نویسنده: دکتر میرزامحمد روستایی
مکثی بر موضوع
از کودکی بنام نامی و مشهور آقای کیانی و یا سیّد کیان آشنایی داشتم و پا به پای ارتقای سطح آموزش و رشد سِنی، میکوشیدم تا این شخص زبانزدِ مردم را خوبتر بشناسم، امّا با گذشت زندگی و رخدادهای سخت و ویرانگر بعدی در کشور، آنچه را در زمینهی شناخت ایشان، بایسته مینمود، به دست نیاوردم؛ با این وصف، همواره آرزو داشتم تا برای شناخت بیشتر ایشان، فرصتی فراهم آید و پژوهش سزاوارتری انجام یابد و… ای عجب که این مأمول و خواست، در مقطع تحصیلی دکتورا برایم میسر گردید.
قابل ذکر است که علاوه از موضوع فوق، موارد چندی چون: مولانا عبدالوالی اسیر و اشعار او – بازتاب آرزوهای بلند انسانی در سرودههای دو شیدا (محمد رحیم شیدا و عبدالحی شیدا) – سیمای مولانا خالمحمد خسته در ماورأالنهر –نگرش تحلیلی بر سرودههای شماری از ادیبان معاصر حوزهی تخارستان قدیم– نگاهی بر ادبیات شفاهی و فرهنگ عامیانهی مردمان دو سوی آمو دریا – سیّد نادر شاه کیانی چهرهای از نخبگان معاصر – نگاهی بر مشترکات فرهنگی حوزهی تخارستان قدیم و حوزهی اسبق بخارای شرقی (بر محوریت مناطق خوست و فرنگ و ناحیهی مولانا جلالالدین محمد بلخی/ کلخوز آباد سابق)، نیز شامل فهرست مطالب پیشنهاد شده بود، امّا اعضای کمیسیو ن کفدرهی ادبیات دانشگاه دولتی آموزگاری تاجیکستان بنام صدرالدین عینی، از میان آن فهرست طویل تنها تحقیق روی شخصیّت مرحوم سیّد نادرشاه کیانی را به اتفاق نظر، مورد تایید قرار دادند. یکی از دلایل قابل پذیرش همهجانبهی آن مجلس، اسماعیلیه یا اسماعیلی بودن شاعر یا موضوع مورد تحقیق بود.
سیّد نادرشاه کیانی نه اینکه یک شاعر، یک نویسنده و یک تن از معززّان و بزرگان قوم بود، بلکه در مقطعی، پس از وفات پدرش سیدگوهر خان و دو برادرش هریک سید فریدون خان و سید تیمورخان، رهبری فرقهی اسماعیلیان ساکن در کشور را نیز بر عهده داشت و او ضمن رهبری داهیانهی مریدانش، آنچه از مایهها و اندوختههای فکری، نظری و تجربی که داشت، به خامه درآورد و برای استفاض مردم و جامعه اش به یادگار گذاشت، امّا چه علت باعث شده بود ویا باعث شده است تا چنین شخصیّت جامعی تا هنوز، آنگونه که شایستهی شأن شان است، حداقل در جامعهی خودمان، به معرفی گرفته نشده است؟ نهتنها از جانب پژوهشگران و محققان اهل سنت، بل از جانب نویسندگان و فرهنگیان اهل تشیع و بهویژه اسماعیلیان نیز مورد کم لطفی قرار گرفته، چون تا کنون شاهد کدام تحقیق بایستهای در مورد آثار و آفریدههای آن مرحوم در کشورمان، نبودهایم.
روی این علت استادان شعبهی ادبیّات با رعایت اصل قداست علم و مقام دانشوران، با تصویب و فیصلهی جمعی، از مجموع مطالب پیشنهاد شده، تحقیق روی کتب و آثار سیّد نادرشاه کیانی را بر عهدهی من گذاشتند و اظهار داشتند که تفاوتها و ملاحظات سیاسی، فکری، مذهبی و اختلافات فرهنگی، در مرزهای علم و دانش و در حوزهی تحقیق و پژوهش، هرگز راهی ندارد؛ لذا بر من تأکید نمودند تا برای نخستینبار، روی شخصیّت و آثار بجاماندهی فردی به کاوش بپردازم که او هم کیش اسماعیلی دارد و هم در دورهای رهبر و پیشوای فرقهی اسماعیلیه در افغانستان بوده است، تا انجام این کار، نمونه و سرمشق بر آنانی باشد که میخواهند در عرصهی تحقیقات و ریسرج، پهنههای وسیعی را تا دور دستها درنوردند.
