نویسنده: نصیرالدین
مقدمه
«سعادتنامه» اثریست از سید نادرشاه الحسینی کیانی که دارای ۵۳۲ بیت و در قالب مثنوی سروده شده است. کیانی شاعر عارف، فیلسوف، صوفی، متکلم، وقایعنگار، تاریخنویس و یکی از پیشوایان مذهب اسماعیلیه در سدهی اخیر افغانستان است. جامعهی اسماعیلیان خراسان و افغانستان بعد از حکیم ناصر خسرو بلخی در چند سدهی پسین شاهد ظهور همچون شخصیت برجستهای نبوده، اگر هم بوده باشد، آثار آنها در دسترس نیست.
کیانی مصنف بیش از ۵۶ اثر در زمینههای مختلفی همچون عرفان، کلام، فلسفه، اخلاق، منطق، ادب، شرح احادیث و شرح آیات قرآنی میباشد. اما متاسفانه آنچنانکه شایستهی مقام این عارف روشن دل است تا هنوز پژوهشهای عمیق و ژرفی در ارتباط به افکار، اندیشههای والا و همچنان آثار وی صورت نگرفته است.
کیانی در سلسلهمراتب طریقهی شیعهی اسماعیلیه، مرتبه داعیالدعوات را دارا بوده و این اثر برای ارشاد و رهنمایی پیروان طریقهی اسماعیلیه تصنیف شده است. این اثر در خزان سال ۱۳۴۳ خورشیدی در چاپخانهی مشعل آزادی تهران به تیراژ دو هزار نسخه به زیور طبع آراسته گردیده است. در صفحهی ۳۲ «سعادتنامه» سال تالیف این اثر ۲۱ عقرب ۱۳۳۴ خورشیدی، مطابق ۱۳۷۵ قمری ذکر شده است.
تعداد فصول و موضوع کتاب
کیانی در «سعادتنامه» به تشریح عقاید و باورهای اسماعیلیان پرداخته و اصلیترین مسایل اعتقادی اسماعیلیان و زوایای نهفتهی آن را با بحثهای فلسفی، عرفانی و کلامی آشکار مینماید. از محتوای «سعادتنامه» به وضوح پیدا استکه کیانی در این اثر خواسته به اساسیترین پرسشها و چیستیها در رابطه به سلسهمراتب و یا هفت حدود دین در طریقهی شیعهی اسماعیلیه، عالـم دین، شناخت ذات باری تعـالی، شناخت امام زمان، شناخت حق سبحانه، مبدأ و معاد و شناخت فرقهی ناجی از دیدگاه اسماعیلیان پاسخ ارایه نماید. افزون بر این کیانی در «سعادتنامه» به شرح و تاویل هفت گناه کبیره و علامت مومن نیز میپردازد.
بخش اول: هفت حدود دین
کیانی در نخستین بخش«سعادتنامه» به بحث پیرامون سلسلهمراتب و یا حدود دین که در طریقهی شیعهی اسماعیلیه هفت اند میپردازد. مرتبهی اول امام، مرتبهی دوم حجت، مرتبهی سوم داعی، مرتبهی چهارم معلم صادق، مرتبهی پنجم ماذون اکبر، مرتبهی ششم ماذون اصغر و مرتبهی هفتم مستجب. کیانی تاکید مینماید که هر مومن باید به شناخت حدود دین و پیروی از آنها که همانا صراطالمستقیم است کوشا باشد، تا درپرتو هدایات و رهنمایی حدود به شاهراه حقیقت که همانا معرفت امام روزگار است، گامزن باشد.
حدود دین ما هفت است میدان
شناسی هریکی را ای مسلمان
بود روشنگر دین و طریقـت
نماید راه ما را در حقیقت (کیانی، ۱۳۴۳: ۵)
کیانی در این بخش مراتب هفتگانه را جداگانه شرح داده، بهویژه به مرتبهی هفتم که مستجب است میپردازد، بر علاوه شش نشان، سه حد و ده خصلت مستجب را نیز به تفصیل بیان مینماید.
