نویسنده: شیون شرق
از داستان کوتاه نویسندگان تعاریف فراوان داشتهاند. حقیقتا هر نویسنده مطابق معیار خود برای داستان کوتاه تعریف ارایه کرده است و به گونهای جدا از بخشهای دیگر ادبیات به آن ویژگی، تعبیر، تعریفِ متفاوت و شاخصه قایل شدهاند.
نویسندگان گفتهاند داستان کوتاه گونهی ادبی خلاقانهای استکه در آن نویسنده به یاری یک پیرنگ(طرح) منظم، یک شخصیت اصلی را در یک رویداد اصلی نشان میدهد و در طرح عناصری را به کار میگیرد که بر روی هم مفهوم واحدی را القا میکنند.
ادگارد آلنپو، داستاننویس مشهور، گفته است داستان کوتاه آن استکه معمولا در مدت نیم ساعت تا دو ساعت خوانده میشود، یا در یک نشست خواندنش تمام میشود، بر خوانندگان و شنوندگان تاثیر گذار باشد، وقتی خواننده میخواند احساس کامل بودن داستان را میکند و هیچگاه دو دل نمیشود آیا داستان تمام شده است یا نیمهتمام مانده است. این تعریف خیلی مشهور است و از اولین تعریفها برای داستان کوتاه به شمار میرود.
رضا براهنی، نویسنده و شاعر ایرانی گفته است داستان کوتاه نوشتهای استکه رشد و تکامل شخصیت را بیان میکند و چار بعد (بعد زمان، بعد مکان، بعد علیت، زبان) در آفرینش آن بهگونهای درست نقش اصلی را ایفا میکنند. نظر به گفتهی رضا براهنی موجودیت چار گزینهای بالا در یک داستان مهم است و اگر درست آید به آن داستان کوتاه گفته شود، ورنه در صورت نبود این گزینهها برای یک متن یا یک قصه درست نیست بگوییم داستان کوتاه است.
آنتوان چخوف نویسندهی روسی که از نخستن نویسندگان داستان کوتاه در جهان به شمار میرود موجودیت شش شاخصه را اصل طلایی برای یک داستان کوتاه میداند:
۱– کوتاهنویسی: پرهیز از زیادهگویی و زیادهنویسی بی مورد. به گفتهی چخوف کوشش شود داستان کوتاه مؤجز و کوتاه نوشته شود و از این طریق به طور ساده و چیده پیام انتقال داده شود یا داستان نوشته شود. لازم نیست در یک داستان کوتاه مفصلگویی و پرگویی کنیم یا حشو و زیادهنویسی کنیم. در واقع حشو و زیادهنویسی در یک داستان کوتاه برای خواننده ملالآور تمام میشود و از زیبایی و شیوایی نوشته میکاهد.
۲– توصیف کامل اشخاص و اشیا: برای نویسنده داستان کوتاه لازم است از اشخاص، پرسناژ و اشیای داستان تعریف داشته باشد و آنهارا بهتر و بهگونهی رساتر به معرفی بگیرد
۳– پرهیز از شعار سیاسی، اجتماعی و اخلاقی: برای نویسندهی داستان کوتاه لازم است نوشته را شعار نسازد و مرزهای اخلاقی را نیز نشکند. بلکه داستان را طوری بنویسد تا روایترسان و آگاهیدهنده باشد نه متخاصم و مدیحهنویس.
۴- محافظهکار نباشد: چخوف محافظهکاری را شایستهی یک داستاننویس خوب ندانسته است و بلکه گفته استکه محافظهکاری کار یک نویسندهی خوب نیست. در حقیقت نوشته با محافظهکاری شبیهی گند صبغه بد میدهد و با محافظهکاری از ارزش نوشته کاسته میشود و هم سبب ایجاد بدگمانی در جامعه نسبت به نویسندها میگردد. روی هم رفته خسارهی آن گزافتر از نفعش است و به جای آگاهیدهی مردم، نفرت مردم را به سوی خود و اهل قلم میکشاند.
۵– نوآوری در انتخاب سوژه: برای یک نویسنده مهم است سوژه نو و روایت نو خلق کند. خلق کردن روایت تازه از ویژگیهای یک داستان خوب به حساب میآید. درست این است داستان که تازگی نداشته باشد و در برگیرندهی روایت تازه و پرداخت تازه نباشد نه جای در جامعه برای خود باز میکند و نه برای خواننده جالب تمام میشود.
