس 

لقمه‌ی چرب است مر او را هوس (همان: ۷۸)

دور کن ای بنده از خود خورد و خواب

 شادمان کن روح جسمت در عذاب

خواب بگذار و دلت بیدار کن   

 قلب خود را محرم اسرار کن (جوهر خیال، ۱۳۴۵: ۲۰)

از دیدگاه کیانی غذا خوردن بسیار و خواب مزید کردن برای مسلمانان خطر عظیم دارد، زیرا خواب گران و پرخوردن باعث گمراهی می‌شود. بین خواب و بیداری عوام هیچ‌گونه فرقی نیست، همان‌گونه که در بیداری عوام به خوردن و نوشیدن، پیروی نفس و لذات به شهوت‌پرستی مایل اند، خواب شان نیز ظلمانی و شیطانی بوده مانند مرگ سنگین و خطرناک می‌باشد. اگر انسان نفس را پرورش نموده به نعمت‌های مختلف نایل گرداند، آن‌گاه است‌که نفس سرکش گردیده و اولین عملی که از آن سرزند شهوت‌پرستی‌ست. پس انسان باید که با جوع و کم‌خوابی نفس را زبون گردانیده، گردن شهوت را بشکند تا از این دام رهایی یابد. (زبده‌الحقایق: ۱۵۶، بی‌ریا: ۱- ۲)

گر توانی نفسک اماره رام       

اسب سرکش رام نتوان بی‌لگام             

کم ز خواب و خوردنت باید نمود         

کی بود در خوردن بسیار سود

نفس بی‌خواب و خورش گردد زبون 

سگ بود از غصه بنشانش به خون

نفس باشد در غم و رنج و محن 

شهوتت را با غضب گردن شکن (گلچین معرفت، ۱۳۸۴: ۶۵)

خاصان نیز مانند عوام خواب می‌نمایند، چون سوای بشریت نیست، لیک به معنای دیده‌ی ضمیرشان که حقیقت‌بین می‌باشد مدام باز است. خواب خاصان رحمانی‌ست، زیرا دلش همواره بیدار و به یاد خداوند است. خاصان را نیز خواب و بیداری یکسان اند، چون‌که خاصان نفس خود را از جمله اخلاق ذمیمه و عمل مذموم پاک ساخته و قلب شان به تجلیات روح ذوق‌یاب گردیده منور می‌باشد. (زبده‌الحقایق، ۱۳۴۷: ۱۵۶)

ای مسافر خواب کم کن در سفر  

 تا نهی در منزل مقصودسر

عارف کامل نگردی زنهار 

 هیچ ناری بر سرت خواب و خمار

آن زمان خواب ترا نور است و خور

چشم در خواب و دلت اندر حضور (جوهر خیال، ۱۳۴۵: ۲۹)

کیانی هم‌چنان تاکید به نخوردن غذای شبهه‌ناک می‌نماید و با استشهاد از حدیث قدسی در اثرش به نام حبل‌المتین چنین شرح می‌دهد: «چیزهای حلال و حرام با نص قران بیان شده است، ولی در میان حلال و حرام بعضی چیزهای شبهه‌ناک هست که حلال و حرام بودن آن‌ها معلوم نیست، این‌ها را بیش‌ترین آدم‌ها نمی‌دانند، هر کسی‌که از چیزهای شبهه‌ناک خودداری نماید گویا دین و ناموس خود را محافظت کرده است، هر کسی در باره‌ی چیزی به شبهه افتد گویا به حرام افتاده است…» (حبل‌المتین، ۱۳۸۳: ۲۵۲)

چیزهای حلال بعضی حرام      

شد بیانش به نص قرآن تام

در میان شبهه‌ناک آن معلوم

نبود با خبر از این مردم

بیش‌تر آدمان ندانند این

خلق باشد از این سخن ایمن

کرد هر کس ز شبهه‌ناک حذر                                  

دارد امر پیمبر  به نظر

می‌تواند محافظت دینش

یعنی ناموس نام آیینش 

هر که افتد به شبهه در چیزی

نبود از ویش چیز چیزی

گوییا در حرام افتاده

مومنی در ظلام افتاده (همان: ۲۵۳)

نصیب مومنان رزق حلال است

مقدس متقی دور از وبال است

همیشه مومنان را نطفه پاک است

که خوفش از غذای شبهه‌ناک است 

به دنیا پاک باید زندگی کرد

چو پاکان در جهان پایندگی کرد

شکیبا باش در رزق حلالت

خودت را حفظ کن از هر جهالت (منتخبات حدیث نبوی، ۱۳۴۳: ۳۳)

مخور مؤمن طعام گر شبهه ‌ناکست   

بدان که  طالب حق قدس و پاکست (سعادت‌نامه، ۱۳۴۳: ۲۷)

چیزهای شبهه‌ناکش خوب نیست          

با مسلمان خوردنش مرغوب نیست 

ترک کن از چیزهای شبهه‌ناک 

سعی کن بی‌شبهه باید بود پاک 

هر زمان پرهیز کردن لازم است         

دور گیرد خویش مرد حق‌پرست (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۱۹۷)

از دیدگاه کیانی: «هرگاه انسان به کمال معرفت می‌رسد و با خدا معرفت پیدا می‌کند به مقام اکملیت می‌رسد، یعنی کفر و ایمان، نور و ظلمت، حق و باطل و حلال را از حرام امتیاز نموده از هر مقام منزلت خبردار گردیده به شناختن نفس خود و ذات حق سبحانه عارف می‌شود. آن زمان هر عمل و کردارش صواب و هر غذای می‌خورد یا هر شربت می‌آشامد حلال گردانیده برایش نوش است…». (زبده‌المعانی، ۱۳۸۳: ۹)