در اینجا توجه علاقهمندان را جهت شناسایی بهتر شخصیٌت مورد تحقیق مان (سیٌد نادرشاه کیانی) معطوف میداریم:
روزگار و آثار سیٌد نادرشاه کیانی
سید نادرشاه کیانی دقیقاً در عهد حکمروایی امیر عبدالرحمن خان چشم به دنیا گشوده و طی مسافت 73 سال عمر پر بارش که امرأ و پادشاهانی چون امیر عبدالرحمن خان، امیر حبیب الله خان، شاه امان الله خان، امیرحبیب الله ملقب به خادم دین رسول الله، محمد نادرخان و محمد ظاهرخان را در بر می گیرد، مرارتها، ناهنجاریها، تلخکامیها و بیعدالتیهای زیادی را مشاهده و به تجربه گرفته است؛ به این معنا که کارنامهی زندگی او در واقع منشأ یافتهای اوضاع پر فراز و نشیب آن ادوار بوده و میراثهای کتبی ایشان، انعکاس دهندهی واقعیتهای موجود در آن زمان میباشد. علاوه برآن، مرور آثار بجا ماندهی سیّد نادرشاه کیانی، این نکته را میرساند که او از پهلوهای مختلف، شخصیّت وارستهای داشته و در تاریخ معاصر کشور، جایگاه سزاوارتری را حایز است.
الف) زیستنامهی سید نادرشاه کیانی
سید نادرشاه فرزند سیدگوهرخان که از ذریهی سید شاه صالح مشهور به ابدال است، در سنه 1276 خورشیدی یعنی 126 سال قبل از امروز در ساحهی کولاب بخارای شرقی از توابع جمهوری تاجیکستان فعلی، به دنیا آمد، خانوادهی سید درآن زمان نسبت اختلاف و ناسازگاری با امیر عبدالرحمن خان حاکم وقت افغانستان، در کولاب بسر میبرد، او یکسال عمر داشت که پدرش سید گوهرخان چشم از جهان پوشید و متکفل زندگی او، برادر بزرگش سید فریدون گردید، سید فریدون خان که در آن وقت وظیفهی رهبری مذهبی اسماعیلیان کشور را بر عهده داشت، به عمر 33 سالگی در سنه 1287 خ که سید نادرشاه یازده ساله بود، وفات یافت. ( 1، 10). پس از رحلت سید فریدون، سید تیمور پسر دومی سید گوهرخان، از جانب سلطان محمد شاه آقاخان سوم به صفت رهبر مذهبی اسماعیلیان افغانستان توظیف گردید. ( 2، ص: 11).
سید تیمور در دورهی حاکمیت امیر حبیب الله خان والد شاه امان الله خان، به کشور بازگشت نمود و مدتی را در مربوطات ولایات شمال شرقی (در ینگی قلعه/ جنگی قلعه و بهارک ولایت تخار و در خان آباد ولایت قندز) سپری کرد. او پس از یکسال زندگی در این حوزه، به دستور امیر حبیب الله خان پسر امیر عبدالرحمن خان، به کابل رفت و بعد از گذشت دو سال در آن جا، به ولایت قندهار تبعید گردید، ختم تبعید و برگشت مجدد سید تیمور خان به کابل، نیز امری بود که به سفارش سلطان محمد شاه، آقا خان سوم مربوط میشد. بر اساس خواهش رهبر اسماعیلیّان جهان (آقا خان سوم) نامبرده آزاد و وارد کابل گردید.
سید نادرشاه کیانی پس از فوت پدر، ده سال را تحت راهنمایی سید فریدون برادر بزرگش و 17 سال تمام را زیر سرپرستی سید تیمورشاه برادر دومش گذرانید و با کیاست و استعداد خاصی که داشت، از آن دوران ناهنجار و پر حوادث، از نحوهی برخورد بیرحمانهی نظام و از ناملایمات روزگار تبعید و از همهی ابعاد و اکناف زندگی، به خوبی آموخت، تجربهها کسب کرد، آبدیده شد و اسباب بزرگی و بزرگ منشی را، در خود احیأ نمود، همان بود که با ارتحال برادرش سید تیمور خان، جاینشین وی گردید و از عهدهی رهبری قوم و همکیشان خود به خوبی بدر آمد.
