نویسنده: دکتر فریبا فرحت سیفی
چکیده
سید نورالدین رونق نادری، عمرکوتاه ولی پربارش را با چالشها و سرگردانیهای زیادی سپری کرد. اوضاع سیاسی عصر رونق خیلی متشنج و خفقانآور بود. سیاستهای نابکار، ناهمگون و پر از تعصب حاکمان زمانش، فضا را برای نفس کشیدن خیلی تنگ ساخته بود. تعصب، عدم تعهد دولت در برابر ملت، بیعدالتی و… روز تا روز به اوج خود میرسید و هرکجا اندیشهای جوانه میزد از بیخ و بُن خشکانیده میشد. ظلم، بیعدالتی و سیاست نابههنجار سردمداران عصرش به اوج خود رسیده بود، این موضوعات رونق را وامیداشت که به حیث یک شاعر حساس و بابصیرت، علیه اینهمه بیداد فریاد بلند کند و به مبارزه برخیزد.
در این بحث به این پرسشها، پاسخ داده خواهد شد، آیا مؤلفههاییکه به عنوان شاخصههای رومانتیزم اجتماعی مطرح شده است، در شعر رونق نادری وجود دارد؟ دوم اینکه موجودیت گرایشهای اجتماعی در شعر رونق، زادهی کدام عوامل میباشد؟
روش تحقیق من تحلیلی- توصیفی و کتابخانهای است و ضمن بررسی آثارش صحبتهای با همسرش خانم شهلا نادری و پسرش سید نورالامین نادری نیز داشتم.
هدف من این است تا این شاعر دردآشنا را به دوستداران ادبیات به معرفی بگیرم.
کلید واژهها: رومانتیزم اجتماعی، سیدنورالدین رونق، انسان، اجتماع.
مقدمه
سید نورالدین رونق نادری، فرزند سید نادرشاه کیانی در سال1319 خورشیدی در درهی زیبای کیان پا به جادهی هستی گذاشت. رونق شاعر افغانستانی، دانشهای ادبی را نزد پدرش فراگرفت و به سرایش شعر روی آورد. (انوشه، 1381-1384: 473).
دورهی جوانی رونق را میتوان دورهی پویایی ذهن و دورهی آزادیخواهی و مبارزهی شاعرانهی وی به حساب آورد. در اوضاع و احوالی که وی زندگی میکرد سیاست نابههنجار حاکمان کشور با تفکرات منتقدانه و حقیقتجوی وی مطابقت نمیکرد، از همین رو زمامداران آن زمان این شخصیت شاعر و اندیشمند را که از جایگاه خوب اجتماعی و فرهنگی در کشور برخوردار بود، تحمل نتوانستند و او را در چندین نوبت با برادرانش به زندان افگنده بودند و سرانجام در سال 1358 خورشیدی با دو برادر و تعدادی از همفکرانش او را روانهی زندان پل چرخی نمودند، جاییکه هزاران همچو رونق در آنجا رفت و برگشت نکرد.
رونق وضعیت نامطلوب زمانش را با تمام وجود حس کرده بود و آن همه بدبختی را به زبان شعر بیان داشته است، او از شعر به عنوان ابزاری برای بیداری مردمش استفاده کرده است. با زبان مردمش و برای مردمش سخن میگفت و رومانتیکترین شاعر زمانش بود که در شعرش از «من اجتماعی» سرود و سرانجام همین مبارزه را با نقد جان خرید.
رونق دارای چهار مجموعهشعری، به نامهای ارمغان زندان، غنچهها، تحفهی شاعر و خون دل میباشد.
«واژهی «رومانتیزم» اسمی استکه از واژهی لاتینی «رومانتیکوس» گرفته شده است، ریشهی آن همان کلمهی «رمان» است که اصل آن «رومانو» یا «رومی» میباشد و به داستانی اطلاق میشود که به زبانهای عامیانهی اروپایی و به گونهی جدید نوشته شده باشد و از قوانین ومقررات کلاسیک پیروی نکند. صفت ساخته شدهی این واژه «رومانتیک» است. درقرن 17 که اصل عقل در ادبیات معتبر بود، این کلمه را معادل چیزی غریب، هوسبازانه و دروغ به شمار میآوردند و بعدها این اصطلاح در انگلیسی و آلمانی به مفهوم تمجید شده و زیبایی و دلانگیزی یک منظره به کار میرفت.» (سیدحسینی، 1384: 163).