چشم روشن قلب نورین دل زجاج    

 خانه‌ی دل روشن از نور سراج

این چنین باشد پسر مردان دین    

سر بود در آسمان پا در زمین

خورد و خواب عاشقان جز نور نیست

نیست مولانا کم از منصور نیست (جوهر خیال، ۱۳۴۵: ۵۶)

۴- عمل نکردن به خواست‌های نفس اماره

یکی از راه‌کارهای دیگر رهایی از شر نفس اماره که کیانی همواره به آن تاکید می‌ورزد، همانا مخالفت کردن عملی و دایم به خواست‌ها و خودخواهی‌های نفس اماره است. شخص باید دایما با خواهشات نفس اماره‌ی خویش مخالفت نموده و برخلاف آن خواسته‌ها عمل نماید، زیرا رضایت حضرت خداوند در آن است. برعکس، هرگاه شخص به خواهشات نفس عمل و رفتار نماید، یعنی این مخالفت با عقل بوده و حضرت خداوند از آن بنده‌ی نافرمان خوشنود نمی‌باشد، چون‌که خلاف امر و فرمان او تعالی عمل و رفتار نموده است. (انسانیت و اسلامیت، ۱۳۸۲: ۱۰۱)

نفس را هم‌چون شتر زانو ببند

تا نیاید با تو زآسیبش گزند

سر نپیچد دایم از گفتار تو

باشد و صدق و یقینت یار تو

گر کشد نفس خبیث باز سر

از جهنم سر بر آری ای پسر (پیام شمال، ۱۳۱۹: ۱۲۵)

نفس را از خواهش او باز دار

باعث خود آخرت تخمی بکار

رای حق مگذار راهی راست رو                  

بهر دنیا تارک عقبا مشو (همان: ۱۲۵) 

مکن با خواهش نفس هیچ کاری 

به ملک جسم کن فرمان‌گذاری (انسانیت و اسلامیت، ۱۳۸۲: ۳۹)

کیانی معتقد است که نفس اماره را همیشه سرزنش و نکوهش باید کرد و از وسوسه‌های آن هیچ‌گاه غافل شدن شایسته نیست، زیرا خواهش‌های نفس خوش‌آیند طبع انسان می‌باشد، اما مردان باخدا و خردمند  همواره خواهشات نفسانی را رد نموده و در برآورده شدن این خواسته‌ها سکوت اختیار نموده و برعکس آن عمل می‌نمایند.  خواهشات نفسانی هر قدر خوش‌آیند و دل‌کش بوده باشد، اما باز هم به یاری خداوند و عقل دوربین و پشت کار و زحمت‌کشی می‌توان از وسوسه‌ها و دام‌های نفس اماره رهایی یافت. هر عملی و هر قدمی که خلاف نفس اماره برداشته شود ثواب است. (انسامیت و اسلامیت، ۱۳۸۲: ۱۰۳)

هـــــــــــوای نفس را از دل بدر کن

به سوی جـــــــاودانش رهسپر کن 

پس آن‌گه زنده‌ی جـــــــــــــاوید گردی 

مسلم در صف مـــــــــردان مردی 

پی صورت مرو چون بی‌تمیزان

نظر کن سوی معنی آب حیوان (قوه واهمه، ۱۳۴۳: ۵۰)

خلاف نفس هر کار ثواب است  

ضمیر راست‌گویان آفتاب است

ز کذب و نفس بد گردی منـــزه     

 ملایک فطرتانش فیض‌یاب است (انسانیت و اسلامیت، ۱۳۸۲: ۳۸)

۵- کاهش محبت به دنیا

یکی دیگر از راهکارهای عملی مبارزه با نفس اماره که کیانی در آثارش به آن می‌پردازد، کم کردن محبت به دنیا و عدم وابستگی به تعلقات دنیوی است. مادیات، پول، ثروت، جا و مقام که همه وسایل فخرفروشی و جاه‌طلبی ست، عوامل هستند که انسان را از خدا غافل ساخته به ورطه‌ی سقوط می‌کشانند.

تهی کن دست و دل از مال دنیا 

مده در سینه‌ی خود حب او جا (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۱)

بسی آید زغفلت آفت از حق

که غفلت مومنان را کفر مطلق

هر آن کس را بود دنیا در آغوش

بگردد آخرت او را فراموش (جوهر خیال، ۱۳۴۵: ۹۸)

جهان باشد عجوز ساحرِ دون

به چشم عالمی کرده است افسون

نبیند این سیه‌مار فسون‌ساز

که چشم خلق را بندد ز آغاز (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۳۶)

این جهان خوابُ خیالی در نظر     

عاقلی باید کنی آن سو گذر  (جوهر خیال، ۱۳۴۵: ۴۸)

از دیدگاه کیانی فریفته شدن به زینت‌ها، زیبایی‌های ظاهری، نعمت‌ها، حب دنیا و گرفتاری‌های دنیوی یعنی مال و زر، جا و مقام، نام و نسب و زن و فرزند آن قدر شیرین است‌که انسان را از دوستی با خداوند غافل می‌نماید. آدم از نادانی و عدم عقل دشمن را دوست پنداشته و با دشمن خود دوستی می‌نماید. از دیدگاه کیانی این دنیای فانی و ناپایدار با هیچ کسی وفا نداشته، به جز حسرت و پشیمانی سود دیگری از این دوستی به دست ناید. 

