یعقوب یسنا
سریال الحشاشین به حمایت دولت مصر با هدف سیاسی برای بد جلوه دادن جریانهای اسلامگرا و اسلام سیاسی از جمله، اخوانالمسلمین، داعش و… ساخته شده است، اما سازندگان سریال از یک دورهی تاریخی که به تاریخ اسماعیلیه، خلفای فاطمی و حسن صباح ارتباط میگیرد، سوءاستفاده کردهاند و سوژهی سریال را از این دورهی تاریخی اسماعیلیه و شخصیت محوری سریال را یکی از شخصیتهای مذهبی اسماعیلیه، حسن صباح، انتخاب کردهاند. در اینکه دولت مصر میخواهد با استفاده از سینما و هنر، رفتار تندروانهی جریانهای اسلامگرا و اسلام سیاسی را نشان دهد، مشکلی وجود ندارد، کار درستی است، نباید جریانهای اسلامگرا و اسلام سیاسی به قدرت برسند و دولتها را تصرف کنند، اما مساله و مشکل در این استکه حکومت مصر برای این کار، دست به گزینش نامناسبی زده و از تاریخ و شخصیتهای اسماعیلی سوءاستفاده کرده است. در حقیقت این استفادهی حکومت مصر و سازندگان سریال، بیانگر تعصب و تبعیض شان به اقلیت مذهبی عقلگرا، کثرتگرا و روادارِ اسماعیلیه است.
اسماعیلیان از نظر تاریخی، عقلگرا و در روزگار معاصر، کثرتگرا استند و سیاست و دیانت را از هم جدا میدانند. در این صورت، چرا در این روزگار، حکومت مصر و هنرمندان مصری، دست به چنین گزینش نامناسب و تعصببرانگیزی میزنند؟ پاسخ نسبتا روشن است: استفاده از «غلط مشهور» میکنند. این غلط مشهور چیست؟ «روایت ضد اسماعیلی» جریانهای اسلامگرا و شرقشناسان غربی است. اسماعیلیان در گذشته و اکنون قربانی جریانهای اسلامگرا بوده و استند، اما سازندگان سریال میخواهند اسماعیلیان را مصداق جریانهای اسلامگرای سیاسی اخوانالمسلمین، داعش و… نشان دهند که این ارتباطدهی، کاملا و از اساس اشتباه است.
در ادامه، توضیح میدهم که چرا اشتباه است. اما فعلا به این میپردازم که روایت ضد اسماعیلی جریانهای اسلامی و شرقشناسان غربی چیست؟ آنچه دربارهی اسماعیلیه روایت شده است، روایت «دیگری» استکه غلط و اشتباه است. نخستین روایت ضد اسماعیلی توسط محمد جوینی در تاریخ جهانگشای جوینی ساخته و پرداخته شد که جوینی در رکاب هلاکو خان از نوادگان چنگیز خان بود. این روایت جعلی و ضد اسماعیلی، مبنای افسانههای بعدی علیه اسماعیلیان قرار گرفت.
روایت ضد اسماعیلی جوینی، محدود به روایتهای تاریخی نماند، بلکه وارد روایتهای مذهبی اسلامی نیز شد و برچسپهای ناروای مذهبی، اجتماعی و فرهنگی بر اسماعیلیان زده شد و نامهای متفاوتی مانند قرامطه، باطنیه، ملاحده و… بر اسماعیلیان گذاشته شد، تا اینکه بیهقی در تاریخ بیقهی مینویسد سلطان محمود انگشت در کرده بود و قرامطه میجست. به این معنا که سلطان محمود و همینطور سلجوقیان، خلفای بغداد و…، همه دنبال این بودند اسماعیلیان را برای اینکه اسماعیلیه استند، بکشند و از بین ببرند که در بسا جاها چنین کردند و سلجوقیان لشکری تا سی هزار تن را برای کشتن اسماعیلیان فرستاد. اسماعیلیان ناگزیر شدند به کوهستانهای دشوارگذار پناهگزین شوند و بتوانند از جان و حیات خود دفاع کنند و اگر در شهرها ماندند دست به تقیه زدند و گفتند اسماعیلیه نیستند که کشته نشوند؛ اگر دانسته میشد که اسماعیلیه استند، کشته میشدند. هیچکسی دربارهی این ستم تاریخی و مذهبی که بر اسماعیلیان گذشته، نمینویسد و سخن نمیگوید، اما همه، چه شرقی و چه غربی در پی برجستهسازی، داستانسازی و فیلمسازی روایتهای ضد اسماعیلی استند.
حقیقت این استکه برجستهسازی و داستانسازی روایتهای ضد اسماعیلی از یکطرف برای جهان معاصر شرمآور است و از طرفی دیگر نشاندهندهی این استکه هنوز اسماعیلیان در سراسر جهان دچار تعصب و تبعیض استند. روایت ضد اسماعیلی تنها در جهان اسلام و شرق باقی نماند؛ غربیان و شرقشناسان غربی نیز روایت ضد اسماعیلی، جعل کردند و ساختند. از صلیبون تا مارکوپولو روایت ضد اسماعیلی ساختند و غربیان نام تحقیرآمیز و ضد اسماعیلی، حشاشیون را بر اسماعیلیان برچسپ زدند.