شش نشان مستجب عبارت اند از: صبر، عمر دراز، ادراک بلند، عشق غالب، حواس جمع و قبول سخن.
نشان مؤمنان شش چیز پندار
که میباشد به هر جسمی نمودار
به اول صــابر است مؤمن و خوشبین
به ادراک نکو آن صاحب دین
سوم عمر درازش بود باید
به تقوی نیکخواه خلق شاید
چهارم رقت عشق است غالب
به وصل عشق همیشه هست طالب
حواس جمع دارد پنجمین است
خلیق و با مروت دایمین است
ششم وابستهی امرش همیدان
ندارد خدشهای در دین و ایـمان (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۱)
سه حد مستجب عبارت از خاک بودن، گوش بودن و مرده بودن استکه کیانی هر حد را به تفصیل بیان میدارد:
به اول خاک باید بود خاموش
پذیرد میتواند بار بردوش
مقام دومینش گوش باشد
نصیحت بشنود خاموش باشد
بــه سوم منزلت چون مردهای گیر
شناسی معتقد در نسبت پیر (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۱)
در ادامهی این بحث، کیانی به شرح ده خصلت مستجب نیز میپردازد و تاکید میکند که هر مستجب برای به جا آوردن آنها سعی و تلاش نماید تا رستگار گردد. مستجب اول باید امام زمان خود را در هر لحظه به یاد داشته باشد؛ دوم مستجب باید زبان خود را از فحش، دشنام، دروغ و غیبت نگه دارد؛ سوم اندوختن علم برای مستجب ضروری است؛ چهارم مستجب در حفظ اسرار دین خود بکوشد؛ پنجم مستجب باید از انجام اعمال شیطانی بپرهیزد؛ ششم مستجب باید عیب برادر مومن خود بپوشد؛ هفتم مستجب خشمگین نشود و در وقت خشم صبوری پیشه نماید؛ هشتم مستجب نباید در حق برادر مومن خود ظلم نماید؛ نهم مستجب باید راستکار بوده و در حق برادر مومن خود انصاف پیشه نماید؛ و دهم مستجب برای رسیدن به بهشت باقی که همانا معرفت امام روزگار است کوشا باشد و از اوامر و هدایات معلم صادق عدول نورزد.
شود آراسته با ده خصایل
بود اول به ذکر دوست مایل
امام عصر آید یاد بازش
که باشد از در یزدان نیازش
نگه دارد زبان از فحش و دشنام
بدو عالم بود مؤمن نکو نام
ز کذب و ریب کار سوء عاری
به سینه جمع دارد علم باری
چهارم حفظ کن ای بنده دینت
تو ای مؤمن ابا خلق حسینت
ز یار زشت دوری کن که گفتم
به انسان نفس میباشد نهفتم
به عیب کس نیالاید زبان را
نماید پرده پوشی مؤمنان را
بخور خشمت به هنگامی رسد پیش
برای کشتن نفست میندیش
نباشد ظلم بر شخصی سزاوار
مسلمان نیست هرگز مردمآزار
حلیم و عادل و با جود و انصاف
شکسته مؤمنان عاریست از لاف
جوان پارسا جایش بهشت است
عبادتپیشه تخم نیک کشت است
موافق آنچنان دارد نشانی
که دادندش بهشت جاودانی (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۲)
کیانی در بخش اول در اشعارش برای رساندن پیام خویش و شرح هفت حدود دین از تمثیل نیز بهره گرفته است. او شرح میدهد که دنیا را همچون بازار تصور باید کرد که در آن امام زمان مانند بازرگان یا فروشنده است و پیر میانجی. پیر متاع را که از امام زمان میگیرد به مستجب میفروشد و این متاع چیزی نیست به جز معرفت.
