نویسنده: نورمحمد نورنیا، دانشجوی دکتری ادبیات فارسی دانشگاه گیلان
زیر نظر دکتر علیرضا نیکویی استاد دانشگاه گیلان
مقدمه
سخنگفتن از آثار، نظریات و مکتبهای ادبی غربی در افغانستان به آغاز قرن بیستم (1911) برمیگردد. محمود طرزی، سردبیر جریدهی «سراجالاخبار» که از مجرای ادبیات ترکیه با ادبیات غرب آشنا شده بود، بخشی را در جریده به ترجمه و معرفی آثار غرب اختصاص داد.
«او در این جریده، سه کار مهم انجام داد: 1- ترجمهی آثار ادبی را از ادبیات فرانسه شروع کرد و در نخستیناقدام، رمان علمیـتخیلی «سیاحت بر روی زمین در هشتاد روز» از ژولورن فرانسهای را به فارسی برگردان کرده و به نشر سپرد؛ سپس شعرهایی از فرانسه و آلمان به نامهای: «بوسهی مادر»، «تنهایی»، «شعرـموسیقی» و «بهار عشق»، ترجمه کرد؛ 2- توجه به فرهنگهای مختلف کرد و در زمینهی نوشتن و سخنگفتن از فرهنگهای گوناگون موجود در کشور، همچون تشکیل رنگینکمانی، انگیزهگستری انجام داد؛ و 3- با تقلید از ادبیات خارجی، از واردشدن تمدن و صنعت در ادبیات سخن گفت.» (قویم، 1390: 100-114) و نام ایننوع ادبیات را «مقتضیات افغانستان» گذاشت.
اینجریده کمتر از یکدهه دوام آورد. در سال (1930) که انجمن ادبی هرات و یکسال پس از آن، انجمن ادبی کابل پایهگذاری شدند، نشریاتی داشتند که به مکتبهای ادبی و نظریههای ادبی هم میپرداختند. اینکانونها، مانند کانونهای هرجای دیگر، سنتگرایان و تجددخواهانی را در خود جمع کرده بود.
جمع تجددخواهان ادبی را: محمود فاراني، بارق شفيعي، سليمان لايق، رهنورد زریاب، یوسف آیینه، واصف باختري، اسدالله حبيب، لطیف ناظمی و… تشکیل میدادند که شماری از اینان، گرویدهی «ریالیزم سوسیالیستی» بودند و برخی دیگر در «سمبولیزم اجتماعی» کار میکردند. به طور مثال، واصف باختری نمونهی برجستهی «سمبولیزم اجتماعی» و رهنورد زریاب، مثال «ریالیسم سوسیالیستی» است.» (قویم، 1387: 120). «یوسف آیینه، «شعر منجمد» و «بهار کابل» را منتشر کرد؛ بارق شفیعی، «ستاک» و «اشعار نو» را چاپ کرد؛ محمود فارانی، «آخرینستاره» را سرود؛ اسدالله حبیب، «خط سرخ» را به نشر سپرد؛ استاد واصف باختری، «عقاب از اوجها» را تولید کرد، رهنورد زریاب، «بیگلوبیبرگ» را آفرید و از لطیف ناظمی «شب تولد میخک» عرضه شد که با انتشار این کتابها، فاصلهی سنتگرایان و تجددخواهان بیشتر از پیش شد.» (نگاه، 1393: 21).
در دههی چهارم سدهی گذشته، افغانستان وارد عرصهی جدیدی شد که زمینهی تجربهی بیشتر مدرنیته در آن فراهم شد. ایندهه را «دههی دموکراسی»، «دههی قانون اساسی» و «دههی مشروطه» مینامند که پایان حکومت مطلقه در کشور است «و از جايي که تجدد در ادبيات، تابع تجدد در محيط زندگي است، در شعر مدرن دهههاي چهل و پنجاه، دگرگوني چشمگيري در مضمون و شکل شعر پديدار ميگردد. شعر مدرن در جبههی زندهگي قرار ميگيرد و بازتاب زندگي و نمايش غمها و شاديهاي انسان معاصر را رسالت خويش ميسازد. کليت شعر مدرن دوپاره ميگردد. شقهاي از آن ادبيات «منگرايانه» است با مويههاي يأسآلود رمانتیک و شقهی ديگر «انديشهگرا» و «جامعهگرا»ی مارکسیستـلنینیست است.» (ناظمی، 1395: تارنمای فرهنگستان).
دههی دموکراسي، همانگونه که براي رشد و پويايي شعر نو درخور اهميت است، در ساحت داستاننويسي نيز از اهميت شاياني برخوردار است، زيرا از آغاز هميندهه است که داستاننويسي براساس معيارهاي امروز و ارزشهای دنياي غرب، پديدار ميگردد. اسدالله حبيب، دکتر اکرم عثمان، اعظم رهنورد زرياب و سپوژمي رووف، دست به نوشتن داستان کوتاه مدرن يازيدند. نخست رمان «فقرنگارانه»ی مدرن به نام «سپيد اندام» به دست اسدالله حبيب نوشته شد و روستا باختري نيز در همينسال، نخستينرمان خويش را با عنوان «پنجره» در تهران چاپ کرد.
«در آن سالها، سايهی ادبيات سوسياليستي شوروي بر سر آثار غالب نويسندگان افغانستاني آشکارا گسترانیده شده بود. آموزش دانشجويان افغاني در شوروي سوسياليستي، روابط حسنهی دو کشور و ديدوبازديد، دسترسی به آثار نويسندگان جديد شوروي، چون: «ماکسيم گورکي»، «شولوخوف»، «چنگيز آيتماتوف» و ديگر قلمزنانِ پس از انقلاب اکتوبر (1917)، الگويي بود شايسته براي نويسندگان افغانستاني. از اينرو نوشتن داستانهاي رياليستي آرمانخواهانه، باب روز ادبيات ما شد.» (ناظمی، همان).
از سويی ديگر، در همينسالها موج خفيفي از ادبيات ذهني و رواني نيز جلوهگري ميکرد و در پهلوي رمانها و داستانهاي رياليستي و عاشقانه، در پي آن بود تا پا بهجاي داستايفسکي، فرانتس کافکا، آلبرکامو و صادق هدايت بگذارد. درآن سالها تب يأس فلسفي و شيفتگي به آثار اگزيستانسياليستي در ميان قشر روشنفکر و قلمزن افزوني ميگرفت.
«رويهمرفته، سه جريان داستاننويسي از دههی چهل خورشيدي تا کودتاي ارديبهشت (1357) هريک راه خود را ميگرفتند: 1- اجتماعنگاري و رياليسم آرمانخواهانه که در جستوجوي آرمانشهر گمشدهی خويش بود؛ 2- جريان نوپاي ذهنيگرايانه و روانکاوانه که در جستوجوي دنياي درون شخصيتها بود؛ و 3- داستانهاي عاشقانه و رمانتيسيسم رقيق و احساساتي که يکشاخهی آن به عشقهاي افلاتوني ميانجاميد و شاخهی ديگرش بازتابي از هوسهاي تبآلود بود.» (ناظمی، همان).
