نویسنده: نصیرالدین
مقدمه
«رضوانُ الصّفا» اثریست به نثر از سید نادرشاه الحسینی کیانی. کیانی عارف شاعر، فیلسوف، صوفی، متکلم، وقایعنگار، تاریخ نویس و یکی از پیشوایان مذهب اسماعیلیه در سدهی اخیر افغانستان است. جامعهی اسماعیلیان خراسان و افغانستان بعد از حکیم ناصر خسرو بلخی در چند سدهی پسین شاهد ظهور همچون شخصیت برجستهای نبوده، اگر هم بوده است، آثار آنها در دسترس نیست.
کیانی مصنف بیش از ۵۶ اثر در زمینههای مختلفی همچون عرفان، کلام، فلسفه، اخلاق، منطق، ادب، شرح احادیث و شرح آیات قرآنی میباشد. اما متاسفانه آنچنانکه شایستهی مقام این عارف روشندل است تا هنوز هم پژوهشهای عمیق و ژرف در ارتباط به افکار، اندیشههای والا و همچنان دربارهی آثار وی صورت نگرفته است. کیانی در سلسله مراتب طریقهی شیعهی اسماعیلیه مرتبهی داعیالدعوات را دارا بوده و این اثر برای ارشاد و رهنمایی پیروان طریقهی اسماعیلیه تصنیف کرده است.
«رضوانُ الصّفا» بنابر روایت کیانی، چهل و یک و مین اثرش است :« …کنون تعداد تألیفات بنده به چهل جلد کتاب رسیده…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۵۰)
«رضوانُ الصّفا» احتمالا در سال ۱۳۳۷ خورشیدی تصنیف گردیده است :«… در سال گذشته، سنه ۱۳۳۶ خورشیدی چهار اشخاص منور و طالب علم بوده، دانشمندانه و منصفانه کُنج و کاوی مینمایند، زیرا اشخاص حقیقتجو و حقیقتپسند بوده، همواره ساعی میباشند که حقیقت هر مسایل را به وجه احسن دریابند…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۸)
«رضوانُ الصّفا» متاسفانه مانند اکثر آثار کیانی تا هنوز تصحیح نگردیده و اقبال چاپ نیافته است، اما چندین نسخهی «رضوانُ الصّفا» که توسط اخلاصمندان کیانی قلمی گردیده، موجود است.
الف) نسخهی خطی که توسط ملا علیداد در سال ۱۳۳۹ خورشیدی در ۵۳ صفحه قلمی گردیده است.
ب) نسخهی خطی که کاتب آن معلوم نیست و در سال ۱۳۷۰خورشیدی در ۴۰ صفحه قلمی گردیده است.
ج) نسخهی خطی که توسط صاحبداد ولد علیداد در ۲۲ ماه ثور سال ۱۳۷۳ خورشیدی در ۴۱ صفحه به خط خوانا قلمی گردیده است.
د) نسخه خطی که توسط سلامالدین حیدری در ۲۲ ماه عقرب سال ۱۳۹۵ خورشیدی در ۵۸ صفحه از روی نسخه ملا علیداد قلمی گردیده است.
معرفی و مرور «رضوانُ الصّفا» بر پایهی قدیمیترین نسخهی خطی که در دسترس است و توسط ملا علیداد در سال ۱۳۳۹ خورشیدی قلمی گردیده، انجام یافته است. نسخهی قلمی ملا علیداد در بعضی جاها حاوی غلطهای املایی است، افزون بر این در بعضی بندها به وضوح دیده میشود که ممکن در جریان رونویسی بعضی از کلمات سهوا از نزد کاتب حذف و یا فراموش گردیده است. این اغلاط از نسخهی ملا علیداد به نسخههای دیگر نیز انتقال یافته است. از میان همهی نسخهها به نظر من نسخهی خطی که توسط صاحبداد رونویسی گردیده خوانا تر است، لذا خوانش این نسخه به خوانندگان و علاقهمندان توصیه میشود.
تعداد فصول و موضوع کتاب
شیعهی اثناعشریه و شیعهی اسماعیلیه دو شاخهای از شیعه اند که به ترتیب بیشترین تعداد پیروان را در میان شیعیان جهان دارند. کیانی در «رضوانُ الصّفا» به تشریح باورهای شیعیان اسماعیلیی و شیعیان اثناعشری در بحث امامت و دیگر مسایل اعتقادی مرتبط به آن پرداخته و مهمترین اختلاف نظرها و نکات مبهم میان این دو فرقهی تشیع را شرح میدهد. کیانی این اختلاف نظرها و تفاوتها را در قالب گفتوگو بین دو جوان حقیقتجو و روشن اثناعشری و اسماعیلیه بیان مینماید.
«رضوانُ الصّفا» فصلبندی نشده، اما در برگیرندهی موضوعات متنوعی تاریخی، کلامی، فقی و اخلاقی میباشد. نظر به محتویات و مطالبیکه در این اثر به بحث گرفته شده، میتوان «رضوانُ الصّفا» را به هشت بخش تقسیم نمود. موضوعات هشتگانه این اثر عبارت است از:
۱- امامت؛
۲- پنچ انوار مبین و یا پَنجتَن؛
۳- شناخت آفریدگار؛
۴- شهادت امام حسین(ع) و بزرگداشت از عاشورا؛
۵- خُمس و مال واجبی؛
۶- آیین مرده داری؛
۷- صیغه یا ازدواج موقت؛ و
۸- پند و اندرز.