جهان بازار گرمی در نظر گیر
نموده پای اهل دهر زنجیر
بود آن روزگارت همچو تجار
فروشد هر کسی باشد خریدار
میانجی پیر را بشناس اینجا
فروشد بهر اشخاص توانا
بلی هر کس نه بتوان بود طالب
به دنیا بعض دارد حرص غالب
متاع از معرفت مقصود باشد
به معــنا هردو عالم سود باشد (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۳)
در موردی دیگر، کیانی اسرافیل را به پیر مثل زده است و اشاره مینماید که مستجب باید به صور دعوت پیر زنده گردد. یعنی مستجب تحت تعلیم پیر قرار گیرد. مستجب زنده است، اما دل آن مرده است چون پابند به تعلقات دنیایی است. پیر مستجب را از خواب غفلت بیدار ساخته به شاهراه حقیقت که همانا معرفت امام روزگار است، هدایت میکند تا حیات جاودانی نصیب مستجب گردد.
مثال دیگر راجع به پیر اسـت
سرافیل زمان آن بینظیر است
ورا صورش ز پیر معرفت گیر
بگوی لا اله سرمایــــه بپـذیر
بخواند مـستجب سوی امامی
بود پاینده ذاتش مـستدامی
وجود مردهآسا زنده سازد
به الطاف خدای خویش نازد
شناسی معرفت خورشیدآسا
نماید قلبها روشن مصفا (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۳)
کیانی در تمثیلی دیگر، امام را به ابر، حجت را به کوه، داعی را به بحر، معلم صادق را به جوی، ماذون اکبر را به چشمه و مستجب را به زمین مثل زده است، یعنی باران معرفت اول از امام به حجت، سپس از حجت به داعی، از داعی به معلم صادق، از معلم صادق به ماذون اکبر، از ماذون اکبر به ماذون اصغر و از ماذون اصغر به مستجب رسد.
نخستین حضرت صاحبزمان را
مثالش ابر میباشد هویدا
به ثانی حجتش را قاف پندار
مبارک طالع فرخنده بیدار
جناب داعیش را بحر گیری
سراسر نسبتش از من پذیری
معلم همچنان ماءمعین است
گوارا نوش همچون انگبین است
مثال چـشـمه مأذونست اکبر
رساند سود بر مأذون اصغر
مقام مـستجبانش زمـین است
به زیر آبیاری دایمـیـن است
مطر گردد جدا از ابر هرگاه
رسد دایم به کوه با امر الله
ز کوه سر زیر سوی بحر آید
به داعی نـسبـت آن مینماید
رسد از بحر بر جوی روانش
معلم را شناسی همچنانش
ز جو باران رسد بر چشمه بینی
یکایک نسبتش همچون گزینی
بـــود مــأذون اکبر چشمهی نوش
مکن مـأذون اصغر را فراموش
رسد از چشمهها دیگر زمین است
نماید آبیاری کار این است
ز ابر معرفت از جانب او
به حجت میرسد امریست نیکو
مطر یعنی منازل در مــنازل
رساند با مراتب در مقابل
به آخر پایه اینجا مستجیب اســت
رسد باران ز بالا تا نشیب است (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۴)
بخش دوم: راجع به دانستن عالـم دین
در این بخش کیانی عالم دین را به بحث گرفته است و عالم دین در شریعت، طریقت و حقیقت را با تفصیل شرح میدهد.
عالم دین در شریعت: خداوند، جبریل و پیغمبر
عالم دین در طریقت: امر باری، عقل کل و نفس کل
عالم دین در حقیقت: امام، حجت و داعی
حضور حق تعالی عقل کامل
بود با نفس کل هر گه مقابل
به جبریل امین باشد محمد(ص)
امام و حجت و داعیست سرمد (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۵)
بر علاوه کیانی در این بحث اشاره به ظهوری خداوند در اکوان نموده و به تشریح کونهای سه گانه وحدت، ترتُب و تضاد و همچنان اهل این اکوان نیز میپردازد.
ظهور حقتعالی رمز دیگر
به سه نوعست گر دانی مکرر
ظهور آرد به وحدت اولینسـت
بود ترتیب[1] کونین دومینـست
به سوم کون تضادست همیدان
به ترتیبش[2] رسد با سعی ایشان (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۶)
کیانی تاکید مینماید که برای مستجبان لازم و ضروری استکه با سعی و کوشش خود را از کون تضاد رهانیده تا به کون ترتُب ارتقاء نمایند.