پس از کودتای هفت اردیبهشت/ ثور (1357)، چند جریان دیگر در ادبیات افغانستان فعال شد که هرکدام، مناسبتی با کمونیزم برقرار میکردند. جریان هواخواه کمونیزم که جانبدار ریالیزم سوسیالیستی بودند. ارچند این سبک از دهههای پیشین نیز در ادبیات کشور وجود داشت، اما لشکرکشی شوروی، بستر بالندگی بیشترِ این طیف را فراهم کرد. شاعران و نویسندههای شعلهای، ستمی، خلقی، پرچمی و… به میدان آمدند. تعداد زیاد نویسندههای این دوره، همانهایی بودند که در دههی دموکراسی فعالیت داشتند و شماری دیگر که در ایندهه میدانداری کردند، بر آنها افزوده شدند. «نویسندههایی که دیدگاهشان موافق نظام کمونیستی بود، کسانی استکه از کارکرد نظام با سرایش شعر بهخوبی ستایش میکردند و تلاش میکردند تا افکار عمومی را با این وسیله در راستای پذیرش سیاستها و باورهایشان جهت دهند.» (انوشه، 1378: 847).
ادبیات جهادی و مقاومت افغانستان جریانی استکه در ادامهی ادبیات کمونیستی و با مخالفت در برابر آن ادبیات به میدان آمد. انگیزهگستری برای انقلاب در برابر تهاجم بیرونی و دستنشاندههای آنان، پرداختن به آزادی، ترغیب برای شهادت و امثالهم از مضامین این ادبیات بود. نویسندههای موافق نظام کمونیزم «ایندسته را «افراطی»، «اخوانالشیاطین»، «مرتجع»، «تنگنظر»، «منحرف»، «وابسته به امپریالیزم» و… میخواندند.» (فرهنگ، 1390: 954).
هر دو جریان، ادبیات ایدیولوژیک بودند و به افکاری تعهد داشتند و روی به مردم کرده بودند تا آنان را بشورانند و انقلابی به راه بیندازند؛ یعنی کار اجتماعی و سوسیالیستی انجام میدادند. در این دوره «ادبیات سرخ» به میان آمد که نشاندهندهی وابسته به کمونیسم بود. ترکیباتی با صفت سرخ ساخته شد، مانند: «امید سرخ»، «دستهای سرخ»، «لحظههای سرخ»، «گلواژههای سرخ ظفر»، «مرجانهای سرخ»، «گلوگاه سرخ تفنگ»، «نگاه سرخ» و… .» (فضایلی، 1383: 214). اسدالله حبیب، اسم کتاب خود را «خط سرخ» گذاشته است.
در ایندوره «گرچه در ادبیات، نمونههای خیلی بارزی شکل نمیگیرد، اما راهی به سوی ادبیات جهان باز میشود: ادبیات آمریکای لاتین، ادبیات روس، ادبیات چپ غرب و ادبیات ایران.» (محمدی، 1393: 31).
بعد از جنگ تنظیمها و جنگ طالبان، در پایان دههی هفتاد «یکی از زمینههای خالی و کاملاً متروکی که جوانان ما با آن روبهرو شدند، ادبیات بود. نسلی که از دل روزگار طالبان سر بدر آوردند، نه تنها که از خلأ اطلاعاتی در عرصهی ادبیات رنج میبردند که هیچپیوندی با شعر و سایر فرمهای ادبی روزگارشان نداشتند.
تاریخنگاران ادبی مینویسند که جنگ دههی هفتاد، مراکز اصلی فعالیتهای ادبی را به بیرون تبعید کرد و اینمراکز را «در سه حوزهی مهم: پاکستان، ایران و غرب جابهجا کرد که هیچگونه رابطهی مستقیم فعالیتهای آنان با مردم داخل کشور، موجود نبود. کمکم دانشگاهها رنگ و رو گرفتند و نخستین مکان تجمع نویسندگان و شاعران واقع شدند. شماری از میان دود و خاکستر قد کشیده بودند و بعضی دیگر از مهاجرت برگشته بودند. بازار کتابفروشی آهستهـآهسته رونق گرفت و کتاب نویسندهها و مترجمان فارسی، تجربههای ادبی کشورهای مختلف را با ادبیاتیهای افغانستان به اشتراک گذاشت.» (جبران، 1395: 146).
جریان ادبی پساطالبان در افغانستان، حرکت پیوستهای بوده استکه سیر گسترشی دارد. آمدن دموکراسی در افغانستان، ایجاد دولت جدید، دوباره فعالشدن رسانهها و افزایش شمار و انواع آنان، فیلمها و سریالها، فراهمشدن بیشتر زمینهی چاپ و تعدد چاپخانهها و انتشارات، واردات کتاب، بازخلق ارزشهای جدید در زندگی انسان افغانستانی، آمدن اینترنت با امکانات فزایندهاش، از میان برداشتهشدن فاصلهها، فراهمآمدن زمینهی سفرهای تحصیلی و سیاحتی، نگریستن تجارب انسانی در کشورهای دیگر و گرتهبرداری از آنان و… سبب شد که بیشتر و دگرگونهتر از پیش به امر ادبی پرداخته شود.
دانشگاهها به ادبیات جهان باز پرداختند و در کنار کتابها و کارهاییکه در پیوند به مکتبهای ادبی در دهههای پیشین در کشور انجام گرفته بودند، دست به تألیفات در اینزمینه یازیدند. انجمنها و کانونهای ادبی فراوان که در استانها و شهرستانها برگزار میشدند/میشوند، به معرفی مکتبها و نظریات ادبی غربی توجه کردند و خوانشهایی بر اساس آنان از آثار ادبی انجام دادند/میدهند.
در زیر، فرازهایی از آثاری را که با درنظرداشت بر مکتب و نظریههای غربی در جریانهای یادشدهی ادبی در افغانستان آفریده شدهاند، در طی چند عنوان: پژوهششدهها، آفریدهشدهها، خوانشها و ترجمهها آورده میشوند.