سید نادرشاه کیانی با وصف مواجه شدن به موانع مختلف سیاسی و محلی، حدود 47 سال در سکوی پر قدرت رهبری فرقهی اسماعیلیهی افغانستان قرار داشت و ناهمواریهای زیادی را در مسیر زندگی مذهبی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی چنان با موفقیت پیمود که تا همین اکنون زبانزد خاص و عام جامعه است.
مرحوم کیانی مرد رؤف، متواضع، با معرفت، اندیشمند و پُر جاذبهای بود که با دانشمندان عصر خود، از جمله، ملک الشعرأ قاری عبدالله، عبدالرحمن لودین، صلاح الدین سلجوقی، استاد بیتاب، مولانا خال محمد خسته، استاد خلیل الله خلیلی، حبیب نوابی، شایق جمال، محمد ابراهیم صفا و غیره فرهنگیان، دانشمندان و بزرگان کشور، روابط بسیار صمیمانه داشت. ( 3، ص: 23).
سر انجام موصوف در ماه حوت سال 1349 خ، به عمر 73سالگی در کابل بدرود حیات گفت و جنازهی او پس از انتقال به ولایت بغلان، طی مراسم شانداری در درهی کیان حکومتی دوشی، به خاک سپرده شد که هم اکنون تربت او، زیارتگاه پیروان، ارادتمندان و دوستدارانش میباشد. ( 4، ص: 19).
به گفتهی جناب شاه آقا صدیق مجددی فرزند غلام فاروق خان مجددی از کوهدامن، آن زمان با وصف که ماشین و وسایط نقلیه به میزان کمی در کشور وجود داشت، باز هم قطار مشایعت کنندگان جنازهی مرحوم کیانی، از حوزهی شمالی تا سالنگ جنوبی میرسید و آن وضع، بازگو کنندهی این واقعیت استکه او (مرحوم کیانی) بدون شک در حدِّ غیر قابل باوری، از موقعیت و محبوبیت بلندی میان مردم برخوردار بوده است.
ب)آثار و آفریدهها
سید نادرشاه کیانی شخصی که از آوان کودکی در یک خانوادهی مطرح و مشهور مذهبی تربیت یافته و به رشد رسیده، از همان سن صباوت و کودکی، دارای استعداد عالی و هوش و ذکاوت شگرفی بود. شرایط زندگی در تبعید، کوچیدنهای ناخواسته و اجباری و همه دشواریها و سختیها، هر چند فکر و خاطر کیانی را درهم کوبیده بود، امّا با این حال، روح حساس و جستوجوگر او هیچگاهی قدرت پرواز را از دست نداد، پروازی که مشق آن را دقیقاً از سن 11 سالگی با سرودن شعر آغازیده بود.
او در ابتدأ به سرودن ترانهها، دو بیتیها و رباعیهای ساده روی آورد و پس از انکشاف و تقویهی قدرت ذهنی و وسعت دامنههای آموزش و دانشش، به سرایش نمونههای گوناگون شعری بهویژه غزل پرداخت که هماکنون غزلیاتش در میان کلّ مجموعههای شعری او، جایگاه خاصی دارد.
بهر وصف آنچه معلوم است، آفریدههای کیانی، عمدتاً به دورهی رهبری مذهبی او و موجودیت تبعیدگونهاش در کابل مربوط میشود که برغم همهی سختگیریها، قید و بستها و مشکلات سیاسی فرا رویش از جانب حکومت وقت، با اندیشهی بلند و قدرت خلاقهی خدادادش توانست اندوختههای دینی، علمی، ادبی و همه دغدغههای ذهنیش را در قالبهای نظم و نثر به تصویر بکشد.