رومانتیزم را فرار به رویا، فرار به گذشته، فرار به سرزمینهای دوردست و فرار به تخیل گفتهاند. رومانتیزم در اصل یک جنبش انقلابی است با شعارهای بیان آزاد حساسیتهای انسان و تایید حقوق فردی که در اواخر قرن هژدهم بر اثر تحوّلات سیاسی، مذهبی و اقتصادی در اروپا شکل گرفت و حدود یک قرن در ادبیات اروپا مسلط بود که بعداً کمکم رو به افول نهاد و کمرنگ شد. این مکتب کمی پس از افول در اروپا وارد ادبیات فارسی شد. «اهمیت رومانتیزم در این استکه در چند قرن اخیر بزرگترین جنبشی بود که زندگی و اندیشهی دنیای غرب را دگرگون کرد. به گمان من جنبش رومانتیزم عامل بزرگترین تغییری استکه تاکنون در آگاهی مردم غرب پدید آمده و همه تغییرات دیگر که در قرنهای نزده و بیست روی داده است، اهمیت کمتر از آن داشته و تحت تأثیر آن بوده است.” ( برلین، 1385: 20).
رومانتیزم اجتماعی چیست؟
رمانتیزم اجتماعی آن است، شاعر در کنار احساسات، عشقها و درد و دریغهای شخصی از دردها، غمها، آرمانها، مشکلات و مسایل محیط، اجتماع و ملت خود نیز داد سخن میدهد .برخلاف رمانتیزم فردی که مبتنی بر دغدغهها و احساسات فردی است، رمانتیزم اجتماعی عشق به آزادی و فعالیتهای اجتماعی را تبلیغ میکند و معشوق در اینجا، کدام زیباروی و مشکینموی نه، بلکه مفاهیمی متعالی چون عدالت و آزادی است.
بیان رومانتیزم اجتماعی در شعر رونق نادری چگونه است؟
رونق نادری شاعر شیوابیان و شیرینسخن و در عین حال که رومانتیکترین شاعر زمان خود میباشد، اشعارش انعکاسدهندهی حقایقی استکه تلخی و شیرینی آن را در طول حیات خویش چشیده است. شعر او نیز دارای دوگرایش فردی واجتماعی است، یعنی اشعار دورهی نخست زندگیش بیشتر رنگ و بوی تغزلی دارد و اشعار دورهی دوم زندگیش که زمان مبارزه و مقاومت وی در برابر ظلم و بیعدالتی است، دارای گرایشهای اجتماعی میباشد.
مسایل میهنی و اجتماعی در شعر رونق از جایگاه ویژهای برخوردار است. تبدیل «من درون» به «من بیرونی» و به دنبال آن خود را شریک غمها و و شادیهای مردمش دانستن، شعر او را جلوهی خاص بخشیده است. در میان شاعران همعصرش رونق از معدود شاعرانی استکه این اخلاقگرایی و دردآشنایی را در شعرش بدون شعار، همان طوریکه در زندگیش وجود داشته به تصویر کشانده است. درشعر او گاهی سخن از عشق، زیبایی، وصل و هجران است، ولی بیشترینه درونمایهی شعر او را درد و رنج مردمش، از وطن و وطندارانش و بیعدالتی و نابرابری، ظلم وستم و تعصب و… تشکیل میدهد. وی در لابه لای اشعارش به این موضعات اشاره دارد:
1- انسان عصر رونق
انسان به صورت کُل موجودیست فرهنگی و اجتماعی که دارای آزادی فکر و عقیده بوده و همواره به دنبال حق و حقیقت میگردد و تلاش میورزد تا خویشتن را از قید و بندها رهایی دهد و راه زندگی را برای خود هموار سازد.
«باتوجه به مفهوم شخصیت که مجموعهای از عوامل باطنی و نفسانیات آدمی است و طرز تفکر، جهانبینی، عواطف، اعتقادات وآگاهی فرد را دربرمیگیرد، عدهای از فلاسفه و علمای انسانشناسی به انسان القاب مختلف دادهاند، چون حیوان متفکر، حیوان ناطق، حیوان اجتماعی …» (کارل الکسیس، 1339 :40).