1- پژوهششدهها
مضمون مکتبها و نظریههای ادبی، همپای مضمون ترجمه از دههی دموکراسی در دانشگاههای کشور تدریس میشود، اما درسنامهی تعداد زیادی از استادان در تنپوشهی کتاب، منتشر نشدهاند. اگر صنعت چاپ، از گذشته در کشور، دارای پایهای ستبر میبود، کتابهای پژوهیده در زمینهی مکتبها و نظریههای ادبی، خیلی بیشتر از امروز بود. دکتر قیامالدین راعی، استاد دانشگاه کابل از آنانی استکه دانشجویان وی، هرکدام استاد شایستهای در یکی از دانشگاههای برجسته کشورند و تألیفاتی در زمینهی سبک، مکتب، نظریه و نقد ادبی کردهاند، ولی درسگفتارهای خود او همچنان به صورت چاپناشده باقی ماندهاند. با این هم، شماری از کتابها به طور نمونه در زیر، معرفی میشوند.
1-1- تیوریهای ادبی و نقد ادبی
این کتاب، تألیف محمد رحیم الهام، استاد دانشگاه کابل است که در سال (1358) از سوی انتشارات دانشگاه کابل به نشر رسیده و دارای پنج بخش است که نویسنده آنها را به نام «برخ» یاد کرده است:
برخ نخست، عنوان کلیاش «ادبیات و ادبیاتشناسی» است و در آن از روشهای ادبپژوهی سخن گفته که بیشتر روی «بهکارگیری روش علمی در ادبیات و ادبشناسی دیالکتیکی» تمرکز کرده است.
برخ دوم با عنوان کلی «ادبیات چیست» آمده و از ریشهشناسی واژهی «Literature» آغاز کرده است. اینجا از «رنهولک»زیاد سخن گفته و نظریات «ادوارد براون» را در باب ادبیات آورده است. دیدگاه «شیوهی بیان» از «جورج الیوت» ریالیست را شکافته و در مورد زبان و محتوا، نظریهی «فیلیپ سیدنی» کلاسیسیت را تفسیر کرده است. باری از «رمانتیزم» و یکی از طرفداران آنمکتب (آدن) نقل قولهای ذکر شده است.
برخ سوم کتاب دارای عنوان کلی «شعبههای ادبیاتشناسی» میباشد. در همینبخش از ادبیات عرب و مراودهاش با ادبیات فارسی و ادبیات غرب سخن گفته است. نویسنده در اینبخش هم از «رنهولک» نقل قول فراوان میآورد. هم اینجا در ظهور ریالیزم نوشته و آثار پوشکین و داستایوفسکی را حلاجی کرده است. جایی از «روانکاوی در ادبیات» نام برده و دبستان «اگزیستانسیالیزم» را نیز یاد آورده است. سخنی از رمان و نویسندههایی مانند: پروست، کافکا، فاکنر و همینگوی رفته است.
برخ چهارم کتاب «نظریه، نقد، تاریخ و سبک ادبی» نامگذاری شده و در اینبخش، نویسنده بیشتر از «ریالیزم سوسیالیستی» نوشته است.
برخ پنجم کتاب در مورد «نقد ادبی» نگارش یافته است (الهام، 1358: متن کتاب).
2-1- سبک و مکتب در ادبیات (و پنج نبشتهی دیگر)
پویا فاریابی، عضو انجمن نویسندگان افغانستان در سال (1367) اینکتاب را به رشتهی نگارش درآورده است. کتاب دارای ششبخش بوده و از عنوان بخشها برمیآید که مجموعهمقالات باشد. عنوان نخستینمقالهی کتاب که «سبک و مکتب در ادبیات» است، نام اثر انتخاب گردیده است. تنها همینبخش کتاب استکه با مبحث کنونی مناسبتی برقرار میکند.
نویسنده در پیوند به سبک، نخست به ریشهشناسی واژهی «Stylistics» پرداخته و بخشهای آن را معرفی کرده است: 1- جهانبینی؛ 2- شرایط تاریخیـفرهنگی؛ و 3- زبان و ارزشهای زبانی. بعداً در تفاوت سبک و مکتب سخن گفته و تذکر داده که نباید واژهی «سبک» را به جای «مکتب» بهکاربرد.
نگاه او در مورد مکتب، نگاه تکوینی است، هم ظهور مکتبها را دارای بستری میداند که آهستهـآهسته شکل گرفتهاند و هم مناسبتی را میان مکتبهای ادبی برقرار میبیند. تاریخیت مکتبها هم مسألهای استکه مدنظر پویا فاریابی بوده است. در قسمتی از مقاله که بحث از ریالیزم صورت گرفته، یادآوری میکند که ریالیزم در بستر تاریخی ویژهای ایجاد شده و با جریانات قبل و بعد خود مناسبت معنامندی شکل داده است و نمیشود که با مبنا قراردادن ویژگی واقعیتنمایی آن، مکتب خراسانی در شعر فارسی را که به واقعیت زمینی و انسانی وفا کرده است، ریالیزم بدانیم (فاریابی، 1367: متن کتاب).
3-1- گنگ خوابدیده
اثری از استاد اعظم رهنورد زریاب که در سال (1367) از سوی انجمن نویسندگان افغانستان به نشر رسیده است. اینکتاب، مباحثی در باب مکتبها و نظریات ادبی دارد. کتاب، مجموعهای از چندنوشته است. استاد زریاب با تعلق خاطری که به شماری از زمینهها و مفاهیم داشته، نوشتههایی در پیرامون آنها نگاشته و نشان میدهد که استاد زریاب با آغاز امر نوشتن، از جریانهای ادبی جهان آگاهی داشته و با آن وسعت نظر مینوشته است.
کتاب گنگ خوابدیده، هفتعنوان مقاله است که به جز یکی، دیگرانش در مورد مکتبهای ادبی و نظریههای آنان نوشته شدهاند. نوشتهی نخستینکتاب که دارای عنوان «جهان دلانگیز کارتونها» میباشد، بحثی همهجانبه در مورد کارتونها صورت گرفته و بخشی از آن اختصاص دارد به «سمبولیزم و کارتون».
همینطور در زیر عنوان «شگفتیهای زمینهی ادبیات امروز»، پیرامون مکتبهای ادبی سخن رفته و در پیوند به کارهای «جیمزجویس»، «برتولت برشت»، «آلبرکامو» و «سارتر» به تفصیل نگاشته است. مقالهی «واقعیت و بازآفرینی واقعیت» به صورت دربست به ریالیزم پرداخته است. آخرینبخش کتاب، «تأملی بر یکنمایشنامه» نام دارد که خوانشی سورریالیستی از نمایشنامهی «چوکیهای یونسکو» است. (رهنورد زریاب، 1367: متن کتاب).
4-1- مجموعهمقالهها در زمینهی نظریهی ادبی و نقد ادبی
اینکتاب مقالات زیادی را در خود گنجانیده، و دو مقالهی آن که «ادبیاتشناسی در دورهی باستان و قرون وسطی» و «ماهیت و وظیفهی ادبیات» عنوان دارند، با موضوع مورد بحث این نوشتار، پیوند برقرار میکنند. در بخش نخستی که نام برده شد، نویسنده در مورد یونان و روم سخن گفته و آرای افلاتون، ارستو، لونگینوس و… را در باب ادبیات آورده و توضیحاتی بر آنها نگاشته است. دامنهی مباحث فلسفی در مورد ادبیات را تا متفکران فارسیزبانِ پس از اسلام هم کشانیده، دیدگاه ابنسینا را نیز شرح داده است.