امامت
پس از رحلت پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) بزرگترین مساله که مسلمین درگیر آن بودند موضوع جانشینی و رهبری جامعهی اسلامی بود. شیعهی اثناعشریه و شیعهی اسماعیلیه دو شاخه از شیعه اند که هر دو معتقد به امامت و جانشینی حضرت علی(ع) پس از رحلت پیامبر اسلام اند. علیرغم این وجه مشترک، وجوه افتراق زیادی بین این دو مذهب تشیع موجود است که کیانی به آنها پرداخته است. شیعهی اسماعیلیه معتقد به امام حی و حاضر است، درحالیکه شیعهی اثناعشریه به این باور است که امام مهدی دوازدهمین و آخرین امام آنها از نیمهی دوم سده سوم قمری غیبت اختیار نموده و روزی ظهور خواهد کرد.
کیانی در این بخش عقاید شیعهی اثناعشریه و شیعهی اسماعیله را در باب جانشینی حضرت پیغمبر(ص) شرح میدهد. شیعهی اثناعشریه بعد از وفات حضرت محمد(ص)، حضرت علی(ع) را سزاوار خلافت و امامت دانسته و با ابوبکر صدیق(رض)، عمر خطاب(رض) و حضرت عثمان(رض) اختلاف دارند و میگویند که ایشان خلافت را خودسرانه تصرف کردهاند. بعد از حضرت علی(ع) شیعهی اثناعشریه امام حسن(ع) را امام دوم میدانند. با وجود اینکه امام حسن(ع) دارای فرزند پسر به نام شهزاده قاسم بودند، اما نظر به عقیده شیعهی اثناعشریه امامت از امام حسن(ع) به امام حسین(ع) منتقل گردیده است و امام حسین(ع) را جانشین خلافت و امامت دانسته و این سلسه را تا به حسن عسکری امام دوازدهم شان ادامه میدهند.
«… زیرا شیعهی اثناعشر حضرت علی را وصی پیغمبر دانسته جانشین رسول خدا میدانند. بعد از حضرت علی، خلافت و امامت را جانشین حضرت امام حسن میباشد و بعد از امام حسن، حضرت امام حسین را خلیفه و امام برحق میدانند، همچنان تا به حسن عسکری که دوازده امام میشود شیعهی اثناعشر از حضرت علی تا به حسن عسکری دوازده امام دانسته بعد از وفات حسن عسکری امامت منقطع گردیده، یعنی انتظار دارند که از غیب امام ایشان ظهور خواهند کرد…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۲)
اما شیعهی اسماعیلیه امام حسن(ع) را امام مستودع و حجت[1] دانسته، آنچنانکه حضرت قاسم فرزند امام حسن(ع) را امام مستودع و امام زینالعابدین(ع) فرزند امام حسین(ع) را امام مستقر، امام محمد حنیفه را امام مستودع و امام محمد باقر(ع) را امام مستقر و امام موسی کاظم را امام مستودع و امام اسماعیل(ع) را امام مستقر میداند. شیعهی اسماعیلیه امام حسین(ع) را دومین امام و جانشین حضرت علی(ع) میداند و معتقد استکه امام از فرزند امام حسین(ع) باشد، چنانکه سلسهی امامت را در فرزندان امام حسین(ع) تا امروز ادامه داده است.
«مقام امامت را [از] حضرت علی مرتضی به امام حسین(ع) تفویض نموده، جانشین صحیح و مستقل بعد از حضرت امیرالمومنین علی، امام حسین را شناخته، حضرت امام حسن را امام مستودع میدانند، همچنان صلب به صلب از حضرت امام حسین تا رضیالدین عبدالله که معاصر به حسن عسکری میباشد رسانیده، مسلسل همچنین تا به آقاخان موجود میرسانند، بنابران شیعهی اسماعیلیه دنیا را از وجود امام زمان برقرار دانسته، یعنی صاحبالزمان خودها را همواره پاینده و باقی میدانند…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۵)
کیانی همچنان دیدگاه اثناعشریان را که آیا کدام امتیاز و فرق در بین امامان اثناعشری که آنها را دوازده انوار مبین خوانند موجود است یا اینکه همه یکسان اند، چنین بیان مینماید: «… سخنگوی اثناعشر گفت: در میان دوازده امام بر حق هیچ فرقیت ممکن نبوده همه همچون ستاره به یک مقام قرار داشته میباشند…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۱۹)
عقاید شیعیان اسماعیلی با دیدگاه شیعیان دوازده امامی در این باره متفاوت است. کیانی عقاید شیعیان اسماعیلی در باب چهل و نُه امام را چنین شرح میدهد: «…. طالب اسماعیلیه گفت: امامت اسماعیلیه که تا کنون به چهل و نُه امام میرسد به عقیدهی شیعهی اسماعیلیه همان یک نورِ حضرت امیرالمؤمنین علی میباشد که همچنین صلب به صلب نقل نموده تا چهل و نُه امام مستقر به هر نام و نشان ظهور نموده تا کنون ادامه داشته میباشد. به عقیدهی شیعهی اسماعیلیه مراد از انوار مبین که نخست علی مرتضاست بنابرآن شیعهی اسماعیلیه نور اول را همچون روان پاینده و درخشان پنداشته منازل به منازل نقل نموده از مقام به مقام نزول فرموده، مانند وجود مطلق که به هر لباس و کاشانهی ظهور نموده به هر عصر و زمان آنقدر خواسته باشد به این عالم کون و فساد جلوهی جمال خود را ادامه داده بعد از این مقام به منازل نقل نموده، مؤمنان خالصالایمان که پیروان حقیقی ایشان میباشد این انوار درخشان را مد نظر داشته عقلی و علمی به معاونت عقل و یقین کامل از این جاده منحرف نگردیده به هر لباس حضرت او را شناخته، بنابرآن با یکی شناس داشته، آن یکی را میدانند و یکی را میخوانند و یکی را بگزیدهاند. سخنگوی اسماعیلیه اضافه نموده گفت: حضرت علی را همچون روح مقدس پاینده و باقی پنداشته، باقی چهل و هشت مقام متبرکه را همچون لباس تصور نموده روان ایشان روح درخشان حضرت اسدالله الغالب را میدانند که تا کنون ادامه داشته میباشد…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۲۰)
کیانی در اخیر این بخش عقاید شیعهی اثناعشریه و شیعهی اسماعیلیه را که آیا آنها به امامان قبل از حضرت علی(ع) معتقدند؟ یا نه، شرح میدهد.