رباطی گیر این دنیای فانی             

 ندارد امن و آرامش زمانی 

به جای مکث باشی آرمیده                

 به جز غم از فرح نبود نشانی (رفیع‌الدرجات، ۱۳۳۵: ۱۱۸)

شغل دنیا عمر ضایع کردن است

عاقبت مردود و جاهل مردن است 

بی‌خبر از دین و ایمانت کند 

وقت جان دادن پشیمانت کند (گنجینه‌ی اسرار، ۱۳۱۱: ۴۶)

نام و نسب و ملک و زرو مال عبث   

فرزند و برادران جهال عبث 

از خویش و تبار و قوم و نزدیکانت         

دوری بنما بسا مه و سال عبث  (رفیع‌الدرجات، ۱۳۳۵: ۷۳)

دوستی مال و فرزندان و زن    

خصم می‌باشد چو دزد راهزن (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۸)

ز دنیا خوف باید داشت انسان

جهان را آدمیزاد است مهمان (بحرالمعانی، ۱۳۴۳: ۱۲۸)

پند کیانی آن است‌که انسان نباید به جلوه‌های ملون و رنگارنگ این پیره‌ذالِ عروس‌نما فریفته گردیده و مغرور جا و مقام، اجداد و نیاکان و عزت و ثروت پنج روزه‌ی خویش گردیده از خدا غافل و پیرو نفس اماره گردد. از دیدگاه کیانی مرد آن است‌که همه‌ی اموال دنیا را حقیر شماریده، گردن نفس اماره را بشکند. شخص باید که  به یاد خدا بوده، به فضل کرم حق تعالی و به مدد عقل فعال نفس اماره را خوار و ذلیل گردانیده، مطیع عقل نماید تا به این گونه از تاریکی و گم‌راهی و از هوا و هوس برهد. هدف از بودن انسان در روی زمین معرفت حق تعالی است نه محبت و دوست داشتن دنیا. 

دهر می‌باشد چهی بس عمق و تار

در نظر باشد ملون آشکار

خواب و خوردن ناز و نعمت‌های دهر

می‌نماید از ره حق بی‌خبر

غافل از پیر فرتوت جهان

نوعروس جلوه‌گر در چشم شان

زلف او زنجیرِ پای بی‌شعور

عارضش خورشید با چشمان کور (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۷۹)

ای عزیز از شغل دنیا در گذر 

نیست مرداری از این مردارتر 

حُب دنیا از دلت بیرون رود 

برتو از حق عزّت و قُربی رسد 

حُب دنیا بدتر از هر عادت است 

ترک دنیا بهتر از صد طاعت است  (گنجینه‌ی اسرار، ۱۳۱۱: ۱۵)

به نیرنگ گردون خبردار باش

به طاعت کمربسته بیدار باش

نباشی به خواب و خورت بسته‌دل

به یاد خدا باش بشکسته‌دل  (جوهر خیال، ۱۳۴۵: ۱۲۰)

۶- فقر و فاقه 

کیانی یک از راه‌های مبارزه با نفس اماره و رسیدن به منزل مقصود را فقر و فاقه می‌داند. از دیدگاه کیانی رسیدن به مقام وصال و از حقیقت کار آگاه شدن، مستلزم عبور از دریای خطرناک و صحرای هولناک است. عبور از این دریا و صحرا بس مشکل است، مگر این‌که انسان سوار به کشتی فقر و مرکب فاقه باشد. (زبده‌الحقایق، ۱۳۴۷: ۱۵۱)

طی کنی با فقر این منزل مدام 

زاد راه از فاقه باید مستدام

حل مقصودت از این در می‌شود 

وصل معشوقت میسر می‌شود (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۸)

ما را به جهان، غم جهانی نبود

فقر است مرا بجز زمانی نبود

با مرکب فقر و فاقه‌ام کرده سوار 

بادی‌ست در آن چو برق در لیل و نهار

بنشسته به کشتی فقر بود بر فاقه اگر     

رنج و ضرری نیابی از دهر دیگر

بی‌خوف و هراس بگذر از برکه ژرف 

مرغوب به فقر بگذر از جاده‌ی حرف  (همان: ۷)

کیانی که خود از این دریا و صحرا عبور کرده و از حقیقت کار آگاه ست، کنایه از فقر را نیستی و مقصد از فاقه را ترک هوس و عدم خواهشات نفسانی می‌داند، یعنی در حین که دارا هستید، به دارایی خود تعلق نداشته باشید. پس برای مبارزه با نفس اماره، شخص بایستی که بی‌تعلق بوده وتوجه به دنیا و مال دنیا نداشته باشد.

فاقه ترک خواهش نفس خبیث

نیستی با عشق گردان مستغیث

نفس را باشد هوس ها با هوا

غوطه زن دایم به دریای هوا (همان: ۷)

فقیر آن‌ست فارغ از جهانی

نموده ترک هستی زندگانی

مبرا از طمع کین و بخالت

به ترک خویش گوید جاودانی (رفیع‌الدرجات، ۱۳۳۵: ۱۲۲)      

از دیدگاه کیانی فقر را که مردم عوام تصور می‌نماید، یعنی محتاج و مفلس بودن، فقر نه آن است. کیانی فقر حقیقی را فنای دوست و مطیع بودن به امر و فرمان پیر می‌داند: « فقر را آنچه عوام‌الناس تصور نموده، آن‌چنان نیست، یعنی مفلس و محتاج که به گذاره‌ی خود درمانده باشد نه چنین است، بلکه فنای دوست گردیده، مطیع به امر و فرمان پیر است؛ آن‌چه احکام فرمایند آن‌را پذیرفته عمل نمایند، خواه نفع باشد یا ضرر، مرشد اختیار دارد. فقر حقیقی به مقام محویت می‌باشد.» (زبده‌الحقایق، ۱۳۴۷: ۱۵۲)