رونق انسان را به مثابهی موجود اجتماعی با همه رنگها و بیرنگیهایش، باهمه دغدغههای فکری و روانیاش با همه مشکلات اجتماعیایکه دامنگیرش است، در شعرش به تصویر کشانده است. این انسان میتواند دارای ماهیت ارزشمند باشد و یا برخلاف آن. «انسان در ادبیات شرق و غرب جایگاه خاص خود را دارد، زیرا این انسان استکه ادبیات میآفریند و نیز ادبیات برای انسان آفریده میشود.» ( انجمن ادبی هرات، 1388: 25).
او انسانهای همعصرش را این طور به تصویر میکشاند، نخست انسانهاییاند که فقر و فساد، تبعیض و تعصب دامنگیرشان است و از لحاظ فکری پارچه، پارچه اند؛ دوم انسانهاییکه منافع فردی را بر منافع جمعی ارزش میدهند؛ سوم انسانهاییکه با او پیوند خیلی محکمی دارند و به درد و رنج شاعر میسوزند و میسازند؛ چهارم انسانهاییکه سردمداران و زمامداران حکومتاند ؛ و پنجم قشر روشنفکر که هیچ صلاحیت اصلاح جامعه را ندارند، ولی خاموش هم بوده نمیتوانند. یعنی«نه دست ستیز دارند و نه پای گریز». در عصر او ارزشها در جامعه وارونهاند، زاغ به جای بلبل نغمهخوانی میکند و دانا و نادان از هم فرقی ندارد.
رونق،گاهی از انسانهای همعصرش شکوه سر میدهد، او در کتاب «ارمغان زندان» از همرزم و همپیمانش (استاد خلیلی) گله سرم یدهد.کسی که با او در حزب «زرنگار» فعالیت سیاسی داشت. اما زمانیکه از طرف شاه به عنوان سفیر مقرر گردید، دیگر آن همه عهد و پیمان را فراموش کرده و دچار روزمرهزدگی شد. رونق از پشت میلههای زندان صدا بلند کرد و شکوه سر داد و آن را طی نامهای به استاد خلیل فرستاد. البته این کار رونق به خاطر این نبوده که استاد خلیلی او را از زندان رها سازد، بلکه میخواست تا او را متوجه سازد که آن همه عهد و پیمان را چرا فراموش کرده است.
…آن همه میثاق و عهد و سهم همحزبی چه شد؟
از صفیر ما جهان پر گشت و خود گشتی سفیر
نیست آثاری به جز نامی ز حزب زرنگار
رفت با پشت کلاهش، بود اگر خُرد و کبیر
(رونق، 1394: 45)
در یک نگاه میتوان گفت رونق نادری جامعهی استبداد زدهی دوران خود، نابرابریها و جور و ستم زورگویان حاکم را با گوشت و پوستش لمس کرده و با قلمش از مظلومان دفاع میکرد. عواطف بشر دوستی و حمایت از مردمان محروم و یتیم و سالخوردگان و ستمدیدگان، که در شعر رونق نادری به صورت واکنش،گاهی جدی و گاهی نرم از درون جان او جوشیده است، در قالب نابترین اشعار جان گرفته است.
شعر او آیینهی تمامنمایی از جامعهی اسبتدادی زمانش استکه رونق و هزاران همچو او در آن میزیست. هردم شهید بودن و حرف نو نداشتن و یک دل پر از آتش داشتن، حکایتگر چیست؟ ظلم و ستم به حدیستکه دیگر مردم این ستم و ظلم را به عنوان سرنوشت دایمیشان میپذیرند و با آن زندگی میکنند. این بیت حکایتگر ظلم و ستم تدریجی بود، او سرنخ برای همنوعان خود میدهد،که دلهایتان اگر زیر و رو شود به جز از غم و ظلم چیز دیگر در آن دیده نمیشود. بلی! این بیت حکایت از این دارد که در عصر رونق دیگر چشماندازی برای عدالت دیده نمیشد و مردم باید این را به عنوان اصل زندگی بپذیرند و به آن عادت کنند.
حاکمان زمانه در دلهای مردم تخم بدی و نفاق را کشت نمودند و ثمرهی آن را درو میکردند و به نحوی از انحا مردم را اغفال میکردند. رونق با صدای بلند پرخاش و اعتراض میکند و میگوید: برای خدا شرم کن در این زمانه هیچ کسی کور و کر نیست همه میدانند حق چیست؟ این همه ظلم و ستم را روا می داری، با خبر باش! مردم در خواب نیست، این همه ظلم و ستم را می دانند.