شیعهی اثناعشریه صرف به امامت دوازده امام پس از حضرت محمد(ص) معتقدند و به امامان قبل از امیرالمومنین علی(ع) باور ندارند. اما شیعهی اسماعیلیه با اشاره به حدیث قدسی: «قال النبی(ص) «لوخلت الارض من امام الساعة لماتت باهلها» اگر زمین خالی شود از امام یکساعت هر آینه زمین و اهلش نابود میشود»(کیانی، ۱۳۸۲: ۴۹) معتقد استکه جهان هیچگاه بی امام وقت نیست و او در هر عصر و زمانی موجود است. بنابراین شجرهی امامت اسماعیلیان از زمان حضرت آدم(ع) که و صی او شیث(ع) بود آغاز گردیده و این سلسله تا به امروز ادامه دارد. «…شیعهی اسماعیلیه اضافه نمود که از خلقت حضرت آدم صفیالله تا به عصر علی مرتضی صلب به صلب همچنین مسلسل امام زمان خودها را به هر اسم و نام تذکار نموده به هر دور ایشان را میشناسیم…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۲۸)
هیچگاه خالی نمیباشد زمین
هست دارای ولایت دائیمین
داشت هر پیغمبرِ با خود امام
بود احمد را علی قایممقام
شیث با آدم وصی بودش اگر
نوح را بودی وصی سامش دیگر
بود اسماعیل همچون با خلیل
قاهر و صابر وصی بیدار دل
دور موسی را وصی هارون بود
با مسیحا یاورش شمعون بود
همچنین آغاز تا انجام کار
بود و میباشد کنون لیل النهار (کیانی، ۱۳۸۲: ۵۰)
پنچ انوار مبین و یا پنجتن
در این بخش کیانی به بررسی و مقایسهی باورهای شیعان در ادوار مختلف در رابطه با پنچ انوار مبین پرداخته و عقاید شیعهی اثناعشریه، شیعهی اسماعیلیه و شیعهی حضرت علی را در این باره به تفصیل شرح میدهد.
در این بحث مراد کیانی از شیعهی حضرت علی شخصیتهای حقیقتدان و حقیقتبین چون سلمان، اباذر، مقداد، کمیل و دیگران اند که در دوران رسالت حضرت محمد مصطفی(ص) زیست داشتند و آنها به مقام و منزلت رفیع حضرت علی(ع) معرفت کامل داشتند.
به باور شیعهی علی پنج تن صرف از آوان پیدایش جهان الی روز قیامت موجود میباشد.کیانی عقاید شیعهی علی را چنین شرح میدهد: «…به عقیدهی این شخصیتهای فوقالذکر این پنجتن که اسم ایشان پیشتر تذکار گردید، یعنی از آغاز این دنیای موجود تا انجام کار که مراد از روز قیامت میباشد این پنج انوار در فضای آسمان به گردش بوده به هر دستوری که تصور مینمایید ممکن گاه در فراز و گاهی به وجود سالکان نزول نموده روانآسا سیار میباشد..» (کیانی، ۱۳۳۹: ۱)
شیعهی اثناعشریه پنجتن و در بسیاری روایات ائمهی معصومین و یا دوازده امام شان را نیز وجهالله معرفی نموده و به این باورند که در جهان همه چیز نابود شدنی است به جز وجهالله که مانند ذات مقدس الهی نابود نشدنی و باقی هستند. کیانی باور شیعهی اثناعشریه در باب پنچ انوار مبین را چنین شرح میدهد: «…راجع به این خمسهی انوار شیعهی اثناعشر نیز پاینده و برقرار تصور نموده، یعنی عالم را از وجود اینها خالی نخواهد دانست، بلکه به عقیدهی شیعهی اثناعشر این خمسهی انوار را وجهی الله و یدالله دانسته میگویند: هرگاه دنیا با اهلش هلاک گردیده فنا میگردد الا وجهالله مراد از این خمسهی انوار تصور نموده، یعنی به جز روی خداوند پاینده و باقی بوده، زیرا جهان به اهلش هلاک گردیده محو و فنا شونده میباشند…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۶)
شیعهی اسماعیلیه پنج انوار یا پنجتن را یک وجود مطلق روحانی با سمع و بصر پنداشته و این وجود مطلق را بیچون و بیمثال، ابدی و پایدار میدانند. «…به عقیدهی شیعهی اسماعیلیه حضرت امام پیوسته با این پنجتن میباشند، زیرا این پنج انوار گزیده را یک وجود مطلق پنداشته از ازل تا به ابد با سمع و بصر این پنچ انوار به دنیا باقی بوده، شیعهی اسماعیلیه این عالم ناسوت را به وجود این خمسهی انوار قایم و بر قرار تصور نموده، زیرا زمام همه عالم را بدست این خمسهی نورانیت میدانند…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۵)
شناخت آفریدگار
کیانی از پیوند یا نزدیکی عقاید صوفیه با شیعهی اسماعیلیه در باب شناس حضرت آفریده گار سخن میگوید. محققین معاصر نیز معتقدند که تعالیم اسماعیلیه بر تصوف اثرگذار بوده و تصوف در اکثریت مبحثها از عقاید اسماعیلیان بهره برده است. فرهاد دفتری در این مورد میگوید: «مشايخ و متفكران صوفيه كه مانند اسماعيليه به تأويلات باطني نظر داشتند، آهسته آهسته، شروع به استفاده از افکار و اندیشههاییکه بیشتر به اسماعیلیان منسوب بود، کردند…» (دفتری، ۱۳۸۶: ۵۱۷ )
کیانی نزدیکی عقاید صوفیه با شیعهی اسماعیلیه را چنین بیان مینماید: «… راجع به عقاید شیعهی اسماعیلیه بنده میخواهم مفصل بیان نمایم، در شناس حضرت آفریدهگار به طایفهی صوفیه و تصوف ربط داشته همچون وحدت الوجود عالم را از تجلای حضرت حق سبحانه روشن و منور تصور نموده…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۴)
کیانی دیدگاه مردان کامل و اهل فقر وابسته به طریقه شیعهی اسماعیلیه را چنین بیان مینماید: «بنده باید همواره خود را گنهگار پنداشته همه روز را روز قیامت تصور نموده خودها را به حضور حضرت احدیت برپا ایستاده محشور باید بود. بنابران محمد مصطفی(ص) میفرماید: بندهی مؤمن حین نماز گذاریدن باید خودها را به حضور خالق خود محشور پنداشته همواره خدا را حاضر تصور باید کرد، فرضاً آنقدر عقیدهی کامل نداشته باشد که خدای خود را به چشم سر مشاهده کرده نتوانند، باید یقین کامل داشته باشد خودها را به حضور حق سبحانه بر پا ایستاده پنداشته، یعنی به حضور او تعالی نماز میگذرانند …» (کیانی، ۱۳۳۹: ۴)
در ادامه کیانی دیدگاه اثناعشریان و اسماعیلیان را که آیا شناخت ذات باریتعالی ممکن است یا خیر؟ توضیح میدهد.