در بخش بعدی که باب گفتوگو از ماهیت و وظیفهی ادبیات گشوده شده، سخن از «ادبیات متعهد و ایدیولوژیک» رفته و از ریالیزم به گستردگی بحث صورت گرفته است. در همینبخش، نویسنده چشم بر داستان «هدف ادبیات» نوشتهی ماکسیم گورکی دارد.
اینکتاب را دکتر عبدالقیوم قویم، استاد دانشگاه کابل در سال (1390) نوشته است (قویم، 1390: متن کتاب).
5-1- نظریات ادبی
اثری است که آن را دکتر محمدصالح راسخ، استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بلخ در سال (1394) به نشر رسانیده و تا اکنون مواد درسی مضامین: «نظریات ادبی» و «مکتبهای ادبی» دانشکدهی ادبیات است. اینکتاب در پنجفصل، نظریات ادبی و مکتبهای ادبی را در (350) صفحه به صورت مفصل و مبسوط در خود گنجانیده است.
فصل اول به تعاریف هنر و ادبیات، ماهیت و مفهوم ادب، مکتبهای ادبیاتشناسی و روابط ادبشناسی با علوم دیگر و برخی از مفاهیم اساسی نظریات ادبی از دیدگاه دانشمندان گوناگون میپردازد. فصل دوم، آراء و نظریات اندیشمندان و متفکران در باب ادبیات را از سقرات و افلاتون تا سدهی کنونی در بر میگیرد. در فصل سوم، ویژهگیهای انواع ادبی، از قبیل حماسه، غنا، نمایش و آثار تربیتی تحلیل گردیده است. در فصل چهارم، مکتبهای ادبی اروپایی، از قبیل کلاسیسیزم، رمانتیزم، ریالیزم، ناتورالیزم، سمبولیزم، سورریالیزم، اگزیستانسیالیزم، داداییزم، اکپرسیونیزم، فرمالیزم، مدرنیزم، پستمدرنیزم و فوتوریزم به معرفی گرفته شدهاند. در فصل پنجم، ویژهگیهای مکتبها و جریانهای ادبی فارسی، مانند خراسانی، عراقی، هندی، بازگشت ادبی و جریانهای معاصر ادبیات فارسی تحلیل گردیدهاند. (راسخ، 1394: متن کتاب).
6-1- درنگی در ادبیات فرنگ
کتابی است از دکتر عبدالغفور آرزو در زمینهی مکتبها و نظریههای ادبی که در سال (1388) از سوی انتشارات میوند در کابل منتشر شده است. کتاب، ششفصل دارد با فهرستی از اعلام و ذکر عمومی منابع و مآخذ در پایان. سرعنوان هر فصلی از کتاب، نام یکی از مکتبهای ادبی اروپایی است و در ذیل آنعنوان، موضوعات متعلق به آنمکتب، منظم به رشتهی تحریر درآمده است.
فصل اول کتاب که با سرعنوان «کلاسیسیزم» آمده، بخشهایی مانند بستر اجتماعی کلاسیسیزم، معنای لغوی و اصطلاحی کلاسیسیزم، بسامدها و معیارهای سبکی کلاسیسیزم و… بسط و گسترش داده شده است. فصل دوم اینکتاب، ویژهی «رمانتیزم» است و دارای زیرمجموعههای مهمترین ویژگیهای مکتب رمانتیزم، بستر اجتماعی رمانتیزم، بسامدهای سبکی رمانتیزم، تنوع و تلون، انواع ادبی و رمانتیزم در شعر فارسی میباشد. فصل سوم کتاب، «ریالیزم» را به معرفی و بررسی گرفته و عنوانهای معنی لغوی ریالیزم، بستر اجتماعی ریالیزم، پیوند زبان و واقعیت، اصول و معیارها، شعر و ریالیزم، ریالیزم سوسیالیستی و ایرانوریالیزم را شامل میشود. در فصل چهارم کتاب، دکتر آرزو به «ناتورالیزم» پرداخته است. اینجا ریالیزم و ناتورالیزم را در کنار هم مطرح کرده و در باب تمایزشان سخن زده، عوامل شکلدهندهی ناتورالیزم را برشمرده، پایبست فلسفی و علمی ناتورالیزم را آشکار کرده و در پایان فصل، از شعر ایرانی و ناتورالیزم، سخن به میان آورده است. مبحث پنجم کتاب، «سمبولیزم» است و دربرگیرندهی عنوانهای بیانیهی سمبولیزم، شعر دری و نمادگرایی، درنگی کوتاه، همآهنگی صداها، فرازی از نظرگاههای بودلر، چاشنیای از چشمهسار مالارمه، رشحهای از شط رمبو، وجیزهای از ورلن، دستهگلی از گلخانهی رنهگیل، دمی با گوستاوکان (بنیادگذار شعر آزاد) و ولولههای والری است. فصل پایانی کتاب، اختصاص دارد به «سورریالیزم». اینفصل، موضوعاتی مانند خوان نخستین (گیوم آپولینر و آندرهبرتون)، رمانتیزم و سورریالیزم، سمبولیزم و سوریالیزم، دو بیانیهی سورریالیزم، روشهای سورریالیستی و ادبیات فارسی و سورریالیزم احتوا کرده است.
کتاب «درنگی در ادبیات فرنگ» بیشتر به شناساندن نظریات و مکتبهای ادبی اروپایی پرداخته و بنابراین با استفاده از منابع، تصویری از هر مکتب و نظریه ارایه داده است. در هر بخش، نویسنده کوشیده که جلوههایی از نظریات هر مکتب را در دورههای مختلف ادبیات فارسی ایران یا افغانستان نشان دهد، مثلاً در بحث ریالیزم، اشارتی کرده به واقعیتگرایی مکتب خراسانی در شعر فارسی، بیآنکه آن را جریانی بهراهافتاده از ریالیزم در شعر فارسی بداند. (آرزو، 1388: متن کتاب).
7-1- داناییهایی ممکن متن
کتاب داناییهایی ممکن متن، اثری است از دکتر یعقوب یسنا، استاد دانشگاه البیرونی که در سال (1392) با نگاه پساساختگرایانه در بارهی موضوعات مهم و مطرح ادبی مانند متن، مؤلف، معنا، فهم، دانایی، زبان، مناسبتهای درونمتنی زبان، نقد/خوانش ادبی، تأویل متن، جهانهای ممکن متن، شکست اقتدار متن، خواندن/نوشتن و… نگاشته شده که دیدگاههای نظریهپردازانی مانند دریدا و بارت و… آورده میشود و سپس نویسنده با آننظریهها کلنجار میرود.