از فقر مراد بنده میدانی چیست 

من نیستم، خدای من هست و یکی‌ست  (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۷)

دوستی جز حق نشاید بنده را

کن پرستش آن شه پاینده را

غیر او کفر است کردن دوستی

مرده میدان غافلان زنده را (امتیاز بشر، ۱۳۸۴: ۱۶)

حقیقت چیست؟ بشناسی خدا را

ز جسمت دور کن کبر و هوا را

ورا بشناس ترک ماسوا گیر

فنای دوست شو، بینی بقا را (همان: ۳۱)

۷- ذکر خدا

یکی از شیوه‌های دیگر مبارزه با نفس اماره و رسیدن به کمال، ذکر و یاد خدا است. ذكر در لغت به معناى «ياد كردن» است، خواه زبانی باشد يا قلبی يا هر دو.(لغت نامه دهخدا، ۱۳۷۷: ۱۱۵۰۹)

 کیانی در اثرش بنام منتخبات حدیث نبوی(ص) ۱۲۱ به نقل از یکی از خطبه‌های ایرادشده‌ی حضرت پیغمبر(ص) چنین می‌نگارد: «…شریف‌ترین سخن‌ها ذکر خدا می‌باشد…»

ذکر را ای ذاکران دانی که چیست        

یاد کردن خاص اسم ایزدی‌ست (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۲۱)

ذکر حق از هر سخن‌ها بهتر است        

بس شریف و قلب را روشن‌گر است (منتخبات حدیث نبوی، ۱۳۴۳: ۱۲۳)

از دیدگاه کیانی مراتب و منازل ذکر سه است: ذکر عوام‌الناس، ذکر مؤمنان و ذکر خاص‌الخاصان:

ذکر را سه مرتبت با خود شناس          

طرد غفلت اولش از اهل ناس

دویمینش خاص ذکر مؤمنان              

توجیه با حضرتش در هر زمان

سوم آن ذکر است خاص‌الخاص نام       

آن فنای ذاکر و ذکرش دوام (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۲۱)

برای اکثر عبادت‌ها محدودیت‌های مانند مکان خاص و یا زمان مشخص وضع شده است، اما ذکر تنها عبادتی است که به آن حد و حدودی تعیین نشده و مربوط به شخص است، ذکر مقید به زمان، مکان و یا این‌که به چه تعداد انجام گیرد، نیست. یک سالک می‌تواند در هر زمان و در هر مکانی، آن قدر که قادر است می‌تواند ذکر و یاد خدا را نماید، چه خفی باشد و یا جلی. کیانی همواره مومنان را بر مداومت ذکرتاکید نموده است، چون تدوام ذکر باعث شادابی روح می‌گردد. 

بود هر سال را ماهش ده و دو

بباید بود صالح مرد حق‌جو

ز یاد حق مشو یک لحظه غافل  

بگو حق مر تراحق باد در دل

نشینی حق بود گر بشنوی حق

بود رفتارهایت حق مطلق (جوهر خیال، ۱۳۴۵: ۹۰)

کیانی ذکر حق را نماز باطنی را می‌داند، از دیدگاه کیانی «نماز باطن آن‌ست که باید یک نفس و یک لحظه از طاعت و ذکر حق سبحانه غافل نباشی، یعنی به هر کار و عمل به ذکر بوده، یعنی یک لحظه از خداوند فارغ نباشد.» (گلشن راز ثالث، ۲۰۰۱: ۴۷) به نظر کیانی ذکر دایم یکی از علامت‌های شخص خداشناس است، یعنی هر که دعوی خدا شناسی نماید باید در همه اوقات و در همه اعمال، لحظه‌ای از ذکر حق غافل نگشته نماز شان با حضور و باید دایم‌الذکر  باشد. 

بنده حق نیست غافل هیچ‌گاه

 دایم‌الذکر است آن مرد خدا  (روح‌الحفظ، ۱۳۸۲: ۱۱۳)

از دیدگاه کیانی بنده‌ی مؤمن و حقیقی همواره سخن گفتنش به فکر بوده و خاموش نشستن ایشان به ذکر حضرت آفریدگار می‌باشد، یعنی در هر نفس کشیدن از یاد خداوند غافل نیست، خواه گرفتار در کار باشد و یا در بی‌کاری، چون دلش آن‌چنان به جانب خدا مایل است که در بحر محبت او تعالی غرق می‌باشد. لحظه‌ی غفلت به مردان خدا کفر بوده  و آن‌را به جان خویش خیانت می‌پندارد. (انسانیت و اسلامیت، ۱۳۸۲: ۷۹)

مرد حق در کار و بی‌کاری‌ست غرق 

بحر وحدت موج زن او را به فرق (گلشن راز ثالث، ۲۰۰۱: ۴۷)

تن در این‌جا جان به یاد اوستن 

آن‌چه بیند عاشقان نیکوستن 

غیر در چشم خدابین نایدش      

در نگاهش عاری از آهوستن ( انسانیت و اسلامیت، ۱۳۸۲: ۷۹)

بنده آن‌ست با خـــدا باشد         

نیست غافل به هر کجا باشد 

چشم برهم زنی به یادش باش             

خاصه‌گان عاری از ریا باشد (موج گلها، [بی‌تا]: ص ۲۴)