به عقیده اسماعیلیان هر شخصی در نخست باید مولای خود را شناخته، معرفت ولینعمت حقیقی و معنوی را حاصل نماید، یعنی بندهی مؤمن اول باید نفس خود را شناخته باشد تا معرفت ایزد تعالی برای شان میسر گردد. آنگاه به عبادت پرداخته به امر و فرمان او تعالی رفتار نموده بندگی نماید، چون معرفت اصل است و عبادت فرع. بندهی مؤمن باید که در حین ادای نماز و در بین نمازها تجلای حضرت حق سبحانه را مورد توجه قرار داده و خداوند را حاضر پندارد.
کیانی به نقل از رسول اکرم(ص) چنین مینگارد: «… بندهی مؤمن باید مدام حین نماز گذاریدن حضرت او تعالی را حاضر پنداشته خود را به حضور آن خالق بیچون بپا ایستاده تصور کرده باشد، (میفرماید) فرضاً مؤمن را همچنان یقین کامل نبوده باشد که حضرت حق سبحانه را مشاهده نماید ولی خود را بیشبهه به حضور او تعالی در حین نماز برپا ایستاده تصور باید کرد، یعنی سجده به حضور حضرت آفریدهگار زیبنده بوده از اینرو باید دانست که بندهی مؤمن در هر نماز یعنی پنج وقت نماز خودها را با حضور باید گذاریده حق سبحانه را مد نظر داشته باشد….» (کیانی، ۱۳۳۹: ۱۱)
کیانی عقیدهی اثناعشریان در این باب را به نقل از سخنگوی شیعهی اثناعشریه چنین بیان مینماید:«… شیعهی اثناعشر از این جاده بسیار بعید افتادهاند که به چشم سر ظهور حضرت آفریدهگار را مشاهده نمودن ناممکن بوده به هیج صورت میسر نخواهد گردید…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۱۱)
شیعهی اثناعشریه شناخت ذات باریتعالی را از محالات دانسته و بر این باورند که کسی را به آن راه نیست. کیانی عقیده شیعهی اثناعشریه را در شناخت ذات باریتعالی چنین بیان مینماید :«…البته چیزی را که دیدن آن ممکن نباشد شناختن ناممکن خواهد بود…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۱۲)
در ادامهی این بحث کیانی باورهای شیعهی اثناعشریه و شیعهی اسماعیلیه را در بارهی معرفت حق سبحانه و اینکه چگونه میتوان ظهور حضرت واحد مطلق را مشاهده کرد، بیان مینماید.
به باور اسماعیلیان خداوند پیامبران و رسولان خویش را به این جهت فرستاد تا انسان نفس خود را شناخته و در این جهان معرفت ذات او تعالی را حاصل نماید تا رستگار هر دو جهان گردد. شناختن نفس آنگه میسر استکه انسان به دنیا و اهل دنیا بیعلاقه گردیده ترک لذات و خواهشات نفسانی نماید تا چشمش حقبین گردد. هرگاه دل انسان از همه چیز و از غیر او پاک گردید و معرفت حق سبحانه حاصل گشت آن وقت است که به هر چیز نظر اندازد اول تجلی او تعالی را مشاهده مینماید. دنیا و اهل دنیا بقا نداشته همه فنا شونده هستند و این تنها ذات او تعالی استکه باقی و پاینده است، آن ذات که تجلی جمالش تمام عالم را روشن و منور ساخته است. افزون بر این شیعهی اسماعیلیه معتقد استکه روح یا روان عاریتی بندهی مؤمن حین مفارقت از جسم به صاحبش که ملک تعالی میباشد تسلیم میگردد. بنابرآن روح پاک که به این دنیا تجرد نموده، یعنی از دنیا و اهل دنیا بریده است، پس بازگشت شان به بهشت است، و همواره تجلی ظهور الهی را مشاهده نموده، دایم دیدار خداوند با ایشان میسر میباشد.