بود لازم برای مستجبان
ز تضادی برون آرند ایشان
نماید خویش را ز اهل مراتب
به کوشش میکند خود را مناسب (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۶)
و اهل کون ترتُب به جد وجهد باید به کون وحدت که همانا کون حجت و خاصان است صعود نماید تا رستگار گردیده، به بهشت و به حقیقت رسد.
به کوشش نظم[3] و ترتیبش[4] تواند
ز دوم خویش با اول رساند
مقام اولش کون است وحدت
ملکآسا بود کارش عبادت (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۶)
بخش سوم: راجع به شناخت ذات باری تعـالی
در سومین مبحث کیانی به تفصیل شرح میدهد که چگونه شناخت ذات باری تعـالی حاصل میگردد. کیانی تصریح مینماید که شناخت ذات باری تعالی میسر نیست مگر اینکه معرفت امام روزگار حاصل گردد. بنابراین خداوند را باید به حجت و خلیفهی او در زمین که همانا امام روزگار است، شناخت. دنیا هیچگاه بی امام وقت نیست و او در هر عصر و زمانی موجود است و استواری جهان به وجود امام روزگار است.
امام بر حقی در هر زمانی
به شرق و غرب دارد حکمرانی
به امر اوست کار اهل دنیا
به ظاهر نیست کس را دیده بینا
ظهورش از دو مشرق میبراید
نـشیند جانب مغرب بشاید (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۶)
کیانی در ادامهی این بحث، اشاره به آیهی مبارکه درسورهی الرحمن «رب المشرقین و رب المغربین» نموده به تفسیر و تاویل آن میپردازد. کیانی شرح میدهد که خداوند از نور خود عقل کل و نفس کل را آفرید، سپس از این دو حد روحانی دو حد جسمانی که مراد ازحجت و داعی است به وجود آمد.
خورشید وحدانیت امام از این دو مشرق یعنی عقل کل و نفس کل آمده و به دو مغرب که مراد حجت و داعی است فرود میآید. کیانی شرح میدهد که سه حد جسمانی در مقابل سه حد روحانی قرارگرفته، یعنی تجلی ذات خداوندی در وجود امام، از عقل کل در جسم حجت و از نفس کل در جسم داعی آمد. این به این معناست که امام روزگار مظهر امر باری تعالی ، حجت مظهر عقل کل و داعی مظهر نفس کل در زمین است.
به مشرق عقل و کل و نفس کلش
بود همواره در مغرب نزولش
ز نور خویش خلاق جهاندار
نخست این هردو بنمودش پدیدار
مراد از عقل کل هم نفس کل است
ز عالم آدمش سابق اصول است
ز جمع پیشتر شد آفریده
به روحانیست اینها برگزیده
دو جسمانی از اینها کرد موجود
بنازم قدرت آن پاک معبود
مراد از حجت وداعی در اینجاست
شناسد هرکسی را دیده بیناست
تجلی در وجود آمد امام اســـت
ظهورش تا قیامت مستدام اســـت
به جسمت عقل کلش گیر حجت
به معنی در وجود آمـــد نبوت
به نفس کل شناسی داعی خویــش
یقینت راست کن از کج بیندیش
به سه روحانیش آمد منازل
سـه جسمانی است در اینجا مقابل
امام و حجت و داعی است یعــنی
شــــناسد سالکان دایم به معنی (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۷)
در اخیر این بخش، کیانی برای وضاحت بیشتر مثال میآورد که اگر خورشید را حجاب بپوشاند، پس روشنی و نور خورشید قطع خواهد شد و زندگی برای اهالی زمین بدون نور خورشید محال است. کیانی در اینجا اشاره به حدیث قدسی: «لوخلت الارض من امام ساعة لماتت باهلها» مینماید که اگر ساعتی زمین از امام خالی شود، هر آینه زمین و اهلش نابود میشود.