از دیدگاه کیانی ذکر و تسبیح و طاعت به میزان عقل پذیرفته می‌شود، یعنی ثواب عبادت هر شخص بستگی به پیمانه عقل او دارد، شخص حتا اگر شب و روز به عبادت بوده، مدام بندگی نماید، به قدر عقل خود به ثواب داخل می‌گردد. کیانی از قول امام جعفرصادق(ع) می‌فرماید: «عبادت و بندگی با عقل ثواب و مقبول درگاه است، عبادت نادان هیچ ارزشی ندارد و مثلاً به خروار عبادت کرده باشد، مقدار یک دانه جوار عقل داشته باشد، همان قدربه قدرعقل خود ثواب حق دارد… .» (زبده‌الحقایق ، ۱۳۴۷: ۱۰۸). کیانی معتقد است که نیک و بد، خیرو شر و حق و باطل با هم پیچیده و درهم است، و این عقل است که امتیاز کرده آن‌ها را از هم جدا می‌سازد. عاقل رضایت و منظور خالق خود را حس کرده، حق را از باطل امتیاز می‌تواند، اما احمق و نادان نمی‌داند که رضای خداوند به چه چیز خواهد بود. 

قبله و قرآن نادان بی‌اصول      

طاعت و تسبیح و ذکرش ناقبول

ای جهولان عامه از حق بی‌خبر          

جلوه کم ده این متاع کس مخر

در نمازش روی در محراب نیست                

سجده‌اش گستاخ از آداب نیست

ذکر و طاعاتش بود ترک ادب                     

در خطا مشغول باشد روز و شب

خوردنش همواره قرآن خداست                    

قبله با ذکر و دعاها ناسزاست  (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۵۷)

جاهلان را ذکر و تسبیح و نماز

باطل و عاطل بود از بخل و آز (همان: ۳۰) 

نباید کرد ذکر مرد احمق         

بری از عقل باشد دشمن حق

به جبروتش مکرر کرد انگار    

الهی باد گمُ غدّار و مکار (روح‌الحفظ، ۱۳۸۲: ۶۹)

از دیدگاه کیانی پیروی نمودن از نفس اماره، عمل نمودن به خواهشات آن، گرفتار شدن به تعلقات دینوی و میل به لذات زودگذر دنیا انسان را از ذکر و یاد خدا غافل می‌سازد، چون خواهش‌های نفس خوش‌آیند طبع انسان بوده  و نفس اماره همیش آدم‌ها را به معصیت و گناه کردن فرمان می‌دهد.

روانـت مـیـل عـیـش و نوش کردن         

ز غـلـفـت پـنـبـه‌ای در گـوش کردن 

بـود مـایــل بــه شهوات و بـه لـذات               

بـه عـصـیـان مـایـلـی هـیـهـات هـیهات 

چـرایــی غــافــــل  یـــاد خـــداونــد            

تــرا بــنـمــود  نـفـس شــوم در بـنـد (بحرالمعانی، ۱۳۴۳: ۱۰۴)

کیانی برای رهایی و نجات از نفس اماره و خواهشات بی‌پایان آن، محبت دنیا و مادیات، دوری از هوی و هوس و بلاخره رسیدن به مدارج بالا، کمال و معرفت ذکر را در پرتو هدایات و رهنمای پیرکامل حتمی می‌داند. ذکر بدون رهنمای پیر حق سبب حیرت و سرگشتگی سالک گردیده، باعث آسیب پذیری، نرسیدن سالک به مقصد و یا دیر رسیدن می‌گردد، چون به جاده‌ای قدم گذاشته که از خم و پیچ، خطرات و مشکلات راه آگاهی ندارد.

جوی پیری راه اسرارت کنون

واقف سر حقیقت نیست چون 

از ضلالت تا رهاند مر ترا      

زود در مقصد رساند مر ترا (گنجینه‌ی اسرار، ۱۳۱۱: ۵۴)

نباشد دست‌گیرت دایما پیر       

ندارد مبتدی دیگر تدابیر

به تسخیرم در آید غرب تا شرق          

نمی‌ماند دمی بشمار چون برق (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۳۷)

چـو  مـوسـی  بـر  فراز طور خاطر                    

 ثــنــای  خـالــقـت  را  بـاش  ذاکـر 

بـجـوی  آتــش و مـهــر  و  مـحـبـت       

 تـرا  تـا  مـعـرفـت  گـردد کـرامت

شـوی  مـشـغـول  ذکـر   لایــزالـــی        

تــرا گــردد  مـیـسـر  بـا  کـمـالـی 

نـــدا   آیـــد   تــــرا  انــــی  انـــالله                 

بــه آخـر  بـشـنـوی  فـرمـان تعالی (بحرالمعانی، ۱۳۴۳: ۱۰۰)

به ذکر حق اگر مشغول گردی 

مبارک بنده را  با سوز و دردی

 عبادت پای را این‌ست گفتم    

 کلام راستی دری‌ست سفتم (کلید سعادت، ۱۳۴۳: ۱۵)

رسی ای مقتدی با پیر کامل      

 شود الحق ترا مقصود حاصل                                  

که باشد جز امام حق بدین راه   

نمایندت ز اصل کار آگاه (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۹۰)

کیانی ذکر نمودن دایم را صفات فرشته می‌داند، از دیدگاه کیانی بندۀ موَمن که لحظه‌ای از یاد حق سبحانه غافل نباشد، نفس خود را شناخته، متقی، پرهیزگار و حلیم بوده و کم خوردن، کم خسپیدن و کم گفتن را عادت خویش نموده و دارای صدق و یقین و توکل بوده، صابر و قانع  باشد، از هرچه بشر حتا به چندین درجه از ملک افضل‌تر و مقدم‌تر می‌باشد. (رفیع‌الدرجات، ۱۳۳۵: ۲۰)

