ویدیو: افتتاح انجمن سید کیان

تازه ها

پربیننده ها

معرفی دانش‌نامه‌ای آثار سید نادرشاه الحسینی کیانی

نویسنده: دکتر یعقوب یسنا سید نادرشاه الحسینی کیانی از شخصیت‌های...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

حیات‌الله ره‌یاب زبانِ ایماژیک و تصویری در غزل‌های محمدشریف سعیدی «محمدشریف...

شعر از نظر ابن سینا

نویسنده: پروفیسور دکتر عبدالقیوم قویم      ابن سینا نه تنها...

زندگی در حالت تعلیق (بررسی داستان بلند بارتلبی محرر)

نویسنده: علی‌خان حلیمی هرمان ملویل، رمان‌نویس و شاعر بزرگ امریکا...

در شناخت گُل‌سنگ‌ها| آشنایی با شاعران معاصر افغانستان

نویسنده: حیات‌الله ره‌یاب نمادگرایی  در شعر بیرنگ کوه‌دامنی و...

روایتی از سیّد نادر شاه کیانی مشهور به «سیّدِ کیان»

نویسنده: جاوید فرهاد

پدرم سال‌ها پیش برایم نقل کرده بود: 

در دهه‌ی چهل هجری-خورشیدی، با جمعی از شاعران مانندِ: استاد شایقِ جمال، حاجی غلام سرور دهقان معروف به کابلی، باقی قایل‌زاده و دو سه تنِ دیگر، به دعوتِ سیّد نادر شاه حسینی کیانی، مشهور به «سیّد کیان» به ‌دره‌ی خوش آب و هوای کیان رفتیم. هنگامی‌که به دره‌ی کیان رسیدیم، مردمِ بسیاری که معمولا از مریدان پیر سیّد نادرشاهِ کیانی بودند، هم‌راه با جناب ایشان، منتظرِ ورود ما بودند. به‌رسمِ معمول، پس از خوشامد گویی و نوشیدن چند پیاله چای مزه‌دار، جناب سیّد نادر شاه آغا، با تک تک مهمانان با مهربانی احوال‌پرسی کرد. سپس ما را به‌ چلّه‌ خانه‌اش بُرد. کتاب‌های زیادی از حکیم ناصرِ خُسرو و شاعران دیگر در آن‌جا موجود بود. 

سیّدِ کیان مردِ آگاه، روشن‌دل، عارف و کاکه بود. ظاهرِ ساده، اما صمیمی داشت. آرام و دل‌نشین گپ می‌زد. با مُریدانش با لهجه‌ی قشنگِ هزارگی حرف می‌زد، ولی با ما با گویشِ کابلی سخن می‌گفت. 

شب در مهمان‌سرایش همه جمع بودیم و سفره‌ی لطف و مهمان‌نوازیش به‌روی ما هم‌وار بود. به استاد شایقِ جمال و حاجی دهقان ارادت ویژه داشت. همه شاعران مشمول پیرِ کیان آن‌شب شعر خواندند و بحث‌های دل‌گرم کننده‌ی ادبی و عرفانی داشتند. شب، حافظ‌خوانی شد و حضرت سیّد نادر شاه با کمالِ احترام از مهمانان خواست که دریافت‌های شان را از این بیتِ معروفِ حافظ ارایه کنند:

«آسمان بارِ امانت نتوانست کشید

قُرعه‌ی فال به‌نامِ منِ دیوانه زدند»

شایقِ جمال: 

–  این بیت اشاره به این آیه‌ی مبارک دارد: «انّا عرَضنا الامانةَ عَلَى السّمواتِ و الارضِ و الجبالِ فابینَ ان یَحملنها و اشفق مِنها و حَملَها الانسانُ انّه…» یعنی ما امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه کردیم، همه آن را برداشته نتوانستند و از قبول آن ترسیدند، اما انسان این بارِ امانت را برداشت، گفت: ایشان به عظیمى بار نگریستند و از گرفتنش اِبا ورزیدند، و ما به کریمى نهنده‌ی امانت نگریستیم، زیرا بارِ امانت کریمان به همّت کشند، نه به قوّت.

باقی قایل‌زاده که چشمانِ نابینا، ولی دلی روشن از بینایی معنوی داشت، پرسید:

–  اما شایق صاحب، این «امانت» چه بود؟

شایقِ جمال گفت:

–  عشق، فقط عشق!