به بیان منابع مختلف اسماعیلیه در کشور، مجموع نوشتههای که از جانب سید نادرشاه کیانی برآن پرداخته شده، به 57 اثر میرسد که اکثر این آثار در چاپخانههای ایران، هندوستان و کابل، اقبال چاپ یافته و در خدمت علاقهمندان و مشتاقان قرار گرفته است. فهرست آثارش اینها استند:
1. صد و یک حدیث 13. منتخبات حدیث نبوی 25. رهنما یا معلومات للمؤمنین
2. قوهی واهمه 14. موج گلها 26. گلشن راز ثالث
3. کلیات سعادت 15. نیروی عشق 27. تاریخ غریب
4. گنجینهی اسرار 16. حبل متین 28. رضوان الصّفا
5. چراغ عرفان 17. نغمهی حیات 29. مشعل طور
6. شجرهی طیّبه 18. قطعات و رباعیات 30. دلیل الهُدی
7. امتیاز بشر 19. گلچین معرفت 31. دیوان راز و رموز
8.کلیّات صغیر 20. تفسیر منظوم 32. نوای قدسی
9. بحرالمعانی 21. روح الحفظ 33. گلستان مرتضوی
10. خلاصه الانوار 22. دفتر اشعار 34. تاریخ سلطانی
11. سعادتنامه 23. بی ریا 35 . لالۀ صحرا
12. لاهوتی 24. گلستان مصطفوی 36. علامت مؤمن
37. کشف الاسرار 44. زبده المعانی 51. می وحدت
38. کتاب رهنما 45.زبده الحقایق 52. دیباچۀ راز
39. جامع الحدیث 46. اسلامیت و انسانیت 53. طریق عرفان
40. روح المعانی 47. جوهر خیال 54. اندرز
41. اسرار الهی 48. روح البیان 55. گل سوری
42. کیمیای سعادت 49. پیام شمال 56. راسخ العقاید
43. شمۀ حالات فقیر سید نادرشاه کیانی 50. دیوان غزلیات 57. رفیع الدرجات ( 5، ص: 15)
به نوشتهی ارشاد معنوی معاون کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو، در ابتدأ، تحقیقات و سرودههای سیّد نادرشاه کیانی به دستخط خودش بوده و بعداً در زمان حیات ایشان اشخاصی چون ملا علی داد از منطقهی شیخ علی ولایت پروان و همچنان علی داد از قریهی صیاد دهنهی غوری ولایت بغلان و شخص دیگری بنام ملا یزد گرد، کتابها و آثارشان را خوشنویسی مینمودند.( 6، ص: 23).
مرحوم عبدالقیوم حازن شاعر خوشقریحه و ذکرعلی معذور از آهنگران حکومتی دوشی نیز از جمله افرادی سختکوشی بودند که آثار و نوشته های آقا سیّد را خطاطی و خوشنویسی کردند.
علاوه بر ذوات فوقالذکر، افرادی چون محمد عوض عاکف، محمد باز، اسکندر و بهویژه نویسنده، ادیب، شاعر و تذکرهنویس شهیر کشور مرحوم مولانا خالمحمد خسته، از جمله شخصیتهای بودند که بعدها در امر خوشنویسی و خطاطی آثار مرحوم کیانی، همت گماشته اند.( 7، ص: 14).
آثار بجامانده از مرحوم کیانی که حصهی قابل توجهی آن اقبال چاپ یافته و مسایل مختلفه را در بر دارند، به دو بخش (نظم و نثر) تقسیم میگردند.
الف) آثار منظوم
متکی بر تحقیقات انجام شده، بیشتر از بیست اثر مرحوم کیانی، منظوم بوده و عمدتاً قالبهای غزل، مثنوی، رباعی، دو بیتی و قطعه را بر تن دارد.
گرچندی که منظومههای سید، مسایل گوناگون مذهبی، ادبی، عرفانی، اجتماعی، تاریخی، پند و اندرز و تحلیل و تفسیر آیات کریمه و احادیث شریفه را بازتاب میدهد، امّا منحیث المجموع از همه بیشتر، صبغهی دینی آن برجستهتر است؛ با بررسی آثاری مثل دلیل الهدی، منتخبات احادیث نبوی، گلچین معرفت، گلستان مصطفوی، آیهی والعصر، صد و یک حدیث، گنجینهی اسرار، قوهی واهمه، کشف الاسرار، سعادتنامه، بحرالمعانی، کلید سعادت و غیره به خوبی میتوان اذعان کردکه قسمت عمدهی سرودههای شاعر، جنبهی دینی و عرفانی دارد. در این میان بخش اعظمی از اشعار، ساختار ساده و روان داشته و کمتر آراسته با آرایههای هنری و تکلفّات سخن پردازانه است، امّا آنچه مشحون بر موضوعات دینی، مذهبی، کلامی و فلسفی است، صنایع بدیعی و ترکیبات سخت ادبی را در بر دارد و همچنان یکی دیگر از ویژگیهای آثار سیّد، گرایش و علاقهمندی او به تفسیر و تأویل باطنی احکام دینی است که این امر در چهارچوب عقاید اسماعیلیان، جایگاه نمایان دارد.