برگردم به اینکه چرا ربط جریان اسماعیلی حسن صباح به اخوانالمسلمین، داعش و… از اساس اشتباه است. نخست اینکه شکلگیری هر جریان سیاسی، اجتماعی و فرهنگیای را بایستی در بستر تاریخی آن جریان مورد بررسی قرار داد. بر این اساس جریانهای اسلامگرای اخوانالمسلمین، داعش و… پدیدههای اسلامگرای مدرن بر اساس تفکر اسلامگرای سیاسی استکه بنابر تعاملات سیاسی جهان معاصر (بین شرق و غرب) شکل گرفتهاند. جریان اسماعیلی حسن صباح در یک شرایط تاریخیای شکل گرفتکه جریان قدرتمند و مسلط مذهبی اسلام که اهل سنت باشد، از نظر مذهبی، خلافت، سلطنت و قدرت با اقلیت اسماعیلیه اعلام دشمنی کرد و در پی کشتار و نابودی کامل اسماعیلیه برآمد که در دورهی سلجوقیان این اقدام به اوج خود رسید. بنابراین حسن صباح به عنوان داعی اسماعیلیه، برای حق حیات اسماعیلیان و جلوگیری از نسلکشی اسماعیلیه، مبارزه کرد.
فکر کنید، امروز به ناصر خسرو بهعنوان یکی از مشاهیر ادبیات فارسی افتخار میکنیم، او برای اینکه اسماعیلیه بود، در هیچ شهری آن زمان ایران و جهان اسلام آزاد زندگی نمیتوانست، ناگزیر شد به یمگان بدخشان که محلی کوهستانی و زندان طبیعی بود، پناه گزیند. روایت زندگی ناصر خسرو، روایت زندگی افراد اسماعیلی در آن زمان است. در واقعیت روایت زندگی هر اسماعیلیای در آن زمان، همین روایت زندگی ناصر خسرو است؛ یا تقیه میکردند یا به کوهستانهای دشوارگذار پناه میگزیدند و اگر تقیهی شان افشا میشد و فرار نمیتوانستند، کشته میشدند.
مورد دوم اینکه حسن صباح هیچگاهی به مردم برای مذهب و قومیتشان حمله نکرده است و هیچ سندی وجود ندارد که افراد حسن صباح به مردم اهل سنت حمله کرده باشد، درحالیکه اسماعیلیان از طرف حکومتهای سنی مذهب آن وقت برای مذهب خود مورد حمله و کشتار قرار میگرفت. اینکه تاکید کنیم حسن صباح به افراد قدرتمند حکومتی دشمن اسماعیلیه حمله نکرده است، دروغ گفتهایم. حسن صباح به مقامات سلجوقیای که حملهی کشتار اسماعیلیان را صادر کرده و عملا برای کشتار مردم اسماعیلیه لشکر چند هزار نفره فرستاده، حمله کرده است و حملههای افراد حسن صباح، حملههای گزینشی و کاملا با اهداف نظامی بوده و افراد خاص نظام و حکومت را مورد حمله قرار میداده است و تلاش میشده به دیگران آسیبی نرسد. همهی حکومتهای جهان از آمریکا تا روسیه و چین چنین حملههای هدفمند نظامیای را با استفاده از تکنالوژی مدرن در سراسر جهان انجام میدهند. اما جریانهای اسلامگرای مانند داعش و… بر مردم و شهروندان کشورها برای مذهب و دین شان حمله میکنند.
پرسش این است اسماعیلیان حق نداشتند از حق حیات خود دفاع کنند؟ در آن زمان سازمانهای حقوق بشری، سازمان ملل و رسانههای آزاد و اطلاعرسانی آزاد وجود نداشتند؛ فکر کنید اقلیت اسماعیلیه در درون امپراطوری سنی مذهب سلجوقی در چه وضعیتی قرار داشت؟!
مهمتر از همه در معرفت مذهبی اسماعیلیه، خشونت و تعصب مذهبی، هیچ جایی ندارد، زیرا اسماعیلیه به عنوان یک جریان عقلگرا برای انتقاد از خشونت و تعصب مذهبی به وجود آمده است و از آغاز بر عقلگرایی تاکید داشته و عقلگرایی و علم کلام اسلامی را اساس گذاشته و رواج داده است. اینکه حق حیات افراد اسماعیلیه از طرف جریانهای مذهبی و امپراتوریهای دینی و مذهبی دچار خطر جمعی قرار گرفته است؛ جریان مذهبی اسماعیلیه ناگزیر به واکنش به شیوههایی شده که بتواند از حق حیات جمعی افراد اسماعیلیه حمایت کند. اما اصول و معرفت اسماعیلیه، استوار بر عقلگرایی است و تعصب و خشونت در اصول و معرفت اسماعیلیه، جایی ندارد. بنابراین ربط اسماعیلیه چه از نظر تاریخی و چه از نظر ارزشهای اجتماعی و فرهنگی امروزی اسماعیلیه با جریانهای اسلامگرای اخوانالمسلمین، داعش و حتا اسلام سیاسی از اساس نادرست است و کسانیکه دست به چنین روایتسازیای میزنند، در حقیقت از روایت ضد اسماعیلی استفاده میکنند و نسبت به اسماعیلیه، تعصب و تبعیض دارند.