حاجی غلام سرور دهقان گفت:

-… و شاید خِرَد؛ چون حدِ فاصل میانِ حیوان و انسان همین خِرد است‌که خدا‌وندِ کریم آن را هم‌چو ودیعه‌ای به ‌انسان به‌ امانت داد.

سپس شایقِ جمال رویش را به‌ سوی سیّد نادر شاه آغا کرد و گفت: 

– دیدگاه جنابِ آغا صاحب در مورد این بیت چیست؟

پیرِ کیان با مهربانی لب‌خند زد و گفت: 

– رسمِ جوان‌مردی و مهمان‌نوازی آن‌ست‌که من از بزرگانِ مهمان بشنوم و هر نظری از عزیزان و استادان برایم منبع و مُعتبر است.

استاد شایق باز هم اِصرار ورزید و پیرِ کیان با نرمی و لطف زبان باز کرد: 

– در پرتو استناداتی که دوستانِ ادیبم داشتند، می‌خواهم در کمالِ نافهمی علاوه کنم که این امانت احتمالن خِرد جمع عشق بوده باشد، زیرا خداوند گفته است‌که ما انسان را آفریدیم از خونِ بسته و در شرحِ آیه‌ی آفرینش انسان، جمهورِ علمای اسلام به ‌این باورند که عشق هم‌راه با خِرد دو عطیه‌ی خداوندی است‌که از جانب پروردگار به امانت در وجود انسان گذاشته شده که با یکی «خِرد» انسان معقول را از نامقعول فرق می‌کند و با دیگری «عشق» کشف و شهودِ عارفانه از مظاهر هستی و عقلِ کُل و جوهرِ کُل صورت می‌گیرد. 

شایقِ جمال: 

– چه توجیه عارفانه‌ای! اما حافظ معنای اصلی خلقت را عشق می‌داند و از نظر او تجلی پرتو حُسن از روزِ ازل با عشق بوده و از عشق زاده شده‌ است: 

در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلّی دَم زد

عشق پیدا شد و آتش به‌همه عالم زد

باقی قایل‌زاده که محوِ این بحث‌ها شده بود، آهسته زیرِ لب تکرار کرد: 

– عشق… تا شدم حلقه به‌گوش درِ میخانه‌ی عشق

هردم آید غمی از نو به مبارک بادم

حاجی دهقان

– آری اگر عشق نبود، آدم‌های عارف درونِ ملتهب نمی‌داشتند و احتمالا این امانت عشق بوده‌ که بر آدمی عرضه شده است.

سیّد نادر شاه:

– عصاره‌ی این عشق، همان شناخت و ایمان داشتن به توحید است و ذاتِ وحدت‌الوجود که «وهمِ جان» می‌تواند هم باشد و پیر شاه ناصرِ خُسرو در باره‌ی آن گفته ‌است:

وهم جانت مبر به‌ جز توحید

کان دگر کیمیای دل‌بند است

آن‌شب بحث‌ها به‌جاهای باریکِ فلسفی-عرفانی کشید که ذهن و ضمیرِ من چندان برای درکِ آن قد نمی‌داد، چون مطالعه‌ی دقیق نداشتم، اما حلاوتش را هیچ‌گاهی فراموش کرده نمی‌توانم.

دو روز دیگر نیز در کیان بودیم و به‌ شکار رفتیم و شعر خواندیم و خوش گذشتاندیم. روز آخر زنده‌یاد سیّد نادر شاه آغا برای هر یک ما یک یک چپنِ قاغمه داد. موتری برای ما کرایه گرفت و با هدایای زیاد رخصتِ مان کرد. 

مردانِ خدا، خدا نباشند

لیکن ز خدا جدا نباشند

یادِ آن مردِ عارف، کاکه و آزاده گرامی باد! 

مدیریت سایت
مدیریت سایتhttps://sayedkayan.org/fa
انجمن فرهنگی سید نادرشاه الحسینی کیانی به عنوان یک نهاد غیر انتفاعی ثبت و راجستر کشور کانادا است. این نهاد در راستای حمایت از فعالیت‌های فرهنگی در میان جوامع مهاجر افغان در کشورهای غربی به شمول کانادا، امریکا، انگلستان، استرالیا و اروپا فعالیت دارد.
spot_imgspot_img