رونق مردمش را بیدار میسازد تا به زور، زیر بار ستم ستمگران نروند. او خطاب به انسانهای جامعهاش میگوید که ما انسان هستیم و صاحب فکر و اندیشه باید باشیم، ما اسب بارکش نیستیم تا ما را هر قدر که بخواهند بار بزنند و به هر طرف که بخواهند، ببرند. بعد در قمست آخر از آشنایان خود گلایه بر زبان میآورد. از دیدگاه من این گلایه از آنجا نشأت میگیرد که آشنایان رونق او را در نمیهراه رها نموده و عهد شکنی کردهاند. او برای مخاطب خود میگوید تو تار آشنایی را قطع کردی، آخر جانم این رشتهی دوستی بسیار نازک است، بند طناب نیستکه محکم باشد. بحث بیوفایی به عهد در اشعار رونق بسیار دیده میشود که او از این بابت همیش خون در جگر دارد، زیرا بسیاری از یاران او منافع فردی خویش را بر منافع جمعی ترجیح داده و پا بر عهد و پیمان خویش گذاشتند.
مثنوی دیگری از رونق استکه از زندان با دیدن تصویر پسرش سروده است. این شعر در حقیقت بیان حالت کودکی است معصوم و بیگناه و پدریست زندانی، که مانند هزاران پدر و فرزند دیگر به فراق و هجر یکدیگر مبتلا بوده و درد و رنج هجران را چشیده بودند. او که در زندان از فیض دیدار یگانه فرزند خویش محروم بود و تنها چیزیکه او را خوش میساخت فقط یک قطعه عکس پسرش بود که برای رونق در زندان آورده بودند. در این مثنوی، رونق با دیدن تصویر یگانه پسرش ناله سر میدهد و میگویدکه چرا نگاه تو غمگین است و چرا جبین صاف تو پرچین شده است. شاعر تاب دیدن روی غمگین فرزند نوربند خود را ندارد، لذا برایش میگوید چرا در عکس طرفم تبسم نمیکنی و غم را از دلم نمیزدایی. بعد از آن، اصول اجتماعی و ساختار حکومت ظالم را مورد انتقاد قرار میدهد، اما باز هم با یک دنیا نومیدی به پسرش امید میدهد که این شب سیاه رفتنی است و سرانجام همه بدبختیها به پایان خواهد رسید.
نور پدر نگاه تو غمگین بود چرا ؟
لوحه جبین صاف تو پر چین بود چرا؟
(رونق، 1394: 50)
2- جور زمان
رونق نادری در شماری از غزل، مثنوی و قصیدههایش به سرزنش چرخ دست یازیده است. از دیدگاه من این چرخستیزی دلایل زیادی را در پی دارد، از جمله میتوان این نکتهها را برشمرد: از یک طرف در روزگار رونق جنس ظلم ارزانترین جنس در بازار روزگار بوده است، از سوی دیگر رونق با روح بلند آزادیخواهی که داشت علیه این ظلم و بیداد به مبارزه برخاسته بود. او گاهی از صاحب این چرخ مدد میطلبد و گاهی هم چرخ فلک را مقصر میدانست و به همین سبب بیشتر اوقات عمرش را در زندان سپری کرده بود.
عصر رونق به گونهای استکه تا غنچه دهن باز میکرد، پرپرش میساختند، تا نرگس دیده میگشود، کورش میکردند وپریشانش مینمودند، رونق نیز از این امر مستثنا نبود.
در باغ فلک جز خس و خاشاک ندیدیم
یک نخل وفا در دل این خاک ندیدیم
جـز تیرگی و کینه، دل پـــاک ندیدیم
هــر جا بجز از دیدهی نمناک ندیدیم
(رونق، 1343: 107)
3- ظلمستیزی
ظلم و ستم همواره در اجتماع مخالف فطرت انسانی بوده و انسانها آن را بر نتابیدهاند. در این میان شاعران و نویسندگان به عنوان حساسترین افراد یک جامعه نسبت به این مسأله بیشتر واکنش نشان دادهاند و با هرگونه ظلم و ستمی به مبارزه برخاستهاند.