احیای معنویت، استحکام عقیده، تأمین عدالت، آزاداندیشی، دفع ناهنجاریها و نابرابریها، خودشناسی و خداشناسی، انساننگری و انسان محوری، برتری عقل و روح بر جسم و نفس، بهبود وضعیت اجتماع، تواضع، فروتنی و شکستهحالی و غیره موارد، از جمله مختصاتی اند که در اشعار سیّد نادرشاه کیانی به مشاهده میرسند. او مرتبط به اهمیت یقین جازم و انکسار و خاکساری، باری چنین فرموده بود:
«فقیرم خِرقۀ پشمینه دارم ولی مهر بتی در سینه دارم
ز پشم میش دارم خرقه در بر دلم باشد به نور حق منور
کف خاکم نگویم نور پاکم ز خود آگه فقیر دردناکم» ( 8، ص: 3 )
و در یک حالتی، سیّدکیانی بر فقر و بیسروسامانی افتخار و خود را آوارهای کوه و دشت و بیابان عشق الهی به معرفی میگیرد و چون مجنون، چنان خویش را غرق این طوفان محبت میداند که متیقین است، هیچکی او را نخواهد شناخت:
مرد فقیر و بی سروسامانه نادر است تنها به کوه و دشت و به ویرانه نادر است
هرکس به فکر خویش شناسد که نادرم کس را خبرکجاست که دیوانه نادر است ( 9، ص: 39)
ب) آثار منثور
همانگونه که قبلاً تذکر دادیم، زندگی پر فراز و فرود سید نادرشاه کیانی، پیچیده در ثمراتی بوده که اوج آن را میتوان در میراثهای باقی مانده از وی که بیشتر از پنجاه اثر، در رشتههای مختلفه را در بر میگیرد، به مشاهده گرفت.
از جمله آثار موجود سید نادرشاه کیانی که 23 بیست و سه جلد آن در ایران و 7 هفت جلد آن در هندوستان و تعدادی هم اخیراً در افغانستان به حلّهی چاپ درآمده است، بخش اعظم آن، منظوم و تعداد اندکی آن به نثر، تحریر و به طبع رسیده است. (10، ص: 23). در میان آثار منثور وی، کتاب زبدهالحقایق و تاریخ غریب، زیادتر مطرح و مطمح نظر محققان و علاقهمندان بوده و تا هنوز چندین بار به زیور چاپ آراسته گردیدهاند. از نظر محققان بهویژه آقای مسعود میرشاهی، برخی از آثار سید نادرشاه کیانی شامل نامهها و اسناد تاریخی و ادبی، در خلال سال 1358خ، مورد دستبرد قرار گرفته و از بین برده شدهاند. ( 11، ص: سایت راهک).
کتاب زبدهالحقایق که به قلم ملا علیداد خطاطی شده و در سال 1330 خ تصنیف گردیده است، کتابیست کمیاب که عمدتاً موضوعات تاریخی، عقیدتی، عرفانی و پند و حکمت را بر میتاباند. سیّد با هوشمندی و احاطهی خوبی که بر مسایل متنوع داشته، قلم برداشته و از عقاید اسماعیلیه، سلاطین افغانی، مرگ و حیات، اوصاف انسانی، هابیل و قابیل، آفریدگار و معراج حضرت محمد(ص) گرفته تا مقام و شرافت و عظمت بشر، علامت مؤمن، برخی از پیامبران علیهم السلام، عقل و جهل، اخلاق و سیرت، امتیاز داعی، موعظهی آقا خان، سفر امان الله خان به بلخ و دیگر مطالب که مجموعاً 77 مورد را احاطه میکند، به نثر سلیس، ساده، روان و توأم با گسستهای، انشأ نموده است. نثر ایشان چنان بیپیرایه، دلپذیر، گویا و قابل درک استکه هر خوانندهای میتواند به قدر حال، از مطالعهی آن بهرهمند گردد. مثلاً گوشهی از سلاست را میتوان در این مثال که انعکاس دهندهی روحیهی عیاری، دلاوری و مهماننوازی آقا سیّد نادرشاه و ناجوانمردی، بی مبالاتی و رفتار دوگانه و تعصبآلود شاه امان الله خان در سفرش به شمال کشور و بسا نکات ظریف دیگر است، بخوبی دریافت.