کیانی عقیدهی شیعهی اسماعیلیه را چنین بیان مینماید: «… خدا را اسرار، رمز و رموزات بسیار است زیرا شیعهی اسماعیلیه همواره به جستوجوی آن استکه حقیقتبین، حقیقتدان و حقیقتگزین بوده باشند بنابرآن از قول خدا و رسول خدا چنین برمیآید، یعنی بندهی مؤمن به این جهان که دنیا است باید خدا را دیدار نماید. هرگاه به این جهان دیدار حضرت آفریدهگار میسر گردد، میتوانند بندهی مؤمن در عقبی حضرت خداوند را دیدار نماید. هرگاه شخص به این جهان انکار داشته باشد همچنان به فردا کور و نابینا بوده به هیچ صورت دیدار حضرت خداوند به منکران میسر نمیگردد. زیرا عقیدهی شیعهی اسماعیلیه این است که روح به امر ایزد تعالی بوده همچنان از حضور خویش که به قلب انسان کامل روح داخل گردیده، حین جان ستانیدن بندهی مؤمن حضرت او تعالی حضور داشته، امانت خویش را توسط خویش باز می ستاند در این باب عارف میگوید: مصرع: روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۲۴)
شیعهی اثناعشریه دیدن خداوند در دنیا و آخرت را غیرممکن میداند و کیانی عقیدهی آنها را چنین بیان مینماید: «تجلای ظهور الهی را به چشم سر دیدن ناممکن بوده در این باب و موضع سخن گفتن زبان میسوزد…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۲۳)
شهادت امام حسین(ع) و بزرگداشت از دهم ماه محرم
در این بخش کیانی باور های شیعهی اثناعشریه و شیعهی اسماعیلیه را در باب شهادت امام حسین(ع) شرح داده و به دیدگاه اثناعشریان و اسماعیلیان دربارهی ماه محرم میپردازد. بر علاوه کیانی اشاره به چگونگی برگزاری مراسم عزاداری توسط اثناعشریان در ده روز محرم به ویژه عاشورا یا روز دهم مینماید. کیانی به شرح نمادهای سوگواری محرم مانند زنجیر زنی، خراشیدن سر و روی، تعزیهخوانی و یا صحنهسازی از رویداد کربلا که در آن بازیگران نقش شخصیتهای مرتبط به واقعه کربلا را بازی مینمایند، نیز پرداخته و شرح میدهد که آیا در همچو حالات و همچنان سجده به گهواره در تکیهخانهها ثوابی متصور است یا خیر؟
شیعهی اسماعیلیه معتقد استکه جهان هیچگاه از وجود امام روزگار خالی نیست، او در هر عصر و زمانی موجود است و استواری و پایداری جهان به وجود امام حی و حاضر است. اسماعیلیان شهادت امام حسین(ع) را ارادت او به خداوند دانسته، یعنی امام حسین(ع) جسم را به خواست خدا گذاشته و شهادت را قبول نمود، چون میدانستکه این رویداد به ارادهی خداوند است. واقعهی کربلا به هیچ وجه از عظمت و بزرگی روح آن حضرت نمیکاهد، زیرا روح پاک امامان هیچگاه نقصانپذیر نیست: «… شیعهی اسماعیلیه هیچگاه جهان را از وجود امام زمان خالی ندانسته، مدار عالم را به وجود اشرف امام زمان بر قرار میدانند و این قضیه شهادت را ارادت الله پنداشته، ممکن نخست این ذات ستوده این جام بلا را نوشیده باشد و این پیش آمد را چون از جانب الله میدانست به سزایش خود ایشان قبول کرده خواهد بود، بنابرآن شیعهی اسماعیلیه امام را روحانی میدانند و می شناسند»( کیانی، ۱۳۳۹: ۱۷)
در ادامه کیانی این موضوع را با مثال واضح نموده میفرماید:«… اینجا به ذرههای خورشید نیک باید دید. به کاشانه و خرابهایکه آفتاب پرتو میافگند عوام الناس بسا دست میاندازند که به دستش نرسیده در پشت مشاهده میشود، همچنان اگر به تفنگ و حربه به ذرهی آفتاب امتحان نمایید زمین و خار بریده گردیده ذره همچنان به حال طبیعی خودها میباشد. ما مردم اسماعیلیه امام را همچنین تصور نموده یعنی به هر موقع جسم را به امر خدا گذاشته آنچه میکرد به روح نقصان نداشته میباشد به هیچ صورت روح پاک امام نقصانپذیر نبوده. مصرع: روان نور است از خاکش مپندار…» ( کیانی، ۱۳۳۹: ۱۸)
در ادامهی این بحث، کیانی چگونگی بزرگداشت از ماه محرم و عاشورا توسط اسماعیلیان را که متفاوت است شرح میدهد: «…راجع به ده روز عاشورا شیعهی اسماعیلیه نذر دارند از قبیل گاو و گوسفند که بوده همجواران خویش را خُرد و بزرگ را دعوت نموده به روز ده محرم دیگ شربت قند به میدان گذاشته دلده، گوشت و نان فراوان با مردم داده، بعد از ختم غذا که گوشت، دلده و شربت قند میباشد از خُرد و بزرگ، زن و مرد غذا را صرف نموده مرخص میشوند، بنابرآن شیعهی اسماعیلیه ده روز عاشورا را متبرک دانسته، زیرا شرافت و فضیلت این ده روز به کتاب[2] ایشان مفصل بیان مینماید…» ( کیانی، ۱۳۳۹: ۳۱)
در این بخش کیانی به شرح خُمس که شیعهی اثناعشریه آنرا حق امام زمان دانسته و پرداخت آنرا از جملهی فرایض و واجبات میدانند، میپردازد. از آنجا که امام شیعیان اثناعشری در غیبت به سر میبرد، مراجع تقلید و مجتهدین شیعهی اثناعشری خود را وارث امام تصور نموده و به نیابت از امام خُمس را از شیعیان اثناعشری جمع آوری نموده، در راهی که خود تشخیص میدهند به مصرف میرسانند.