گرش خورشید افتد در حجابی
کجا بینی شعاع آ فتابـی
شود غایب زچشم اهل دنیا
شناسا شو امامت را به معـنا
زمانی گر امام دهـر غایب
بــود بــا دهر اهلش کیست صاحب
شود یعنی هلاک این دهرو هر چیز
نمی مانـد جهان با اهل خود نیز
محمد(ص) نیز فرماید در این باب
امامت را چنین پاینده دریاب (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۷)
بخش چهارم: راجع به شناخت امام زمان
در این بخش کیانی به تفصیل راجع به شناخت امام زمان که خلیفهی خداوند در جهان میباشد، میپردازد. از دیدگاه اسماعیلیان، امام برای رهنمایی مسلمانان و مؤمنان در هر عصر و زمان موجود بوده و در هر عصر و زمان جز یک امام، بیش نیست. برپایی و استواری جهان به وجود امام روزگار است و بی وجود امام زمان، امور دین برهم خورده و دنیا پایدار نخواهد بود. رستگار کسی استکه در این جهان معرفت حاصل نموده و امام روزگار خود را شناخته است.
شناسا آن امام راستان را
بـه عصر خویشتن صاحب زمانرا (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۸)
در عقاید اسماعیلیان هر جا که ذکر داعی کنند، عبارت از پیمبر است چون هردو دعوت کنندهاند، یکی به خداوند و دیگری به امام روزگار. چنانچه عالم دین در شریعت سه است خداوند، جبریل و پیمبر و عالم دین در حقیقت امام، حجت و داعی.
شناسی پیر عصرت را پیمبر
نگفتم کفررمزی است دیگر (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۸)
این داعی استکه به امر امام و حجت، حدود زیر امر خویش را تحت تعلیم قرار میدهد. داعی، مستجب را از خواب غفلت بیدار نموده به جادهی حق رهنمون نموده او را از باطل باز میدارد. این بر مستجب استکه از اوامر و هدایات داعی پیروی نموده و به اندازهی سر موی از آن انحراف نورزد تا به شناس رسیده و معرفت امام روزگار را حاصل نماید.
پــــــــــذیرد دعوتش را مستجبان
رود بالا رفیع گردنــد ایشان
خلاصه مقصد اینجا میشود تـام
نماید کار خود مستجب انجام (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۸)
بخش پنجم: مبدأ و معاد و یا آمدن و بازگشتن
کیانی در این بخش در بیان مبدأ و معاد میپردازد و تاکید مینماید که انسان باید از اصل خلقت خود آگاهی داشته برعلاوه از معاد یا بازگشت خود نیز واقف باشد. کیانی به تفصیل شرح میدهد که روح انسان از کجا و چگونه و با طی نمودن کدام مراحل به این عالم آمده و دوباره به کجا باید بازگشت نماید و چگونه به مقصود خود که همانا وصل شدن دوباره به نفس کل و عقل کل که بهشت به حقیقت است، نایل گردد.
تو آگاهی چون آیی باز گردی
ز خـود واقف نمیباشی نه مردی (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۸)
در ادامه، کیانی به شرح ده علامت ویا کردار آدمها که پنج آن ظاهری اند یعنی چشم،گوش، زبان، دست و پای و پنج دیگر آن که باطنی اند یعنی قهر، کین، کبر، بخل و حسد، میپردازد.
بشر را ده علامت است موجود
به ظاهر پنج و باطن پنج بنمود (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۹)
یک مومن با سعی و کوشش و با رهنمایی عقل کل و پیر کامل میتواند خویش را از اخلاق بد رهانیده قهر، کین، کبر، بخل، حسد را نابود سازد. آنگه به کون وحدت صعود نموده به معرفت امام روزگار و شناخت باری تعالی برسد.
به سعی و کوشش بسیار مؤمن
کند بـا معرفت خود را مزین
ز یمن عقل و نفس کل تواند
از این اخلاق بد خود را رهاند
بسوزاند غضب کین و حسد را
نماید دور کبر و خوی بد را
شود نابود خصم بد که داری
مقدس خویـش را بـا حق سپاری (کیانی، ۱۳۴۳: ۱۹)
بخش ششم: شناخت ناجی
کیانی در این بخش به شرح فرقهای که از میان هفتاد و سه مذاهب اسلامی ناجی و رستگار است میپردازد.