«… امان الله خان در سنه 1307 خ، سفری به ولایت بلخ و نایب الحکومگی قطغن ( قدغن) داشته و طی این مسافرت از نایب الحکومگیهای خود خواسته است تا هر جا اسپ اصیل و خوب پیدا شود، جهت خرید برایش مهیا سازند؛ از قضأ در آن زمان مرحوم کیانی از جمله ذوقمندانی بوده که اسپان خوب نگه میداشته است، نایب الحکومهی قدغن نامهای به آقای کیانی مینویسد و از او میخواهد تا با اسپ مشهورش بنام عُنقا، به مرکز ولایت تشریف بیاورد… ایشان هم از طریق حکومتی دهنهی غوری وارد پلخمری شده و اسپش را طی تشریفاتی به شاه امان الله خان میسپارد. اسپی که بسیار مورد پسند و توصیف و تحسین امان الله خان و شاه خانم (ملکه ثریا) قرار میگیرد. پس از این، طبق خواست یعقوب خان وزیر دربار که اسپ دیگری نیز به وی داده شده بود، سید نادرشاه تا به کیلهگی که محل بعدی اتراق شاه است، میرود و به گفتهی وزیر دربار، گویا مهمان حکومت میشود که سرانجام بیهیچ پذیرایی،گرسنه نزد ملازمانش میخوابد و خلاصه به فردایش شاه امان الله خان، همچنان هیچ لطف و اعتنایی به وی (آقای کیانی) نکرده و با ارتکاب یک عمل ناپسند و مذموم و با بجا گذاشتن یک خاطرهی بسیار منفی و بد، راه سفر را به پیش میگیرد…»
این هم پارهای از نوشتهی شاه نادر کیانی در همین باب:
«فردا (در کیلهگی) به جای یعقوب خان وزیر دربار آمده، او را سلام کردم، هیچ از معاملهی شب پرسان نکرد، گفت فوری اعلی حضرت از چونی حرکت فرموده با شاه خانم صاحب به سواری اسپ تشریف میآورند، شما ایستاد شده تعظیم نمایید، البته چیزی با شما خواهد گفت، من بفرمودهی وزیر عمل کرده سلام دادم، مرا جواب کرده عبور کردند، دیگر هیچ نگفت. از این گونه بیاعتنایی پادشاه تأسف نموده، مأیوس گردیدم. نایب الحکومهی قطغن (قدغن) گفته بود، به هر قیمت، خیال شما باشد خریداری میشود، من بدون قیمت، اسپ را به حضور تقدیم کردم، اگر به قیمت میبود، پنجاه هزار و یا شصت هزار (روپیه) نمیدادم، زیرا اسپی بود بینظیر که هیچکس نظیرش را مشاهده نکرده بود، خود امیر امان الله خان گفت: «من همچنین اسپ ندیده ام، به هیچ جاه نظیر ندارد.» با وجود آن هیچ یک ملاطفت نفرموده، از نزدم عبور نمودند، من اسپ را جهت فروختن نیاورده بودم، گمان میکردم که اسپ، اول نمبر اسپ افغانستان میباشد، ممکن کدام نشانی درجه اول برایم عطا خواهند فرمود که در بین همکتان (همدوشان/ همقطاران) سرافراز باشم، ( امّا) این نقطه هیچ به ضمیرشان خطور نکرده، حتّا شخصِ پرستار اسپ که دو سه منزل پیاده به جلو اسپ میآمد، آن را حبه و دینار یادآوری نکردند، از این بیانتظامی متفکر شده با خود گفتم، خدا خیر کند، پادشاه را سایهی خداوند میگویند، باید پادشاه فکر عمیق و عقل کامل داشته باشد که از حالات تمام ملت افغانستان مستحضر بوده به عرایض شان رسیدگی کرده بتواند، نه اینکه شخص را خودش به حضور خواسته، اسپش را تسلیم میشود و از صاحبش پرسان نمیکند، عجب است!