مجتهدین ساکن در مشهد ایران هر یک برای خود وکیل جداگانه معرفی نموده و این وکیلان که معرفی نامهها به دست دارند با مردم عوام دست به گریبان بوده، خُمس را از شیعیان اثناعشری در ولایات مختلف افغانستان جمعآوری مینمایند. در عصر حاضر نظر به اظهارات برخی ازآیتاللهها و فقها شیعهی اثناعشریه خُمس به دو قسمت تقسیم میشود که نصف آن سهم امام و نصف دیگر آن سهم سادات است.
«…راجع به خمس سخنگوی اثناعشر گفت حق امام زمان میباشد، ولی مجتهدان ما خود را وارث امام تصور نموده خمس را از ملت جمع آوری کرده…» ( کیانی، ۱۳۳۹: ۴۱)
کیانی همچنان به شرح مال واجبی که اسماعیلیان پرداخت و رسانیدن آنرا به بیتالمال امام روزگار حق و دین میدانند، میپردازد. شیعهی اسماعیلیه معتقد است که در پرداخت مال واجبی امتحانهای بیشمار و حکمتهای بسیار نهفته است و در ندادنش آفتها و بلاهای زیاد. بنابراین اسماعیلیان روزمره از درآمد شان ده یک (یک دهم) آنرا به میل خاطر جدا نموده به عقیده و اخلاص و به شور شوق به وقتي معين تسلیم خزانهی مولانا حاضر امام مینمایند. شیعهی اسماعیلیه معتقد استکه بر پایی و استواری جهان به وجود امام روزگار استکه در عصرو زمان از یک بیش نیست، هر دستور و یا فرمانی را که امام روزگار صادر مینماید، تمام جماعت اسماعیلیه طبق آن عمل نموده ذرهای از آن اوامر سرپیچی و تخطی نمینماید:
«…راجع به نذر امام که از ده یک حق امام زمان میباشد جماعت اسماعیلیه با خودها حق و دین میدانند. هر کدام به میل خاطر خویش با چه ذوق و شوق همواره آنچه روزمره از دست مزدی ایشان پول که اخذ مینمایند تا به زمان اصول از ده یکی جدا کرده به خریطه میگذارند، بدون تقاضا و محصل حتی بیوه زنان نذرات خود را به گریان و شوق سوزی آن را تسلیم مینمایند…» ( کیانی، ۱۳۳۹: ۴۲)
کیانی در ادامهی این بحث، شرح میدهد که امام روزگار اسماعیلیان نیازی به پول ندارد ومال واجبی که از کشورها و ممالک مختلف به آستان امام زمان میرسد، بعدا این پولها به خود اسماعیلیان جهت اعمار جماعتخانهها، مکاتب، مدارس و غیره خدمات بشردوستانه به مصرف میرسد. چنانچه در عصر حاضر شبکهی توسعهی آقا خان در اکثر کشورهای رو به انکشاف به فعالیتهای بشردوستانه مشغول اند. نظر به عقاید شیعهی اسماعیلیه مال واجبی بجز به امام مستقر دیگر به هیچکس ربط نداشته و از ده یک قابل پرداخت است.
در شرایط اضطراری، زمانیکه مردم تهیدست، فقیر و مسکین باشند، به طور موقت مطابق به امر و فرمانی که صادر میگردد شیعهی اسماعیلیه مال واجیی را خود را پرداخت مینماید. چنانچه در صفحهی ۴۴ «رضوانُ الصّفا» کیانی دو بار تاکید نموده که طبق امر، مال واجبی از صد یک قابل پرداخت است، چون جماعت اسماعیلیه بیبضاعت اند. این مصادف به سالی استکه خشکسالی و قحطی دامنگیر قطغن زمین بوده است. کیانی در اثر دیگر خود بنام «نغمهی حیات» نیز از این رویداد خشکسالی و تنگسالی یادآور میشود «… در سنه ۱۳۳۵چون که خشکی و قحطی در قطغن بود…» ( کیانی، ۱۳۳۶: ۹۰)
آیین مردهداری
در این بخش کیانی به آیین مردهداری یعنی ترتیبات، شست و شو، دفن میت شیعیان اثناعشری میپردازد. همچنان علت اینکه چرا اثناعشریان در وقت دفن جسد نوشته یا دعا را با میت میگذارند؟ و چرا اثناعشریان ترس وخوف بیحد از عذاب قبر دارند؟ را بیان مینماید.
کیانی همچنان آیین و ترتیبات مردهداری در بین شیعیان اسماعیلیی را به تفصیل شرح داده و بیان مینماید که به باور اسماعیلیان عذاب و عقوبت متعلق به روح است نه به جسم: « …اگر مرد مؤمن، پاکدامن، پاکنفس، حقشناس و متقی بوده باشد، البته با روان پاک تکلیف و زحمت متصور نیست، فرضاً کنهگار و عاصی بوده باشد البته به هر جایی که مقام و منازل ارواح میباشد، پرسان، عذاب و عقوبت به روح متعلق خواهد بود چون که جسم از خاک است به خاک سپاریده میشود…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۱۴)
افزون بر این کیانی شرح میدهد: «…که آیین شیعهی اسماعیلیه راجع به مرده بسیار ساده بوده، بدون همه قید و قیود بوده به یک لا کفن انجام میگیرد…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۱۴)
برعلاوه در طریقهی شیعهی اسماعیلیه جسد بدون هرگونه نوشته و یا دعا دفن میشود، زیرا در عقاید اسماعیلیان نوشتن تعویذ ناروا و شرک است: «…به عقیدهی شیعهی اسماعیلیه تعویذ دادن را شرک میدانند زیرا در این باب رسول خدا منع فرموده ناجایز میباشد، نذر کردن به مردگان، خیر و خیرات، نذر و نیاز همه به عقیدهی شیعهی اسماعیلیه ناروا و ناجایز میباشد…» (کیانی، ۱۳۳۹: ۱۵)
صیغه یا ازدواج موقت
در این بخش کیانی به دیدگاه شیعهی اثناعشریه در بارهی صیغه اشاره نموده و شرح میدهد که چرا مجتهدین شیعهی اثناعشری صیغه را جایز میدانند؟
صیغه یا ازدواج موقت که در فرقهی شیعهی اثناعشریه جایز است، به ازدواجی اطلاق میشود که زن و مرد عقد ازدواج را برای مدت معین با مهریهای مشخص میبندند. مجتهدین اثناعشری در مسایل مختلف فقی نظرات متفاوتی دارند و همنظر نیستند. اما صیغه یا ازدواج موقت مورد تایید همه مجتهدین بوده، حتا بعضی از مجتهدین شیعهی اثناعشری اجرای صیغه را ثواب میدانند.