مذاهبها همه هفتا د و سه گیر
نوشته مختلف با کلک تقدیر
یکی ناجی به راه راست پویان
بعیـد افتاده اند باقی پریشان (کیانی، ۱۳۴۳: ۲۰)
کیانی همچنان به دو اختلاف مهم میان مذهب ناجی و هفتاد و دو فرقهی دیگر که عبارت از خداشناسی و خداپرستی است اشاره نموده، تفاوتها را بیان مینماید. کیانی فرقهی ناجی، فرقهای را میداند که خداشناس اند، یعنی خدای خود را شناخته پرستش مینمایند. درحالیکه دیگر فرقهها صرف به خداپرستی اکتفا کردند و خدای ناشناخته را پرستش میکنند.
همه هفتاد و سه یک راستبین است
خدا دان و خدا خوان حقگزین است
سعادتمند دارد حقپرستی
ز جام معرفت دارند مستی (کیانی، ۱۳۴۳: ۲۰)
بخش هفتم: شناخت حق سبحانه
کیانی در این بخش به طور مفصل به شناخت حق سبحانه میپردازد و شرح میدهد که انسان نمیتواند به شناخت ذات خداوند دست یابد مگر اینکه اول نفس خویش را بشناسد. کیانی اشاره به حدیث قدسی «من عرف نفسه فقد عرف ربه» مینماید، یعنی كسى كه خويش را بشناسد خداى خويش را شناخته است، زیرا معرفت انسان به خداوند صرف از طریق شناخت خود حاصل گردد.
حدیث من عرف دارد گواهی
بـه خود دارند خاصان آشنایی
شناسی از یقین نفس خود ای دل
خدا را در دل داناســت منزل (کیانی، ۱۳۴۳: ۲۰)
افزون بر این کیانی تاکید میکند تا وقتی که خدا را نشناختهای، یعنی معرفت حق سبحانه را حاصل نکردهای از خداپرستی هیچ سودی به دست ناید.
پرستی معرفت نبود چه حاصل
نکردستی گذر از جـــادهی دل (کیانی، ۱۳۴۳: ۲۱)
کیانی سپس به شرح پنج حد روحانی عقل کل، نفس کل، جد، فتح و خیال و پنج حد جسمانی محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین میپردازد.
به روحانی ترا پنج است مستور
کـه باشد هریکی چون مایهی نور
به اول عقل کل بشناس نور اسـت
کـه نفس کل ز خاصانش نه دور است
ســــوم جد و چهارم فتح میدان
خیالش پنج میباشد به انسان (کیانی، ۱۳۴۳: ۲۱)
چنانچه محمد(ص) مظهر عقل کل است، علی مظهر نفس کل، امام حسن مظهر جد، امام حسین مظهر فتح و فاطمه مظهر خیال.
محمد عقل و نفسش را علی گیر
حسن جدش شناسی باش شاکر
حسینی فتح میباشد گزیده
خیالش نیک میباشـد حمیده (کیانی، ۱۳۴۳: ۲۱)
کیانی در ادامهی بحث شناخت حق سبحانه اشاره به عالم دین در شریعت و عالم دین در حقیقت مینماید و شرح میدهد که امام مظهر امر باری تعالی، حجت مظهر عقل کل و داعی مظهر نفس کل است. معرفت حاصل نمودن و رسیدن به حدود روحانی صرف از طریق حدود جسمانی میسر است.
امام و مظهر امر خداوند
بود مؤمن ز الطافش برومند
ترا حجت بود گر مظهر عقل
حقیقت را نباید گفت شان نقل
که داعی مظهر نفس است اما
مراتـب دارد هر یک بس توانا (کیانی، ۱۳۴۳: ۲۲)
سپس کیانی به تاویل سورهی فاتحه که هفت آیت است میپردازد، هفت آیت در برابر هفت نور که محمد، علی، فاطمه، حسن، حسین، عبدالله و ابوطالب است.