یکی از مسایل اجتماعی که درونمایهی اکثر اشعار رونق را به خود اختصاص داده است، مبارزه با ستمگران و خودکامگان تاریخ است. نیش قلم شاعر در این اشعار متوجه تمام افرادی استکه غاصبانه و ظالمانه بر گردهی مردم سوار شدهاند و به یاری زر و زور و با تزویر و بهرهگیری از امکانات تبلیغاتی و کمک روشنفکران و ابسته به مطامع دنیوی، زمینهی تباهی استعدادها و توانایی فکر قشر عظیمی از مردم ضعیف را فراهم آوردهاند.
شاعر معاصر ما نیز خود را شاخهای از جنگل خلق میداند، جدا از مردم نیست و همصدا و همآوا با خلق، فریاد دادخواهی و ظلمستیزی بر میآورد و زبان گویایی مردم زمانهی خویش میباشد. در مجموعهشعری او زیر عنوان
«ارمغان زندان» اشعار زیادی در مورد ظلمستیزی اختصاص دارد. اشعاری او با زبان فاخر و بیانی استوار از جامعه و دردهای مردم سخن میگویند. رونق در این دوره، شعر را چون سلاحی آتشین در خدمت آرمانهای مردم جامعهی خویش به کار برده است.
پیروزی و شکست و در زنجیر شدنهای پیدرپی، همهاش رنگ شعرهای رونق را مملو از امیده و یأسکرده بود که همه از تجربههای او منشاء میگرفت، حتا تقدیرگرایی رونق نادری ریشه در همین در بند بودن و نهایت زجر زندان بوده است. «لوحهی زندان دهمزنگ» بیان ظلم و بیعدالتی دوران رونق است.
لوحهی زندان دهمزنگ
با خــــــون نوشته لوحهی دیوان دهمزنگ
بـــر کشتگــان بنا شده بینان دهمـــزنگ
گلگون ز نقش خــون همه دامان دهمزنگ
سرها چو گوی خفته بــه میدان دهمزنگ
افتادهایم در خـم چـــــوگان دهمزنگ
ایـــن جا اساس عمـــر دگرگون نهادهاند
زیـــن ساحه نـــام عاطفه بیرون نهادهاند
تهداب ایـــن بنا همه در خـــون نهادهاند
ما را چو مرده وز همه مــــدفون نهادهاند
ای بیخبر ز خــون شهیدان دهمــزنگ….
(همان: 137-138)
در این مخمس اگر اندکی توجه نماییم همه ابیات آن بیان جنایتها و بیدادگریها در نظامهای مستبد و بیدادگر، شکنجه و تازیانه و زندان، خفه کردن فریادها در گلو، تبعید و ترور، قانون است. این مخمس همین موضوعات را به همان آب و تابش انعکاس میدهد.
همینکه میگوید لوحهی دیوان دهمزنگ با خون نوشتهاند، همه چیز هویدا است و هیچ نیازی برای شرح ابیات دیگر این مخمس است. این مصرع همان شدت ظلم و ستم آن زمان را در آیینهی امروز نشان میدهد. زندان دهمزنگ که تهدابش با سرهای کشتگان بیگناه گذاشته شده است و دامنش از خون بیگناهان گلگون است، همه بیانگر حالت درد و رنج بیپایان صدها زندانی بیگناه استکه به جرم آزاداندیشی و دگرخواهی در آنجا به سر میبردند. شاعر در این مخمس گلوی زندانیانی شده که صدای شان توسط سردمداران وقت خفه ساخته شده بود.
4- عدالت پروری
عدالت به معنای واقعی کلمه در شعر رونق انعکاس دارد. شاعر در خط مرز ارزشهای جامعه میایستد، بعد نگاه میکند و قضاوتهایی در این باره انجام میدهد. شاعر مسؤولیتهایی به دوش دارد، او باید جانب عدالت را بگیرد و عدالت را در ذهن مردم عجین سازد، از عدالت و برابری آیینهی قدنمایی در برابر مردم بسازد تا همه بتوانند خود را در آیینه آن تماشا کنند و احساس آرامی و عدالت و برابری با دیگران نمایند.