از دیدگاه شیعهی اسماعیلیه صیغه حرام، یک عمل شنیع و گناه صریح است.
نصایح جهت گوهران خلف و صالح
فرهنگ نصیحت به فرزندان و پیروان در میان عارفان، اولیا، نویسندگان و شاعران یک امر رایج در همهی زمان بوده است. اقبال لاهوری در اخیر جاویدنامه در فصلی زیر عنوان «خطاب به جاوید – سخنی به نژاد نو» به وعظ نصیحت پرداخته است و یا نظامی گنجوی در لیلی و مجنون فرزند خود محمد را نصیحت مینماید. کیانی نیز در «رضوانُ الصّفا» یک بخش قابل ملاحظهی آنرا به پند و اندرز به فرزندان خود اختصاص داده است، هر چند نصایح خطاب به فرزندانش است، اما خواسته پیام خود را به این گونه به همهی جماعت اسماعیلیه و مسلمانان منتقل نماید.
کیانی نصیحت فرزندان خویش را چنین آغاز مینماید: «…ای جوانان سعادتمند نخست از خداوندی بزرگ برایتان توفیق خواستهام که همواره با خدا باشید نخست قدم را که از زمین بر میدارید رضای حضرت خداوند را مد نظر داشته به کار خویش آغاز نمایید…» ( کیانی، ۱۳۳۹: ۳۵)
کیانی همچنان به فرزندان خود تاکید مینماید که از صحبت نادان و جاهل بپرهیزید، سنجیده سخن گفته با کلام خود کسی را میازارید. با مردم نیکوی نموده، نیکاندیشی و خیراندیشی را شعار خویش قرار داده، پیروی از عقل نمایید تا از جهالت، نادانی، بد بینی و بد اندیشی در امان باشید. حقوق ولینعمت خود را مقدم دانسته، کارهای خود را همیشه به راستی و صداقت انجام داده از جادهی راستی عدول ننماید. به گفتار و کردار خود صادق بوده، امانت دار باشید. توکل به خدا نموده و از غدر و خیانت همیشه اجتناب و دوری نمایید. با خدا بوده همیشه رضای حق را مد نظر داشته باشید.
افزون بر این کیانی تاکید مینماید که از دروغ و گفتن سخن کذب بپرهیزید، زیرا سخن کذب شایستهی خردمندان نبوده، چون شرمساری به بار میآورد. به حرف نادرست و دروغ اهمیت نداده باعث پخش و نشر سخن کذب نشوید، چون وقتی حرف دروغ گفته شود، آن حرف از فردی به فرد دیگری رسیده و همچنان ادامه مییابد، همه افرادیکه آنرا بازگو مینمایند، همه دروغگو و کاذب محسوب میگردند.
«… ای گوهران صالح راجع به دروغ گفتن، سخن کذب را شنیدن و کلام کاذب را به هر مجالس تذکار کردن، کار عاقل و دانشمند نیست، زیرا سخن کذب را از زبان کاذب شنیدن شرمساری بار میآرد، زیرا به هر جا و مقام و مجالس تذکار میشود، همان سخن کذب افزوده میرود بنابرآن به جوانان سعادتمند گوشزد مینمایم که سخن کذب هزارها دروغ بار آورده و هزاران نفر به دروغگوی محسوب میشود…» ( کیانی، ۱۳۳۹: ۴۷)
در ادامه، کیانی با اشاره به حدیث قدسی به فرزندان خود سفارش و توصیه مینماید که در جوانی باید بردبار و حلیم بوده صبر و شکیبایی پیشه نمایند و خود را به صفات نیک و ارزشمندی که در بیشتر پیران دیده میشود آراسته، همواره مرگ را نزدیک بداند و به عبادت و بندگی مشغول باشند.