به قرآن سوره دارد فاتحه نام
به هفتم منزلت گردد به انجام
مرامش هفت نوری در میانست
بود پاینده هـر دور و زمانست (کیانی، ۱۳۴۳: ۲۲)
چنانچه نظر به سلسلهمراتب حدود دین طریقه اسماعیلیه فیض نور امام اول به حجت بعد به داعی، معلم صادق، ماذون اکبر، ماذون اصغر و مستجیب رسد. مستجب باید از معلم صادق که برای این امور مأمور است اطاعت و پیروی نماید، همانطوریکه معلم صادق از اوامر داعی و حجت اطاعت مینماید. پس مستجیب باید فرمانپذیر بوده، همیشه به امر و فرمان حدود عمل نماید و به راه راست پویان بوده به عبادت و بندگی مشغول و کوشا باشد.
رسد فیض از امام اهل بینش
بود هر یک خدای آفرینش
به اول میستاند حجت او
دویـم داعیست اهل رحمت او
معلم سومین مأمور باشد
امام عصر را منظور باشد
معلم میرساند در مراتب
شناسد هر مقامی را مناسب (کیانی، ۱۳۴۳: ۲۳)
بخش هشتم: راجع به علامت مومن
در این بخش کیانی علامتها و صفات یک مومن را برشمرده و به تفصیل آنها را شرح میدهد. به گونهی مثال یکی از نشانههای مومن آن استکه همیشه رضای خداوند را مد نظر داشته باشد و هر چه از حق رسد راضی باشد. مومن نباید به خواهشات نفس اماره عمل نموده، باید از اخلاق ذمیمه دوری جسته و از کارهای زشت و ناپسند خودداری نماید.
کند صرفنظر زان کار مذموم
که باشد خواهش امارهی شـوم
بپرهیزند زان ترکش نمـایــد
نـگه دارد رضای دوست باید (کیانی، ۱۳۴۳: ۲۶)
کیانی تصریح مینماید که مومن باید خدمت مردان حق و پیران روشندل را اختیار نماید و فرمانپذیر باشد. مومن به خوردن و خُسپیدن که از خصایل حیوانیست مایل نگردیده، هیچگاه از یاد حق غافل نشود. افزون بر این مومن باید حقبین و حقجو بوده به عجز و تواضع از پیران کامل و صاحبدل بشنود و فیض گیرد. این پیران کامل اند که از همهچیز آگاه بوده، مومنان را رهنمایی و تعلیم میدهند تا معرفت امام روزگار حاصل نمایند.
نشین در صحبت پیران کامـل
کند حالی ترا از هر مسایل
شکسته نرم دل بیدار باشی
حضورش صامت از گفتار باشی
نمایی خدمت مرد خـــدا را
نظر داری غریب و بینوا را
بخواب و خور نباشد غافل از دوست
به چشم حــق نگاهش جملگی اوست (کیانی، ۱۳۴۳: ۲۶)
بخش نُهم: راجع به هفت گناه کبیره
کیانی در بخش اخیر «سعادتنامه» به شرح گناهان کبیره که آمرزش ندارد، پرداخته و هر یک را تاویل نیز مینماید. از دیدگاه کیانی گناهان کبیره هفت استند که عبارت از سوگند دروغ، کشتن فرزند از فرط گرسنگی، زنا با خانم همسایه، گواهی دادن به دروغ و یا تهمت و بهتان، مال حرام خوردن، سحاقه و لواطه است.
به گونهی مثال تاویل سوگند دروغ یعنی نادیده گرفتن سخنان پیر و عمل نکردن به آن است. یعنی کسی تحت تعلیم پیر باشد، اما بعدا منکر او شود.