عریضهی منظوم به حضور صدراعظم وقت
معروضهی قلبهای پـر غم
تقدیم به حضور صدر اعظم
غمنامهی مظلمین و مضطر
فـــرمای مرور پــای تا سر
وجدان تو داد هرچه فرمان
ما راست قبول از دل و جان
با حرمت و عرض قدردانی
از جـــانب رونق کیانـــی
(رونق، 1394: 182)
من این عریضهی منظوم رونق نادری را خیلی خوب دریافتم. ظاهراً تصویری از دردهای جامعهای استکه رونق در آن میزیست. او حال و احوال پر از درد و غم مردمش را برای سردمداران آن وقت طی نامهای عنوانی صدراعظم وقت نگاشته است و از او قضاوت و عدالت خواسته است. این شعر که غم نامهای از طرف گروهی مظلومین و تنگدست برای صدر اعظم وقت میباشد، موضوع را خیلی فصیح و محکم بیان داشته است. نخست علت و دلیل این همه بدبختی را شرح داده و بعد برای صدراعظم پیشنهاد کرده استکه باید این نامه را سرتا پا بخواند و هرچه وجدانش در این زمینه فرمان داد قضاوت کند، ما هم از دل و جان قبولش میکنیم. در اخیر عریضه طبق رسم عریضهنویسی عرض وادب احترام و نام شاعر است.
جای دیگر عمل متناقض سردمداران ملک را این گونه مورد انتقاد قرار میدهد، او میگوید حاکمان آنچه را به نام عدالت برای مردم نشان میدهند، در حقیقت ظلم آشکار است.
نـــام بگذارد عدالت در عمل ظلم است ظلم
هست ضّد یکدیگــر گفتار و کــردار ای دریغ
(همان: 59)
5- اسارت
انسان موجودیست آزاد و آزادگی را دوست دارد و اسارت پدیدهی شومی بود که رونق در زندگی کوتاهش باربار آن را تجربه کرده بود. او که بیشتر اوقات عمرش را به جرم آزاداندیشی و آزادیخواهی در زندان سپری کرده است، همیشه کام ودهانش با طعم تلخ زندانی بودن آشناست. علت چنین حادثه، زیر پای شدن عدالت بود و بس. جامعهایکه در آن شاعر میزیست از انسانیت، رحم، مروت و عدل هیچ اثری نبود، هر طرف شر و بدبختی بود و اسارت. به همین لحاظ درونمایهی بیشترین اشعار رونق را «اسارت» تشکیل میدهد. تمام اشکال شعرش را شکوه از زندان و شرح محیط زندان، زجر و شکنجهی زندانیان و … تشکیل میدهد.
در عصر رونق هیچ قانونی در چارچوب حکومت وجود نداشت و هرکی سرش به تنش میارزید، بدون جرم و گناه گرفتارش میکردند و زندانش میافگندند و سرانجام نابودش میساختند.
چارهای نیست به جــز ناله و فریاد کنون
حـاصـــل داد بود این همه بیداد کنـــون
جــز قساوت نبود پیشهی ابنای زمـــان
نیست در نــــوع بشـر شیوهی امداد کنون…
مرغ محصورم و افتاده به صـــــد دام بلا
تپشم شـــاد نمایـــد دل صیاد کنــــــون
تا کی از دوش من این بار گران بـــردارد
گـــردن ماست تهِ دشنهی جـــلاد کنون
رونقا! تا به کی از شکوه ببندم لب خویش
ملک مـــا ساخت فلک خانهی افسـاد کنون
(رونق، 1394: 67
اگر اندکی توجه نماییم این ابیات جنایت و بیدادگریها، خفه کردن فریادها در گلو و تبعید و ترور، شکنجه و تازیانهی زندان را به نمایش میگذارد. یکی از عوامل این تعّهد در شعر او، رنج عمیقی استکه از آغاز زندگی با او و دیگر همفکرانش همراه بوده است.
6- همت بلند
ادبیات پایداری و ادبیات ستیهندگی، عشق به آرمانها و ارزشهای ملی است. ادبیات توفنده و پر تلاطمی که اصلاً ناامیدی و سکون را نمیپذیرد و به مثابهی ابزار و سلاحی در مقابل ظلم و بیعدالتی به کار برده میشود و موجب زنده شدن، دوام و بقای فرهنگ و هویت جوامع مظلوم میگردد. نقش ادبیات پایداری بهویژه شعر در تحولات اجتماعی هر ملتی به خوبی هویدا است و یکی از دغدغههای اصلی شاعران این نوع ادبیات، بیداری ملت زیر ظلم و استبداد است. در این راستا شاعران یک گام جلوتر از مردم عادی مبارزه میکنند و با شعر شان که شعار انقلاب و آزادی خواهی، مبارزه و پایداری است، راه حل و بیرون رفت را برای آنان نشان میدهند.