واژهی «ممکن»، ممکن است بیشترین کاربرد در میان کلمات کتاب را داشته باشد، زیرا نویسنده از اقتدار متن سخن میگوید و معنا را به چالش میکشد. در «پیشسخن» کتاب، تذکر میدهد که نقدهای ما در افغانستان با رویکردهای سنتی انجام میشوند و هدف آنها نزدیکشدن به تکمعنایی خالق اثر است. او اصطلاح «خوانش» را به جای «نقد» میگذارد و اینکاربرد را با «داناییهای ممکن» نزدیک میداند.
دکتر یسنا مباحث را بیشتر با پرسش به پیش میبرد و با اینکار دنبال چندوچونکردن در باب معرفت است. برعلاوهی اینجا در نوشتارهای دیگرش هم در امر معرفت، پرسشگری میکند و در باب قراأتها گفتوگو میکند، مثلاً در همینکتاب، وقتی بحث معنا پیش میآید، خودش میپرسد که معنا چیست؟ متعاقباً میگوید: با اینپرسش، وارد ساحت متافزیک میشویم و راه به جایی نمیبریم، سپس پرسش را با اینپرسشها در باب معنا عوض میکند: معنا در متن چهگونه شکل میگیرد، و بهوجود میآید؟ یکمتن چهگونه میتواند معنادار شود؟ انسان چهگونه توانسته است امر معنادار را بهوجود بیاورد؟ معنا چهگونه در زندگی انسان شکل گرفته و بهوجود آمده است؟
او از جهانهای متکثر سخن میگوید و میپندارد که تصور از جهانهای ممکن، اینامکان را میدهد تا به جهان رؤیا، جهان امید و آرزوها، جهان بیموهراسها و جهان تخیلهای علمی، به عنوان یکامکانی که میتواند به عنوان جهان واقع، مصداق واقعی یابد، نگاه کنیم. پس میگوید که در جهانهای ممکن، ناممکن وجود ندارد، هرچه را که میتوانیم تصور و تخیل کنیم، میتواند مصداق ممکن داشته باشد. عقل، تصور و تخیلهای ما محدود است، نه ممکنها.
برای همین است که وقتی در باب زبان سخن میگوید، زبان را همچون درغیبتقراردهندهای میشناسد که چیزهای موجود و جهان واقع را در غیبت قرار میدهد. در یکمتنی که با نشانهگان زبانی شکل میگیرد، رابطهای میان عناصر زبانی به وجود میآید که زمینهساز جهان متن است که باز این هم در هر برقراری مناسبت، جهانهای ممکن دیگری است.
در بخش پایانی کتاب، دکتر یسنا در مورد ادبیات و میل آدمی سخن میزند و آن را تلاشی برای مبارزه در برابر کشندهی انسان (مرگ) تلقی میکند. (یسنا، 1392: متن کتاب).
8-1- تاریخ تحلیلی داستاننویسی افغانستان
ایناثر آفریدهی محمدحسین محمدی است که از سوی انتشارات چشمه در تهران به نشر رسیده است و سیر داستاننویسی را از زمینههای پیدایش آن تا زمانهی کنونی به بررسی گرفته است.
نویسنده در این اثر به مطالعه و بررسی تاریخ داستاننویسی افغانستان با توجه به تحولات اجتماعی، سیاسی و علمی جامعهی اینکشور و تاثیر آن بر سیر داستاننویسی پرداخته است. او اینتاریخ را به ششدوره تقسیم کرده است. دورهی اول (1298 تا 1308 خورشیدی) را به اسم «آغازین جوششها» شناخته؛ دورهی دوم (1308 تا 1328) را «سیاهمشقها» نامگذاری کرده؛ دورهی سوم (1328 تا 1342) را با نام «جستوجو و کاوش» به معرفی گرفته؛ دورهی چهارم (1342 تا 1357) را «ریالیسم یا رشد و شکوفایی» خوانده؛ دورهی پنجم (1357 تا 1371) را «داستانهای سرخ یا ریالیسم سوسیالیستی» عنوان کرده و دورهی ششم (1371 تا 1384) را به «داستاننویسی در مهاجرت» اختصاص داده است. داستاننویسی مهاجران در پاکستان و دیگر کشورها و داستاننویسی مهاجران در ایران، موضوعاتی استند که در دورهی ششم مورد مطالعه قرار گرفته است.
در اینکتاب، اطلاعات خوبی دربارهی پیشزمینههای ادبیات داستانی معاصر افغانستان، پیشینهی صنعت چاپ و نشر، مطبوعات، ترجمه و جنبش مشروطیت و روشنفکری در افغانستان که بر سیر داستاننویسی افغانستان تاثیر بهسزایی داشته، ارایه شده است. (محمدی، 1388: متن کتاب).
2- آفریده شدهها
ادبیات فارسی افغانستان در انواع و ژانرهای مختلف، آفریده شدهاند و در هر شرایطی، جریانهای ادبی متوقف نشدهاند. گاهی اگر تنُکمایه به حرکت خود ادامه داده، اما روزگاری از شکوه و انبوهی برخوردار بوده است. در شعر فارسی افغانستان، دو جریان در کنار هم پیوسته حضور داشتند/دارند. شماری از شاعران بودند که دغدغهی شعر پیشرو داشتند و بنابراین از هر طریق ممکنی، از جریانهای ادبی و مکتبهای ادبی شناختهشده در جهان، اطلاع حاصل میکردند و همنوایی نشان میدادند. اینشمار، با سهولت دسترسی به آثار ـچه از طریق چاپشده و چی نسخهی PDFـ به صورت روزافزون، فربهتر شدند؛ به طوری که حالا مصطفا صمدی، شاعر هراتی، اینروزها گونهای بیسابقه از شعر کانکریت میسراید که با ترتیب اصوات شکل میگیرد. در کنار اینان، همیشه حافظان گذشته حضور داشتهاند.
حوزههای شعر افغانستان در شمال، شمالشرق، مرکز و غرب کشور در کانونهای متعدد ادبی، فعالیت دارند. هرکدام از اینکانونها، شاعران و نویسندگان بسیاری را در خود داشته و دارد؛ همینطور کتابها و نشریههای فراوانی به نشر رساندهاند که بررسی شعر تمام آنشاعران از نگاه گرایش به مکاتب و نظریههای ادبی، در اینمجال، مقدور نیست. برای اینکه نام برخی از آثار، مانند «ما برای زنها به دنیا میآییم» (دفتر شعر وحید بکتاش)، «Gayممنوع» (دفتر شعر حامد مقتدر) و «ادبیات سرخ» (دفتر شعر اسدالله حبیب) بیانگر گرایش نظری، آفرینشگران خویشاند، اما تمام آثار شعری اینطور نیستند و ممکن است در خلق بسیاریشان گرایشی در کار نباشد، یا اینکه در جاهایی از دفتر شعر، متأثر از نظریهای خاص یا شاعری ویژه باشند؛ که در اینصورت، لازم است که تکبهتک، دفترهای شعر دیده شوند.