۶– داشتن احساس: موجودیت احساس و پدید کردنش در یک داستان مهم است. متن که احساس را تلقی نکند و یا بدون احساس نوشتهشده باشد تاثیری روی خواننده ندارد و نمیتواند جالب تمام شود. چخوف تاکید میکند نمیشود به نوشتهای بدون احساس داستان کوتاه گفت.
بله، داستان کوتاه متن منسجم است در آن موقعیت و شخصیت وجود دارد که اتفاق در موقعیت توسط شخصیت رخ میدهد. بین ایده، جملات، مفهوم و محتوا باید پیوند محکمی وجود داشته باشد و دارای پیرنگ منظم باشد. به همین اساس بود که ویلیام فاکنر نوشتن یک داستان کوتاه را دشوارتر از رومان میدانست.
داستان کوتاه یکی از انواع ادبی استکه ماهیت آن به طور ضمنی از نامش پیدا است: روایتی است از واقعهی واحد یا چند حادثه که شخصیتهای آن در فعالیتهای جسمی و ذهنی باهم درگیر استند و مثل دیگر انواع ادبیات داستانی گوشهای از زندگی را نمایش میدهد و موقعیت آن در گروی رابطهی مستقیم بین خواننده و موضوع داستان است. تنوع موضوع در داستان کوتاه بیشتر از رومان و انواع دیگر داستان است. داستان کوتاه در ابتدا شکلهای مختلف داشته و در سبک افسانه، تمثیل و مثلههای اخلاقی روایت میشده است. گاهی هم در قالب شعر بیان میشده است. درونمایهی آن بین مسایل طبیعی و فراطبیعی، واقعی و خیالی در نوسان بوده است.
از پیدایش داستان کوتاه در جهان بیشتر از دوصدسال میگذرد. اولینبار آلنپو در امریکا داستان کوتاه نوشت و با نوشتنش این قالب را به معرفی گرفت. پسانتر نیکلای گوگول در روسیه اقدام به نوشتن داستان کوتاه کرد. این دو پدران داستان کوتاه در جهان شناخته میشوند. مفهوم نوشتاری داستانهای این دو متفاوت بود. داستانهای آلنپو فضای هراسانگیز، درونمایهی گوتیک و ظاهر وسواسبرانگیز داشت. اما گوگول بیشتر انتقادی و اجتماعی مینوشت و در کل داستانهایش نقادانه بود. بعدها انتوان چخوف آمد و در داستان کوتاه دنبال معنای وسیعتر گشت و در فرجام با نوشتن زیاد سرآمد این بخش گردید.
در سال ۱۸۴۲ آلنپو با نوشتن داستانهای کوتاه اینبخش را مستقل ساخت. پسانتر ایروینگ و ناتانیل در آلمان و انگلیستان به وسیعسازی این بخش پرداختند و بانوشتن داستانهای کوتاه جدی، طرفداران اینبخش را زیاد ساختند. ایروینگ بیشتر داستانهای اخلاقی مینوشت و گاهی به نوشتنِ سرگذشت مردم و قصههای مردمی میپرداخت. از این بابت توانست نویسندهی برجسته شود و رویهم رفته اشتیاق مردم نیز به داستان کوتاهش بیشتر شد. زیرا خوانندهها با خواندن داستانهای او خود را در صحنهی ماجرا مییافتند و متن لذتبخش برایشان تمام میشد.
موپاسان نیز از استادان داستان کوتاه و از اولین نویسندگان اینبخش به شمار میرود. او بیشتر سبک واقعگرایی را پیش گرفته بود و در همین سبک مینوشت. آنتوان چخوف استاد دیگر داستان کوتاه در جهان است. او معمولا داستانهای انقلابی مینوشت و گاهی در قالب داستاننوشتن به کلیشهشکنی میپرداخت. او در داستان کوتاه صاحب سبک شد. کاترین منسفیلد نویسندهی انگلیسی از بزرگان دنیای داستاننویسی استکه پیروی از سبک چخوف را لازم میدانست و همهی داستانهایش را به سبک او نوشت.