دوران زندگی رونق نادری، عصر قیام و عصیانگری و بیداری مردم علیه ستم و ظلم و استبداد و به دست آوردن هویت واقعی مردم بوده است، شعر سیاسی- انتقادی او رابطهی تنگاتنگی با مخاطبانش داشته و دارد.
باید نلغزد هرچه شود پای عـــزم مــا
داریم گــــر ز جوهر مردی نشان همــی
(رونق، 1394: 72)
او خطاب به همرزمانش، عقیدهاش را اظهار میکند، اینکه اگر ما اندکی از جوانمردی نشانی داریم باید پای عزم ما در تند بادهای روزگار و محیط نلغزد.
رونق همیشه دنبال نام نیکو و نام آوری است. او بهترین یادگار مرد را در زیر چرخ نلیوفری به جز از نام نیکو نمیداند. او تأکید دارد که از مرد در این دنیا فقط نام استکه میماند و در قبال عزم راسخ، ظلم و ستم روزگار هیچ چیزی نیست و باید همه را تحمل کرد.
یادگار مرد در گیتی به غیر از نام چیست
در قبال عـــــزم ظلم و فتنهی ایام چیست
(همان: 108)
همچنان موضوعاتی از قبیل میهندوستی، اتحاد و همبستگی، در نکوهش تعصب، نقد و پند اجتماعی در همه امور زندگی و غیره نیز در اشعار رونق نادری رخنمایی دارند. اگر زندگی بود بعداً به شکل یک مقالهی جداگانه به بررسی آنها خواهم پرداخت.
نتیجه
از خواندن شعر رونق نادری به این نتیجه رسیدم که رونق همان تعهدی را که نسبت به روشنگری جامعه دارد، همیشه در پی آن است تا حق مردم را از حاکمان زمانش بستاند و در این راه از شعر به عنوان برندهترین ابزار کار گرفته است.
او جامعهای را در ذهن خود می پروراند و میخواهد مردم در آیینهی جامعهی آیدهآل او زندگی کند. او خود را صلاحیتدار جامعه نه، بل مسوولیتدار جامعه میداند و در مقابل سردمداران حکومت، که مردم از آنها روی خوش ندارند و فساد آنها باعث شده تا مردم در رنج و عذاب باشند با قامت بلند ایستاده و ایشان را از دم تیغ سخن میکشاند.
همچنان باید گفت موجودیت رومانتیزم اجتماعی در اشعار وی زادهی این عوامل است:
جایگاه و موقف مؤثر اجتماعی و مذهبی خانوادهی رونق، موجودیت تضادها و حساسیتهای منطقوی، مذهبی و قومی در زادگاه رونق، داشتن افکار بلند آزادیخواهانه، فعالیت در حزب «زرنگار» جهت تشویق و ترغیب جوانان و بیدارسازی ملت، مبارزه علیه تعصب و تبعیض قومی و مذهبی (چون رونق متعلق به اقلیت مذهبی شیعهی اسماعیلیه بود) و داشتن روحیهی ظلمستیزی و عدالتخواهی.
کتابنامه
– آیزایا، برلین. 1385. ریشههای رومانتیزم، ترجمهی عبدالله کوثری، تهران: نشرماهی.
– انجمن ادبی هرات. 1388. انسان در ادبیات دری، مجموعه مقالات، هرات.
– انوشه، حسن. 1381. دانشنامهی ادب فارسی، 7جلد، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
– حسینی، رضاسید. 1384. مکتبهای ادبی، تهران: نگاه.
– رونق نادری، سیدنورالدین. 1394. غنچهها، کابل: کانون فرهنگی حکیم ناصرخسرو بلخی.
– ……………………1394. تحفهی شاعر، کابل: کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی.
– ……………………1394. ارمغان زندان، کابل: کانون فرهنگی حکیم ناصر خسرو بلخی.
– ……………………1394. خون دل، 1343، کابل: مطبعۀ دولتی.
– کارل، الکسس. 1339. انسان موجود ناشناخته، اصفهان: انتشارات تأیید.
مصاحبهها
– خانم شهلا نادری، همسر سید نورالدین رونق نادری.
– سید نورالامین نادری، فرزند رونق نادری.