بعد از حرکت نمودنِ امیر امان الله خان از گیلهگی، در عرض راه حاجی محمد حسین خان افغان (پشتون) که به کیلهگی سکونت دارد، حاجی محمد حسین به حضور شاه مشرف میشود و امان الله خان محمد حسین مذکور را مورد نوازش قرار داده و اسپی برایش میبخشد و محمد حسین خان اسپ را تسلیم شده عرض میکند به حضور امیر امان الله خان که اعلی حضرت اسپ مهربانی کردند، لاکن نگهداشتن مخارج زیاد به کار دارد، امان الله خان میفرماید مبلغ سه صد روپیه جهت مخارج اسپ برایش بدهید. این است انتهای عدالت و درویشنوازی که مرا از کیان خواسته به غوری و از غوری (به) پلخمری آمده اسپی که به پنجاه هزار به آن زمان قیمت داشت، چون که من شوق اسپ خوب را بسیار داشتم، به یک لک اگر به قیمت میبود نمیفروختم، به حضور پادشاه وقت تعارف نموده، اسپ را چقدر پسند نموده، صفت میکردند، وزیر دربار ( مرا) از پلخمری به کیلهگی تکلیف نمود که آنجا اعلی حضرت کدام مرحمتی خواهند نمود، هیچ یک حبه و دینار، به جلودار حتّا داده نشد، برای من به جز ندامت و سرگردانی چیزی حاصل نگردید، دو رأس اسپ که هر کدام به خود نظیر نداشت، رایگان از دست رفت و من نادم گردیده، به مقام و منزل خود آمدم.» ( 12، ص: 234 – 237).
همینطور کتاب تاریخ غریب، اثر دیگر مرحوم کیانی است که بار اول در شهر بمبئی هندوستان بچاپ رسیده است. کتاب تاریخ غریب که چهل و یک مطلب را در 328 برگ به بحث گرفته، از نظر ساختاری و نوشتاری، همسان و همپایه با اثر زبدهالحقایق میباشد. مرور این کتاب میرساند که نویسنده در آن، صرف به وقایع تاریخی نپرداخته، بلکه تألیفی است که در آن از عقاید اسماعیلیه، مقولات اسلامی، بزرگان دین، سرگذشت و جریان زندگی خود نویسنده و از دیدگاه ایشان در برابر حکمروایان وقت، به روشنی یادآوری و سخن رفته است. اینک نمونهی کوتاهی از نثر آن اثر در مورد شیرمحمد خان ناشر نایب الحکومه ی قدغن زمین ارایه میشود:
«لیک ولایت قطغن و بدخشان که به زیر اثر شیرمحمد خان خروطی بود، حکمفرمای این ممالک بود، سیاست بیاساس را عمل و اجراآت میکرد، ظاهر (هر) چیزی را شهرت داده، شیوهی کارش چیز (دیگر) بود که (او) خود را از فضلأ و علامهی درجه اول افغانستان محسوب نموده، خیلی شخص خودرأی به نظر میآمد…» ( 13، ص: 316).
مرور این جملات به وضوح عدم تکلّف نوشتاری را بر خواننده نمایان و او را به راحتی برای دریافت مقصود نویسنده، یاری میرساند.
کتابنامه
– کیانی، سیّد نادرشاه، بحرالمعانی، نشر کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی، کابل، سال: 1394خ، ص: 10.
– همان کتاب، ص: 11.
– کیانی، سیٌد نادرشاه، خمسۀ کیانی، نشر کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی، کابل، سال: 1394خ، ص: 23.
– همان کتاب، ص: 19.
– کیانی، سیّد نادرشاه، بحرالمعانی، نشر کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی، کابل، سال: 1394خ، ص: 15.
– کیانی، سیٌد نادرشاه، خمسۀ کیانی، نشر کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی، کابل، سال: 1394خ، ص: 23.
– کیانی، سیّد نادرشاه، بحرالمعانی، نشر کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی، کابل، سال: 1394خ، ص: 14.
– کیانی، سیّد نادرشاه، اندرزهای پیامبر، به اهتمام دوکتور مسعُود میرشاهی، انتشارات اساطیر، تهران، سال: 1391خ، ص: 3.
– کیانی، سیّد نادرشاه، مشعل طور، نشر کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی، کابل، سال: 1394خ، ص: 39.
– کیانی، سیٌد نادرشاه، خمسۀ کیانی، نشر کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی، کابل، سال: 1394خ، ص: 23.
– میر شاهی، مسعُود، تاریخ غریب/ تجدد در افغانستان، نشر ویب سایت راهک، 26 سنبله ای 1394خ.
– سیّد نادرشاه کیانی، زبدة الحقایق، کراچی پاکستان، سال: 1330خ، ص: 234 تا 237.
– سیّد نادرشاه کیانی، تاریخ غریب، شهر بمبیی هندوستان، ص: 316.