همینطور، هستند بسیاری از شاعران و شعرها که با نظریهها و مکتبهای ادبی آشنا نیستند، اما رمان که زاییدهی مدرنیته و آفریدهی انسان مدرن است، بریده از نظریه پدید نمیآید. با یکی از دیدگاهها خلق میشود، یا با چند دیدگاه و بعد خوانشهای نظریهمحور و نظاممند مختلف از آن صورت میگیرد.
در رمان افغانستان هم نام کم نیست برای یادآوری؛ آثار زیادی خلق کردهاند و نامهای بسیاریشان در سطح زبان فارسی مطرحاند و آثار شماری از آنان در زبانهای دیگر بارها برگردان شدهاند. در زیر، شماری از رمانهایی که در سالهای پسین نشر شدهاند؛ آورده میشوند:
شورشی که آدمیزادگکان و جانورکان برپا کردند (رهنورد زریاب)، آب و دانه (خالد نویسا)، شوکران در ساتگین سرخ (حسین فخری)، بادبادکباز (خالد حسینی)، لعنت بر داستایوفسکی (خسرو مانی)، سرزمین جمیله (سیامک هروی)، در برگشت به مرگ (یعقوب یسنا)، روسپیان نازنین (منوچهر فرادیس)، زندهگان (مجیب مهرداد)، لوهاران (کاوه جبران)، اقلیما (حمیرا قادری)، خاکستر و خاک (عتیق رحیمی)، در کشوری دیگر (سپوژمی زریاب)، سنگ قبر (علی پیام)، سینماگر شهر نقره (آصف سلطانزاده)، طلسمات (جواد خاوری)، کوچهی ما (اکرم عثمان)، ناشاد (محمدحسین محمدی) و… .
3- خوانشها/نقدها
همپای آفریدههای شعر و داستان، نقدها و خوانشهایی هم صورت گرفته است. کتابهایی در ضرورت نقد و در بهمیانآمدن گفتمان نقد ادبی سخن گفتهاند. کتابهایی نگاشته شدهاند که در واقع مجموعهای از نقدهای آثار نویسندگان و شاعران متعدد بودهاند. همینطور مقالههایی که دربرگیرندهی خوانش آثارند، همهروزه در نشریهها و رسانهها منتشر میشوند و کانونهایی که به صورت کارگاهی در مورد نقد آثار کار میکنند.
3-1- داستانها و دیدگاهها
اینکتاب به خامهی حسین فخری، رماننویس و منتقد ادبی نگاشته شده و در (1396) از سوی انتشارات زریاب در کابل به نشر رسیده است. از نام کتاب هویداست که در نقد داستان و رمان کار کرده و بیشتر از (40) نقد در باب شماری از رمانهایی که در بالا تذکر یافتند، را در برمیگیرد. نویسنده با اشراف و آگاهی که از روند رماننویسی و داستاننویسی در جهان دارد و آن را در کار سرآمدهای رماننویسی و داستاننویسی در جهان دیده، به خوانش آثار پرداخته است.
او در جایی از کتاب که به نقد رمان «چارگرد قلا گشتم» استاد رهنورد زریاب پرداخته، مینویسد: «رهنورد زریاب که تجربهی ریالیزم و ناتورالیزم و اگزیستانسیالیزم و نهیلیزم و فرمالیزم و سایر… ایزمهای دیگر را از سر گذرانده، در پیشینهی ادبیاش تأثیرات صادق هدایت، صادق چوبک، ماکسیم گورکی، داستایوفسکی، کافکا، سارتر، کامو و دیگران را در جبین داشته، اکنون نوبت تأثیرپذیری ریالیزم جادویی و بانی آن گابریل گارسیا مارکز است و هرکسی چارروزه نوبت اوست و میخواهد که در گذار از واقعیت موجود و یا ضد آن، در رمان چارگرد قلا گشتم، حقیقت فردی یا فلسفی و سیاسی خاص خودش را بیافریند.» (فخری، 1396: متن کتاب).
2-3- خوانش متن
اینکتاب که نام دیگر آن «نوشتارهای ممکن برای گفتمان نقد ادبی» میباشد، اثر دکتر یسنا است و همینطور که از اسمش هویداست، خوانشهایی است که نویسنده روی شماری از آثار کلاسیک و مدرن فارسی انجام داده است.
کتاب در ششقسمت تدوین شده که قسمت نخست دربارهی چیستی نقد می باشد. اینقسمت از نظر معرفتی پدیدارشناسانه است و به ارایهی شناخت از متن و نقد ادبی پرداخته است. قسمت دوم، خوانش شعرهاست. در اینقسمت، از هفده شعر یا از هفده کار ادبی شاعران، خوانش ارایه کرده است که اینشاعران، شامل شاعران ایرانی و افغانستانی میشود. با آنکه در اینقسمت، اکثراً شعرهای معاصر، خوانده شدهاند، از سه متن کلاسیک فارسی نیز با نگاهی معاصر، خوانش ارایه شده که شاهنامهی فردوسی، نینامهی مثنوی و رباعیهای خیام است. قسمت سوم، به «احساس عاشقانه در شعر عاشقانهی شرق باستان» پرداخته و خوانش از شعرهای عاشقانهی شرق باستان ارایه کرده است. قسمت چهارم، نمونههای نقد عملی داستان است که از هفت داستان معاصر افغانستانی و ایرانی، خوانش ارایه شده است که اینخوانشها با نگاه پساساختارگرایانه و پسامدرنیستی به سوی متن داستانی نگاه کردهاند. قسمت پنجم به خوانش از «فیلم» و «تاریخ» به عنوان متن پرداخته است که در اینقسمت، از کار دو شخص، ثریا بهاء و صحرا کریمی، خوانش ارایه کرده است. قسمت ششم از زندگی و خویشتن، همچون متن، خوانش ارایه کرده است. در اینخوانش، نویسنده نقبی زده از زندگی به متن و از متن به زندگی (یسنا، 1393: متن کتاب).
3-3- سوء خوانش
نام دیگر اینکتاب «خوانشهای دگرگونه از چند متن و مسألهی ادبی» است. اینکتاب، به توسط نصیر آرین، عضو هیأت علمی دانشگاه البیرونی در گسترهی خوانش و نقد ادبی با ذکر نمونههای عملی نقد، نگارش یافته و در (1397) از سوی انتشارات آریانا در کابل، منتشر شده است.