«… جوان صالح و خلف سعادتمند آن استکه در جوانی حلیم و شکسته، با حوصله، صابر و شکیبا همچون پیران با تدبیر و روشنضمیر میباشند…» ( کیانی، ۱۳۳۶: ۳۷)
در اخیر کیانی تاکید مینماید که عقل را همچون رهبر و نفس اماره را نزدیکترین دشمن و دشمن حقیقی به جان و ایمان خود تصور نمایید. همهی عادات و خصایل و اخلاق حمیده و پسندیده وابسته به عقل کل میباشد و آنچه اخلاق ذمیه است، همه مرتبط به نفس اماره است. پس به مدد عقل و تو کل به خدا گردن این خصم نیرومند را بشکنید. نفس ظالم را خوار زبون نموده خود را از شر اخلاق ذمیه رهایی بخشید. خود را مزین به اخلاق حمیده نموده، سپس به بندگی قیام نمایید، زیرا عبادت آنگاه شایسته و زیبنده است: «… ای گوهران باید حقیقتپسند باشید و چیزی بیحقیقت را صرف نظر باید کرد، زیرا همه اخلاق حمیده از عقل برمیآید. اول به گفتار و کردار راست بوده، تقوا، پرهیزگاری، حلیمی، صبوری، قناعت، امانت، خوف و رجا و توکل آنچه عمل پسندیده و خوشآیند مردم بوده باشد به عقل کامل بوده شرم و آداب، مراعات خیر، نیت پاک و نیکوکاری همه پیشۀ عقال میباشد، ضد عقل و مخالف عقل نفس اماره میباشد. از اخلاق ذم اول کذب است. خیانت، غدر بدبینی، سوء عمل آنچه بدی و بد کرداری، ظلم و جبر، مردمآزاری، منکری حق، خدا ناترسی، فسق و فجور مانند اینها آنچه بدیهای اخلاق ذمیه و از دیداری واجبالوجود انکار داشتن همه به نفس ربط داشته میباشد.» ( کیانی، ۱۳۳۶: ۴۹)
در اخیر «رضوانُ الصّفا» کیانی اشاره به تالیفات و تصنیفات خود نموده که الی سال ۱۳۳۷ به چهل اثر میرسد. از جمله چهل اثر، سی اثر آن بین سالهای ۱۳۲۹ الی ۱۳۳۷ نوشته شده است.
در ادامه، کیانی به بیان حالت جسمانی خود پرداخته از کسالت، ناخوشیها و ضعف بدنی خود که روز به روز به آن افزوده میگردد، سخن میگوید. کیانی دلیل این همه را، ناشی از کهولت سن دانسته و یادآور میشود که بعضی از نزدیکان، خویشان و اقربان او چنین میپندارند که: همانطوریکه قوای بدنی کیانی روز به روز کاهش مییابد، ممکن از قوای عقلانی، فکری و ذهنی وی نیز کاسته گردیده و به روح شان قصور وارد گردیده باشد. اما عوامالناس که اکثرا دنبالهرو نفس اماره هستند، همه را مانند خود تصور نموده، از این راز آگاه نیستند که عارفان و مردان خدا با ضعیف ساختن نفس سرکش توسط کمخوابی و کمخوراکی، جسم را خوار و زبون گردانیده، برعکس روح خود را شاداب و نیرومندتر میگردانند. اندک کسانی هستند که نفس سرکش را مطیع و فرمانبردار خود ساخته، به خواهشات آن بیاعتنا بوده و نفس اماره را پابند جوع و گرسنگی نمودهاند.
«کم کسی صاحب حال بوده، جسم را مدام خار و زبون نگهداشته، نفس را ضعیف میسازد، تا به هر اندازه که جسم خوار و بیمقدار میگردد، روح مردان خدا قوی و نیرومند میگردد. عوامالناس و غیره مردمان از این راز بیخبر بوده، مردان صاحب حال را مانند خودها قیاس مینمایند…»( کیانی، ۱۳۳۶: ۵۲)
اهمیت کتاب
شیعهی اثناعشریه و شیعهی اسماعیلیه دو شاخه از تشیع استکه به ترتیب بیشترین تعداد پیروان را در میان شیعیان جهان دارند و هردو فرقه معتقد به امامت و جانشینی حضرت علی(ع) پس از رحلت پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) اند. علیرغم این وجهی مشترک وجوه افتراق زیادی بین این دو شاخهی تشیع موجود استکه کیانی در «رضوانُ الصّفا» به شرح آنها پرداخته است.
در مورد اهمیت «رضوانُ الصّفا» کافی است، بگوییم که اختلاف نظرها و نکات مبهم فقی، کلامی و عقیدتی میان این دو فرقه آنگونه در «رضوانُ الصّفا» شرح و مقایسه گردیده، در هیچ اثر دیگری نظیر آنرا نمیتوان یافت. لذا مطالعهی «رضوانُ الصّفا» برای همهی پیروان طریقهی اسماعیلیه توصیه میشود. افزون بر این یک بخش قابل ملاحظهی «رضوانُ الصّفا» به نصایح، پند و اندرز اختصاص یافته استکه مطالعه و پیروی از آن برای هر مستجب و رهرو که گامزن در مسیر سیر و سلوک معرفتی اند و در پی تهذیب نفس خویش، رهگشاه خواهد بود.
کتاب نامه
الحسینی کیانی، سید نادرشاه. (۱۳۳۹). رضوانُ الصّفا. دستنویس: ملا علیداد
الحسینی کیانی، سید نادرشاه. (۱۳۷۰). رضوانُ الصّفا. دستنویس: صاحبداد
الحسینی کیانی، سید نادرشاه. (۱۳۷۰). رضوانُ الصّفا. دستنویس: نامعلوم
الحسینی کیانی، سید نادرشاه. (۱۳۹۵). رضوانُ الصّفا. دستنویس: صلاحالدین حیدری
الحسینی کیانی، سید نادرشاه. (۱۳۳۶). نغمه حیات. دستنویس: ملا علیداد
الحسینی کیانی، سید نادرشاه. (۱۳۳۸). معلومات المومنین. دستنویس: یزدگرد
الحسینی کیانی، سید نادرشاه. (۱۳۸۰). روح الحفظ. دستنویس: محمدآصف صابر
الحسینی کیانی، سید نادرشاه. (۱۳۸۲). کلیات صغیر. دستنویس: ملا عوض عاکف
المستنصر بالله (ثانی). (۱۹۵۰). پندیات جوانمردی. قادر پریس: بمبی
دفتری، فرهاد. (۱۳۸۶). چاپ پنجم. تاریخ و عقاید اسماعیلیه. شمشاد: تهران
۱.حجت دومین مرتبه در سلسه مراتب هفت حدود دین اسماعیلیان میباشد.