عبادت ذکر کردن بی‌خور و خواب       

ملائیک خصلتی ای بنده دریاب (طریق عرفان، ۱۳۷۲: ۱۷)

طاعت و پرهیزگاری از ملک   

پایه پایه می‌رساند بر فلک

خصلتش کم خوردن و بسیار ذکر        

هست او را ذات پاکش ذکر و فکر (گنجینه‌ی اسرار، ۱۳۱۱: ۴۳)

ملایک را صفت پرهیزگاری‌ست

ز کذب و خواب و خور همواره عاری‌ست

رضاجو در عبادت است ذاکر

به لطف و نعمت دادار شاکر (قوه واهمه، ۱۳۴۳: ۴۶)

کیانی درجای دیگری راجع به عصای حضرت موسی هم مثال آورده:« یعنی عصای موسی ذکر حق و اسم اعظم خداوند را یاد کرده، به دست اژدهای شده و جمله اخلاق ذمیمه را فرو برده و نیست و نابود گرداند و قوه‌های بشری جمله ایمان آورند، این است معنی عصای موسی». (زبده‌الحقایق، ۱۳۴۷: ۱۲۵)

عصا با ساحران رمز دیگر گیر

عصا را ذکر حق مد نظر گیر                                                      

شناسی ذکر حق آن‌را عصایش

ظفر بخشد رسولش را خدایش (بحرالمعانی، ۱۳۴۳: ۱۰۰)

شنو ای سامعان رمــــــز عصا را 

کلیم حــــــــــق مران معجزنما را 

عصا ذکر خـــــــــــــدای متعال‌ست      

قـــــــــدیم و لاشریک و بیزوال‌ست (قواه واهمه، ۱۳۴۳: ۴۹)

شود ثعبان به امر حق عصایت

خیالت ساحران دارد برایت

برد در دم فرو اخلاق مذموم

خیالت را بود گر جادویی شوم

خورد ظن بد و وهم گمانت

نماند دشمنی در جسم و جانت

مشو غــــــــافل ز ذکر حق زمانی 

رود عمر عـــــــــــزیزت رایگانی (همان: ۴۹) 

آن عصای ذکر بردستت دهند    

آن عصا را اسم ذکر حق نهند 

می‌شود ثعبان به امر حق چو او

ساحران را می‌برد در دم فرد

جاویدان باشد خیالات بد                   

در وجودت کینه و بخل و حسد

نیست گردانند زار و مستمند

قوه‌هایت جمله ایمان آورند (گنجینه‌ی اسرار، ۱۳۱۱: ۵۱)

۸- عیب خود دیدن

از نظر کیانی به عیب خود نگریستن نیز یکی از روش‌های مبارزه با نفس اماره است، درصورتی‌که انسان صادقانه به عیوب و آهو خویش نظر انداخته و برای رفع آن بکوشد. اگر شخص عیبی دارد که زشت و ناپسند است باید خود را مقصر پنداشته، نفس خود را سرزنش نماید نه این‌که دیگران را مقصر داند و خود را از همه عیوب عاری پنداشته، صرف صفات پسندیده را به خود مرتبط داند. (انسانیت و اسلامیت: ۱۳۸۲: ۸۳) از دیدگاه کیانی شخص، اول باید به عیوب خود نگریسته، خویش را اصلاح نماید، آن‌گاه اگر نقصانی به برادر مومن خود بیند او را آگاه نماید. 

خودنما مغرور بیند عیب کس 

 چشم‌ها دارد بسی از پیش و پس

عیب‌های خلق بیند مو بمو 

دارد از هر یک شکایت کو به کو  (جوهر خیال، ۱۳۴۵: ۳۰)

نفس عیب خلق بیند یک به یک

خویش کی بیند سراپا بخل و شک (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۲۷)

عیب خود بینی نه بینی عیب کس 

دایم از حق می‌نما این ملتمس 

نفس‌پرور کور می‌باشد به خویش 

لیک در عیب کسان بیناست بیش 

عیب کس دیدن  غرورت می‌کند 

از طریق راست دورت می‌کند (کلیات صغیر، ۱۳۸۲: ۱۰۳)

نظــــر دارد به عیب بنده‌ی حـــــق        

ندارد فکر عیب خویش مطــــــلق 

به عیب  کس زبان از بس دراز است            

تهی بومی درش همواره باز اســت (سعادت‌نامه، ۱۳۴۳: ۲۳)

به نظر کیانی اگر شخص به نظر تحقیق به عیب خود نظر داشته باشد، ابداْ به هیچ آفریده‌ی حق سبحانه تعالی سخن ناشایسته و ناپسند را تذکار کرده نمی‌تواند، شخص مومن همواره به عیب خود نگریسته و همگان را از خود بهتر تصور می‌نماید.

بـــبـیـنـد خویشتن عیـبـش توان دیــد     

نه هم‌چون غیربینان خویش بگزیــد

بــه عــیـب کس نبـیـنـد خـویـش‌بینان           

به خود کور است خلق خود گزینان (سعادت‌نامه، ۱۳۹۰: ۴۰)

به عیب خویش دیدن عین دین اســت  

شنو از من مسلمانی چنین اســـــت (سعادت‌نامه، ۱۳۴۳: ۲۴)

 مردم عوام برعکس، هر کدام خود را به گفتار و کردار راست پنداشته، دیده‌های شان همواره به عیوب مردم بیناست، اما از عیوب و آهوی خود غافل. 