کتاب، مجموعهای از نوشتارهاست و از عنوانهایش برمیآید که گردآوردهی خوانشهای نویسنده از متون کلاسیک و مدرن ادبیات فارسی است که قبلاً به صورت جداگانه نوشته شدهاند. چهار نوشتهی اینکتاب، در مورد متون ساحت ادبیات کلاسیک تحریر شده که البته نویسنده، خوانش امروزی از آنان انجام داده است. عنوانهای «نگاه تازه به اولینبیت مثنوی مولوی»، «سنایی؛ حکیم یا عارف؟»، «اگزیستانسیالیزم و دیدگاه عرفانی» و «سیالیت مولویوارگی در شعر بهرامیان» آن نوشتهها اند.
چندنوشتار دیگر کتاب که: «یکترفند زبانی برای تفکیک ژانرها»، «خوانش دگرگونه از اقلیم حارهی جنگ، شعری از مجیب مهرداد»، «خوانش و تحلیل شعر عفیف باختری بر اساس نظریهی کولریج» و «تحلیل شعر معصومیت سنگها، براساس تکنیک قراأت تنگاتنگ» نوشتههاییاند که در مورد آفریدههای معاصر بر طبق نظریههای متداول ادبی، شکل گرفتهاند (آرین، 1397: متن کتاب).
4-3- مالیخولیا و تردید
کتاب مالیخولیا و تردید، نوشتهی عمران راتب است که در کابل از سوی انتشارات «نسل نو» پس از مرگ او چاپ شده و در اولینسالیادش رونمایی گردید. نام دیگر کتاب، «مقالاتی در معنامندی و تفسیر متن» است و اینمقالات در دوبخش ترتیب شده که در واقع، نشاندهندهی بخشهای دوگانهی کتاب است: بخش یکم کتاب، مقالات نظری در باب متن و متن ادبی است و بخش دوم، بررسی چند اثر از شاعران و نویسندگان افغانستان با خوانش خاص نویسندهی کتاب.
عمران راتب در اینکتاب، خوانشگری پساساختارگراست که قراأت فشرده از مسایل پیچیدهی فلسفه و نقد ادبی انجام میدهد. شیوهی کار او، بر ساختن و ویرانکردنِ نتیجه، بنیاد گذاشته شده است. او پرسش مطرح میکند، بعد پاسخهای کوتاه ارایه میدهد و نتیجهگیری میکند؛ سپس با طرح پرسشهایی جدید، نتیجه را ویران میکند.
مراد نویسنده از «مالیخولیا»، مسألهی سرگردانی است. اینکه انسان، در برابر بیمعنایی قرار میگیرد و درگیر خلق معنا میشود و منظورش از «تردید» که بخش دوم نام کتاب است، عبارت است از رویکرد نامطمین انسان در نسبت به جهان، مواجههی مضطرب انسان با متن جهان و خوانش نسبی متون و قطع اقتدار معنایی آنان است. (راتب، 1398: متن کتاب).
4- ترجمهشدهها
جریدهی سراجالاخبار، در کنار اینکه در گشایش و گسترش زمینههای دیگر ادبی در افغانستان، مانند ادبیات جهان و ادبیات توده و… مفید واقع شده؛ در جریان ترجمهی آثار خارجی به زبان فارسی هم تأثیرگزار بوده است. در همینجریده است که یکستون به ترجمه، اختصاص داده شده و آثار ژولورن فرانسوی به توسط محمود طرزی، آنجا برگردان میشود که با اینشمار، پیشینهی ترجمه در کشور به یکسده میرسد؛ اما آنجریان سوگمندانه به دلایلی انقطاعهایی داشته که سرانجام متوقف شده است.
از سویی دیگر، راهیافتن ترجمه در دانشگاههای کشور و بهمیانآمدن مضمونی به ایننام، اتفاقی است که در شناخت ادبیات زبانهای دیگر، بستری مناسبتتری را پهن کرده و استمرار یافته است. مضمون ترجمه در سامانهی تحصیلی دانشگاههای کشور، در دهههای پیش از طالبان، جای داشته است؛ مثلاً استاد واصف باختری در پینوشت برگردان شعری که از برتولت برشت انجام داده، یادآوری کرده که اینشعر، تکلیف دانشجویی مضمون ترجمهاش بوده که استاد محمدعلی زهما به وی سپرده بوده است. (نادری، 1382: 10). این سال (1342) است که استاد باختری از آن یاد کرده، ممکن است مضمون ترجمه در افغانستان، پیشتر از این، پایهگذاری شده باشد. حداقل از همینتاریخ (60)سال میشود که ادبیات افغانستان از اینپنجره، پیوسته به سوی جهان مینگرد.
شعرهای ترجمهکردهی استاد واصف باختری از «شاعران کشورهای مختلف؛ مانند: روسی، آمریکایی، هندی، کردی، ترکی و…اند که زیر دوخصوصیت، قابل جمعاند: اولاً اینکه آنشاعران، صرف نظر از اینکه از چه کشوری بودند، گرایش سوسیالیستی داشتهاند و دیگر اینکه شعرهای آنان در زبان انگلیسی موجود بوده است. اینشعرها را استاد باختری گاه به صورت موزونِ عروضی و گاه به صورتهای نیمایی و سپید، برگردان کرده که در نخست در سه گزینهی: «اسطورهی بزرگ شهادت»، «آبهای شعر جهان آلوده نیستند» و «ماهیگیر و ماهی طلایی» به خوانندگان پیشکش شده که بعدها آن هر سه، در کلیات شعرهای استاد واصف باختری زیر نام «سفالینهیی چند بر پیشخوان بلورین فردا» در کنار کتابهای دیگر استاد، گرد آمدهاند.
حضرت وهریز از نویسندههای افغانستانی مقیم خارج، دیریست که درگیر برگردان آثار ادبی روس به زبان فارسی است و کتابهای متعددی در اینزمینه نشر کرده که میتوان از: «سرو روسری سرخ من» (اثر چنگیز آیتماتف)، «مانع» و «مردم معمولی پرواز نمیکنند» (اثرهای پاول وژنف)، «از مسکو تا پیتوشکی» (اثر وینیدیکت یرافییف)، «تابوتهای رویین» (اثر سوتلانا الکسیویچ) و… یاد کرد. وهریز، برعلاوهی اینها از زبان انگلیسی هم آثاری را برگردان کرده است. او برای کودکان هم ترجمههایی دارد و هایکوهایی هم از او خواندهایم.
صالح محمد خلیق، رییس اطلاعات و فرهنگ بلخ هم شماری از شعرهای روسی را برگردان کرده و در روزنامهی «بیدار» به نشر رساندهاست. او همینطور کتاب «کولاک میگرید» (اثر سرگی یسنین) را هم به فارسی برگردانده است.