خورد از کذب سوگندش چنانست
به تأویلش نظر بنما چسانست
کسی از مرد درویش سخنسنج
شنیدی پند نافع بهتر از گنج
به آخر منکرش گردید نادان
همیشه پیروی کردی به ایشان (کیانی، ۱۳۴۳: ۲۸)
کیانی مستجب را به فرزند مثل زده است و تاویل کشتن فرزند از گرسنگی ویا تشنگی آن استکه معلم که وظیفهی آن هدایت و تعلیم مستجب است به نحوی از تعلیم مستجب سر باز زند از ترس اینکه مبادا مستجب به آن درجه رسد که جای او گیرد.
بمیرد از عطش یا جوع چونست
کتاب بنده اینجا رهنمون اســت
معلم رهنمای مستجبان
کند تعلیم میباید ز ایشان
به تعلیمش نسازد سعی چندان
ز کردارش شود یعنی پشیمان
بماند مستجب آنگه ز تعلــــیم
ز مرگش جای دارد میکند بیم
به معنی مستجب فرزند پـندار
چنین بد بینیش نبود سزاوار (کیانی، ۱۳۴۳: ۲۸)
تاویل مال حرام خوردن آن استکه شخص در پرداخت مال واجبی خود قصور و غفلت مینماید. هر مستجب باید ده یک مال واجبی خود را از صدق دل به بیتالمال امام زمان برساند. اگر مستجب مال واجبی خود را تادیه ننماید مانند آن است که گوشت گوسفندی بخورد که خون او ریخته نشده و نجس باشد.
نبرد سر گرش از گوسفندی
به مؤمن لحم آن نبود پسندی
بخوردن نیست جایز منع فرمود
نمیباشد برای مؤمـــــنان سود
مثل حق امام خویشتن را
جدا سازد ز اموالش به معنا
رساند مؤمنان در آستانش
قبول افتد به مولای زمـانش (کیانی، ۱۳۴۳: ۲۹)
اهمیت کتاب
«سعادتنامه» یکی از مهمترین آثار کلامی فلسفی اسماعیلی استکه در سدهی اخیر نگاشته شده است. مطالعهی «سعادتنامه» برای همهی پیروان طریقهی اسماعیلیه توصیه میشود، چون در «سعادتنامه» به اساسیترین عقاید و باورهای اسماعیلیان که حاوی بحثهای خودشناسی، امامشناسی و خداشناسی است، پرداخته شده است.
سرودههای کیانی در «سعادتنامه» به زبان ساده و قابل فهم برای همه بوده و با مثالها برجسته گردیده تا خواننده بتواند حد اکثر فیض را ببرد. همانطوریکه از نام «سعادتنامه» پیدا است، مطالعه و پیروی از «سعادتنامه» باعث سعادت و خوشبختی اخروی و دنیوی میگردد.
سید نورالدین رونق نادری در وصف کتاب «سعادتنامه» چنین میفرماید:
از سعادتنامهاش راه سعادت پیشگیر
تا رسانی خویش را در رشتهی صاحبدلان (رونق نادری، ۱۳۹۴: ۲۰۷)
کتابنامه
الحسینی کیانی، سید نادرشاه. (1343). سعادتنامه. مشعل آزادی: تهران
الحسینی کیانی، سید نادرشاه. (1347). زبدهالحقایق. نسخهی خطی: دستنویس ملا علیداد
الحسینی کیانی، سید نادرشاه. (1382). انسانیت و اسلامیت. نسخهی خطی: دست نویس ملا عوض عاکف
الحسینی کیانی، سید نادرشاه. (1390). سعادتنامه. نسخهی خطی: دست نویس سلام الدین حیدری
تبریزی گلستانی، امام فخرالدین. (1326). اجسام. نسخهی خطی: دست نویس ملا سیداحمد
رونق نادری، سید نورالدین. (1394). ارمغان زندان. چاپ اول. کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی: کابل
۱.هدف از «ترتیب» کون ترتُب است
۲. هدف از «ترتیبش» کون ترتُب است
۳. توضیح: در نسخه قلمی سلام الدین حیدری ۱۳۹۰ به جای «نظم» واژه «سعی» آمده است.
۴. هدف از «ترتیبش» کون ترتُب است