هر که را بینی به راهی رفته‌اند 

 جاده‌ها پنهان به چاهی رفته‌اند 

چشم‌ها بیناست در عیب کسان 

عیب خود کی بیند هم‌چون ناکسان (زبده‌الحقایق، ۱۳۴۷: ۲۳۳)

هر که را بینم به عیب خویش نابینا بود 

در نگاه راست‌بینان لیک نازیبا بود (گلشن راز ثالث، ۲۰۰۱: ۵۱)

چرا یارب نبیند سوی خویشش    

ببیند عیب خود از خلـق پیشش 

بود لاف و گزافش آن‌چنان بیش     

فـــــرامــوشش نموده آهوی خویش (سعادت‌نامه، ۱۳۴۳: ۲۴)

از دیدگاه کیانی هر آن‌کس که آهوی مردم  جوید از عیوب  و آهوی خویش غافل گردد، غفلت از عیب‌جویی خویش باعث  عیب‌جویی از دیگران می‌گردد. 

نبیند نفس‌پرور عیب خود را 

به عیب خلق عالم هست بینا

سراپا از گناه و سهو مملو 

ز خود غافل ندارد ز آدمی بو (گل‌چین معرفت، ۱۳۸۴: ۷۷)

به نظر کیانی اگر کسی یکی از صفات حمیده در خود بیند، نباید خود را به خیال خویش از همه عیوب عاری پنداشته، به عیوب خویش نابینا گردد. همواره به عیب خود نظر انداختن عادت و خصلت دانش‌مندان و مؤمنان حقیقی می‌باشد که هیچ‌گاه از نفس اماره ایمن نیست. این نفس کافر نه‌تنها هم‌جوار به جسم و جان همگان قرار داشته، بلکه همواره در بین خون به رگ‌های انسان گردش می‌نمایند. نفس اماره بلایی است‌که به جان و ایمان تاخته،  هیچ‌گاه از وجود آدمی دوری ندارد و اگر انسان غافل گردد، خود باعث پرورش این دشمن مهلک می‌گردد. پس آن‌کس که از نفس اماره برحذر نیست آدم نیست. (انسانیت و اسلامیت: ۱۳۸۲: ۸۳)

بدتر از نفس دشمن نبود          

این چنین زشت رهزنی نبود 

هم‌جوار است جسم و جان ترا 

نزد تر هم‌چو در تنی نبود (همان: ۸۴)

۹- ترک عادات و رسوم و تعارفات

یکی دیگر از شیوه‌های مبارزه با نفس اماره همانا ترک عادات و رسوم و تعارفات است، زیرا این امور باعث می‌گردد تا شخص از  قدر، منزلت، حیثیت و آبرو ظاهری در بین مردم برخوردار گردد. مردم به خاطر حفظ شخصیت، حیثیت و آبروی ظاهری چنان غرق در برگزاری مراسم اجتماعی می‌شوند که خود و دیگران را به رنج و تکلف انداخته تا حد افراط پیش رفته و می‌روند. دعوت‌ها، مراسم عروسی و مراسم فاتحه و عزاداری به گونه‌ای برگزار می‌گردد تا مورد تمجید و تعریف مردم قرار گیرد، معیار هم‌چو رسوم صرف تحسین و انتقاد مردم است و ربطی به حیات معنوی شخص ندارد.

کیانی در آثار خویش مکررا به وعظ و نصیحت پرداخته و مردم را از هم‌چو مصارف بی‌جا بر حذر داشته است. از دیدگاه کیانی افراط در هم‌چو مراسم ناجایز و ناروا بوده، زیرا شخص از جاده‌ی سعادت و نیک‌بختی عدول کرده به بی‌راهه رهسپار می‌گردد: «…مخارج بی‌معنی و فضولی که در باب عروسی و غیره کارهای که به دنیا و آخرت سودمند نباشد، چرا پول خود را به گِلم‌داری مرده یا عروسی و غیره مخارج‌های نامعقول مخارج کردن چه معنی دارد… عوام‌الناس چون‌که به نفع و ضرر خود نمی‌دانند چنین مخارج لا معنی می‌نمایند،». (انسانیت واسلامیت، ۱۳۸۲: ۵۲)

 کیانی در اثر خویش بنام معلومات المومنین درباره‌ی خیر و خیرات بعد از وفات شخص چنین می‌نگاردی: «عجب است‌که مسلمانان با این قدر سال‌های دراز  عالمان و فاضلان سنت جماعت یا شیعه‌ی اثناعشر یا شیعه‌ی اسماعیلیه به قرآن آلهی و حدیثات نبوی ملاحظه نکرده، به خودها چه قدر تکلیف و زحمت را وادار گردیده، عمل ناثواب را مایه‌ی افتخار تصور نموده، بعد از وفات مرده باقی‌ماندگان ایشان آن‌چه به انبار می‌داشتند، همه را برای مردم مخارج نموده، اکثر باقی‌ماندگان ایشان به حال فلاکت دُچار گردیده، خوار و بی‌مقدار می‌گردید، الّا نه رسول خدا مکرر در این باب می‌فرماید که بنده‌ی مؤمن آن‌چه به حیات خود خیر سخاوت نماید، منفعت‌بخش بوده، سودمند خواهد بود ولی بعد از وفات پدر یا غیره بازماندگان ایشان برایش هر نوعی خیر و خیرات نماید، به جز تکلیف و زحمت برای بازماندگان ایشان دیگر هیچ گونه منفعت متصور نیست … .» (معلومات المومنین، ۱۳۳۸: ۸)

نتیجه

 مبارزه با نفس اماره یک روند طولانی در جاده‌های پر خم و پیچ است‌که در آن نفس اماره به کمین رهروان نشسته تا آن‌ها را با ترفندهای گوناگون  به دام اندازد، از این‌رو هر انسانی در مسیر رسیدن به کمال با موانع، سختی‌ها و دشواری‌های زیادی سر دچار می‌گردد. 