مجیب مهرداد، مدیرمسوول روزنامهی پرخوانندهی «هشت صبح» در کابل، از مترجمان خوب افغانستان در عرصهی برگردان شعر، مقاله و گفتگوست که بیشتر از یکدهه میشود از زبان انگلیسی، آثاری را ترجمه کرده است. او نوشتههایی از: مایاکوفسکی، کارل سنبرگ، چارلز سمیک، آلن گنزبرگ و دیگران برگردان کرده که در مجلهی «زمین» به نشر میرسید.
حامد خاوری، نویسندهی بلخی مقیم هالند است که از: زبان انگلیسی به فارسی (و برعکس) و از هالندی به فارسی (و برعکس) ترجمههایی انجام داده. او آثاری از: مایا آنجلو، ریچارد براتیکان، دنیا میخاییل و عفیف باختری را ترجمه کرده.
برگردانهایی از شریف سعیدی، فرزاد فرنود، سهراب سیرت، صبورالله سیاهسنگ، فروغ کریمی، مریم محمود، برنا کریمی، وحید وارسته و سمیع حامد هم مشهود بوده است.
یکی از بخشهایی که به آن، پُر پرداخته شده؛ برگردان هایکو است. شمار زیادی از کسانی که نامشان در بالا ذکر شد، در برگردان هایکو و رواج کوتاهسرایی ـیا به قول استاد رهنورد زریاب، «کمینهسرایی»ـ نقش داشتهاند و در مورد چگونگی کار آنان و سرگذشت کوتاهسرایی در کشور، استاد پرتو نادری کتابی نگاشتهاند.
نتیجهگیری
از ایجاد سراجالاخبار (دومین جریدهی رسمی افغانستان)، بیشتر از سدسال است که ادبیات افغانستان با نظریهها و مکتبهای ادبی جهان آشناست و از آنزمان تا کنون، کار ادبی در اینزمینه در کشور جریان دارد. شاعران و نویسندهگان، چه در مجامع (کانونهای ادبی و دانشگاهها) و چه به صورت فردی به خلق آثار پرداختهاند.
آثار نظریهمحور و مکتب ادبی در افغانستان به چهاردسته دستهبندی میشوند: نخست پژوهشهایند و به صورت کتاب کامل یا مقالهای از میان مجموعهمقالات وجود دارند. دو دیگر، آفریدههایند که شعر با تنپوشههای مختلف و رمان را در برمیگیرند. ناگفته نماند که شماری از شعرها با نظریات ادبی و مکتبهای ادبی آشنا نیستند و از سوی آفرینشگرانی ایجاد شدهاندکه گام بر جای پای سنت گذاشتهاند؛ ولی داستان مدرن و رمان که خود از مصداقهای مدرنیته هستند و در مورد گرفتاری انسان مدرن در جهان سخن میگویند، نظریه یا نظریاتی در کار آفرینش آنان دخیل است. دستهی سوم از آثار نظریهمحور و مکتبی افغانستان، خوانشها/نقدهای ادبی نظریهمند است که متناسب با آثار به میان آمدهاند. البته در کنار نقد نظریهمحور، خوانشهای گزینشی هم انجام میشوند؛ یعنی وقتی میگوییم که نقد ادبی، در افغانستان به گفتمان بدل نشده است، معنایش همین است که نقدهای بریده از نظریه هم آفریده میشوند. دستهی چهارم از آثار برگردان/ترجمهی ادبیات است که ژانرهای گوناگون در افغانستان، از زبانهای دیگر؛ مانند: انگلیسی، هالندی و… به فارسی و از فارسی به انگلیسی و زبانهای دیگر صورت میگیرد.
کتابنامه
– انوشه، حسن. (1378). دانشنامهی ادب فارسی. تهران: انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ج3.
– آرزو، دکتر عبدالغفور. (1388). درنگی در ادبیات فرنگ. کابل: انتشارات میوند.
– آرین، نصیر. (1397). سوء خوانش. کابل: انتشارات آریانا.
– جبران، کاوه. (1395). «گزارشی از وضعیت غزل دههی هشتاد کابل» (مجلهی ادبیات فارسی). کابل: بنیاد اندیشه.
– راتب، عمران. (1398). مالیخولیا و تردید: مقالاتی در معنامندی و تفسیر متن. کابل: انتشارات نسل نو.
– راسخ، دکتر محمدصالح. (1394). نظریات ادبی. بلخ: انتشارات ثقافت.
– رهنورد زریاب، محمداعظم. (1367). گنگ خوابدیده. کابل: انجمن نویسندهگان افغانستان.
– فاریابی، پویا. (1367). سبک و مکتب (و پنج نبشتهی دیگر). کابل: انجمن نویسندهگان افغانستان.
– فخری، حسین. (1396). داستانها و دیدگاهها. کابل: انتشارات زریاب.
– فرهنگ، میرمحمد صدیق. (1390). افغانستان در پنج قرن اخیر. کابل: عرفان.
– فضایلی، حسن. (1383). تأثیر نظامهای سیاسی و اجتماعی افغانستان بر ادبیات دری. قم: مرکز مطالعات راهبردی افغانستان.
– قویم، دکتر عبدالقیوم. (1387). مروری بر ادبیات معاصر دری از 1259 تا 1380. کابل: انتشارات سعید.
– قویم، دکتر عبدالقیوم. (1390). مجموعهمقالهها در زمینهی نظریهی ادبی و نقد ادبی. کابل: انتشارات سعید.
– محمدی، رضا. (1393). «سرخ، سیاه، سپید» (مجلهی دُر دری). کابل: انتشارات امیری، سال1، شمارهی4.
– محمدی، محمدحسین. (1388). تاریخ تحلیلی داستاننویسی افغانستان. تهران: نشر چشمه.
– نادری، پرتو. (1382). «گرایش استاد باختری به شعر نیمایی». [متن مصاحبه با استاد واصف باختری]. روبهرو با واصف باختری. کابل: بنگاه میوند.
– ناظمی، لطیف. (1395). «نگرشی بر ادبیات معاصر افغانستان» (تارنمای فرهنگستان)
– نگاه، محمدیاسین. (1393). «روایت پیدایش شعر نو افغانستان» (مجلهی دُر دری). کابل: انتشارات امیری، سال1، شمارهی4.
– الهام، محمد رحیم. (1358). تیوریهای ادبی و نقد ادبی. کابل: انتشارات دانشگاه کابل.
– یسنا، یعقوب. (1392). داناییهای ممکن متن. کابل: انتشارات مقصودی.
– یسنا، یعقوب. (1393). خوانش متن. کابل: انتشارات مقصودی.