داستان کوتاه در افغانستان
بدون شک داستان کوتاه در افغانستان نتوانسته است بهگونهایکه لازم است، رواج یابد و حتا در عصر حاضر نویسندگان اینبخش انگشتشمار است. اگرچه خوانندگانش فراوان شده است، ولی بهطوریکه در بخش رومان و بقیهی رشتههای ادبیات نوشته شده در اینبخش نشده است. امروز نویسندگان این بخش در افغانستان نتوانستهاند بهگونهی شایسته و بایسته توقعات خوانندهها را برآورده بسازند. از این بابت در این رشته خلاهای دیده میشود نیاز است تا بهتر و درستتر پر شود. مسلما آنچنانکه داستان کوتاه در کشور ایران، کشور همزبان و همجوار، جای باز کرده و در غرب رواج یافته، در افغانستان نتوانسته است برای خود جای باز کند و روی خوانندگان بیشماری تاثیر بگذارد.
در افغانستان سیر پرداختن و نوشتن در اینبخش نیز مدتها بعد از کشور ایران آغاز یافته است. نظر به دادههای تاریخی، مرحلهی آغازین اینبخش بیش از صد و چند سال نمیگذرد. گفته شده محمود طرزی با ترجمهکردن داستانهای غربی و ترکی ادبیات داستانی را به افغانستان معرفی نموده است. همچنان گفتهشده «جهاد اکبر» کتاب مولوی محمد حسین پنجابی اولین داستان نگاشتهشده در افغانستان است. تعداد از نویسندگان گفتهاند «تصویر عبرت» نوشتهی محمد عبدالقادر افندی نخستین داستان کوتاه در افغانستان بوده است؛ لیکن تعداد دیگر محمد هاشم شایق را نخستین داستان کوتاهنویس در افغانستان دانستهاند. سید جمالالدین افغانی را نیز از پیشکسوتان داستان کوتاهنویس در افغانستان دانستهاند. او در سالهای ۱۲۶٠-۱۲۷٠ چار داستان کوتاه نوشته استکه بعدها داستانهای او در مجموعهای بنام «قصههای استاد» نشر شده است. این کتاب توسط انتشارات «توس» در تهران چاپ شده است.
بعد از سال ۱۳۱۷ روند نوشتن داستان در افغانستان پختهتر شده است و نویسندگان مطابق معیار داستاننویسی مدرن نوشتهاند و تا جایی از نوشتنهای سطحی و قصهگونه دوری جستهاند. «جشن استقلال در بولیویا» نوشتهی مرتضا احمدخان از داستان های کوتاه استکه بعد از سال ۱۳۱۷ به گونهی معیاری نوشته شده است. بعد این سال، رویآوری نویسندگان به داستان و داستاننویسی افزایش یافته و هر از گاهی مجلههای «انیس» و «اصلاح» و «آریانا» برگههای را به نشر داستان کوتاه اختصاص میدادهاند. علی احمد نعیمی و رشید لطیفی بیشتر در این مجلات داستان کوتاه نوشتهاند.
داستانهای «مادر تیره روز» نوشتهی محمد رسول، «فیروز» نوشتهی گل محمد، «بیگم» نوشتهی سلمان جاغوری و «بیچاره جوان» نوشتهی نعیمی داستانهای کوتاهی استند که بعد از سال 1317 در نشریات نشر شدهاند. ما میتوانیم بگوییم این داستانها از زمرهی اولین داستانهای کوتاه استند که به شیوهی مدرن در افغانستان نوشته شدهاند. به همین ترتیب سیر داستاننویسی در افغانستان ادامه پیدا کرد و در هر برههای، کسانی داستان نوشتند و به نقد داستان پرداختند.
روند داستاننویسی در افغانستان در نیم قرن پسین به بالندگی خود رسیده و نویسندگان در این نیم قرن، مطابق دستور زبان و معیارهای مدرن داستاننویسی داستان نوشتهاند و نشر کردهاند. یعقوب یسنا از نویسندگان و منتقدین کشور داستان «در بازگشت» را نوشت و نشر کرد. اکرم عثمان داستان «کوچه ما» را نوشت و رهنورد زریاب نیز داستان «نقشهها و پندارها» و دهها داستان کوتاه دیگر نوشت. سپوژمی زریاب، حمیرا قادری و خالده فروغ زنان نویسنده نیز داستانهای کوتاه نوشتند و نشر کردند.
کتابنامه
-یونسی، ابراهیم. هنر داستاننویسی
-رضا براهنی، قصهنویسی
-محمدی، محمد حسین، داستان کوتاه در افغانستان
-رهیاب، محمد ناصر. سپیدهدم داستاننویسی در افغانستان