کیانی شیوه‌های گوناگون مبارزه با نفس اماره را به ما می‌آموزد و این‌که چگونه می‌توان از این بازدارنده‌ها گذشت و دشمنی به این نیرومندی و نزدیک به انسان را از پا درآورد. ره‌توشه‌های حیاتی را به سالکان سفارش و توصیه می‌نماید تا سالکان و گرفتاران این مسیر مملو از دام‌ها وخطر را  راحت‌تر بپیمایند. کیانی این ره توشه‌ها را پیروی انسان از عقل، دست به دامان پیر شدن، کم خوری و کم خوابی، عمل نکردن به خواست‌های نفس اماره، کاهش محبت دنیا، ذکر،‌ فقر و فاقه و رهایی از تعلقات دنیوی می‌داند.  

کیانی تاکید بر آن دارد که  در مقابل نفس اماره همواره باید سخت‌گیر بود و مانند اهل خرد مدام برخلاف نفس اماره اقدام  عملی نموده آن را خوار ذلیل باید کرد، زیرا تمایل نفس اماره همیش به طرف معصیت بوده و خواهشات آن هرگز پایانی ندارد.

کتاب‌نامه

الحسینی کیانی، سید نادرشاه. (1384). امتیاز بشر. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس ملا عوض عاکف.

===================. (1382). انسانیت و اسلامیت. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس ملا عوض عاکف.

===================. (1343). بحرالمعانی. مصور: تهران 

===================. (1385). بی‌ریا. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس ملا عوض عاکف

===================. (1319). پیام شمال. تاج محل: بمبی

===================. (1345). جوهر خیال. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس یزدگرد

===================. (1370). چراغ عرفان. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس رمضان

===================. (1383). حبل‌المتین. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس پیرنظر

===================. (1335). رفیع‌الدرجات. نسخه‌ی خطی: دست نویس مولوی خسته

===================. (1382). روح‌الحفظ. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس محمد آصف صابر

===================. (1347). زبده‌الحقایق. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس ملا علی‌داد

===================. (1383). زبده‌المعانی. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس ملا عوض عاکف

===================. (1343). سعادت‌نامه. مشعل آزادی: تهران 

===================. (1390). سعادت نامه. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس سلام‌الدین حیدری

===================. (1372). طریق عرفان. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس صاحب‌داد

===================. (1343). قوه واهمه. مشعل آزادی: تهران 

===================. (1382). کلیات صغیر. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس ملا عوض عاکف

===================.  (1343). کلید سعادت. تابان: تهران 

===================. (1384). گل‌چین معرفت. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس ملا عوض عاکف

===================. ( 2001 م). گلشن راز ثالث. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس فضل‌احمد تیمار

===================. (1311). گنجینه‌ی اسرار. مصطفویه: بمبی

===================. (1338). معلومات‌المومنین. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس یزدگرد

===================. (1343). منتخبات حدیث نبوی. پیک ایران: تهران 

===================. [بی تا]. موج گل‌ها. نسخه‌ی خطی: دست‌نویس نامعلوم

آزاد، حسن شعبانی. (1398). بررسی مفهوم جوع از نگاه عرفا از ابتدا تا قرن هفتم. فصلنامه عرفان اسلامی. سال پانزدهم: شماره ۵۹ بهار ۹۸.

دهخدا، علی اکبر. (1377). لغت‌نامه دهخدا. چاپ دوم. موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران: تهران

سلیمانی، علی. (1401). اوصاف و مضرات نفس اماره در مثنوی مولوی و شیوه‌های رهایی از آن: فصل‌نامه تاملات اخلاقی: دوره سوم شماره اول.

قراباغی، محمد هادی و حسن نجفی. (1401). گونه‌شناسی فریب‌های نفس اماره؛ چیستی و راه های مقابله با آن از منظر آیات و روایات. مجله‌ی علمی پژوهشی اخلاق و حیانی. سال دوازدهم: شماره اول پیاپی ۲۴.


۱. کیانی عارف شاعر، فیلسوف، صوفی، متکلم، وقایع‌نگار، تاریخ‌نویس و یکی از پیشوایان مذهب اسماعیلیه در  سده‌ی اخیر افغانستان است. کیانی که در سلسله‌مراتب طریقه‌ی شیعه‌ی اسماعیلیه مرتبه‌ی داعی‌الدعوات را دارا بوده، مصنف بیش از ۵۶ اثر در زمینه‌های مختلفی هم‌چون عرفان، کلام، فلسفه، اخلاق، منطق، ادب، شرح احادیث و شرح آیات قرآنی می‌باشد.  

۲. می‌روی

مدیریت سایت
مدیریت سایتhttps://sayedkayan.org/fa
انجمن فرهنگی سید نادرشاه الحسینی کیانی به عنوان یک نهاد غیر انتفاعی ثبت و راجستر کشور کانادا است. این نهاد در راستای حمایت از فعالیت‌های فرهنگی در میان جوامع مهاجر افغان در کشورهای غربی به شمول کانادا، امریکا، انگلستان، استرالیا و اروپا فعالیت دارد.
spot_imgspot_img